نظرِ پاك تواند رخ جانان ديدن كه در «آيينه» نظر جز به صفا نتوان كرد
 
 

 بسمه تعالی

در ماه محرم سال جاری( 1434 هـ ق) ، مهاجرین چهل باغتوی پشی مقیم جمهوری اسلامی ایران سه جلسه با شکوه عزاداری اباعبدالله الحسین علیه السلام را در شهرهای قم ، تهران و اصفهان برگزار کردند، جلسه ی  شهر قم که مربوط به تمام مهاجرین منطقه ی پَشی است ، بیش از سه دهه سابقه دارد و جلسه اصفهان نیز چند سالی است که برگزار می شود، اما جلسه ی شهر تهران امسال برای اولین بار با همت جوانان و نوجوانان با نظم و هماهنگی مثال زدنی با سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین آقای افضلی و نوحه خوانی و سینه زنی جوانان و نوجوانان آن منطقه از اول محرم به مدت ده شب برگزار گردید.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1391ساعت 9:0 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 
 

بسمه تعالی

با عرض سلام و احترام خدمت همه دوستان و برادران عزیز و ارجمند، سال نو را مجدداً خدمت همه تبریک عرض نموده و ا‌زهمه مهم‌تر  بسیار خوشحالیم که در اولین خبر و گزارش سال جدید  بار دیگر موفقیت  بیش از % ۹۰ از محصلین عزیز منطقه چهل باغتوی پشی شرکت کننده درکانکور 1389 و راهیابی این عزیزان در دانشگاه ها و موسسات تحصیلات عالی را  گزارش می کنیم ، این موفقیت را خدمت این عزیزان و مردم شریف خود و بخصوص والدین و اساتید و همه‌ی بستگان این عزیزان تبریک و تهنیت عرض نموده  و از خداوند لایزال موفقیت روز افزون این عزیزان و دیگرجوانان و نوجوانان خود را خواستاریم  و مقدم شان را به جمع دانشجویان عزیز گرامی می داریم.  بسیار جای خوشحالی است که امسال نیز محصلین عزیز ما از برادر و خواهر رکورد بالای نود در صد قبولی را مثل سال گذشته از آن خود کرده اند و از جمع بیش از 4۲ نفر 3۸ نفر  شان قبول شده اند .


ادامه مطلب
  نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 1:15 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

باسلام خدمت دوستان و برادران عزیز و عذرخواهی از اینکه بیشتر در خدمت شما نیستم و به دلیل مسافرت به خاک پاک وطن دسترسی به انترنیت ندارم ، یکی دو بار که به مرکز انترنیت در سنگماشه مراجعه کردم به دلیل سرعت پائین و شلوغی فراوان موفق به باز کردن سایت ها نشدم و اینک ضمن اعلان حضور و عرض سلام ، گزارش کوتاهی از جشن میلاد امام زمان علیه السلام در چهل باغتوی پشی همزمان با سایر مناطق جاغوری خدمت شما ارائه می نمایم این جشن دیروز مصادف با پانزدهم شعبان ازساعت ده با حضور تعداد زیادی از خواهران و برادران قریه های چهل باغتوی پشی در مسجد جامع بازار برگزار گردید در این مراسم بااجرای عزت الله رضایی و قرائت استاد شریفی شروع شد و سپس مقاله ای توسط نصرالله جان  خوانده شد و بعد از ان خواهر کامله متعلمه صنف یازدهم مقاله ای دیگری به خوانش گرفت و پس از آن گروه سرود دارالقران قریه میسه سرودی را ارائه دادند و بعد از آن محمدهادی مقاله خود را خواند و بعد به دلیل ضیق وقت از خواندن مقاله نفیسه خانم پرهیز شد و آقای حجت الاسلام والمسلمین محقق مدیر مدرسه و مسجد جامع به ایراد سخنرانی پرداخت و مطالب مهمی برای حضار بیان داشت .

در اخیر بنده نیز مطالبی در خصوص مناسبت و مطالب مورد نیاز منطقه از جمله بحث انتخابات و اتحاد مردم و استقبال همراه با ادب و شعور سیاسی از کاندیدها و مسایل داخل منطقه از جمله جوانان، کتابخانه، مساجد، ساخت پل آب توغلوغ، گرامی داشت یاد استاد فیاضی ، مصارف و هزینه های نابجا و...  خدمت حضار محترم بیان داشتم و از اینکه وقت کافی در اختیار ندارم از پرداختن به مطالب ارائه شده عذرخواهی می کنم و با کمال تأسف در قریه هم کامپیوتری وجود ندارد که در آن جا مطالب را تایپ کنم و اکنون در مرکز انترنیت نمی توانم مطالب بیان شده را بنویسم. تنها نکته قابل عرض این است که در اخیر مجلس بازاریان محترم از مهمانان گرامی با چای و شیرینی و کلچه پذیرایی کردند و شرکت کنندگان نیز هر کدام به اندازه توان خود چیزهای خوردنی به همراه خود آورده بودند و در این میان شرکت کنندگان قریه مدک(مهدک) با نظم بهتر حضور یافتند همه با پرچم هایی که به نام امام زمان مزین شده بود همراه با بلندگو و سرود و مداحی امام زمان علیه السلام با موتور و موتر در صفوف منظم در جلسه حضور یافتند. 

همزمان با این مراسم در مناطق دیگر از جمله در بابه وچهل باغتوی اوقی و مرکز سنگماشه نیز مراسم جشن همراه با پلو و آبگوشت و پذیرایی مفصل برگزار گردید.

تا دیدار دیگر همه شما را به خدا می سپارم.

  نوشته شده در  چهارشنبه ششم مرداد 1389ساعت 9:21 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

ضایعه‌ی فقدان و خلاء  وجودی جناب حجت الاسلام والمسلمین مرحوم حاج آقای استاد فیاضی، مردم ما را بیش از پیش متأثر ساخت و همه‌ی ما را در غم و مصیبت بزرگی فرو برد همانگونه که حدیث شریف نبوی بیان می فرماید : با فقدان هر عالم و دانشمندی ثلمه و خلائی در اسلام پدیدار می گردد که هیچ چیزی آن را پر نمی تواند


ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 11:49 بعد از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

مراسم تجلیل از علم و عالم و بزرگداشت درگذشت حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ فیاضی چهل باغتوی پشی دیروز جمعه 7/12/88 در شهر مقدس قم  نزدیک حرم حضرت فاطمه معصومه (س) در مسجدامام زین العابدین (ع) از سوی علما و طلاب و مهاجرین منطقه پشی و علما و طلاب منطقه بابه و با حضور علما وطلاب جاغوری، برگزار گردید.  


ادامه مطلب
  نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 9:56 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

انالله و انا الیه راجعون

با کمال تأسف اطلاع یافتیم که جناب حجة‌الاسلام والمسلمين آقاي حاج شيخ محمد حسن فياضي در تاریخ 26/11/88 همزمان با سالروز شهادت امام هشتم علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیة و الثناء ، دار فانی را وداع گفته و به رحمت ایزدی پیوسته است و مردم شریف چهل باغتوی پشی و دوستان و آشنایان و بازماندگان خود را به سوگ نشانده است .


ادامه مطلب
  نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 8:13 بعد از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

انالله و اناالیه راجعون

با سلام خدمت دوستان  عزیز!

در پنچشنبه هفته گذشته مورخ 1/11/87 یک عراده  موتر تونس که از سمت  قندهار  به  طرف  جاغوری در حرکت  بود در منطقه نورک ولایت زابل با  یک  عراده  اتوبوس ۳۰۳ تصادف نمود


ادامه مطلب
  نوشته شده در  چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 9:48 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

تبریکیه

به مناسبت راهیابی آقای صفرعلی ثاقب

به شورای ولایتی ولایت باستانی غزنی  

 

هر چند اعلان نتایج کاندیدهای منتخب شورای ولایتی ولایت غزنی در تاریخ ۵ عقرب 1388 یعنی پس از گذشت دو ماه و هفت روز از روز انتخابات ، تمام شور و شوق انتخاباتی را از بین برده و آن را به چیزی نسبتاً بی مزه و  سرد تبدیل نموده است، اما باز هم جای شکرش باقی است که بالاخره انتخاب شدگان و انتخاب کنندگان از بلاتکلیفی کامل بیرون آمده و  سرنوشت هر کدام به نحوی معلوم گردیده است!!

 در این میان انتخابات شورای ولایتی ولایت غزنی در کنار بعضی از ولایت های دیگر  داستان دیگری دارد که در جای خود باید مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد.

 آنچه  در این فرصت و پس از ده روز از سپری شدن اعلان رسمی نتایج انتخابات شورای ولایتی ولایت غزنی، خدمت دوستان و خوانندگان عزیز می نگارم  بهانه ای است برای عرض تبریک صمیمانه به آقای صفرعلی ثاقب جهت راهیابی ایشان از ولسوالی جاغوری به شورای ولایتی ولایت غزنی.

  نگرانی و نا امیدی در هاله ای از نور امیدواری می درخشد

 (عکس آقای صفرعلی ثاقب برگرفته شده از وبلاگ انجمن حمایت از معارف چهل باغتوی پشی)

آقای معلم صفرعلی ثاقب، از منطقه چهل باغتوی پشی یکی از شانزده کاندید نهایی ولسوالی جاغوری برای شورای ولایتی بود که در عین گمنامی نسبی و کم ادعایی و تبلیغات کمتر در سطح مناطق و بازارهای جاغوری، توانست با رأی نسبتاً خوبی به عنوان دومین کاندید منتخب ازاین ولسوالی پس از آقای مامور علی دریاب صالحی و دهمین نفر از کل ولایت غزنی ، با کسب 7002 رأی به شورای 19 نفری ولایتی ولایت غزنی راه یابد و از بسیاری از افراد پر ادعا و مدعا و پر طمطراق!! دیگر پیشی بگیرد .

نفس انتخاب و پیروزی آقای ثاقب با قطع نظر از اینکه بر اساس قانون و اختیارات شورای ولایتی چه نتایج بلند مدت یا کوتاه مدتی را برای کل ولایت و ولسوالی و مردم ما  در پی خواهد داشت، از جهات دیگر نیز دارای نتایج و پیامدهای بالفعل و مهمی برای  ولسوالی جاغوری و خصوص منطقه چهل باغتوی پشی است که اشاره به برخی از آن ها در این جا خالی از لطف نخواهد بود.

نتایج  بالفعل انتخاب آقای ثاقب برای چهل باغتوی پشی :

   چهل باغتوی پشی از گذشته های دور تا امروز برای اولین بار با اعتماد به نفس و تکیه بر داشته های خود  مانند بسیاری از جاها و مناطق دیگر، امسال فرزندی از فرزندان خود را به عنوان کاندید شورای ولایتی معرفی نمود و بسی جای خوشحالی و خرسندی است که توانست درنخستین قدم این مسیر ، گام بلند و موفقی بر دارد و کاندید مورد نظر خود را به عنوان اولین نماینده منتخب از این منطقه در سطح کل ولایت به پیروزی برساند و به رکوردی بی سابقه ای در این زمینه دست یافته و  آن را به نام آقای صفرعلی ثاقب ثبت نماید و در این جهت تحلیل ها و فعالیت های بیشتری برای تثبیت هویت و تقویت حس خود باوری این مردم برای آینده لازم است که باید توسط اندیشمندان و دلسوزان و و بخصوص نسل جوان و تحصیل کرده صورت گیرد.

2-  دومین نتیجه بالفعل پیروزی آقای ثاقب با قطع نظر از پیامدهای کلان آن ، پرده بر داری از رشد فکری و بالندگی فرهنگی و وحدت و یکپارچگی مردم شریف چهل باغتوی پشی است که در این انتخابات به نمایش گذاشته شده و  به صورت آشکار تبارز یافته است ، جهت توضیح بیشتر یادآوری می شود که مردم شریف چهل باغتوی پشی حدود 4500 نفر واجد شرایط رأی دهی دارد و در این انتخابات حدود 3500 نفر آن در رأی گیری شرکت جستند و بقیه به دلیل مسافرت و کارهای ضروری دیگر نتوانستد، در پای صندوق های رأی حاضر شوند و از میان  شرکت کنندگان در رأی دهی حدود 3180 نفر آنها به آقای ثاقب کاندید مورد نظر خود رأی دادند و تعداد 230 رأی نیز به نفع آقای استادکریمی جاکه و تعداد باقیمانده از آراء نیز به نفع کاندیدهای دیگر ریخته شد و این مقدار رأی بالا به آقای ثاقب نشان از ارتقاء شعور سیاسی و آینده نگری خوب مردم این منطقه دارد که با وجود بعضی از تعصبات و محدود نگری ها در گذشته و نبود تبلیغات و هدایت ها و تشکل و هماهنگی های لازم در منطقه ، به نمایش گذاشته شده است و همین مقدار هماهنگی در فضای یأس آلود و پر از احساس نتوانستن و نشدن ، در جای خودش کار بسیار ارزشمندی محسوب می شود که به آن باید با دیده احترام نگریسته شده و روز به روز بر افزایش و تقویت و نهادینه کردن آن همت گمارده شود.

 البته اهمیت این مسئله در نگاه و مقایسه با دیگر اقوام و مردم جاغوری بهتر فهمیده می شود که به استثنای قوم اوقی که آنها نیز پس از مشورت و هماهنگی های فراوان توانستند یکی از کاندیدهای خود را از کاندیداتوری منصرف نمایند و همه  به صورت نسبتاً دسته جمعی با رأی دادن به آقای مامور علی دریاب صالحی ، ایشان را به عنوان اولین نماینده جاغوری به پیروزی برسانند، بقیه اقوام و دسته جات دیگر جاغوری با وجود مشورت و هماهنگی ها و دخالت های بزرگان و سران سنتی و مدرن شان نتوانستند چنین وحدت و هماهنگی را در بین شان ایجاد کنند و بخاطر همین مرض خودکلان بینی و خودخواهی بعضی از کاندیدها و بعضی از طرفداران و هواخواهان شان، بالاخره با کمال تأسف، خود طعم شکست وناکامی را چشیدند و به دیگران نیز آن را چشانیدند!!.

3-  یکی دیگر از نتایج زودرس  پیروزی آقای ثاقب ،  معرفی هر چه بهتر چهل باغتوی پشی برای دیگران و  مردم و مناطق جاغوری است، به این معنی که پس از اعلان نتایج  و بر سر زبان افتادن نام آقای ثاقب به عنوان دومین برنده از ولسوالی جاغوری بار دیگر نام و آوازه چهل باغتوی پشی بر سر زبان ها افتاد و موقعیت آن برای دیگر مناطق جاغوری و  اقوام ساکن در آن بیشتر معرفی گردید، در این رابطه خاطر نشان می شود که قبل از این متأسفانه بسیاری از مناطق و مردم جاغوری از نظر تقسیمات اداری از  جاغوری بودن منطقه چهل باغتوی پشی اطلاع دقیقی نداشتند و  عده ای زیادی آن را از نظر اداری با قوم بزرگ پشی یک جا متعلق به ولسوالی مالستان می دانستند و عده ای دیگر آن را یک منطقه بسیار کوچک و دور افتاده به حساب می آوردند و بعضی آن را به خاطر تشابه اسمی چهل باغتو، با چهل باغتوی اوقی اشتباه و یا یکی  می گرفتند و ... به همین جهت مردم این منطقه در بعضی از معادلات و محاسبات گذشته مورد غفلت قرار گرفته و از امکانات هریکی از ولسوالی های مالستان و جاغوری محروم مانده است!!

 موفقیت آقای ثاقب در همین حد ، این منطقه را برای همگان مخصوصاً برای آنهائیکه تعمّداً چشم شان را بر  روی واقعیت ها می بندند ، بیشتر معرفی نموده است  تا در محاسبات آینده خود نسبت به این منطقه شرط انصاف را بخرج دهند و به مردم شریف این خطه با دیده احترام و عظمت لایق به شأن شان بنگرند و بیش از این به عنوان یک منطقه حاشیه ای و دور دست و دست چندم و خارج از چارچوب دسته جات رسمی جاغوری نگاه نکنند!!       

  نتیجه ی پیروزی آقای ثاقب برای ولسوالی جاغوری

در سطح ولسوالی جاغوری پس از تلاش هایی که برای تقلیل کاندیدها و جلوگیری از تکرار شکست تلخ دیگر برای مردم شریف جاغوری به عمل آمد ، متأسفانه این زحمات به دلیل عواملی که در این جا فرصت ذکرش نیست، به نتیجه نرسید و کاندیدهای محترم و اطرافیان و حامیان شان هر کدام خود را برنده این صحنه دانسته و به هیچ وجه راضی به ترجیح منافع عمومی برمنافع شخصی نشدند و در نتیجه جاغوری از فرستادن لااقل چهار نفر دیگر به شورای ولایتی باز ماند و با فرستادن دو نفر به حقوق حداقلی خود اکتفا نمود و در این میان بسی جای خوشحالی و عبرت آموزی است که آقای ثاقب با وجود عدم پیش بینی پیروزی توسط بسیاری از بزرگان و مردم جاغوری ، همگان را غافلگیر نموده و به عنوان دومین کاندید منتخب از ولسوالی جاغوری  به شورای ولایتی راه یافته است .

 و اینک همه مردم جاغوری نسبتاً خوشحال اند که اگر افراد پر ادعا و مدعای دیگر عمدتاً به خاطر خودخواهی و ترجیح منافع شخصی بر منافع همگانی اجازه ندادند جاغوری با فرستادن نمایندگان بیشتر به حقوق حد اکثری خود دست یابد ، لااقل با راهیابی فردی به ظاهر گمنام از یک منطقه به ظاهر محروم و دور افتاده ، به سهم خود از  تلخی طعم این شکست  کاسته است و بر این زخم دردناک اندکی التیام  بخشیده است و جاغوری سر بلند و خوش نام و آوازه را لااقل بدون هیچ نماینده ای در شورای ولایتی نگذاشته است ، بلکه  در کنار نماینده و وکیل دیگر افتخار نمایندگی از این منطقه مهم و سر افراز را بر عهده گرفته است .

 امروز به همان اندازه که مردم چهل باغتوی پشی از راهیابی آقای ثاقب در شورای ولایتی خوشحال است ، عموم مردم جاغوری نیز در این احساس با آنها شریک بوده و ایشان  را نماینده خویش می دانند و در این احساس  حق به جانب آنها است زیرا فرد منتخب از هر حوزه بعد از انتخاب شدن متعلق به همه آحاد آن حوزه و در خدمت همه آنها است و تنها به کسانی که به او رأی داده است اختصاص ندارد و ما نیز اظهار امیدواری می نمائیم که آقای ثاقب بتواند، نماینده ی شایسته و مدافع راستین حقوق همه ی مردم خویش باشد، هر چند برای همگان معلوم است که آقای ثاقب در مبارزات و کامپاین های انتخاباتی خویش بغیر از مناطق محدودی  مثل بابه در  دیگر مناطق جاغوری حتی در بازار سنگماشه مرکز ولسوالی جاغوری از خود تبلیغ انتخاباتی راه نینداخت و عکس و پوستر تبلیغاتی خود را در آن جاها نصب نکرد و رأی دیگر مناطق جاغوری را برای خود آنها آزاد  گذاشت تا بتوانند نمایندگان دیگری را به شورای ولایتی بفرستند و به همین جهت ایشان قبل از پیروزی در بین مردم جاغوری کاملاً ناشناخته مانده بود و  بسیاری از مناطق حتی از کاندید شدن ایشان اطلاع پیدا نکردند چه رسد که به ایشان رأی داده باشند !.

البته در آشفته بازاری که هر کس با انواع و اقسام عکس و تابلو و راه انداختن کارناوال و کاروان های تبلیغاتی و نصب بلندگو ها و تبلیغ با آن در هر کوی و برزن در صدد جلب آراء و توجه مردم بودند و بدین ترتیب خود را به رخ دیگران کشیده و با تبلیغات سرسام آور،  خود را یک سر و گردن از دیگران برتر می پنداشتند، آقای ثاقب در عین ساده زیستی و عدم تظاهر و خودنمائی چه بسا مورد استهزاء و اهانت جوانان  و نوجوانان و افراد ظاهر بینی قرار می گرفت ؛ افرادی که عقل شان در چشم شان است و به همه چیز از عینک تشریفات ظاهری و خود نمائی و تظاهر و ریاکاری می بینند و اسراف و تبلیغات گسترده را نشانه برتری و مزیت و صلاحیت یک شخص برای نمایندگی و کارهای دیگر می پندارند و کسی را که تبلیغات وسیع و مسرفانه نداشته باشد و یا با ظاهر اتو کشیده و با کت و پتلون و کراوات رنگارنگ و عینک دودی و... در ملاء عام ظاهر نشود و در عوض با وضعیت ساده و مردمی و با چپلی و با موی شانه نکرده و ژل نزده در میان مردم ظاهر شود او را برای نمایندگی صالح ندانسته و با انواع استهزاء و مسخره بدرقه  می کنند!! در چنین اوضاع و احوال وقتی آقای ثاقب با روش و منش ساده و با صداقت و راستی و بدور از شعارهای پوچ و توخالی به میدان آمده و در نتیجه در این رقابت مهم به پیروزی می رسد ، پیام بزرگ و درس عبرت مهمی  به همه می دهد که  مواظب باشند در آینده در دام  افراد ظاهراً پر سر و صدا و باطناً درون خالی نیفتند!!  

 لزوم قدردانی از کسانی که در این پیروزی سهم بزرگی داشته اند.

در پیروزی آقای ثاقب پس از مردم چهل باغتوی پشی ، مردم شریف بابه همسایه جنوبی ما با انداختن بیش از دو هزار رأی به نفع آقای ثاقب ، نهایت همکاری و صداقت شان را به نمایش گذاشتند و اهمیت این همکاری شان زمانی بهتر فهمیده می شود که بدانیم امسال این مردم کاندیدی برای شورای ولایتی معرفی نکرده بودند و به همین جهت همه کاندیدها سرمایه گذاری زیادی در این منطقه انجام  داده و چشم امیدی به آراء آنها دوخته بودند؛  اما بنا به تقاضای نمایندگانی از قریه های مختلف بابه جلسه ای با حضور نمایندگان مردم چهل باغتوی پشی و شخص آقای ثاقب در مرکز سنگماشه برگزار  گردید و در آن پس از مذاکراتی نمایندگان هر دو منطقه به توافق رسیدند که به دلیل اشتراکات فراوانی که باهم دارند باید همکاری های فراوانی در زمینه های گوناگون نه تنها در انتخابات باهم داشته باشند .و لذا در جهت پیروزی آقای ثاقب  همکاری صادقانه ای از خود نشان دادند.

 و بنده در تنها سفر کمپاینی که با آقای ثاقب به منطقه بابه داشتم ، در حضور تعدادی از مردم شریف آنجا در ضمن سخنرانی خود از آقای ثاقب در خواست کردم که  در صورت پیروزی با مردم شریف بابه مثل مردم شریف چهل باغتوی پشی تعامل نیک داشته باشد و با آنها فعالیت های خود را صادقانه گزارش  داده و از آنها مشورت و راهنمائی بخواهد و آنگونه که به خاطرم هست در روز بعد از انتخابات و معلوم شدن میزان آراء آقای ثاقب در هر منطقه ، نیز به ایشان خاطر نشان ساختم که در هر صورت چه کامیاب شود و چه کامیاب نشود ، باید با سفر به منطقه بابه به پاس احسان و نیکوئی آنها در یک جلسه عمومی تشکر رسمی خود را از آنها به عمل آورد و اگر نگفته باشم از همین جا از ایشان می خواهم که اگر تا هنوز این کار را انجام نداده باشد باید در اسرع وقت این کار را انجام دهد و از احسان این مردم نهایت تقدیر را به عمل آورد .

در قدم بعد از منطقه بزرگ پشی نیز تقدیر و تشکر لازم را به عمل بیاورد  که آنها نیز با وجود داشتن کاندید دیگر برای شورای ولایتی بیش از هزار رأی به ایشان داده اند و در پیروزی ایشان سهمی بزرگی ایفا کرده اند هر چند راه نیافتن آقای استاد نوروزعلی کریمی باعث تأسف و ناراحتی ما گردیده است و گلایه ها و تذکرات و تحلیل های لازم در این زمینه را به  یک فرصت دیگر وا می گزاریم اما باز بسی جای خوشحالی و خرسندی است که  نماینده ای از مردم پشی در شورای ولایتی راه یافته است و اگر خدای نخواسته چنین توفیقی حاصل نمی شد آن زمان قطعاً گلایه ها و انتقاداتی شدید تری مطرح می شد که ممکن است موجب ناراحتی های بیشتری می گردید و حالا پس از راهیابی آقای ثاقب آن گلایه ها را با آن شدت  نخواهیم داشت  و در عین حال کسب این پیروزی مانع از آسیب شناسی و عبرت گیری از این قضیه برای آینده مردم پشی نخواهد شد و امید است عزیزان دیگر نیز در این قضیه سهم گرفته و با نظرات وانتقادات و پیشنهادهای سازنده ی خویش ، این مسائل را از جوانب مختلف به خوبی به تحلیل و بررسی  بگیرند و هر کسی تحلیل خویش را  از این قضایا ارائه دهند تا مباحث بیشتری در اینگونه مسایل حساس اجتماعی و سیاسی و فرهنگی ما مطرح گردیده و زوایای مختلف آن به بحث و بررسی گرفته شود.

تا آن موقع ضمن عرض تبریک مجدّد به آقای ثاقب و همه کسانی که در پیروزی ایشان نقش داشته و یا طرفدار و هواخواه ایشان بوده اند ، و ضمن آرزوی توفیق هر چه بیشتر برای خود ایشان در انجام رسالت سنگینی که بر دوش شان قرار گرفته است ، موفقیت و سربلندی هر چه بیشتر مردم شریف خود را در زمینه های مختلف از خداوند متعال خواستارم و امیدوارم هر  روز بیش از گذشته شاهد درخشش جوانان و نوجوانان پر شور و متعهد خود در زمینه های گوناگون باشیم.

والسلام

مظفری

16/8/88

  نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 9:29 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

 

بسمه تعالی

ما و عقربه های ساعت !

پرونده:Wall clock.jpg

 

با نگاه به ساعت هایی مُچی یا ساعت  های دیواری در منزل و اتاق ، مشاهده می کنیم که در آن سه عقربه ای به نام «ساعت گرد» ، «دقیقه گرد» و «ثانیه گرد» در  حرکت اند ؛  در این میان «ثانیه گرد» معمولاً با وجود جثه ی  نسبتاً نحیف و لاغرش نسبت به دو رفیق قوی ترش ، حرکت سریع تری دارد و پس از  زدن یک دور کامل و طی کردن شصت ثانیه ،  «دقیقه گرد» به اندازه یک دقیقه  از جایش تکان خورده و رو به پیش حرکت می کند و وقتی به حرکت «دقیقه گرد» توجه می کنیم می بینیم او هر چند از  «ثانیه گرد» کند تر است  ولی باز نسبت به حرکت «ساعت گرد» از سرعت بیشتری برخوردار است ، زیرا با گشتن یک دور کامل  و پشت سر گذاشتن شصت دقیقه ،  «ساعت گرد» را به اندازه یک ساعت به جلو می برد.

بنابراین «ساعت گرد» برای نشان دادن ساعت جدید نیاز دارد که «دقیقه گرد» شصت دقیقه را پشت سر بگذارد و «دقیقه گرد» نیز برای نشان دادن دقیقه ی جدید نیازمند است که «ثانیه گرد» شصت ثانیه را پشت سر بگذارد و در مجموع یک ساعت از شصت حرکت «دقیقه گرد» و سه هزار و ششصد حرکت «ثانیه گرد» به وجود می آید؛ به عبارت دیگر «دقیقه گرد باید شصت حرکت و «ثانیه گرد» باید سه هزار و ششصد حرکت انجام دهد تا یک ساعت تحقق پیدا کند !!

تا این جای کار را بارها و سال ها  مشاهده نموده و برای ما مهم نبوده است و از کنار آن بدون توجه عبور نموده ایم ، آنچیزی که در این میان جالب است و ما کمتر به آن توجه کرده ایم ؛ این است که هر یکی از این عقربه ها که حرکت آهسته تر و کند تر از دیگری دارد ، به جای اینکه مورد ملامت و سرزنش بیشتر مردم باشند از نظر مردم عادی، مهم تر تلقی شده و بیشتر مورد احترام واقع می شوند!!

 مثلاً وقتی به ساعت خود دقت می کنند اول به سوی «ساعت گرد» و «دقیقه گرد» نگاه می کنند و به هر کدام بیش از «ثانیه گرد» بها می دهند و در این میان به چیزی که معمولاً توجه و دقت نمی شود و از آن به خوبی یاد نشده و از فعالیت های فراوان آن به هیچ نحوی تقدیر و تشکر نمی شود ، «ثانیه گرد» است .

در حالیکه اگر با دیده انصاف نگریسته شود وی در میان سه عقربه ، بیشترین زحمت را می کشد و چنانچه اشاره شد او شصت ثانیه را پشت سر می گذارد تا یک دقیقه تحقق یابد و پس از او «دقیقه گرد» شصت دقیقه را پشت سر می گذارد تا یک ساعت محقق شود!!

 جالب تر این که  این بی انصافی مردم سبب نشده است که «ثانیه گرد» و پس از او «دقیقه گرد» دست از کار و فعالیت شان بر دارد و یا برای نشان دادن اهمیت خود ، اعتصاب نموده و کار شان را تعطیل کنند!! بلکه بر عکس ، همواره بدون توجه به قضاوت و داوری های دیگران کارهای شان را به خوبی انجام می دهند و در این میان دل «ثانیه گرد» که بیش از همه تلاش و فعالیت دارد ، به درد نمی آید و از هیچ کسی گلایه و شکایت نمی کند که چرا  مردم در موقع بیان ساعت از من در کنار دو رفیق دیگرم نام  نمی برند و یا چرا موقع نگاه به ساعت شان حرکت مرا زیر نظر نمی گیرند!!  بلکه برعکس تمام همتش  بر این است که با گشتن یک دور  کامل ، بتواند ، «دقیقه گرد» را به اندازه یک دقیقه جلو ببرد و به همین ترتیب «دقیقه گرد» نیز به سهم خودش خوشحال است که لااقل با زدن یک دور کامل  «ساعت گرد» را به یک ساعت جلو برده می تواند، از اینکه مردم معمولاً فعالیت آن دو را نادیده گرفته و اوقات شبانه روز خود را تنها براساس  مقدار حرکت «ساعت گرد» تنظیم می کنند ، هیچگاه ناراحت نمی شوند و بر مردم منت نمی گذارند که این حرکت های ما است که «ساعت گرد» را به حرکت در می آوریم و گرنه با نگاه سطحی می بینید که «ساعت گرد» در یک جا لم داده و از جایش تکان نمی خورد.

 این ما هستیم که با حرکات مرتب و با جنب وجوش فراوان خویش او را به حرکت وا دار می کنیم و فعالیت ما دو تا و به طور خصوص حرکت و فعالیت «ثانیه گرد» برای همگان حتی برای یک بچه خرد سال نیز کاملاً محسوس و قابل مشاهده است و هیچ کسی آن را منکر شده نمی تواند و شما در یک لحظه می بینید که از کجا تا کجا و چگونه با حرکت سریع ، مسیر پیش رو را طی می کنیم در حالیکه در نگاه ظاهری و سطحی حرکت «ساعت گرد» که این قدر برای شما اهمیت  دارد قابل انکار است و با چشم دوختن به آن نمی توان به آسانی حرکت آن را تشخیص داد!!

 به هر حال ما از این نحوه ای کار خود پشیمان نبوده و به آن افتخار می کنیم زیرا ما با همین حرکات منظم و فداکارانه خود توانسته ایم چیزی که مظهر نظم و برنامه برای دیگران است را به نمایش بگذاریم و پیام ما برای دیگران نیز این است که بدانند حرکات و فعالیت های همگان یکسان نبوده و در واقع یکسان بودن درست هم نیست ، باید تفاوت هایی وجود داشته باشد، همانطور که دیگران از ما سه تا توقع ندارند که حرکات یکسان داشته باشیم، خود شان نیز نباید توقع حرکت یک نواخت از همگان داشته باشند و اگر بخواهند در کارهای شان مثل ما موفقیت داشته باشند ؛ باید در هر کار خود افرادی مثل «ثانیه گرد» داشته باشند تا آنها با حرکات و فعالیت های سریع و مداوم و بی منت خود موجب حرکت افرادی مثل «دقیقه گرد» گردد و افرادی مثل  «دقیقه گرد» نیز داشته باشند  تا ضمن تاثیر پذیری و پیروی از افرادی مثل ثانیه گرد ، خود نیز با حرکات منظم خود سبب حرکت افرادی مثل «ساعت گرد» شوند و پس از حرکات منظم هر گروه و فعالیت هر کدام به اندازه توان و قدرت خود، آن زمان به هدف اصلی شان خواهند رسید .

و در این میان آنچه مهم است این است که برای دستیابی به موفقیت کامل، هر کدام کار و رسالت خود را به صورت منظم و مرتب و حساب شده انجام دهد ؛ اما این که قضاوت مردم در باره آنها چه خواهد بود و نتیجه کار های مشترک شان به پای  کدام یکی از آنها ختم خواهد شد ، برای شان مهم نباشد. زیرا ممکن است افراد ظاهر بین به زودی  به حقیقت مسئله پی نبرند، اما حقیقت برای خردمندان پوشیده نمی ماند؛ چنانچه ممکن است افراد ظاهر بین حرکات ما را نادیده بگیرند ولی افراد خردمند با مشاهده ی  حرکت «ساعت گرد» حرکت «دقیقه گرد» و «ثانیه گرد» را نادیده نمی گیرند، و مهم قضاوت و داوری های خردمندانه خردمندان و نخبگان است نه قضاوت های عجولانه نابخردان ، زیرا حساب آنها حساب دیگری است که  نه به «بـَه بـَه» و «چَه چَه» شان می توان دل خوش کرد و نه  از قهر و خشم شان می توان دریغ و افسوس خورد !!

والسلام   

مظفری

11/8/88     

  نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 7:59 بعد از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

باسلام خدمت دوستان و برادران عزیز مخصوصاً دوستان عزیز مقیم انگلستان !

در بخش نظرات متن زیر از طرف دوستان مقیم انگلستان تحت عنوان یاران ثبت شده بود و از من خواسته اند که آن را در صفحه اول بگذارم بنده قبل از هرکاری از تاخیر پیش آمده عذرخواهی  می کنم و ضمن خوش آمد گویی یاران به جمع یاران دیگر درخواست دوستان را اجابت نموده و آن را با اندک ویرایش و اصلاحات خدمت دوستان و علاقمندان تقدیم می نمایم و برای همه آرزوی توفیق و سربلندی دارم امیدوارم پس از این که دسترسی به انترنیت پیدا نموده ام بیشتر با دوستان در ارتباط باشم .

مظفری

 متن نوشته یاران

سلام دوستان!

فرزندان چهل باغتوی پشی مقیم انگلستان همدردی خویش را با جامعه خود در راستائی پیشرفت تعلیم و تربیت ابراز داشته و با اراده محکم در راه این هدف نیک تلاش می کنند و کوچکترین احترام و یا لااقل همدلی خود را با عزیزان که دراین عرصه خدمت نموده وسالهایی از بهترین فصل زندگی شان را همچون شمع سوزانده تا آن را ساخته اند،  ابراز و از آنها تشکر می نماید.

 واقعاً که زندگی با همه ای  فراز و نشیب ها ،شیرینی ها و تلخیهایش باز هم شیرین است. ما برای زندگی کردن یک شانس داریم و نباید شانسهای زیبای زندگی را از دست بدهیم. باید باهم بخندیم. محبت نمائیم. همدل بوده و کدورتها را از خود دور نمائیم. فرصتها ولحظه هارا نگذرانیم تا به خوشبختی برسیم. وزمانی  برسد  که بفهمیم که خوشبختی همان لحظه هایی بوده که گذشته است. لذا عزیزانی بسیاری هستند که عطوفت و محبت خود را در  رابطه با کارهای منطقه اعلام داشته اند .و برای فعلاً ما اسامی کسانی  را که کمک شان را بصورت عملی جمع  کرده اند در اینجا می آوریم.
و در اینده عزیزان دیگر ما نیز اسم شان را در اینجا خواهند نوشت .البته عزیزانی زیادی در اینجا تشریف دارند که مشتاق همدردی با جامعه خویش میباشند. متاسفانه ما نتوانستم که همرای آنها در تماس شویم.اگر خود شان بخواهند با ما در تماس شوند. میتوانند نام و نمبر تلفون شان را به شماره زیر برای ما اس.ام اس نمایند ما در اسرع فرصت با آنها در ارتباط خواهیم شد. لیست فعلی عزیزان عبارتند از :

  1. عبدالغفار حاجی زاده  از مدک50
  2. محمدشریف غلامی از تغلوغ 50
  3.  خادم حسین رضایی از نورک 50
  4.  محمدظاهر یاری از مدک 50
  5. محمد امان رحیمی از سیازمین 50
  6. علی خان رضائی از گندو 50

شماره تلفن برای تماس دوستان دیگر

.07759440292 انگلستان.

  نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 12:34 بعد از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

حکایت ما حکایت دو موتروان!


ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 7:5 بعد از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

سلامی و کلامی دیگر! 

سلام گرم خدمت همه  دوستان و عزیزان بیننده و خواننده ای وبلاگ آیینه!

سلامی به گرمی دل های مهربان و پر تپش علاقمندان عزیز این وبلاگ که به زودی یخ های روابط احتمالاً سرد ناشی از نبود اینجانب را به حرارت و دوستی هر چه بیشتر تبدیل بتواند و گرد های فراموشی احتمالی پدید آمده برصفحه زلال و شفاف آیینه را به گونه ای بزداید که آن را  لایق تماشای همیشگی دل ها و دیدگان آیینه ای عزیزان قرار دهد.

دوستان عزیز !

از اینکه در مدت نسبتاً طولانی مسافرت به خاک پاک وطن نتوانسته ام پذیرایی درست و کافی از شما در این دریچه دنیای مجازی داشته باشم از محضر شما عذر خواهی می کنم ولی جای شکرش باقی است که اگر این درگاه مدتی در اختیار دوستان نبوده است دوستان امکان استفاده از پنجره و وبلاگ های دیگر را داشته اند و در این مدت توانسته اند، مطالب و طرح ها و ایده ها و احیاناً گلایه های شان را از راه های دیگر به اطلاع همدیگر برسانند  و ارتباط شان باهمدیگر را هم چنان برقرار نگه دارند و جای بسی خوشحالی است که امسال وقتی این وبلاگ مثل  سال های گذشته به روز نبوده است کدام اختلالی در ارتباطات دوستان پدید نیامده  و گلایه زیاد دوستان فراوان را در نیاورده است. 

اینک بسیار خوشحال هستم که بار دیگر توفیق یافته ام خدمت دوستان اعلان حضور نمایم و با نوشتن چند سطری امکان استفاده از این پنچره  را در کنار پنجره های دیگر  برای دوستان علاقمند فراهم نمایم و از این طریق نکته ای ولو تکراری و قدیمی را بر مطالب و نوشته های دوستان دیگر بیفزایم ، شاید سیاهه های این پنچره برای کسی ازجهتی مفید واقع شود .

بدیهی است که پس از مدت ها دوری از عزیزان و دوستان مطالب قابل گفتن و نوشتن برای شان فراوان است مهم اولویت بندی هایی است که باید برای بیان آنها صورت گیرد، بسیاری از اولویت ها را سوالات شما عزیزان تشکیل می دهد تا در آینده طبق خواهش شما به بیان دانسته های خود در مورد سوالات مورد نظر شما بپردازم و اگر سوال و خواسته ای مطرح نشود آن زمان طبق تشخیص خودم به بیان بعضی از مطالب مورد نظر خودم خواهم پرداخت.

 مطلب مورد نظر فعلی خود  را با این مقدمه خدمت شما آغاز می کنم که به رغم بدتر شدن شرایط عمومی کشور از لحاظ امنیتی، سیاسی، اقتصادی و... فضای عمومی و فکری مردم منطقه ما مانند بسیاری از مناطق دیگر رو به بهبودی رفته و روی هم رفته با چند سال قبل تفاوت هایی پیدا کرده است و امیدواری های زیادی را برای بهبود وضعیت موجود پدید آورده است.

 مردم ما بخصوص جوانان ما امروز به بسیاری از مطالب و حقایقی دست یا فته اند که تا چند سال قبل یا در مورد آن نمی اندیشیدند و یا در مقابل شان حتی موضع منفی می گرفتند و در این میان روحیه همکاری و تعاون بیش از هر زمانی دیگر در بین مردم ما احساس می شود و بسیاری از تعصبات کور قبلی کمرنگ شده و علناً خود را نشان نمی دهد و بدیهی است که روابط خوب و دوستانه مهاجرین و عزیزان خارج از کشور از طریق انترنیت با همدیگر و از طرفی روابط آنها از همین طریق با محصلین و دیگر افراد در داخل کشور و به تبع آن در صدد رفع مشکلات برآمدن و دلها را متوجه نقایص و کمبودهای داخل منطقه نمودن و برای آنها دل سوزاندن و به همین منظور با وسایل ارتباطی دیگر ارتباط  برقرار نمودن و بعضی از رفت و آمد ها در داخل منطقه و.... همه و همه در ایجاد چنین فضایی نقش داشته و بی تأثیر نبوده است.

 بهترین گواه نگاه به وضعیت خود ما است که اگر به وضعیت گذشته خود نگاه عمیق داشته باشیم خود نیز به این حقیقت به خوبی پی می بریم که روزگاری نه چندان دور ما از همدیگر اطلاع هر چند اندکی نداشتیم و اگر اطلاع داشتیم که کسی در فلان کشور سکونت دارد از دیگر شرایط روحی و فکری و حتی اقتصادی آن شخص اطلاع دیگری نداشتیم و به هیچ وجه نمی دانستیم که دیگری چه تصمیمی در سر دارد و اساساً در چه حال و هوایی به سر می برد، در اثر همین ندانستگی ها بسیاری از حرف های همدیگر را نمی فهمیدیم و هر کدام نسبت به دیگری قضاوت هایی داشتیم که بعداً فهمیدیم بسیاری از آنها درست نبوده است .

ولی با راه افتادن وبلاگ ها و قبل از همه راه افتادن وبلاگ آیینه و نشر بعضی از گزارشات از داخل منطقه بسیاری از عزیزانی که سالها از زادگاه شان دور افتاده بودند، با دیدن و شنیدن آنها خاطرات گذشته شان تجدید حیات یافت  و آنها را لحظاتی به یاد وطن و زادگاه عزیز شان برد و از این طریق با ارتباط برقرار کردن با همدیگر ارتباطات و آشنایی های بهتری به وجود آمد و به تدریج با تبادل نظر با همدیگر با مشکلات بیشتری از وضعیت مردم خود آشنا شدیم و در این میان کمبودها را نیز درک کردیم تا اینکه کم کم این روحیه در بعضی از ما به وجود آمد که در صدد رفع کمبودها برآئیم و امروز بحمدالله شاهدیم که در اثر همین تبادل افکار و ارتباطات مستقیم و غیر مستقیم با داخل ، مشکلات و کمبودها به حدی برای عده ای از دوستان ملموس و محسوس گردیده است که با وجود کیلومترها فاصله مکانی باز خود را در درون مشکلات احساس نموده و مثل یک فرد درگیر در مسایل خود را در آنهاشریک و سهیم  می بینند و برای رفع آن تلاش می کنند و برای آن طرح های عملی ارائه داده و عملاً به رفع مشکلات می پردازند و در همین راستا کارهایی را به صورت فردی و جمعی در دست اقدام می گیرند و وبلاگ هایی را با سلایق مختلف و برای انجام کارهای خاص به راه می اندازند تا هر کسی امکان استفاده از هر یکی از این وبلاگ ها را پیدا بتواند و سخنان و طرح ها و ایده های خود را  در قالب یکی از اینها بیان نمایند که پیدایش همه این امور بسی جای خوشحالی و شکرگزاری دارد که باید هر چه بیشتر آن را قدر دانست، گر چند تا رسیدن به حد مطلوب و در جریان قرار گرفتن تک تک دوستان و مشارکت فکری یا تشویقی یا مالی و... آنها فاصله ای زیادی داریم که امید است با تلاش همه جانبه و احساس مسئولیت خود عزیزان این مهم نیز به دست بیاید و بیش از این به خاطر عدم حضور و مشارکت آنها شاهد گلایه های بسیاری از دوستان از جمله اینجانب نباشیم و هر چه سریع تر آنها را نیز  در جمع عزیزان خود ببینیم.

پس از این مقدمه نسبتاً طولانی یادآوری می گردد که وقتی بحث کمک به معارف و شاگردان لیسه ها و خواهران و برادران ما در داخل مطرح گردید به برکت پیدایش روحیه تعاون و همکاری در بین عزیزان طرح ها و سخنان فراوانی مطرح گردید و در همین راستا انجمن حمایت از معارف چهل باغتوی پشی  شکل یافته است و تعدادی از دوستان رسماً فعالیت های شان را در تحت همین عنوان شروع کرده اند و امید است تعدادی از دوستان و برادران دیگر نیز همکاری شان را با آنها شروع و آن را ادامه دهند تا این طرح با موفقیت به پیش برود .

قبل از تشکیل انجمن یاد شده طرحی از طرف کربلایی علی رضا مظفری در وبلاگ اندیشه نور مطرح گردید و در آن تأسیس یک مرکز فرهنگی و علمی در کابل پیشنهاد شد تا در ابتدا به صورت چند منظوره مثل خوابگاه محصلین نیازمند بخصوص خواهران و هم چنین پایگاه ارتباطی بین قومی و ... مورد استفاده قرار گیرد و در اخیر با توجه به امکانات و توانائیهای مالی پدید آمده به صورت دانشگاه خصوصی در آمده و از آن استفاده های بهتر و بیشتر علمی و آموزشی و فرهنگی صورت گیرد ، در ضرورت و خوبی های چنین طرحی ساعت ها می شود سخن گفت و چندین صفحه می توان مطلب نوشت و ایشان نیز در نحوه و چگونگی اقدام به آن مطالبی را در آن جا به رشته تحریر در آورده  است که خوب است بار دیگر دوستان به آنجا مراجعه و آن را دقیقاْ مطالعه کنند و ایشان در صورت حمایت دیگران اقدامات عملی خود را نیز به صورت شفاف بیان کرده بود، انتظار می رفت که دوستان و عزیزان به این ندای خیرخواهانه ایشان نیز جواب مثبت بدهند و یا کم وکاستیها یا عدم ضرورت و یا عدم امکان عملی شدن این طرح را به بحث بگیرند ولی پس از برگشت از وطن و نگاه به وبلاگ اندیشه نور ناباورانه متوجه شدم که گویا به آذان غریب کس نماز نمی خواند و از دوستان هیچ کسی جز سخی نوری از بلژیک پیرامون این طرح مهم و ضروری اظهار نظر مثبت یا منفی نکرده است و آن را کاملاً با سکوت محض برگزار کرده اند.

 البته بررسی انگیزه های دوستان در این قضیه جای بحث و بررسی فراوان دارد که فعلاً به آن نمی پردازم ولی آنچه ابتدائاً به نظر می رسد دو علت عمده و مهم را برای سکوت دوستان می توان بیان کرد یکی احساس عدم ضرورت چنین کاری و خیال پردازی طراح این طرح در شرایط فعلی است که ممکن است در ذهن عده ای از دوستان چنین احساسی پدید آمده باشد و به خاطر آن طرح یاد شده را قابل نقد و بررسی یا قابل حمایت و انکار ندانسته باشند و صلاح را در ساکت برگزار کردن آن دانسته باشند!!

علت دیگر هزینه زیاد داشتن چنین طرحی است که ممکن است عده ای آن را از باب سنگ کلان برداشتن نشانه نزدن دانسته و خود را درگیر آن نکرده باشند . ممکن است  انگیزه های دیگری نیز در این وسط وجود داشته باشد که فعلاً به آنها نمی پردازم .

 آنچه در مورد این دو علت احتمالی سکوت دوستان و عزیزان می توان بیان کرد نکاتی است که خدمت عزیزان  به طور خلاصه عرض می کنم ابتدا ضرورت این کار را با بیان این خاطره خدمت شما تبیین می کنم که بنده وقتی در اول برج اسد در منطقه رسیدم لیسه ها و مکاتب امتحان چهار و نیم ماهه خود را گرفته بودند و شاگردان در تعطیلات تابستانی به سر می بردند و چند سالی است که رسم شده است شاگردان صنف دوازدهم درس های خود را در لیسه ها نیمه تمام گذشته و برای گرفتن آمادگی کانکور در کابل می روند و به صورت آزاد در مراکز آموزشی و تعلیمی خصوصی درسهای کلاس های برتر را دو باره فرا می گیرند براساس همین روال که در سالهای گذشته اختیاری بوده است در ابتدای همان روزهای که ما در منطقه رسیدیم زمزمه حرکت شاگردان صنف دوازدهم لیسه ذکور را نیز به سمت کابل شنیدیم و تعدادی از آنها در همان اوایل برج پنجم راهی کابل شدند و باقی مانده شان نیز به تدریج به آنها ملحق شدند.

 آنچه در این میان قابل دقت است این است که بحمد الله اکثر قریب به اتفاق مردم ما با هر زحمتی که شده است فرزندان شان را به مکتب می فرستند و بسیاری از آنها به بسیاری از عواقب و آینده تحصیل فرزندان شان فکر عمیق نکرده اند از جمله آنها پدر و مادرانی است که  فرزندان شان به صنف دوازدهم رسیده اند و یک مرتبه می شنوند که فرزند دلبند شان از هفته دیگر یا فردا و پس فردا برای ادامه تحصیل یا برای آمادگی کانکور به کابل می روند .

اینجا یکی از مواردی است که بسیاری از والدین به شدت تکان می خورند زیرا از طرفی فرزند دلبند شان هر چند برای مدت کوتاهی از آنها جدا می شود  و دیگر از دیدار و کارها وکمک های صبح و شام وی محروم می شوند و از همه مهمتر اینکه باید هزینه سفر عزیز شان را به هر قیمتی شده آماده کنند هزینه های سنگینی مثل کرایه راه  از خانه تا کابل ، کرایه اتاق و مسکن در کابل، هزینه پرداختی برای موسسات آموزشی یا معلمان و اساتید و مخارج خوراک و پوشاک و ایاب و ذهاب در شهر و خرید کتاب درسی و کمک درسی و... که هر کدام شان بار سنگینی را بر فرد تحمیل می کند.

 این هزینه با بسیاری از هزینه های دیگر زندگی فرق می کند ممکن است کسی در داخل منطقه با نداشتن پول نقد، مخارج خانه خود را از دکاندار شناخته یا فامیل برای چند مدتی قرض بیاورد و مشکل خود را بدینوسیله حل کند اما مشکل هزینه تحصیلی فرزند شان در کابل  با قرض حل نمی شود هیچ یکی از این هزینه ها با قرض انجام شدنی نیست ، باید پول نقد تحویل داد و پیدا کردن این مقدار هزینه نقدی از توان هر کسی مخصوصاٌ افراد ضعیف و کم اقتصاد ساخته نیست .

 ممکن است گفته شود که  این سفر یک سفر اختیاری است و هیچ شاگردی مجبور نیست تا به کابل رفته آنجا با این هزینه های زیاد درس بخواند، بسیاری از آنها مخصوصاً کسانی که توان پرداخت چنین هزینه ای را ندارند می توانند درس های شان را در همان مکتب بخوانند و اصلاً به کابل نروند!

در پاسخ عرض می شود که قضاوت از راه دور همین است و بهتر از این نیز نخواهد شد اما کسی که از عمق مشکلات آگاهی دارد در آن صورت چنین قضاوتی را نخواهد کرد زیرا شما این صحنه را در نظر بگیرید که شاگردان یک صنف حد اقل 12 سال را با هم و در یک صنف بوده اند و همه با هم پیش آمده اند و در این مدت فرق چندانی با هم نداشته اند و کسی به خاطر فقر پدر یا خانواده خود از تحصیل یا از دیگر هم کلاسان خود عقب نمانده اند اما یک مرتبه در صنف دوازدهم که شاهد به ثمر نشستن زحمات چندین ساله شان است یک مرتبه این احساس برای کسی پیدا شود که حالا موقعی است که بخاطر فقر و ناداری باید از ادامه کار باز بماند و از دوستان دیگرش که برای ادامه تحصیل یا موفقیت در کانکور در کابل می روند عقب بماند و این مسئله نیز بخاطر ضعف اقتصادی پیش بیاید و در کابل رفته نتواند!!

 نفس تصور چنین چیزی هر کسی را به انواع و اقسام بیماری های روحی و روانی و حتی جسمی  و احساس ناامیدی و سرخوردگی دچار می سازد و این فشار روحی بر پدر و مادر آن نیز به شدت سنگینی می کند و آنها نیز به هیچ وجه به خود اجازه نمی دهند که فرزند دلبند شان به چنین سرنوشتی دچار شود و در اخیر کار از دوستان و همکلاسی ها و همقطاران شان عقب بماند .

 این جا است که رفتن به کابل هر چند از نظر قانونی  و در سال های قبل به صورت یک امر اختیاری و دل بخواهی بوده است اما امروز این مسئله تا حدودی حالت اجباری و ضروری به خود گرفته است و هیچ کسی نمی تواند خود را به دلایلی از آن استثنا کند زیرا طبق مثل معروف اگر یار از یار ماندنی شود گوش و بینی اش بریدنی شود، این جا است که هر کسی ولو با هر زحمتی شده است باید این هزینه را تقبل کند اگر همین فرد در داخل منطقه برای کل سال تحصیلی خود از پرداخت یک هزار افغانی فیس مکتب اظهار عجز می کرد، امروز برای این کار تنها کرایه موتر از خانه تا کابل را باید هزار افغانی بپردازد  و بقیه مخارج بعدی هر کدام سر جای خودش محفوظ !!  

با توجه به این وضعیت انسان با مشکلات دیگری از شاگردان آشنا شده و به ضرورت کارهایی از جمله به ضرورت طرح کربلایی علی رضا پی می برد که اگر بعضی از دوستان بعضی از هزینه های دیگر را متقبل می شوند و از طریق حمایت به معارف اگر بتوانند بخشی از این هزینه ها را بر عهده بگیرند چه خوب است کسانی دیگر در این میان قدم جلو بگذارند و با بستن کمر همت لااقل بعضی دیگری از این هزینه ها و مشکلات را مرتفع سازند و باید کسانی باشند که برای برداشتن هزینه خوابگاه و مسکن از دوش شاگردان که برای آمادگی کانکور به کابل می آیند و هم چنین برای محصلین عزیزی که پس از قبول شدن دردانشگاه بازهم نیاز به خوابگاه و محل سکونت دارند یا محصلین که می خواهند درس های شان را به صورت آزاد در کابل ادامه دهند و برای این کار شان نیاز به جای و مسکن دارند، اقدام کنند .

 خدمت به این قشر در این حدّ نیز یکی از خدمات بزرگ و ارزشمندی است که باید توسط عده ای از دوستان دیگر انجام شود.

بنابراین در ضرورت چنین کاری جای هیچ شک و تردیدی نیست و نیازی به مباحث بیشتر و طولانی شدن مطلب نمی بینم و اگر لازم باشد در آینده توضیحات بیشتری نیز به عرض دوستان خواهم رساند.

در مورد علت دوم که اگر دوستان به خاطر داشتن هزینه زیاد ، از پرداختن به پروژه هراس داشته باشند باز به طور خلاصه خاطر نشان می سازم که ما یک زمان طرح ایده آل و مطلوب خود را در نظر می گیریم و می خواهیم با یک جهش و گام بلند و انقلابی و آشار خدا و راستی به آن برسیم که اگر امکان رسیدن به قله نهایی به یک باره و سریع وجود نداشته باشد از حرکت و قدم برداشتن در راستای رسیدن به آن اجتناب کنیم اگر چنین باشد این دغدغه دوستان درست است زیرا ما نه منتظر یک جهش انقلابی برای رسیدن به چنین هدف نهایی هستیم و نه توقع یک آشار خدا و راستی و مشارکت گسترده و پر خیر و برکت همزمان همگان را برای رسیدن به هدف نهایی داریم !!

 اما یک زمان ممکن است ما هدف نهایی را برای خود ترسیم کنیم و آن را به عنوان نقطه اوج نگاه خود در نظر بگیریم ولی سعی ما بر این نباشد که این مسیر را باید یا با برداشتن یک گام و یک پرش طی کنیم و یااصلاً از جای خود تکان نخوریم تا اگر بخواهیم اقدام کنیم خود را قَیَک کنیم !! و اگر نخواهیم اقدام کنیم  مثل گذشته به هیچ کار آن اقدام ننموده و هم چنان سر جای قبلی خود بنشینیم بلکه سعی ما براین باشد که برای رسیدن به قله نهایی به صورت تدریجی و آهسته و گام به گام حرکت کنیم در این صورت آنچه مهم است این است که در این مسیر از حرکت باز نمانیم و همواره به قدر توان و قدرت خود قدم برداریم در اینکه چه موقع به هدف نهایی خواهیم رسید برای ما مهم نباشد .

در چنین فرضی داشتن هزینه زیاد و مشکلات دیگر در رسیدن به هدف نهایی ما را از حرکت مان باز نخواهد داشت، زیرا فرض براین است که این هدف را ما با جمع کردن قطره قطره ای از توانائیهای خود در طول زمان به ثمر می نشانیم و اگر امروز پرداخت هزینه تمام آن را نداریم قدرت برداشت قطره ای از هزینه های آن را با قطره ای از توانائیهای خود داریم و برداشت این مقدار از هزینه برای امروز ما  هزینه سنگینی نیست، چنانچه پرداخت قطره دیگر از هزینه های آن در فردا با اندکی از توانائیهای فردای خود مانع پرداخت هزینه ای پس فردای آن با توانائیهای پس فردای ما نخواهد شد و به همین ترتیب در نتیجه جمع شدن قطراتی از توانائیها  شاهد خواهیم بود که بدون تحمّل رنج و مشقت چندان زیاد در اثر تلاش آهسته و پیوسته و  داشتن برنامه و صداقت و پشتکار به هدف نهایی نیز رسیده ایم.

 برای رسیدن به این طرح نیز قرار نیست که ما از ابتدا چندین هکتار زمین در بهترین نقطه شهر کابل را خریداری نموده و سپس با بهترین نقشه و مهندسی و با جدیدترین معماری و بهترین مصالح و مواد آن را ساخته و سپس آن را با بهترین مدیریت در خدمت محصلین  ونیازمندان خویش قرار دهیم و یا آن را به صورت دانشگاه خصوصی و آزاد مجهز و پیشرفته در آورده و محصلین خود و دیگر مناطق کشور را در آن آموزش دهیم بلکه قرار براین است که با توجه به ضرورت و نیازی که برای این کار وجود دارد باید قدمی ولو کوچک و ناچیزدر این راستا  برداشته شود و این چیزی است که هیچ کسی در مورد آن تردید ندارد .

برای رسیدن به هدف موردنظر که کمک به مسکن و خوابگاه محصلین و شاگردان منطقه باشد ما می توانیم در ابتدا با جمع آوری مبلغی به جای خرید زمین یا ساختن ساختمان به رهن و اجاره کردن خانه های اجاره ای و گیروی بپردازیم و بدینوسیله با مبلغی کمتر و با رهن و گیرو کردن یک یا چند منزل که هر کدام دارای چند اتاق و امکانات مناسب برای رهایش و سکونت چند نفر باشد مقداری از مشکلات موجود هزینه مسکن عزیزان خود را برداریم و بدین ترتیب هم یک بن مایه ای برای طرح موردنظر خود فراهم نموده و در یک جای محفوظ گذاشته ایم تا ضمن حفظ اصل بُن مایه به تدریج مبالغ دیگر برآن اضافه گردد و در نتیجه  ما را در رسیدن به هدف اصلی مورد نظر نیز نزدیک سازد و هم از منافع فعلی و آنی آن در راستای هدف مورد نظر استفاده لازم صورت گیرد و بدین وسیله مشکلی از مشکلات برادران و خواهران ما در کابل و والدین شان در منطقه مرتفع گردد.

به نظر می رسد که در ابتدای کار اقدام به چنین کاری آن قدر هزینه ای در بر ندارد که از قدرت و توان دوستان  بکلی خارج باشد و آنها آن را از باب سنگ کلان برداشتن نشانه نزدن تلقی کنند و اصلاً دنبال آن را نگیرند!! بلکه با اندک همتی شاهد تحقق آن و شاهد احساس شیرین و لذت بخش آن خواهیم بود.

 بنده در مسافرتی کوتاهی که به کابل داشتم متأسفانه به دلیل مسافرت تعدادی از محصلین به خاطر تعطیلات عید فطر  نتوانستم با آنها دیداری در آنجا داشته باشم ولی به دیداری بعضی از محصلین و ازجمله به دیدار بعضی از شاگردان صنف دوازدهم که به کابل رفته بودند توفیق پیدا کردم و تا حدودی از وضعیت آنها اطلاع پیدا کردم و بعد از آن نیز  با هماهنگی هایی که با بعضی از محصلین دسترس در کابل صورت گرفته است پیرامون این موضوع تبادل نظراتی صورت گرفته است و آنها نیز امکان تحقق طرح ابتدایی این طرح بزرگ را مورد بررسی قرار داده اند و آن را کاملاً طرح عملی و بسیار مفید تشخیص داده اند و وعده داده اند که دراین راه همکاری جدی و مثمر ثمری خواهند داشت و اظهار داشته اند که با مبلغ دو صد هزار افغانی می توان یک خانه مناسب دارای چند اتاق با امکانات مناسب را گیرَو کرد تا تعدادی از عزیزان ما و یا شاید همه نیازمندان امسال ما را در خود جای داده بتواند و بدینوسیله این مشکل را برای لااقل یک سال که منزل را در اختیار دارند حل کنند و تا سال دیگر خداوند بزرگ است و اگر همین همت در دوستان باقی بماند حتماً امکانات بهتر و بیشتری متناسب با افزایش مبلغ رهنی به دست خواهند آورد .

 بنابراین با کوچک کردن طرح مورد نظر فعلاً برای رفع مقداری از مشکلات خوابگاه محصلین و شاگردان عزیز  به دولگ افغانی اشد نیاز است فعلاً روی همین مبلغ بحث می کنیم که آیا این مبلغ نیز بر دوش عزیزان ما سنگینی می کند یا نه همت شان به قدری بلند است که برای تأمین آن خم به ابرو نمی آورند، به نظر می رسد که همت جوانان عزیز و افراد خیّر و نیکوکار ما بسیار بلند تر از این حرف ها باشد و انشاء الله پس از طرح این مسئله شاهد اعلان حمایت های فوری عزیزان دراین جا خواهیم بود و برای اینکه اندک ترس و تب این مسئله نیز از بین رفته باشد بنده از برادر عزیزم کربلایی علی رضا جان خواهش می کنم همانطور که در وبلاگ اندیشه نور با مطرح کردن این طرح ، به عنوان اولین فرد پیش قدم در این عرصه اعلان داشته اید که سالانه مبلغ هزار دالر یا معادل آن را بپردازید اکنون موقعش است که هزار دالر امسال خود را به عنوان اولین فرد در این میدان خدا وراستی تقدیم کنید و انشاء الله به دنبال شما افراد نیکوکار و دلسوز دیگری نیز هستند که یکی مبلغ 500 دالر و دیگری مبلغ 200 دالر را در این کار خیرتقدیم می کنند و بدین ترتیب مشاهده می کنیم که بحمد الله بیش از نصف مبلغ مورد نیاز به همین زودی و راحتی تأمین شده است و در این میان به دو سه نفر دیگر مثل شما نیاز است تا با تأمین مبلغ باقیمانده هر چه زود تر برای گرفتن منزل در کابل اقدام شود و قبل از رسیدن فصل سرما عزیزان ما در آن جابجا شوند و این نیز کار دیگری در راستای حمایت از معارف منطقه ما است که بخشی از بار سنگین این رسالت مهم را دوستان دیگر ما برداشته اند و دعا می کنیم که خداوند به آنها و همه کسانی که در این گونه کارهای خیر قدم بر می دارند پاداش خیر دهد آنها وظیفه خود را انجام می دهند و شایسته نیست که دیگران آرام و ساکت در گوشه ای به تماشا بنشینند و تنها نظاره گر صحنه باشند و از گوشه ای دیگر این بار سنگین بر ندارند!!

 امیدواریم که همه عزیزان ما به حدی از رشد و احساس انسان دوستی و خدمت به مردم عزیز خود برسند تا هر کسی به اندازه توان و قدرت خود در قالب جمع یا فرد گوشه ای از بارهای به زمین مانده را بردارد و همه در بردن آن به سر منزل مقصود مشارکت دلسوزانه و همدلانه داشته باشند به امید آن روز

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.  

مظفری

۲۱/۷/۱۳۸۸

                    

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

«کارهای خیر دیگران را زیاد جلوه دهیم»
 
از امام رضا علیه السلام نقل شده است که می فرمایند:
 کمال عقل و خرد یک فرد مسلمان وقتی تحقق پیدا می کند که 10 ویژگی را داشته باشد و یکی از آنها چنین است:
 
«شخص مسلمان کمترین کارهای خیر دیگران را زیاد جلوه می دهد. »
 
برای درک بهتر حدیث این حکایت را خدمت دوستان عزیز تقدیم می کنم :    
سقایی در کشور هند، دو سطل بزرگ داشت که هر کدام از آنها را از یک سر یک میله ای آویزان می کرد و روی شانه هایش می گذاشت به اصطلاح خود ما بنگی درست کرده بود و با آن آب می کشید.
 یکی از سطل ها سوراخ بود، بنابراین در حالی که سطل سالم، همیشه حداکثر مقدار آب ممکن را از رودخانه به خانه ارباب می رساند، سطل سوراخ تنها نصف این مقدار آب را به خانه ارباب می رساند.
 دو سال این کار هر روز ادامه داشت و سقا فقط یک سطل و نیم آب را به خانه ارباب می رساند. سطل سالم به موفقیت خودش افتخار می کرد و دماغ می گرفت که در ادای وظیفه و هدفی که به منظور آن ساخته شده است موفق است . اما سطل شکسته بیچاره از نقص و سوراخ خود شرمنده بود و از اینکه فقط نیمی از کار خود را انجام می داد ناراحت بود.
 بعد از دو سال روزی در کنار رودخانه سطل سوراخ به سقا گفت: من از خودم شرمنده ام و می خواهم از تو معذرت خواهی کنم.
سقا پرسید: برای چه؟ از چه چیزی شرمنده هستی؟ 
سطل سوراخ جواب داد : در این دو سال گذشته من تنها توانسته ام نیمی از کاری را که بر عهده ام گذاشته شده است انجام دهم چون شکافی که در من وجود داشت، باعث ریختن آب در راه بازگشت به خانه ارباب می شد. به خاطر سوراخ های من تو مجبور شدی این همه تلاش کنی، ولی باز هم به نتیجه مطلوب نرسی.
سقا دلش برای سطل شکسته سوخت و برای همدردی با آن اظهار داشت :
از تو می خواهم به جای این معذرت خواهی و دل شکستگی این بار در مسیر بازگشت به خانه ارباب به گل های زیبای کنار راه توجه کنی.
در حین بالا رفتن از تپه سطل شکسته، خورشید را نگاه می کرد که چگونه گل های کنار جاده را با نور خود زندگی و طراوت می بخشد و این موضوع او را کمی شاد ساخت ولی باز به نکته مورد نظر سقا پی نبرد و در پایان راه باز هم احساس ناراحتی خود را اظهار کرد. چون دید که باز نیمی از آب در مسیر راه ریخته است. برای همین دوباره از صاحبش عذر خواهی کرد.
 سقا دید که با کنایه مشکل حل نمی شود پوست کنده گفت: من از دو سال پیش از سوراخ های  تو با خبر بودم و در عین حال از آنها کمال استفاده را برده ام زیرا  وقتی دیدم در مسیر بازگشت از تو آب می ریزد . من در کنار راه گل های زیبایی را کاشتم تا هر روز وقتی از رودخانه بر می گشتیم تو به آنها آب داده باشی.
برای مدت دو سال من با این گل ها خانه اربابم را تزئین کرده ام. بی وجود این گل ها خانه ارباب نمی تواست این قدر زیبا باشد وبی وجود سوراخ های تو این گل ها نمی توانست این قدر شاداب و با طراوت باقی بمانند.
 
 
                                       
 
 
 
           بلی دوستان!
 
 چه زیباست با تأسی از امام هشتم علیه السلام به عملکرد خوب دیگران بالاخص دوستان تازه کار خود توجه نموده و برای زحمات آنها بیش از آنچه که هست، ارزش قائل شویم که این ارزش گذاری به یقین موجب ایجاد انگیزه و تشویق آنها برای انجام بیشتر کارهای خیر می گردد.

ثانیاً چه خوب است که مثل سقا برای استفاده از ریزش آب به ظاهر هدر رفته  تهدید ها را به فرصت تبدیل کرده و از آنها به بهترین وجه ممکن استفاده کنیم.

ثالثاً چه قدر خوب است که افراد را با توجه به ویژگی ها و توانمندی هایی که دارند مقایسه کرده و آنها را به کارهای مناسب شان بگماریم.

موفق باشید.

  نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 5:43 بعد از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

مقدمه :

باسلام خدمت دوستان دربخش کامنت قبلی برادر عزیز ما علی شا جان نظری درج کرده اند که متن آن را در صفحه اول آورده و نقطه نظرات خویش را پیرامون آن درج می کنم امیدوارم مورد استفاده بیشتر دوستان قرار گیرد .

سلام بر همه دوستان و عزیزان وبلاگ ایینه شادی همه تان را از خداوند بزرگ خواهانم . با تشکر از جناب مظفری که با تلاش و پشت کاری واقعآ قابل تحسین شان موضوعات و مسایل مختلف را در این وبلاگ مطرح نموده و صادقانه و با بردباری به تمام انتقادات سوالات و نظرات پاسخ داده و از همه مهمتر اینکه ایشان هیچگاه افراد را بخواطر ترز تفکرش و نظرات تند و انتقادات بیجا وبجایش طرد نکرده و بخواطر غیبت کسی اورا نکوهیش نکرده است.
درست است همانطور که شما همه تعجب میکنید که چی ربط دارد که تمجید تکریم از اقای مظفری شود اما اگر شما از آغاز تا کنون همه نوسته های این و یا وبلاگهای دیگررا مرور کنید جمله را پیدا نمیکنید که اقای مظفری تند نوشته باشد و یا اینکه سوال را بی پاسخ گزاشته باشد با وجود همه بحثها و تحلیل ها سعی مظفری بر آن بوده که همه دوستان چهل باغتو را که در خارج از کشوراند و انهای که در داخل کشور اند و دست رسی به انتر نت دارند را گیرد هم جمع آورند .

اما متاسفانه ما شاهد حضور مقطعی دوستان میباشیم و لی عده زیادی را که سالهاست از فیظ کلام شان بی بهره ایم.
در ابتدا حدود دو سال پیش که من ازین وبلاگ دیدن میکردم واقعآ احساس غرور میکردم و با مباهات همیشه همراهی دوستان دیگر که از مناطق دیگر افغانیستان و همشهری من بودن میگفتم که ما چنین برنامه داریم و خدمت به اقوام و ابادی مدرسه و ساختن کتاب خانه همه افراد منطقه که ساکن اوروپا هستند مبلغ نا چیز راماهانه جمع اوری کرده و به منطقه ارسال کرده تا افراد مورید اعتماد انرا هزینه ساخت و ساز و ابادانی و یا بهبودی مدارس و کتابخانه نمایند ولی متاسفانه طرح مایان در نطفه خفه و نتیجه ان شد که انها یعنی اقوام دیگر ازین ایده که بچه های چهل باغتو پدید اورینده ویا بوجود اورینده ان بود الگو گرفته و انرا بطوری عملی اجرا کردند و کمتر از یکسال مقدار 15000 یورو جمع اوری کرده اند که تعدادی انها خیلی کمتر از بچه های چهل باغتو میباشد تعدادی کل افراد در اوروپا 120 نفر اند .
حالا سوال بنده از همه باز دید کننده گان وبلاگ این است که اشتباه کار مایان در کجا و عدم توانای مایان را برای تحقق این امر در چی میبینید ؟
ایا ما و افراد جامعه مان دچار خود بزرگ بینی هستیم و نمیتوانیم با طرحهای اجتماعی و گروهی موافقت کنیم .و یا نه ما خسیس هستیم فقرو بدبختی روزهای سخت گزشته مانع هرگونه بزل و بخشیش ما میشود.
و یا اینکه عدم نیازی مالی ما که ببرکت مهاجرت به اروپا ما به ان دست یافته ایم باعث میشود که ما دیگر نیاز مند کارهای اجتماعی و گروهی نیستیم
وگرنه ما در گزشته ازین گونه کارها کرده ایم مثلآ بلند گوها و جنراتور که مایان در کل مساجید چهل باغتو داریم ببرکت زوار های ایرانی ماست .

باسلام مجدد خدمت همه دوستان مخصوصاً علی شا جان و مهاجر عزیز و آقای رحیمی محترم!

باتشکر فراوان از زحمت های  که کشیده اید و نظرات خوب و شوخی و گلایه های تان را در بخش نظرات بخش قبلی ارائه داده اید. از آنجائیکه نظرعلی شاجان در آنجا جنبه ای عمومیت داشت، ترجیح دادم آن را در صفحه اصلی بیاورم زیرا ایشان سوالاتی را نیز از دوستان پرسیده است که با درج مطالب آن  در صفحه اصلی ، فرصتی  برای دوستان پدید بیاید تا در ذیل نوشته ای ایشان ، پاسخ های خود را ارائه دهند .

 علی شا جان من به سهم خودم در پاسخ به نوشته های شما نکات هر چند کوتاهی را به عرض می رسانم.

ضمن تشکر از تعریف هایی که نسبت به شخص بنده انجام داده اید ، این همه از خوبی ها گفتی از بدیها نیز بگو . بنده برخلاف نظر شما که کاستی در کارهای من ندیده اید یا کمتر دیده اید ، همین جا اقرار می کنم که کاستی هایی فراوانی در کارهای من نیز وجود دارد مثلاً گاهی تند نوشته ام و گاهی سوالی را بدون پاسخ گذاشته ام مثلاً سوالاتی از آقای نظری هنوز بدون پاسخ باقی مانده است و من به رغم تلاش زیاد ، همچنان از ایشان بدهکار هستم و مطمئین هستم که صبرایشان زیاد است و منتظر جواب می مانند و ما هم در این روز ها بخاطر فرا رسیدن امتحانات سالانه وقت کمتری روی نوشته های انترنیتی گذاشته می توانم.

 البته همانطور که نوشته اید  بنده همواره سعی داشته ام که هم در عمل و هم در نوشته های خود زمینه ای را فراهم بسازم که همه دوستان را با نوشتن و ابراز نظر وادار کنم و این شعار این وبلاگ است که :

درد در عالم ار فراوان است

هریکی را هزار درمان است

به شرط اینکه دوستان ما خود را دراین زمینه ها بیندازند وهمه هرکاری از دست شان بر می آید انجام دهند لازم نیست همه یک نوع و یک رقم کار کنیم ، مثلاً وبلاگ شما نمونه ای بسیار خوبی است که با گذاشتن عکس دوستان این زمینه را برای ارتباط با همدیگر فراهم می کنید، کسی دیگر یک سلیقه ای دیگری دارد طبق همان سلیقه خود رفتار کند وزمینه ای فراهم شود که هر چند نفر هم سلیقه یک وبلاگ را راه اندازی نمایند و در آن نظرات خود را مطرح کنند و یا نظرات شان را در وبلاگ های موجود مطرح کنند و ما انتظار روزی را می کشیم که هر حرفی که توسط یکی از عزیزان ما زده می شود توسط همه کسانی که به انترنیت دسترسی دارند خوانده شود و همه حتی کسانی که دسترسی به انترنیت ندارند آنها نیز توسط افراد دیگر در جریان قرار بگیرند و از این طریق همه از وضعیت فردی و اجتماعی و اقتصادی و... همدیگر بیشتر آگاهی پیدا کنیم و روحیه محبت و موددت در بین ما روز به روز بیشتر پدید آمده وعمیقتر احساس شود.

البته کاستی هایی در سطح عموم مردم ما  و به تبع آن در فرد فرد ما وجود دارد بسیاری از دوستان ما سالها در اروپا و استرالیا و ... زندگی می کنند شاید هنوز روی انترنیت را ندیده باشند و اگر هم دیده باشند شاید از وبلاگ های موجود سر نزده باشند و اگر هم سر زده باشند بی تفاوت از کنار مطالب آن عبور کرده باشند و گاهی نوشته های دو نفر را به عنوان بحث بین دو نفر تلقی نموده خود را مخاطب آن ندانسته باشند و لذا بنده یک بار خدمت شما طرح داده بودم که در قدم اول ما اگر ارتباط سراسری نمی توانیم در بین خود به وجود بیاوریم لااقل در سطح کشور یا در سطح یک شهر بتوانیم دوستان خود را جمع نموده و با تشکیل انجمن یا جلسات هفتگی و گذاشتن یک صندوق و ... همدیگر را درجریان احوالات همدیگر قرار دهیم و بعد از میان این انجمن ها یا تشکلات نمایندگانی مأمور ارتباط با دیگر انجمن ها و تشکلات شوند و از این طریق اخبار واطلاعات را به همدیگر رد و بدل نمائیم و همدیگر را در جریان احوالات داخل و خارج قرار دهیم و از آنجائیکه هر کدام ما در یک گوشه ای از جهان افتاده ایم و از همدیگر اطلاع دقیقی نداریم و لذا بسیاری از حرف ها در صحنه عمل پیاده نمی شود و همین جا خدمت شما و دوستان دیگر عرض می کنم که ازعملی نشدن بعضی از وعده ها نباید نا امید شویم و از کارهای ولو اندک خود نباید دست بکشیم ، درست است که بسیاری از توانائیهای ما در این مدت ضایع شده و از بین رفته است و همانطور که نوشته اید بعضی از همسایه های ما گوی سبقت را از ما ربوده اند و البته این نمونه هایی که شما از آن یاد کرده اید و بعضی از طرح هایی که آنها دردست اقدام دارند چنانچه برخی از آن اقدامات در وبلاگ آقای برهانی آمده است از طرفی می تواند درس عبرتی برای ما باشد که  به ما گوشزد می کند  اگر کسی بخواهد با نیروی اندک و امکانات کمتر هم کارهای بزرگ را انجام داده می تواند ، مهم خواستن است و الا طبق نوشته ی شما اگر تعداد مهاجرین خود را با تعداد مهاجرین آنها مقایسه کنیم ما قطعاً دو یا سه برابر آنها در اروپا و ایران و کشورهای دیگر مهاجر داریم و شخصیت های مهم دیگری در کشورهای مختلف داریم که هر کدام شان به تنهائی منشأ خیرات بزرگی می توانند باشند. اما چه کنیم که هنوز این روحیه توانستن در ما به وجود نیامده است و در مقابل هر طرح و اقدامی فقط با تأسف اظهار می کنیم که «اگر بشود خیلی خوب است » و یا در قدم اول آن قدر گام بزرگ بر می داریم که در همان مرحله اول خود را قَیَک می کنیم ، درست مثل کسی که در کنار دریا نشسته بود و یک جام ماست را در دریا ریخته و با چوپ دریا را شور می داد ، کسی سوال کرد که چه کار می کنی ؟ گفت می خواهم  با این ماست ،  دریا را دوغ درست کنم!! گفت : بنده خدا با یک جام ماست این آب دریا دوغ نمی شود ! گفت : می دانم اما دارم به این فکر می کنم که اگر می شد چه می شد !! یک دریا دوغ !!

دراین میان شاید کسانی از ما هم به فکر دوغ درست کردن دریا برآمده باشد و حالا بنده  در پاسخ به سوالات تان عرض می کنم که کم وبیش همه چیزهائی که اشاره کرده اید در ما وجود دارد ، کمی خود بینی و کمی خود بزرگ بینی ، کمی خسیسی، کمی رفاه زدگی کمی بی تفاوتی و کمی نبود روحیه جمعی و نبود رونق کارهای اجتماعی، کمی شهرت طلبی و هر کار را به نام خود خواستن  و... ولی از همه مهمتر به نظر من نبود روحیه توانستن در سطح وسیع وعموم مردم ماست، در این میان عده ای به هیچ وجه باور ندارند که کارهای اجتماعی پیش برود و همیشه در برابر هر طرحی با دیده تردید به قضایا نگاه می کنند و همان جوابی را که عرض کردم تکرار می کنند که «اگر بشود خیلی خوب است» یا مثل دوغ جورگر می گویند :«اگر شود چه می شود» اما هیچ کس از خود سوال نمی کند که این «اگر» را چه کسی باید تحقق ببخشد،  در این میان عده ای دلسوز در هر زمانی پیدا شده و می شوند و با توجه به عقب ماندگی هایی که احساس می کنند برای جبران آن  خود را به آب و آتش می زنند و لذا بیش از مقدار توانائی خود  بار بر دوش می گیرند و بعد از مدتی پرو بال زدن تنهائی و عدم تشویق و تحریک دیگران طبیعی است که خسته شده وخود نیز به جمع عافیت طلبان می پیوندند و خود این روند نا موفق ، هم بهانه به دست عافیت طلبان پیشین می دهد که آنها با غرور تمام ، حق به جانب بودن خود را به رخ دیگران می کشد که مگر نگفتیم که جانا ! بی پیر به خرابه نرو ما از همان اول می فهمیدیم که این کارها به سرانجام نمی رسد بی خود خود را خسته نکن و آبروی خود را نبر . گوش نکردی عاقبت دیدی که حرف ما درست از آب درآمد!! و هم تجربه ناموفقی برای خود دلسوزان پدید می آورد که بعد از آن خود آنها نیز به این باور می رسند که واقعاً خدمت در افغانستان بی مجرا است پس باید کمر را به خیانت بسته کرد و این مردم لیاقت هیچ کاری را ندارد بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش !! 

برای رهائی از این وضعیت بهتراست که اول روحیه توانستن را در سطح عموم گسترش دهیم و همه با تلقین به همدیگر و قبل از همه تلقین به خود به این باور برسیم که ما از دیگران هیچ کم نداریم ، بلکه در خیلی از زمینه ها توانائیهای بیشتر از دیگران هم داریم اگر این روحیه در ما رشد کند آن زمان از دیده کور هم اشک بیرون خواهد آمد.

ثانیاً توقعات خود را از همدیگر در سطح معقول بسازیم و همه از همدیگر در یک حد و به طور مساوی توقع نداشته باشیم همانطور که مقدار توانائیهای مالی واقتصادی افراد متفاوت است استعداد و توانائیهای دیگر شان نیز متفاوت است و در این میان از هر کسی همان کاری را بخواهیم که از عهده اش ساخته است ، نه همه مثل هم سر خانه و سردود به یک اندازه کمک مالی کنیم و نه همه فقط کمک مالی کنیم وبس و  نه کمک ها و کارهای خود را منوط به شرط و شرایط دیگر نظیر حضور و مشارکت همگانی کنیم  و نه بارهایی سنگینی بر همدیگر بگذاریم که توانایی تحمل آن را نداشته باشیم  ، بلکه وجداناً هر کدام هر کاری از دستش بر می آید آن را به اندازه توان خود انجام دهد، یکی مثل بنده فقط بنویسد و حرف بزند ، دیگری که آواز بلند دارد فقط شعار دهد ، یکی تشویق کند و مردم را مثل معرکه گیر در اطراف صحنه جمع کند و عده ای فقط کف بزند ، دیگری الله دوست کند و در این میان کسانی هم وسط میدان تا شوند و با مشکلات دست و پنجه نرم کند و اگر همان کسان، در اطراف خود تشویق گران و الله دوست گران و کمک رسانان وپَتَک به دوشان و دوغ آوران و قلم به دستان و عکاسان و فیلم برداران از صحنه و... را ببینند مطمئناً خاطرجمع شده و به کارشان ادامه می دهند و اگر خسته شدند دراثر تشویق و تحریک دیگران کسانی دیگر نیز احساس مردانگی نموده و در میدان وارد می شوند و میدان را خالی نمی گذارند و به این وسیله می بینیم که همیشه کار را یک عده ای خاص انجام می دهند اما در حاشیه تشریفاتی فراوانی لازم دارد که کسان دیگر آنها را باید به عهده بگیرند و در گذشته ما افراد دلسوز فراوان دیده و داشته ایم که به میدان وارد شده اند و اطراف خود را خالی دیده اند و پس از صرف انرژی خود بیرون آمده و کسی دیگر جا وراه آنها را ادامه نداده است. امروز باید کاری کنیم که دلسوزان ما در آینده به چنین سرنوشتی دچار نشوند. برای ورود به جزئیات این کار حالا دوستان نظریات خود را ارائه دهند.

بنده ولو وظیفه حرف گفتن را برعهده بگیرم آن قدر حرف نخواهم گفت که دیگران فرصت حرف زدن پیدا نتوانند لذا همین جا حرف خود را تمام نموده و ادامه سخنان را به دوستان می سپارم

والسلام

مظفری

28/3/88

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 12:14 بعد از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

به بهانه انتشار لیست کاندیدهای شورای ولایتی ولایت غزنی

با نگاه اجمالی به لیست کاندیدهای شورای ولایتی ولایت غزنی که توسط کمیسیون مستقل انتخابات شوراهای ولایتی سال 1388 منتشر شده است ، مشاهده می کنیم که حدوداً صد  نفر از ولایت غزنی برای عضویت در شورای این ولایت کاندید شده اند و به نظر می رسد هفتاد فیصد آن را هزاره ها تشکیل دهند و براساس لیستی که در مرکز انترنت جاغوری منتشر شده است تعداد 20 نفر آنها تنها از ولسوالی جاغوری می باشند که اگر براساس تعداد جمعیت ولایت غزنی در نظر بگیریم این تعداد زیاد نمی باشند اما از آنجائیکه نمایندگان شوراهای ولایتی از میان حایز اکثریت تمام کاندیدهای ولایت غزنی انتخاب می شوند و برای ولسوالی ها سهمیه خاصی در نظر گرفته نشده است ، ممکن است تعداد بیست نفر از ولسوالی جاغوری زیاد باشد و در نتیجه براساس پخش شدن آراء مردم در بین نمایندگان هر قول و قریه ، خدای نخواسته جاغوری از ارسال نمایندگان شایسته در مرکز ولایت محروم شود.

یک نگاه اجمالی به لیست کاندیدهای ولسوالی جاغوری نشان می دهد که بحمدالله از اکثر قریب به اتفاق قریه های جاغوری کاندیدی برای عضویت در شورای ولایتی معرفی شده است و در این میان کس از کس ماندنی نشده است تا گوش و بینی اش بریدنی شود !! و تازه  از تعدادی از قریه ها که آدم بیشتر داشته اند ، بخصوص سنگماشه و اطراف آن چندین نفر کاندید شده اند که با وجود این تراکم کاندیدها راهیابی همه آنها بسیار مشکل بلکه محال به نظر می رسد.

در این میان اسم آقای صفرعلی ثاقب معروف به معلم مهتر از چهل باغتوی پشی نیز به چشم می خورد که ایشان با شماره 123139 و با علامت انتخابی یک شاخه گل به صورت مستقل کاندید شده اند تا انشاء الله با به دست آوردن آراء مردم نمایندگی مردم خود و دیگر اقوام جاغوری و ولایت غزنی را در آن شوری داشته باشند، ایشان یکی از معلمین فعال لیسه چهل باغتوی پشی در طی سالهای متمادی و از فرهنگیان و افراد سخنگو و سخنران این منطقه می باشد که سال گذشته مدیریت لیسه ذکور این منطقه را نیز بر عهده داشتند، ما برای ایشان و دیگر کاندیدهای محترم آرزوی موفقیت داریم.

 اما براساس نظر غیر کارشناسانه و از راه دور نمی توانیم به طور عموم این نگرانی و دغدغه خویش را پنهان نمائیم که همانگونه که اشاره شد براساس قانون انتخابات در شوراهای ولایتی تعداد نمایندگان شورای هر ولایت از میان کسانی انتخاب می شوند که بیشترین آراء را از آن ولایت به دست آورده باشند و در این میان برای هر ولسوالی سهم خاصی در نظر گرفته نشده است و در این جهت نقدهای بر قانون گذاران وارد است که مورد نظر فعلی ما نیست و با توجه به قانون موجود احتمال اینکه هیچ یکی از کاندیدهای محترم ولسوالی های جاغوری و مالستان و ناهور و قرباغ و ... اکثریت آراء را به دست نیاورند و آراء مردم هزاره به طور مساوی یا اندک تفاوت در بین همه کاندیدها پخش شود، وجود دارد، زیرا بسیار بعید به نظر می رسد که هر قوم و منطقه دست از کاندید معرفی شده منطقه خود بردارد و در اثر ملاحظاتی نظیر شایسته سالاری و ... به کاندید قوم و منطقه دیگر رأی دهند، وقتی هر قوم به طور طبیعی به کاندید منطقه خود رأی دهد بدیهی است که در اثر وجود کاندید از هر منطقه ، آراء به طور یکسان یاکمی تفاوت بین همه آنها تقسیم شده و در نتیجه اکثریت آراء را کسانی به دست خواهند آورد که از دیگر مناطق ولایت غزنی کاندید کمتری معرفی کرده اند، روی این حساب گرچند مراحل ثبت نام گذشته است و اسامی کاندیدهای محترم اعلان شده است ولی وقت انصراف و کاهش کاندیدهای محترم نگذشته است ، عقلاء قوم و ازهمه مهمتر خود کاندیدهای محترم باید تدبیری بیندیشند که خدای نخواسته به جای داشتن دو سه نفر نماینده از هر قریه ، تمام ولسوالی جاغوری و هم چنین ولسوالی های همجوار از داشتن حداقل نماینده در شورای ولایتی محروم نشوند.

درست است که مردم جاغوری و همسایگان آن نیروی انسانی شایسته و تحصیل کرده و با صلاحیت ، فراوان دارند  و از این جهت مایه مباهات در سراسر کشور است و بسیاری از کاندیدها و بسیاری از مردم دیگر شایستگی نمایندگی در شوراهای ولایتی و حتی پارلمان و مشرانو جرگه و حتی صلاحیت ریاست جمهوری را دارند دراین مسئله جای هیچ گونه شک و تردیدی نیست، اما از چنین مردم فهیم و دانا توقع این  است که در کنار داشتن چنین صلاحیت ها ، از صلاحیت تدبیر ، مدیریت صحیح ، آینده نگری ، از خودگذشتگی ، تقدیم  مصلحت عمومی بر مصلحت شخصی و قول و قبیله ای و ... نیز بهره مند باشند. مردمی رشید و فهیم است که در ابعاد گوناگون رشد همه جانبه داشته باشند ، تک بعدی نیندیشند ، یک جانبه حرکت نکنند ، تنها به خود نگاه نکنند و بر داشته های خود مغرور نباشند ، بلکه به دیگران هم نگاه کنند به اطراف خود و آینده دور تر خود نیز بنگرند، ما در انتخابات سال های گذشته مخصوصاً پارلمان خوب امتحان نداده ایم ، علت اساسی آن داشتن افراد شایسته بیش از حد! برای این کار و کنار نرفتن کسی به نفع دیگری و از همه مهمتر ملاحظه کاری سران اقوام و قبایل بود که به هر کاندید وعده جداگانه می دادند که ما فقط به شما رأی می دهیم تنها شما از نظر ما کاندید اصلح  هستید و هر کاندید با محاسبه این آراء وعده داده شده خود را برنده اصلی تصور می کرد و کسی که به برنده بودن خود یقین صددر صد داشته باشد به هیچ وجه حاضر به انصراف و کناره گیری نخواهد شد. مبادا چنین سرنوشت شومی بار دیگر دامنگیر مردم ما شود، اگر مردم جاغوری نتوانستند جلوی ثبت نام بیش از حد کاندیدها را بگیرند امروز به خوبی می توانند به هر کاندیدی که رأی نمی دهند جواب قطعی و صریح و شفاف بدهند که ما به شما رأی نمی دهیم بی خود شکم خود را سوهان نکن تا هر کاندیدی با شنیدن این جواب صریح به خوبی احساس کند که در این انتخابات بازنده است و رأی ندارد ، و لذا هر چه زود تر به حساب خود رسیدگی نماید و به نفع دیگران کناره گیری کند تا جلوی پخش شدن بیش از پیش آراء و در نتیجه ضایع شدن آنهاگرفته شود .

انتخابات شوراهای ولایتی آزمون بسیار خوبی است تا عبرت گیری مردم ما را از شکست سالهای گذشته نشان دهد و مشخص سازد که چه قدر از خودخواهی سالهای گذشته درس گرفته ایم و امتحان دیگری است که مردم ما باید درایت شان را برای این انتخابات و انتخابات پارلمان در سال آینده نشان دهد و به همین جهت توقع داریم که بزرگان ما از همین حالا تمرین نمایند تا مصالح شخصی و قوم  و قبیله و حزب و منطقه و... خود را فدای مصالح عالیه تمام مردم خویش نمایند و تدبیری بیندیشند که هیچ رائی از مردم ما ضایع نشود و همانگونه که اکثریت جمعیت ولایت غزنی را هزاره ها تشکیل می دهند، اعضاء شورای ولایتی این ولایت را نیز هزاره ها تشکیل دهند و در نتیجه این نمایندگان منشأ خدمات و برکات خوبی در طی چهار سال آینده برای مردم خود باشند.

در این میان لازم است نکته خاصی را برای بزرگان قوم محترم پشی نیز تذکراً عرض نمایم که ضرورت دارد  آنها نیز تدبیری ویژه و خاصی برای خود داشته باشند زیرا در انتخابات قبلی شورای ولایتی که برای این کار تنها یک کاندید داشتند به خوبی توانستند جناب استاد کریمی را به پیروزی برسانند اما در این انتخابات علاوه بر جناب صفرعلی ثاقب جناب نوروزعلی کریمی(استادکریمی) نیز کاندید هستند و امکان دارد که افراد دیگری نیز از منطقه کاندید شده باشند که بنده اطلاع نداشته و آنها را نمی شناسم ، روی این جهت رایزنی و هماهنگی بیشتری لازم است تا با استفاده از تجربه موفق گذشته انشاء الله آراء مردم ضایع نشود.

با آرزوی توفیق همگان در راه بهبودی وترقی و خدمت به مردم ، همگان را به خداوند بزرگ و مهربان می سپارم.

والسلام

مظفری

 30/2/88

  نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 6:38 بعد از ظهر  توسط مظفری  | 

  

بسمه تعالی 

بدون شرح ! 

دوستان و برادران عزیز و بینندگان محترم خدمت شما عرض سلام و احترام بکردی ، آنگونه که سال نو از بهارش پیدا استی ، بسیار خوب با ساکت و آرام آمدن و آرام رفتن خو گرفته اندی و طبیعتاً دوست نبداشتی احدی این خواب ناز و سکوت آرامش بخش را مِن بعد از تلاش و مجاهدت های ایام ولیالی طولانی تان در راه ترقی مادی و معنوی جامعه و مردم  محروم آشفته بساختی!!

اما بدین خاطر که آرزو بر پیر مردان نیز عیب نبودستی  ما نیز به یاد خاطرات گذشته بیفتادی و عرض کردندی که یاد باد آن روزگارانی که دوستانی با انگیزه های نسبتاً خوب گام به میدان بنهادی و در آن جولانی بزدی و حریف بطلبیدی وقتی حریفی در مقابل نبدیدی، وظیفه خویشتن را تمام شده تلقی بنمودی و خود نیز به گوشه ای بخزیدندی و به دیگران نیز اعلان بکردندی که چه خیال کردندی اگر به میدان نمی آیندی ، به میدان نیامدن را این دفعه از من یاد بگرفتندی !! عاقبت چنان از میدان کار و زار دور شدندی که نه تنها پشت سر خویش نگاه نکردندی بلکه با توجه به بی مهری های دیگران تصمیم گرفتندی که دیگر:

عاقل مباش تا غم دیوانگان خوری

دیوانه باش تا غم تو عاقلان خورند

 این تصمیم را به شعار عمل تبدیل کردندی و آن را به آواز بلند سر بدادی و از قضا این شعار به گوش عاقلان دیگر نیز برسیدی و آنها نیز این راهکار را برای خود نیز بسیار مناسب تشخیص بدادندی و آن را سرلوحه کارو بار شان قرار بدادندی با این فرق که از گذشتگان عبرت بگرفته و آن را نه به آواز بلند بلکه به صدای بسی نهیف که به گوش دیگران نبرسیدی ،با هم زمزمه بکردندی که پس : ما هم من بعد عاقل نمی بودی تا غم عاقلان به جنون زده را بر دوش بکشیدی و بخوردی بلکه خود را نیز به جنون بزدندی تا غم ما و دیگر جن زدگان عاقل را  نیز عاقلان بی خبر از تدبیر ما بخورندی!!، در چنین روزگاری هرچه بنشستندی تا به عاقل نا عاقلی که دیوانگی ساختگی دیوانگان عاقل را واقف نبشدندی ، دست نیازیدندی، خلاصه چشم تان روز بد نبینندی ! در آن روزگار تاچشم کار بکردندی همه جا را دیوانگان عاقل یا عاقلان دیوانه نما بدیدندی که همه در باطن از روی عقل ولی در ظاهر از روی دیوانگی انتظار غمخواری از جانب دیگری را انتظار بکشیدندی و تلقین دیوانگی و جنون به خود بکردندی که در بعضی این تلقین اثر بکردی و بعضی وضع شان به آشفته حالی و مستی بکشیده شدی و در نتیجه با حرکات و سکنات شان موجب آشفتگی خاطر دیگران را فراهم بنمودندی که حتی با اعتراض و مخالفت آنها مواجه  بشدی ولی آنها درپاسخ چنین بگفتندندی که :

مکن عیب آشفته حالان مست

که غرق است از آن می زند پا و دست

عده ای دیگر  نه تنها در ظاهرشان که در باطن شان نیز  دیوانگی راستین رسوخ بکرده بودی و کارهایی انجام بدادندی که از هیچ عاقل جن زده هم سر نبزدی :

آن که گوید های وهو و پای کوبد هر زمان

آن به حق دیوانه ای باشد مخوان آن را طرب

ولی نصفه دیوانه ها و نصفه عاقلان در پاسخ به های وهو و پایکوبی دیوانگان راستین اظهار بکردندی که :

 بازآمده ای تا بنمائی و بشوری

درشور میار این دل آرام گرفته

القصه این وضع تا روزگارانی ادامه بیافتی تا این که برخی زود تر از دیگران از غمخواری دیگران مأیوس بشدندی و به این یقین برسیدندی که :

تو را چون نباشد غم کار خویش

غم تو ندارد کسی از تو بیش

بر این پایه شعار بساختندی که دیگر به دیوانه زدن ها تعطیل و بی تفاوتی موقوف! واجب بشدی هر کسی غم خود را بخوردی. در این میان عده ای معتاد به وضع موجود اعتراض بکردندی که دست شستن از شعار ماضی و آرامش خاطر موجود و دو باره خود را به زحمت غم کشی خویشتن و دیگران انداختن بسی سخت و دشوار  بودندی ولی در پاسخ بشنیدندی که :

منگر این حال غم و اندیشه کز روی خرد

شادی صد ساله زاید مادر یک روزه غم

و توضیح بدادندی که برفرض اگر یک روزه غم کشیدن ها هیچ شادی صد ساله نبزایدی باز چاره ای جز حمل بار خویشتن بر دوش خویش  نبداشتی زیرا بسی در گذشته بیازمودندی و :

دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت

بشکست عهد و از غم ما هیچ غم نداشت

تا کی بنشستندی که غم ما را یار بشکسته عهد بخوردی . اینک نوبت آن برسیدی که خود کمر همت بباید بستی و کارهای خیر خویشتن را خود انجام بدادی گرچه خوب بگفتندند که :

همه به کردن خیر است مر و را همت

ولی به دادن مال است مر و را وسواس

به خاطر رفع همین وسواس دادن مر مال  را اندک همت دیگری لازم ببودی که به گفته عطار :

هرکه را یک ذره همت داد دست

کرد او خورشید را زان ذره پست

یا به گفته صائب تبریزی:

همت بلند دار که با همت بلند

هر جا روی به توسن گردون سواره ای

یا به گفته سعدی شیرازی :

کرم ورزد آن سر که مغزی در اوست

که دون همتانند بی مغز و پوست

چون از مغز و سر و کرم سخن به میان آمدی ازباب تذکار در اخیر معروض بشدی که قرار استندی که در هفته جاری نمایشگاه بین المللی کتاب که قوت مغز و غذای روح بودستی در تهران طبق سنوات ماضیه برگذار بشدی و نگارنده با تمام قدرت جسمی و مالی سعی کردندی که به قدر همت خویش از آن، کتبی برای خانه عمومی کتاب چهل باغتوی پشی خرید بنمودی، دوستانِ جان نیز می توانند به قدر همت خویش (ولی به دادن مال است مر و را وسواس) را کنار بگذاشته و با حواله سریع کمک های مالی و دادن لیست کتب که مورد اشد نیاز بودندی این حقیر را یاری برساندندی که به گفته حافظ شیرین سخن شیرازی :

همتم بدرقه ی راه کن ای طایر قدس!

که دراز است ره مقصد و من نوسفرم

دریا و کوه در ره و من خسته و ضعیف

ای خضر پی ! خجسته مدد کن به همتم

راوی شکسته قلم و بنده ناچیز نا توان و کوچک همه :

مظفری

13/2/1388

  نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:35 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالي

به دنبال جلسه با شكوه جند روز قبل ، درتاريخ 8/6/1387 مصادف با آخرين جمعه ماه مبارك شعبان اولين نماز جمعه در منطقه چهل باغتوي پشي به امامت حجة الاسلام والمسلمين الحاج مظفري در مسجد جامع بازار اين منطقه اقامه گرديد.

در اين مراسم معنوي و سياسي ـ عبادي، خطيب نمازجمعه به ايراد خطبه پرداخت . ايشان در ضمن خطبه اول ضمن دعوت نماز گزاران به تقوا ورعايت فرامين الهي در زندگي، به اهميت نماز جمعه در اسلام پرداخت و ضمن توضيح آيه شريفه ي سوره جمعه كه در آن مومنين صراحتا به نماز جمعه فراخوانده شده اند و دستور داده شده اند كه هرگاه نداي نماز جمعه را شنيدند براي اقامه ي آن بشتابند و معامله و هركار ديگر را رها نمايند كه از نظر الهي اين عمل بهتر از هركار ديگري است.

ايشان با بيان اينكه نماز جمعه در زمان حضور امام معصوم(ع) واجب تعييني است و در زمان غيبت امام معصوم به فتواي قريب به اتفاق مراجع تقليد عصر حاضر واجب تخييري است، افزود كه واجب تخييري به اين معني است كه انسان بين خواندن نماز ظهر روز جمعه و نماز جمعه مخير است اما خواندن نماز جمعه بهتر وبا فضيلت تر از نماز ظهر است .

ايشان با توجه به نياز ها و شرايط  و اوضاع و احوال منطقه از جمله منطقه چهل باغتوي پشي اضافه كردند كه ممكن است اين فضيلت و برتري نماز جمعه ،از جهاتي شديد تر و به مرحله وجوب نزديك تر شود،براي بيان اين نكته ، اضافه كردند كه در گذشته مراسم خوبي تحت عنوان جمعه خواني در مساجد قريه ها انجام مي شد  كه در ضمن آن مردم به بسياري از مسايل واحكام ضروري و مبتلابه و معارف اسلامي آشنا مي شدند اما در سالهاي اخير به دلايلي اين سنت حسنه به تعطيلي كشانده شده است و بسياري از مردم از كمترين امكانات براي ياد گيري مسايل شان نيز محروم شده اند و براي جبران وتدارك آن نيازها برگذاري نماز جمعه كه در آن به بسياري از نيازهاي عبادي ، سياسي و اجتماعي مردم برداخته شود از اهميت مخصوصي برخوردار مي شود.

خطيب نماز جمعه در باسخ به  سوالي كه ممكن است در ذهن عده أي خطور كند كه اكر نماز جمعه از جنين اهميتي برخوردار بوده وهست جرا تا كنون برگزار نشده است ، توضيح داد كه ما تا كنون تكاليف و مسئوليت هاي زيادي مخصوصا در بخش مسايل اجتماعي اسلام برعهده داريم كه موفق به انجام آن نشده ايم و اگر اين مسئله نيز انجام نشده است بيشتر بخاطر كوتاهي هاي خود ما بوده است نه اينكه اين مسايل از جمله اهميت و وجوب نماز جمعه تازه آمده باشد و در گذشته نبوده باشد ايشان با قرائت آيه شريفه (ياايهاالذين آمنوا اذا نودي للصلاة من يوم الجمعة فاسعوا الي ذكرالله و ذروا البيع ، ذالكم خيرلكم اين كنتم تعلمون) تاكيد كردند كه اين آيه شريفه در مجالس و مراسم گوناگون توسط ملا امامان محترم آن قدر قرائت گرديده است كه بسياري از مردم شايد حفظ شده باشند، و اين نكته نشان مي دهد كه  اين دستور الهي از گذشته بوده است اما قصور از ما بوده است كه با شنيدن يا خواندن اين آيات شريفه از خود سوال نكرديم كه بالاخره عمر ما به تمامي مي رود ، اين نداي نماز جمعه كي سر داده مي شود كه ما به سوي آن بشتابيم و هركونه معامله و كسب و كار را در آن ساعت رها كنيم! و اكر تا هنوز اين سوال را از خود نپرسيده ايم و در صدد تحقق آن برنيامده ايم بايد در پيشگاه خداوند عذرخواهي نمائيم  و از خداوند بخواهيم كوتاهي هاي گذشته ي ما را ببخشد نه اينكه بعد از اين نيز بهانه آورده و اهميت آن را منكر شويم و يا عليه آن به تبليغ و لجبازي ببردازيم.

آقاي مظفري با توجه به اقامه ي  اولين نماز جمعه در منطقه توضيح دادند كه بخاطر كه هر كار جديدي سختي ها و دشواري هاي خاص خود را دارد و هر كسي آمادگي حضور در آن را ندارد  اقامه ي اولين نماز جمعه نيز از اين امر مستثني نبوده و ايشان اين كار را با وجود علماي خود منطقه از جمله  استاد فياضي به اين خاطر به عهده گرفته است كه مسئوليت بيشتر و باسخگويي فراوان آن را شخصا به عهده بگيرد و از اين جهت اعلان آمادگي كردند كه هر كسي هر گونه سوال و شبهه و بحثي در اين زمينه داشته باشد با ايشان در ميان بگذارند و افزودند  وقتي اين جاده صاف شد و زمينه كاملا فراهم گرديد خود علماي منطقه اين مسئوليت را به عهده گرفته و خود شان آن را به خوبي به بيش خواهند برد.

ايشان در اين زمينه تاكيد كردند كه نماز جمعه به هيچ وجه به تعطيلي كشانده نشود و اكر موانعي بر سر راه بوجود بيايد از جمله اگر در زمستان مسجد جامع به دليل سرما امكان استفاده نداشته باشد، علما و مردم متدين مي توانند اين نماز جمعه را در مساجد قريه ها كه در زمستان گرم مي شوند منتقل كنند و هرگز اجازه ندهند كه اين فريضه ي مهم الهي به تعطيلي كشانده شود.

ايشان با اشاره به آسان گيري شريعت در برگذاري نماز جمعه توضيح دادند كه براي امام جمعه هيج شرطي بيش از شرايط امام جماعت معين نشده است و در تعداد نمازگذاران نيز بيش از 5نفر يا 7 نفر شرط نشده است و اين آسان گيري شرايط نماز جمعه نشان مي دهد كه شارع مقدس اجازه نداده است كه اين فريضه مهم عبادي وسياسي به دلايل مختلف و از جمله سخت گيري ها به تعطيلي كشانده شود.

ايشان در ادامه به احكام نمازجمعه اشاره كردند كه نماز جمعه دوركعت مثل نماز صبح خوانده مي شود منتهي مستحب است كه دو قنوت يكي قبل از ركوع ركعت اول و ديكري بعد از ركوع ركعت دوم بجا آورده شود و قبل از نماز جمعه دو خطبه خوانده مي شود كه ضمن حمد و ستايش بروردكار و درود بر پيامبرو اهلبيت آن حضرت ، مردم به تقوا و رعايت فرامين الهي توصيه مي شود و براي زنان و مردان با ايمان طلب مغفرت مي شود و در ضمن خطبه اول بهتر است معارف و مسايل ديني مردم نظير احكام، اخلاق و مسايل اعتقادي مردم بازگو شود و در ضمن خطبه دوم به مسايل سياسي، اجتماعي،اقتصادي و نياز هاي ديگر مومنين برداخته شود و در آن ضمن بيان مشكلات جوامع اسلامي به مشكلات كشور ومنطقه ، راهكارهاي براي حل آن ارائه گرديده و مسلمين نسبت به نقشه ها و دسيسه هاي دشمنان آگاهي كامل پيدا كنند.

ايشان با بيان احكام نماز جمعه خطبه اول خود را با قرائت سوره توحيد به پايان بردند.

در خطبه دوم ايشان مهم ترين ضرورت و نياز را بيان اهميت برگذاري نماز جمعه و بيان فوايد آن دانستند و به گوشه ي از فضايل و اهميت ديني و دنيوي آن پرداختند. ايشان از نظر ديني توضيح دادند كه نماز جمعه طبق فرمايش نبوي (ص) حج مساكين و فقراء است ، همانطوري كه افراد مستطيع و توانمند در مراسم عبادي وسياسي حج كنگره عظيمي از مسلمانان تمام نقاط جهان تشكيل مي دهند و در آن عظمت وابهت مسلمين را به خوبي نشان مي دهند و خود به ثواب و اجر معنوي نايل مي كردند، افراد ناتوان و غير مستطيع نيز با حضور خود در نماز جمعه همان اجر معنوي را دريافت و همان نقش سياسي و اجتماعي يعني همايش مومنان مناطق و قراء مختلف را ايفا مي كنند. ايشان در اين زمينه تاكيد كردند كه در منطقه ما در سال هاي گذشته شاهد بوديم كه به دليل نداشتن تجمع و گردهمايي مرتب و منظم ، اگر روزي به خاطر مسئله خاص دور هم جمع مي شديم ، درآن حرف ها و موضوع هاي گوناگون ديكر از ماه ها و سالهاي گذشته مطرح مي شد كه هيج ربطي به موضوع همايش نداشت واين نشان از نبود تجمع و گردهمايي داشت كه بايد آن را با برگذاري نمازجمعه مرتفع سازيم و نماز جمعه اين فايده را دارد كه در هر هفته مشكلات و مسايل آن هفته را به بررسي گرفته شده و براي آن راه حل سريع و مفيد ارائه شود  و مومنين از قريه ها ومناطق مختلف مي توانند در نماز جمعه از احوال همديگر كاملا اطلاع يافته و در آن اطلاع رساني كافي صورت گيرد و بسياري از ناهنجاري هاي اجتماعي با تذكر در نماز جمعه مرتفع گردد.

ايشان فايده ي ديگر نماز جمعه در مسجد جامع بازار را تقدير از زحمات كشيده شده براي آن دانست و افزود اگر اين سرمايه هاي كلان كه در مساجد و از جمله مسجد جامع بازار  هزينه شده است و اينگونه بي استفاده بماند نه تنها زحمات گذشته هدر مي رود بلكه امكان صرف هزينه ي بيشتر براي تعمير مجدد آن را نيز منتفي مي سازد براي اينكه به تصريح فرمايش حضرت آيةالله العظمي محقق كابلي ، در مسجدي كه در آن برنامه هفتگي و جمعه خواني و نماز جمعه و برنامه هاي ديگر برگزار نگردد امكان استفاده از وجوهات در آن وجود ندارد و به همين خاطر براي صرف وجوهات واجبي و تبرعي مردم در بوشش مجدد مسجد و تعمير بايه ها و سيميتي سازي آن ، بايد كاربري مسجد را افزايش دهيم.

ايشان با بيان نكات و مسايل ديگر پيرامون وظايف علما و روحانيت منطقه و تاكيد بربيان مسايل و نكات جديد و دعوت از آنها به مطالعه و استفاده از كتابهاي موجود در كتابخانه ، تاكيد كردند كه اكر كسي حرف جديد براي گفتن داشته باشد شنونده و مخاطب هم پيدا خواهد كرد و بابيان مسايل ديگر خطبه دوم خود را نيز با قرائت سوره عصر به بايان بردند.

  نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 5:0 بعد از ظهر  توسط مظفری  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

جلسه باشكوهي در روز سه شنبه تاريخ 5/6/87 درمسجد جامع چهل باغتوي پشي با حضور جناب حجـة الاسلام والمسلمين دكترناصري دبيرمجمع علما وطلاب جاغوري و جناب حجةالاسلام والمسلمين آقاي برهاني  و جناب حجةالاسلام والمسلمين آقاي الحاج مظفري و با مشاركت كسترده روحانيت منطقه، معلمين ، شاكردان ليسه هاي ذكور واناث ، موسفيدان و جوانان و بازاريان و ساير اقشار چهل باغتوي پشي راس ساعت نه صبح بركزار كرديد درآغازجلسه ، آياتي چندي ازقرآن كريم توسط آقاي شريفي سرمعلم ليسه ذكورچهل باغتوي پشي ، قرائت كرديد.

سپس جلسه با اجراي ايشان و قرائت مقاله اي پيرامون انواع آداب و رسوم توسط انيس گل متعلمه ي صنف دوازدهم آغاز گرديد و بعد از ايشان  مقاله اي راجع به شخصيت حضرت وليعصر (عج)  توسط علي محمد متعلم صنف دهم به نمايندگي از ليسه ي ذكور قرائت گرديد.

بعد از ايشان گروه  سرود خواهران سرود خوش آمدگويي به هيئت اعزامي به منطقه را به زيبايي تمام اجرا كردند.

بعد ازاين برنامه  مقاله ي توسط ضيا گل متعلمه  صنف دوازدهم به نمايندگي ازليسه اناث به خوانش گرفته شد.

پس از بخش ارائه مقالات بخش دوم برنامه بخش سخنراني ها آغاز گرديد كه مديريت اين بخش به عهده ي جناب حاج آقاي مظفري قرار داشت و ايشان ضمن تقديراز حضور باشكوه مردم و خوش آمدگويي به مهمانان عزيز به معرفي اولين سخنران جلسه جناب اقاي استاد برهاني پرداختند و سپس حضار محترم را به سخنراني ايشان دعوت نمودند آقاي برهاني در ابتداي سخنراني خود ضمن اظهار خوشحالي از حضورخود در اين جلسه از خدمات مردم و از علماي اين منطقه دربخش هاي علمي و عمراني منطقه ياد كردند و نمونه هاي از آن را نظير ساختن ساختمان كلينيك وليسه و راه اندازي كتابخانه و حفرجاه هاي آب و... بيان داشتند و از حضور خود در اين جلسه با شكوه اظهار خوشحالي كردند.

وسپس در زمينه ي اسراف به عنوان يك أسيب اجتماعي به ايراد سخن پرداختند آسيبي كه در مناطق مختلف جاغوري مطرح  است و بحمد الله با ورود هيئت اعزامي ، صحبت ها و سخنراني ها و اطلاع رساني هاي خوبي  در اين زمينه، صورت كرفته است و تا هنوز مصوبه هاي خوبي نيز براي رفع بسياري از آداب و رسوم مسرفانه و پرهزينه ، به تصويب رسيده است و بعضي از مواد آنها در بعضي از جا ها به مرحله اجرا نيز در آمده است و از مردم چهل باغتوي پشي نيز درخواست كردند كه آنها نيز اين مسئله را به تصويب رسانيده و دست از بسياري از مصارف بيجا بردارند.

ايشان با اشاره به ايه شريفه در ممنوعيت اسراف كه خداوند درآن فرموده است (ان الله لايحب المسرفين) خداوند اسراف كاران را دوست نمي دارد ، راجع به خطرناك بودن اين دوست نداشتن خداوند ، مطالبي را بيان نمودند و با اشاره به احاديث متعدد ، حرمت  و از جمله گناه كبيره بودن آن را به اثبات رساندند.

جناب آقاي برهاني اضافه كردند كه در شرايط فعلي كه گراني و فقر بيداد مي كند بايد به جاي اسراف به كمك  فقرا و نيازمندان بشتابيم و به انجام كارهاي عمراني و عام المنفعة بپردازيم وبه جاي انجام بسياري از مراسم پرمصرف ، به جوانان و استعدادهاي خود بها داده آن ها را در راه تحصيل علم و هنر و معارف ديني كمك نمائيم و بيش از پيش  به كارهاي خير و سعادت آفرين رو بياوريم  وازكار هاي خلاف شرع و عرف  دست برداريم.

ايشان تاكيد كردند كه  بسياري از مراسم عروسي وكارهاي ديكر ما طبق دستور اسلامي  انجام نمي شود زيرا خرج كردن صدها هزار افغاني در اينگونه كارها بيشتر بخاطر شهرت طلبي و خود نمايي و تظاهر به ديگران است بسياري از اين مصرف ها  در كذشته سابقه نداشته است ، در گذشته در مراسم ازدواج نيماوري مطرح بود كه نزديكان داماد به داماد و به بدر داماد كمك مي دادند، اما امروز اين كار كاملا برعكس شده است و به جاي كمك به داماد، كارها و برنامه هايي با هزينه ي بسيارزيادي بر داماد  اجرا مي شود كه هركسي توان انجام آن را ندارد.

ايشان تصريح كردند  كسي كه به ادعاي  دوسبتي فرزندان خود اين مصارف را به راه مي اندازند در حقيقت دشمن فرزندان خود مي باشند ، زيرا وقتي خواسته يا ناخواسته هزينه هاي اينكونه مصارف  بالا برده شد  قبل از هر جيزي ديگر مسافرت فرزندان خود شان زياد مي شود و آنها مجبور مي شوند سال ها دور از وطن و ديار به تحمل زحمت و درد و رنج بپردازند .

آقاي برهاني مسئول سايت مجمع علما وطلاب جاغوري در ادامه خاطرنشان كردند كه در آخرت از مال و ثروت مردم  سوال مي شود كه از كجا در آورده  و در كجا مصرف كرده اند   اكر اين مال ها  در راه ريا، شهرت طلبي، اسراف  و رسم هاي بيجا خرج شود بايد براي آخرت براي ذره ذره ي آنها جواب ده باشند.

ايشان در ادامه به عوامل اسراف اشاره نموده عامل اول آن را  تقليد كوركورانه از ديگران دانستند  كه اكر كسي بدون هركونه تفكرو تأمل با ديدن و شنيدن هر جيزي به انجام آن مبادرت نمايد در نتيجه كارهاي او سراز اسراف و ريخت وپاش در خواهد آورد كه كاري حرام وبيهوده ي است .

عامل دوم اسراف را جهل و ناداني بيان كردند  و اظهار داشتند كه  جهل سرمنشا همه بدي ها  از جمله اسراف ، رقابت هاي منفي ، قوم گرايي و منطقه گرايي است و براساس همين جهل است كه  مردم ما در صحنه هاي مختلف از جمله در انتخابات پارلماني شكست خوردند و نمايندگان لايق خود را  به مجلس فرستاده نتوانستند و اظهار اميدواري كردند كه  در آينده مردم ما در حدي از رشد و آگاهي دست بيابند كه بتوانند خير وصلاح خود را   به خوبي تشخيص دهند.

ايشان  عامل سوم اسراف را ريا و رياكاري دانستند و ريا را تعريف كردند كه اگر كسي اموال خود را بخاطر مردم  خرج كند و به خاطر ديگران كار كند و ثروت خود را به رخ ديگران بكشد اين ريا و رياكاري است.

عامل چهارم را شهرت طلبي و عامل پنجم را زينت دادن اعمال زشت توسط شيطان بيان نمودند.

در اخير به پيامدهاي اسراف اشاره نموده واز جمله آنها نابودي مال و ضعف اقتصاد جامعه به جاي رفاه و آسايش در زندگي را  دانستند.

ايشان تاكيد كردند كه هركسي بايد ببيند كه در آباداني منطقه و بهبودي مردم خود جه قدر سهم گرفته و نقش داشته ودارد.

پيامد ديگر اسراف را فقر دانست كه در قرآن كريم در ضمن داستاني  عاقبت شوم كساني كه به اسراف وكفران نعمت مبتلا شده بودند بيان شده است . ما هم بايد نعمت ها از جمله درآمد ها و توانائيهاي مالي خود را قدر دانسته و آنها را به صورت صحيح مصرف نمائيم.

ايشان در بخش اخير سخنراني خود به راهكارهاي رفع اسراف و مصرف هاي بيجا اشاره كردند كه از جمله آنها استفاده بجا از نعمت ها است كه باعث ترقي كشورهاي بيشرفته شده است

2 امربه معروف و نهي از منكربه صورت دلسوزانه

3 تدبير وآينده نكري خود و فرزندان خود

4 تعميق فرهنك صرفه جويي

5 توجه به دين و آموزه هاي ديني كه بسياري از راهكارهاي برون رفت از معضلات اجتماعي  به صورت  زيبا در آن بيان شده است.

ايشان ضمن صحبت هاي خود |از مردم داوود تشكر كردند كه باسرمايه هاي اندك خود سنكبري قايم را در منطقه ي خود ، راه انداخته اند و بدينوسيله سرمايه چند صد هزار دلاري را فراهم نموده و  براي مردم خود ايجاد اشتغال كرده اند.

بس از سخنراني آقاي برهاني ، آقاي مظفري به معرفي شخصيت و بيان كارنامه ي علمي جناب آقاي دكتر ناصري به عنوان دومين سخنران جلسه پرداختند وسپس شنوندكان و حضار محترم را  به سخنراني ايشان دعوت نمودند.

آقاي دكتر ناصري ، ضمن اظهار سپاس ازخداوند براي  توفيق حضوردر اين جلسه ، به بيان ضايعات گوناگون سي ساله اخير كشورپرداختند، و آن را به دو بخش مشهود و نامشهود تقسيم كردند از جمله ضايعه هاي نا مشهود  ضايعات فرهنگي نظير بديده ي مهاجرت، به جا ماندن يتيمان  فراوان ، ترويج آداب و رسوم نابجا  وهجوم فرهنگ بيگانه اشاره كردند و اظهار اميدواري كردند كه اين ضايعه ها همانند ضايعه هاي مشهود به همت خود اين مردم جبران شود و جبران ضايعه هاي فرهنگي  را از همه مهمتر دانستند زيرا  فرهنگ اساسي ترين ركن جامعه است.

ايشان با اين مقدمه وارد بحث اصلي خود در زمينه ي اصلاحات شدند در تعريف اصلاح ، اصلاح را به معني به سامان رساندن امور دانستند كه  اين كار ، كار همه پيامبران و بعد از آن كار ائمه عليهم السلام و بعد از آن كار همه ي جامعه اسلامي   است در مقابل اصلاح ، افساد است كه افساد كار منافقين است اكرچه منافقين نيز  اين افساد را به ادعاي اصلاح  انجام مي دهنند . دبير مجمع علما وطلاب جاغوري در اهميت اصلاح ، آن را شعار امام حسين (ع) و يكي از اهداف نهضت كربلا و مهمترين رسالت سالارشهيدان دانستند.

ايشان به عوامل اصلاح اشاره نموده يكي از آنها را محترم شمردن محاسبه در زندكي ونقد اعمال و رفتار روزانه  در زمينه هاي مختلف فردي واجتماعي و بخش هاي ديكردانستند و تاكيد كردند كه جامعه ي پيشرفته است كه در آن فرهنك نقد وجود داشته باشد و همه از راس تا ذيل بتوانند همديكر را نقد كنند و از طرفي ديكر فرهنگ نقد پذيري نيز وجود داشته باشد تا نقد وايراد ،دشمني تلقي نكردد، ايشان اضافه كردند كه  ما بايد عيب ها را بررسي نموده و به برطرف نمودن آنها اقدام نمائيم و اكر نقد و ايراد هاي نابجايي صورت كيرد آنها را بايد با منطق و استدلال منطقي جواب دهيم  ما بايد هم عيب ها و هم كمالات خود را بررسي نمائيم  بس از بررسي و محاسبه عيب ها وكمالات است كه مي توان در صدد اصلاح خود بر آمد.

آقاي ناصري ضمن بحث از بررسي نقاط مثبت و منفي ، به نقاط مثبت مردم بشي وجاغوري اشاره كردند و آنها را يكي از فرزندان اصيل هزاره دانستند كه بيش از اسكندر و آريايي ها سابقه ي تاريخي در افغانستان دارند و تاكيد كردند كه اين ملت ريشه دارمي تواند  مشكلات خود را به دست خود حل كنند جنين مردم با تاريخ و با فرهنك  براي اصلاح رسم و رواج هاي نا بجاي خود ، به قوانين كمونيستي و فرمان هاي شماره هفت و امثال آن نياز ندارد بلكه خود به اراده و همت خود به اصلاح عيوب و مراسم خود مي پردازند.

ايشان پس از  بيان بررسي اوضاع خود به عنوان اولين عامل اصلاح ، شرط اول آن را  اعتماد به نفس دانست كه با اين شرط مي توان  دست به دست هم داده و عيب هاي خود  را برطرف نمود.

پس از داشتن اعتماد به نفس ، ارزيابي  آداب و رسوم جاري و رايج را شرط ديكر اصلاح مور دانستند  كه بايد به دقت بررسي نمود كه كدام يكي از آنها  با تاريخ، فرهنك و عقلانيت ما سازكاري دارد تا آن ها را ادامه داد و كدام يك مخالف آنها است تا به اصلاح آنها برداخت.

آقاي دكتر ناصري با اشاره به روش اصلاح امور در كشور افغانستان اظهار كردند كه عده ي با تغيير شرايط و اوضاع كشور عقيده دارند كه بايد ذوب در غير شده و همه جيز خود را از دست بدهيم و كاملا تابع فرهنگ بيگانه شويم اين گروه عقيده دارند كه ما بايد همه جيز خود را ناجيز شمرده و آنها را از ديگران دريافت نمائيم  . رهبراين كروه، امان الله خان بوده است كه بعد از استقلال افغانستان و قبل از سفر به خارج انسان وطن دوست و داراي فرهنگ افغاني بود ولي بعد از سفر به خارج كاملا خارجي پرست شد و شعاراز فرق سر تا نوك پا فرنگي شدن را سر داد و آن را مقدمه هرنوع ترقي در كشور دانست و امروز هم عده ي همين فكر را تعقيب مي كنند و كمترين ديانت را خشونت و ارتجاع دانسته و آن را محكوم مي كنند و از همين كروه عده ي فمينيسم را در كشورتشويق و ترويج مي كنند.

در مقابل اين گروه عده ي كاملا به سنت جسپيده اند و هر نوع كارهاي جديد را محكوم و رد مي كنند و كم ترين حقوقي را براي زن و اقوام  ساكن در افغانستان   به رسميت نمي شناسند و هرنوع تجدد و صنعت و ترقي و تكامل را ناديده مي گيرند

در ميان اين دو راه راه سوم راهي است كه  پيشگامان افغانستان مثل سيدجمال الدين افغاني  وكاتب و شهيد بلخي و سيد اسماعيل مبلغ وشهيد شريفي و امثال آن دنبال كرده اند و آن اين است كه ما مي توانيم  با حفظ فرهنك و داشته هاي گذشته ي خود از اسباب و وسايل ترقي و پيشرفت نيز استفاده نمائيم .

امروز مردم ما همين راه سوم را مي پيمايند و اين راهي است كه مورد تاكيد دين ما هم هست كه راه راست را همان راه وسط و راه ميانه مي داند .

جناب استاد ناصري افزودند كه امروز جاغوري از امتيازات فراواني برخوردار است   86 باب مكتب ابتدايي ، متوسطه و ليسه در جاغوري يكي از افتخارات كشور و ولايت غزني است كه  جاغوري را  مهمترين نقطه در بخش تعليم و تربيت قرار داده است به گونه ي كه هيج كسي آن را انكار نمي تواند در كنار آن وجود چندين  مدرسه ي ديني و شخصيت هاي برجسته ي مثل مرجع تقليد حضرت آية الله العظمي فياض (حفظه الله)  واستاد برجسته ي حوزوي مثل مرحوم مدرس افغاني و اساتيد  برجسته ي ديگر در علوم مختلف مايه مباهات مردم ما ست اساتيدي كه امروز در كابل در دانشكاه ها از جمله در دانشگاه هاي خصوصي بخش عمده ي از اساتيد كل كشور را تشكيل مي دهند و با همت خود دانشگاه راه مي اندازند حالا با توجه به اين امكانات در جامعه ي خود بايد ببينيم كه اينها چه تاثيري بر سرنوشت امروز ما  داشته اند آيا هركدام اين ها توانسته اند راه حلي براي مشكلات مردم ما ارائه دهند؟

دبيرمجمع علما وطلاب جاغوري يكي از درد هاي جاغوري را آداب و رسوم دست و پاگيردر ميان مردم ، بيان كرد كه تقريبا سراسر جاغوري را فرا گرفته است و تاكيد كرد كه جامعه ما در گذشته به تنبيه و اجراي كارها با زور تفنگ و سرنيزه عادت داشته است و هرگونه اصلاح آداب ورسوم را به زور و اجبارنظامي و سرنيزه عملي مي كرده اند در حاليكه  در جامعه بايد هم تشويق وهم تنبيه وجود داشته باشد همه اش عادت به تنبيه و اعزام نيروهاي نظامي نبايد باشد ، بايد مراسم عروسي ها و فاتحه ها و مهماني ها و سوغاتي ها و ديگر مراسم و رواج ها را اصلاح كرد امروز بسياري از اين رواج ها  با منطق، عقل و فرهنگ ما سازگاري ندارد ،   بايد توجه كنيم  كه جرا مراسم ما  با اسراف همراه شده است.

ايشان با اشاره به افزايش سرسام آور مصرف فاتحه خواني و امثال آن تاكيد كردند كه بسياري ازاطعام هاي ما  به خاطر ريا و شهرت طلبي است و خدايي نيست واز مردم دعوت كردند كه  اداب و رسوم بد و مسرفانه را رها كنند.

ايشان در ادامه ي بيان امنتيازات جاغوري انتخاب همسر با شناخت ازهمديكر و همچنين انجام مراسم عقد در ابتداي نامزدي را يكي ديكر از رسم هاي خوب دانست  كه در جاغوري وجود دارد اما اضافه كرد كه د ر كنار آن مراسم اسراف آميزي نيز وجود دارد  كه بايد از آن اجتناب نمائيم.

آقاي ناصري با اشاره به وجود نان دهي در مراسم فاتحه خواني  بيان داشتند كه نان دهي در فاتحه  فقط در منطقه چهل باغتوي پشي وجود دارد  كه بايد مردم اين خطه  به خاطر رهايي از مشكل ناشي از مصرف سنكين آن تصميم جدي بگيرند.

ايشان با اشاره به رواج و رسم هاي برمصرف  در ازدواج بيان كردند كه اين كارها مانع ازدواج جوانان مي شود.

استاد ناصري در ادامه ي صحبت هاي خود به راهكارهاي اصلاح رواج هاي اسراف آميز اشاره كرده و از جمله ي آنها  جلو افتادن معلمان و علما و فرهنگيان در اصلاح اين امور دانستند كه هر كدام مي توانند با بيان مضرات اين امور به نوجوانان و شاكردان مكاتب آنها را مامور تذكر به والدين شان واصلاح اين برنامه ها از  طريق آنها بنمايند.

راه كار دوم اطلاع رساني شفاف براي همه از سوي همه است كه همه بايد بدي ها و ضررهاي اين كارها را آن قدر به همديكر بيان كنند تا همه قبح و زشتي آن را به خوبي درك كنند و عملا از آن دست بردارند.

راهكار سوم همكاري مشترك همه اقشار جامعه است كه همه  باهم بايد مشكل جامعه ي خود را حل كنند و آن را تنها كار روحانيت ندانند.  

راه حلي چهارم تشكيل ستاد اصلاح آداب و رسوم ازهمه اقشار جامعه تحت رياست علما و روحانيت در مساجد هرقريه است كه آنها قبل از برگذاري هر گونه مراسم با صاحب مراسم صحبت كنند و آنها را از انجام كارهاي مسرفانه باز دارند .

راه كار پنجم  ارائه طرح گام به گام است كه از اين طريق از كساني كه مراسم عروسي و فاتحه و مهماني ساده برگزار مي كنند تقدير و تشكر رسمي به عمل بيايد و بدينوسيله صرفه جويي و ساده زيستي در جامعه فرهنگ شود.

جناب حجة الاسلام والمسلمين ناصري در صورت تداوم اين آداب و رسوم به نتايج سوء آن اشاره كردند و از جمله ي آنها مهاجرت و فرار جوانان، ضايعات انساني ، فقر عمومي، تاخير در سن ازدواج، ايجاد بيماري هاي رواني و اضطراب هاي  روحي را بر شمردند .

پس از سخنراني استاد ناصري قسمت سوم برنامه يعني  برنامه سوال و جواب

آغاز گرديد و تا جمع آوري و اماده شدن سوالها جناب حجة الاسلام و المسملين الحاج مظفري ضمن صحبت كوتاهي اظهار داشتند كه بسياري از دغدغه هاي بنده نيز در ضمن صحبت هاي اساتيد محترم بيان كرديد و به همين جهت از ايراد سخنراني مفصل صرف نظر نموده و به حضار محترم وعده دادند كه صحبت هاي خود را در زمان ديگر براي شان بيان خواهند كرد و ازصحبت هاي سخنرانان محترم تشكر وقدرداني كردند  و ابراز اميدواري نمودند كه اين گفته ها به مرحله اجرا گذاشته شود.

ايشان با جمع بندي صحبت هاي انجام شده اعلان كردند كه همانگونه كه پنج سال قبل براي مردم عزيز خود بيان داشته بودم و امروز نيز آن گفته ها توسط صحبت هاي علما و روحانيت محترم تائيد گرديد ، برگذاري  مراسم پر هزينه و اسراف آميز در مراسم فاتحه خواني ، عروسي ، خيرات و مهماني و... با فرهنگ ، دين ، عقل ، انصاف ، تدبير و آينده نگري مردم ما سازگاري ندارد و كساني كه به ادامه ي اينگونه رواج ها ي پر از اسراف ادامه دهند بدانند كه كارهاي شان با آموزه هاي ديني و عقلانيت و داوري انسان هاي عاقل سازگاري ندارد ، حالا خود مردم مي توانند تصميم بكيرند كه مي خواهند كما في السابق به اين كارهاي خلاف خود  ادامه دهند يا از انجام آنها صرف نظر نموده و راه معقول و منطقي  را در پيش بكيرند.

پس از صحبت استاد مظفري سوال هاي رسيده از حضار مطرح گرديد كه از جمله سوال شده بود كه  اين هيئت اعزامي مجمع علما وطلاب جاغوري جه دست آوردهاي فرهنگي در جاغوري داشته است ؟     

آقاي دكتر ناصري در جواب اين سوال به تشريح  خلاصه ي از فعاليتهاي مجمع در طول سه سال گذشته وانگيزه تشكيل مجمع به دنبال ناكامي جاغوري در انتخابات پارلماني جهارسال قبل اظهار داشتند كه اعزام سه هيئت در دوسال كذشته و امسال و برگذاري نمايشگاه هاي از توانمندي علما وطلاب جاغوري  در مراكز  مختلف از جمله چهل باغتوي پشي ، يكي از دست آوردها و فعاليت هاي مجمع است و برگزاري همايش هاي گوناگون علمي در سالهاي گذشته و سال جاري را نيز يكي ديگر از فعاليت ها و دستاوردها دانستند و اظهار داشتند  كه  امسال نيز توفيق زيادي  در امر تبليغ و بيان مشكلات وارائه راه حل هاي مناسب و علمي داشته است كه با توجه به زمان بر بودن فعاليت هاي فرهنگي ، نتايج آن در آينده آشكار خواهد شد.

سوال دوم راجع به نقض مصوبه اصلاح رسوم در 5 سال قبل در منطقه چهل باغتوي پشي بود كه بنا به ادعاي سوال كننده توسط خود علما و موي سفيدان نقض شده است و سوال شده بود كه امروز جه ضمانتي وجود دارد كه اين برنامه ها ادامه يابد؟

آقاي مظفري در جواب به اين سوال بيان داشتند كه ممكن است در كذشته عيب هايي در اجراي برنامه ها بوده باشد ولي از امروز مي توانيم آن عيب ها و اشكالها را با بحث و بررسي بيشتر برطرف نمائيم . ايشان اظهار كردند كه در سال هاي گذشته شايد عده ي به دلايل مختلف حرف ما را قبول نداشتند و به رغم اعلان آمادكي براي بحث از طرف ما آنها نتوانستند براي اثبات حقانيت گفته هاي خود كسي را بياورد يا نخواستند با ما بحث كنند اما امروز افتخار داريم كه گفته هاي ما توسط علماي برجسته و بي طرف  تاييد مي شود و حجت را بر همه كس تمام مي كند و هر كسي با ديده ي انصاف و به حكم عقل سليم داوري نمايد حقانيت اين كار ها و نادرست بودن خلاف آن را به خوبي مشاهده مي كنند.

سوال سوم راجع به راهكاري براي سريع به انجام رسيدن اين گونه  اصلاحات بود كه استاد ناصري در باسخ چند چيزرا به عنوان راهكار بيان داشتند كه ازجمله آنها احساس درد و مشكلات در قدم نخست، بعد احساس مسئوليت از سوي افراد متنفد  در جامعه و تشكيل يك ستاد اصلاحات و تدوين قطعنامه مي باشد.

سوال جهارم در مورد محبت پسر و دختر  و ازدواج بدون رضايت والدين مطرح كرديد كه جناب استاد برهاني محبت درجارجوب شرع را درست و ازدواج تحميلي را با بيان فتواي يكي از مراجع تقليد  ناجايز دانست ولي اجازه ي ولي و سرپرست را به خاطر رعايت بعضي از مصالح در ازدواج شرط دانست.

سوال پنجم راجع به تاريخ مردم هزاره توضيح خواسته شده بود كه استاد ناصري

اجمالي از تاريخ و سابقه ي تاريخي مردم هزاره را بيان نموده ومردم پشي را از جمله فرزندان اصيل هزاره دانستند كه با همين نام وعنوان معروف و مشهور بوده است و با تقسيم شدن هزاره ها و مردم افغانستان  به سه قسمت تابع دهلي هند و صفويه و تركان بخارا ، تمدن آن نيز ازبين رفت و سرزمين تاريخي هزاره ها در طول تاريخ به يغما رفت .  

آخرين سوال راجع به مشروعيت فاتحه خواني و نان دهي مطرح كرديد كه جناب آقاي برهاني جواب دادند كه در اسلام فاتحه خواني به صورت رسمي امروزي وجود نداشته است بلكه تاكيد شده است كه تا سه شبانه روز همسايه ها به مصيبت زدگان غذا دهند و دود از خانه ي آنها بلند نشود و خوردن غذا در خانه مصيبت زده مكروه است .

درپايان برنامه نمايشگاهي ازآثارعلما وطلاب جاغوري از قبيل كتاب،بايان نامه، مقالات ، مجله، نشريه، لوح تقديرو آثار هنري و... در كنار مسجد جامع در ساختمان كتابخانه جديدالتاسيس بركذاركرديد كه در ابتدا آقايان و دانش آموزان پسر و سپس شاكردان ليسه اناث از آن بازديد كردند.

 

 

  نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 4:46 بعد از ظهر  توسط مظفری  | 

       تحلیلی پیرامون هزینه های بازگشت

    مسافرین اروپایی و عربستانی  به منطقه

 

باسلام خدمت دوستان عزیز وتشکر از آقای شفایی که در وبلاگ پیام www.peiam.blogfa.com   یکی از مشکلات اجتماعی را مطرح کرده است که بنده نیز حساسیتی فراوانی نسبت به آن داشته و دارم ، و از دوستان درخواست کرده است که نظرات شان را پیرامون آن مطرح نمایند.  بنده نیز این مطلب را  به همین بهانه نوشتم تا در بخش نظرات آنجا درج نمایم ولی بخاطر که مطلب طولانی شد ، صلاح را در این دیدم که  آن را در صفحه اول همین وبلاگ خدمت دوستان عزیز تقدیم نمایم امیدوارم که به خاطر طولانی بودن ، دوستان آن را در یک فرصت کافی با دقت مورد مطالعه و استفاده قرار دهند.

بدیهی است مشکلاتی که درگزارش یاد شده راجع به آمدن مسافرین اروپایی، مطرح شده است بخشی از مشکلاتی است که در این زمینه قابل طرح است  و ورود پر مصرف مسافرین محترم در منطقه، آغاز  یک سلسله ی دنباله داری است که پیامدهای فراوانی را به دنبال دارد ؛ زیرا باقطع نظر از زحمات و خطرات که مسافرین محترم برای رسیدن به کشورهای مقصد به جان می خرند و با قطع نظر از مشکلات  و هراس و تشویشهای که در مدت اقامت خود در کشورهای خارج سپری می کنند و با قطع نظر از صدها زحمت و مشکلات که برای پیدا کردن کار و شغل در محیط کاملاً بیگانه متحمل می شوند و با قطع نظر از سختی ها و مشقت هایی که برای انجام کارهای نسبتاً دشوار ، در محیط های نامناسب تحمّل می کنند با قعط نظر از همه این مشکلات  وقتی بالاخره با گرفتن گرین کارت یا تابعیت و یا قطع امید از کشور مقصد برای همیشه یا موقت آن جا را ترک گفته و  دوباره به قصد توقیق زیارت فامیلین و اقوام ودوستان عازم وطن عزیز می شوند و دو باره با قطع نظر از تحمّل خطرات و ناامنی هایی که برای رسیدن به منطقه در داخل کشور برعهده می گیرند،  پس از ورود در سنگماشه و ابتدای تشریف فرمایی مسافرین محترم  چندین  کار به صورت زنجیره ای  پشت سر هم صورت می گیرد  که هرکدام در جای خودش هزینه های کمرشکنی را به جا می گذارد!!

 در آغاز همانطور که بسیاری از مسافرین محترم خود شان آن را تجربه کرده اند  از مراسم  استقبال مسافرین شروع می شود،  مردم به هر اندازه و با هر هزینه ای که به استقبال مسافرین محترم در سنگماشه و پیشتر و بعدتر از آن  بیایند به همان اندازه تکالیفی را بردوش مسافرین محترم می گذارند و غیرت مسافرین را به جوش می آورند که آنها   هم باید این احسان مردم را بدون پاسخ نگذاشته در مقابل شان باید سوغات قابل توجه و حسابی بپردازند!!  و در میدان   سوغات دادن باید طوری عمل کنند که  از رقبا و امثال خود !! عقب نمانند تا مبادا خدای نخواسته مایه ی ننگ !! قوم وقبیله و...  خود شوند  دلیلش این است که مسئله سوغات دادن از جنبه ای فردیت و از حیث یک کار اختیاری شخصی خارج شده ، به نحوی جنبه ای حیثیتی و جبری برای خانواده و فامیل حتی فامیل های دور، به خود گرفته است و معمولاً چگونگی آن به عنوان پرستیژ و فخر فروشی در مجالس و محافل بازگو می شود  که لندنی یا حاجی ما چنین و چنان است و از فلانی ها چطور و چه کار!!!

وقتی مردم سوغاتی نسبتاً مفصلی از قبیل ساعت یا پتو و امثال آن را از مسافرین دریافت کردند،بار دوم نوبت به مردم  می رسد و نوعی احساس بدهکاری نسبت به  مسافرین محترم در مردم پیدا می شود که باید آن حق را ادا کنند و احسان مسافرین محترم را بدون پاسخ نگذارند و در ادای این حق یا پاسخ به احسان  باید به صورت آبرومندانه و در حدّ و شأن مسافر  مراسم مهمانی راه بیاندازند!!

مهمانی ها معمولاً به شکل تشریفاتی برگزار می شود و تنها به دعوت مسافرین اکتفا نمی شود و در کنار مهمان اصلی ، بسته به همت صاحب خانه از پنچاه تا  صد و بیشتر از افراد قریه و خویش و خاله و دوست و فامیل به عنوان میزبان دعوت می شود  و در آن مهمانی ها پذیرایی تشریفاتی و اسراف آمیزی هم  صورت می گیرد که وارد جزئیات آن نمی شوم  و این مهمانی ها معمولاً  دوره ای و خانه به خانه می چرخد زیرا یا همه از برکت سوغاتی مسافر محترم  بهره مند شده که  باید  حق ایشان را ادا کنند یا اینکه در مهمانی های مسافرین به عنوان میزبان دعوت شده اند که باید عوض دعوت های انجام شده را پس بدهند!! و اگر کسی در این میدان عقب بماند مثل معروف مصداق پیدا می کند که اگر یار از یار ماندنی شود گوش و بینیش بریدنی می شود!! یا به تعبیر معروف دستش از کاسه مردم کوتاه می شود!!

 حالا با در نظر داشت  چنین وضعیتی اندک تأملی پیرامون پیامدهای آشکار و گوناگون این موضوع  انجام می دهیم :

پیامدهای اقتصادی و مالی

اول از خود سوغاتی ها شروع می کنیم که با یک حساب سرانگشتی خود مسافرین محترم چه مبلغ هنگفتی را به مردم سوغاتی می دهند؟ سوغاتی هایی که هیچکدام شان به درد مردم نمی خورد!! زیرا سوغاتی ها یا ساعت مچی است که مردم آن ساعت ها را ،  ساعت کیلویی لقب داده و به هر قیمتی خریده شده باشد برای شان ارزشی قایل نیستند و یا پارچه و لباسی ندوخته شده  است که مردم آنها را به جای اینکه واقعاً لباس بسازند، پوش لحاف وکمپل  درست می کنند!!  و یا جا نمازی است که بخاطر فراوانی آن در پیش کلکین و بین الماری های هر خانه، دیگر کسی به آن علاقه نشان نداده  و عملاً مورد استفاده قرار نمی دهند و یا جدیداً سوغاتی ها دستگاه های سی دی خوان و MP3 player و امثال آن هستند که با نبود فرهنگ استفاده صحیح به زودی از بین رفته و خراب می شوند و همین طور هر چیزی را در نظر بگیریم  به اندازه ای که برای آنها بها داده  می شود ارزش واقعی به آنها داده نمی شود !!

 از طرفی دیگر برای مهمانی هایی که به همین منظور به راه می افتد مصارف فراوانی به جا می گذارد که شرح و تفصیل خود را دارد !!    

البته بسیار روشن است که مشکلات فراوانی در این زمینه و زمینه های دیگر وجود دارد که بنده نمی توانم در این فرصت به همه ی آنها بپردازم ولی راجع به موضوع رفتن مسافرین و هزینه هایی آن اندکی مکث می کنم تا حقیقت و ماهیت آن کمی بیشتر از این ها توضیح داده شود تا ببینیم که احساسات لطیف و شریف شما دوستان عزیز کمی خط خطی یا جریحه دار می شود یا از کنار آن مثل گفته ها و نوشته های دیگر هم چنان  بی خیال عبور می کنید!!.

دانستن این نکته بسیار شایسته است که با قطع نظر از مسافرین که در ایران و پاکستان و شهرهای دیگر کشور به سر می برند ، بیش از سه صد نفر از فرزندان و جوانان منطقه ما در کشورهای اروپایی ، عربی ، استرالیا و آسیای میانه و غیره به سر می برند و هر سال نیز بر تعداد شان افزوده می شود و از میان آنها سالانه   حدود  ده تا بیست  نفر به وطن می روند و هرکدام با قطع نظر از مشکلات دیگری که دارند حد اقل مبلغ دو تا سه صد هزار افغانی و شاید هم بیشتر را خرج سوغاتی می کنند که اگر میانگین مسافرین عازم وطن را پانزده نفر در سال در نظر بگیریم و میانگین مبلغ سوغات هرکدام را 250000 افغانی در نظر بگیریم در کل تنها مبلغ  سه میلیون و هفت صد و پنجاه هزار افغانی ،  (دقت کنید 3750000 افغانی ) فقط سوغاتی به مردم داده می شود بدون اینکه همانطور که عرض شد کارآیی مفیدی داشته باشد !!.

موتر و ماشین هایی که به استقبال مسافرین می آیند اگر برای هر نفر میانگین 40 موتر در نظر بگیریم و هرکدام 1500 افغانی هزینه داشته باشد هر نفر جمعاً  60 هزار افغانی و برای 15 نفر جمعاً نهصد هزار افغانی در این جا خرج می شود و در این میان روز مزد صد ها نفری که از کار شان بیکار شده و به استقبال می آیند حساب نمی کنیم و آن را به حساب شور و شوق خود مردم   می گذاریم!!

حالا با نگاهی به مصارف که در مهمانی ها صورت می گیرد دقت کنیم؛ کیفیت مهمانی ها را قبلاً خدمت تان عرض کردم که معمولاً دوره ای و سر خانه انجام می شود و اگر میانگین هزینه ی هر مهمانی را در حدود 20000 افغانی و تعداد مهمانی ها را با توجه به بیش از ششصد خانوار  بودن چهل باغتو به تعداد نیمی از آن  در نظر بگیریم یعنی سه صد مهمانی حساب کنیم در حدود  شش میلیون افغانی !! آری 6000000 افغانی هزینه بر جا می گذارد !!! پول این خرچ ها ممکن است از جیب مسافر محترم که مهمان شده هزینه نشود و در ظاهر خوشحال باشد که در مقابل هزینه های خودم اکنون از منافع آن از جیب دیگران می خورم !! اما می خواهم عرض کنم که در همین جا نیز این مخارج مانند بسیاری از خرج های دیگر از جیب ده ها مسافر محترم دیگری صورت می گیرد که آنها باید در وطن حواله کنند تا  این کار ها  انجام شود که اگر کمی عمیق تر نگاه کنیم این مصرف نیز در حقیقت از جیب خود مسافر محترم برداشته می شود !!.

 حالا به چیزهایی که گفته شد دو باره نگاهی بیاندازیم که اگر در سال  15 نفر برای اولین بار در وطن عزیز برود و هر کدام مبلغ 250000 هزار افغانی سوغاتی بدهد و برای هر کدام 40 موتر تا سنگماشه بیاید و هر کدام 1500 افغانی کرایه داشته باشد و بعد برای این مسافرین محترم به تعداد سه صد مهمانی معمولی با هزینه 20000 افغانی در نظر بگیریم در جمع هزینه های انجام شده را جمع کنیم در سال مبلغ بیش از ده میلیون و ششصد هزار افغانی (دقت شود به تعبیر خود وطنی ها بیش از یک صد و شش لگ افغانی ) در این کار تنها در منطقه چهل باغتوی پشی مصرف می شود !!

و این مشت نمونه خروار است مناطق دیگر جاغوری نیز دست کمی از این حالت ندارد و این بلا تقریباً فراگیر و همگانی است !!

حالا با این محاسبه ، به نظر مبارک شما  با این مبلغ  چه کارهایی می توان انجام داد؟

اجازه دهید برای عینی شدن مسئله این نکته را نیز عرض کنم در سالی که لیسه دخترانه و کلینیک فعلی توسط حاج آقای عالمی و ساختمان کتابخانه توسط کمک برادران مقیم لندن در منطقه ساخته می شد بسیاری از مردم ما از شادمانی در پوست خود نمی گنجیدند و اظهار خوشحالی می کردند که چهل باغتو بحمدالله بسیار پیشرفت کرده است و در حال پیشرفت و توسعه است !! زیرا در آن لیسه،کلینیک و کتابخانه ی جدید ساخته می شود و تازه در بازار آن یک دکان پخته نیز درست می شود !! این خوشحالی را تا هنوز هم دارند و در واقع جای افتخار و شادمانی هم دارد  در حالیکه تمام مصارف این سه ساختمان را اگر در نظر بگیریم قطعاً به سه میلیون افغانی نرسیده است اما با این حساب سر انگشتی که انجام دادیم با رفتن 15 نفر مسافر محترم  در هر سال بیش از ده میلیون و ششصد هزار افغانی خرج به همراه دارد، مبلغی که با آن در هر سال می توان چهار کلینیک ، چهار لیسه و چهارکتابخانه ای آنچنانی ساخت ؛ بدون اینکه دست نیازی به سوی هیچ جا و هیچ کسی دیگر دراز کنیم!! و اگر این چهار کلینیک و چهار لیسه و چهار کتابخانه دریک سال ساخته شود خوشحالی و نشاط مردم و احساس غرور شان به کجا خواهد رسید ؟! و اگر این روند برای هر سالی و تا آمدن آخرین مسافر محترم به وطن ادامه  داشته باشد چهل باغتو و همین طور مناطق دیگر به کجا خواهد رسید ؟!! خود تان ده سال بعد و سالهای بعد تر از آن را حدس بزنید.

اما با وضعیت فعلی نه تنها مردم و منطقه ما ترقی نکرده است که با عرض معذرت باید بگویم که روز به روز بد و بدتر شده می رود.

اجازه دهید در این جا ادعایی مطرح کنم و از دوستان عزیز که خود این تجربه را در سال های گذشته داشته اند بخواهم  و آن ها را بر گفته ی خود شاهد بگیرم که اگر در گفته های من خلاف واقع مشاهده  می کنند صاف و پوست کنده آن را رد و تکذیب کنند و بنویسند که من دروغ گفته ام و واقعیت ندارد،  ادعا این است که همه ی مسافرین  محترم چه آنهایی که سالها در عربستان مانده اند و بالاخره پس از سالها زحمت خرچی خود را پیدا نموده و  در وطن رفته اند و چه آنهایی که از کشورهای اروپایی با همین وضع به وطن رفته اند همگی  در مسافرت اول با جیب پر و با مبلغ قابل توجهی  که حاصل سالها دسترنج شان بوده است ، وارد منطقه شده اند ولی وقتی برگشته اند با پول قرض و احیاناً پول سر سود و ربوی  و یا با پول حواله دوستان شان دوباره عازم کشور محل کار خود شده اند تا دوباره براساس روز از نو روزی از نو سال ها مثل گذشته زحمت بکشند تا اول قرض داری مسافرت خود را ادا کنند و سپس خرچی مسافرت بعدی شان را فراهم کنند !!! بیان این نکته برای تأمل بیشتری است که باید بیندیشیم در این وسط چند ماهه توقف اروپایی ها و عربستانی ها در منطقه چه اتفاق می افتد که باید بالاخره با خرچی قرض یا سرسود

برگردند ؟!!

آیا بیان این نکات ارزش تأمل و تفکر بیشتری را ندارد ؟ ما نباید فکر کنیم که در کجا و در چه شرایطی زندگی می کنیم ؟ ما نباید بفهمیم که در اطراف ما چه می گذرد و ما در کجا قرار داریم ؟ ما نباید درک کنیم که در زندگی خود گرفتار چه مشکلاتی هستیم؟ به نظر می رسد باید کمی با خود خلوت کرد و شایسته است  سر در گریبان برده و در تنهایی با خود برای وضعیت نا بسامان خود کمی اشک ریخت که با قطع نظر از مشکلاتی که دیگران برای ما می سازند ما با دست خود چه مشکلاتی را برای خود پدید می آوریم در حالیکه اگر کمی چشمان خود را باز نموده و به اطراف و همسایگی خود نگاهی بیندازیم می بینیم که در اطراف ما چه ناگواری ها وکمبودی هایی وجود دارد که اگر شمّه ای از آنها را برای تان بنویسم مطمئنم برای مدت ها احساس ناراحتی خواهید کرد ، من در اینجا نه به آنها می پردازم و نه به تداوم دیگر پیامدهای  اقتصادی این موضوع . در این جا به همین مقدار اکتفا می کنم و به طور خلاصه به پیامدهای این موضوع در زمینه های دیگر می پردازم.

پیامدهای روحی و روانی

 در مورد بالا بودن هزینه ی سفر به داخل کشور و منطقه و به دنبال آن طولانی شدن مسافرت مسافرین محترم ، در راستای فراهم سازی هزینه و خرچی آن، تبعات روحی و روانی فراوانی برای خود مسافرین و پدران ومادران و فرزندان وهمسران و اقوام و فامیل شان به دنبال دارد که شاید به همه آنها نتوانم بپردازم ولی به طورخلاصه اشاره می کنم که در این مسافرت های طولانی که معمولا در بهترین فصل عمر انسان یعنی جوانی صورت می گیرد چه قدر خانواده ها و فرزندان ، پدر ومادر و دیگر نزدیکان آنها رنج می برند و بسیاری از آنها پس از سالها انتظار و آرزوی تجدید دیدار ، بالاخره حسرت دیدار مجدد را با خود به گور می برند و چشمان شان در انتظار مسافر شان به در مانده از دنیا می روند و در این راستا چه بسا فرزندان مسافرین که در غیاب  پدران شان با کمبود عاطفه و محبت بزرگ می شوند و از لذّت و شیرینی محبت ها و نوازش های پدرانه و در آغوش پدر آرمیدن برای همیشه محروم مانده و رشد می کنند و چه بسا همسران مسافرین که در بهترین دوران عمر خود با دوری از پدر ومادر و خویش و اقارب خود تنها به امید آمدن همسر خود سالها رنج های فراوانی را از نظر روحی و جسمی متحمل می شوند و هم چنان شب و روز عمر خود را پشت سر می گذارند ، اگر فرهنگ اصیل دینی و تحمّل و بردباری و ایثار و از خود گذشتگی خود زنان و مادران ما نبوده ونباشد معلوم نبود که در اثر طولانی شدن این مسافرت ها چقدر کانون های خانوادگی  فرومی پاشید و چه قدر مشکلات عدیده ای دیگری پدید می آمد و با فروپاشی کانون پر مهر خانواده چه قدر فرزندان طلاق و پرورش یافته در محیط های سرد و بی عاطفه در جامعه افزایش می یافت، در این رابطه داستان های مفصل و طولانی برای گفتن دارم افسوس که فرصت بازگویی همه ی آنها را ندارم که در اثر همین مصارف هنگفت چه قدر از فرزندان مردم ما شیرینی و لذت رفتن به وطن عزیز و تجدید خاطرات فراوان دوران کودکی و نوجوانی و جوانی و بازدید از فامیلین و اقوام ودوستان خود را از دست دادند  و به ناچار با دعوت والدین خود در کشورهای همسایه دیداری با آنها تازه کردند و از همه لذّت ها تنها به همین مقدار اکتفا کردند و بسیاری از آنها مجبور شدند که به دلیل هزینه بالایی که رفتن به وطن و برگذاری مراسم عروسی و دنباله های آن داشت از رفتن به آنجا منصرف شده و از جای دیگر زن گرفتند و تعلقات شان را به وطن عزیز به حداقل رساندند!! چه قدر مسافرین عزیزی را شاهد بوده ام که به خاطر همین هزینه های سفر و دادن ولیمه روز ها و هفته ها و حتی ماه ها در نیمه راه توقف کرده اند تا شرایط لازم برای آن فراهم شوند در سال 1385 به مدت یک ماه از اول ماه رمضان تا بعد از عید دو نفر از حاجیان محترم از قریه میسه در کویته ماندند تا ماه رمضان سپری شود و آنها بعد از عید به وطن بروند تا مردم که به استقبال شان می آیند غذا خورده بروند و بسیاری دیگر همین کار را  در شهر کابل انجام داده اند وبعضی دیگر حتی در خود سنگماشه این کار را انجام داده اند که مورد اخیرش را در گزارش آقای شفایی شاهد هستیم و چه بسا افرادی که بدون سوغاتی یا بدون تشریفات شبانه به منزل خود رفته بودند و شبانه توسط فامیلین خود به سنگماشه و حتی به غزنی برگردانده شدند تا در روزهای آینده کاملاً با تشریفات رسمی وارد شوند و... همه این مسائل را با توجه به این نکته در نظر بگیرید که مسافر وقتی برای رفتن به مقصدی حرکت می کند اگر به مدت یک ساعت هواپیما یا موتر شان دیر تر حرکت کند یا در مسیر راه از حد معمول کند تر حرکت نماید چه قدر برای انسان زجر دهنده و خسته کننده می شود حالا شما این یک ساعت تاخیر را در روزها و هفته ها و حتی ماه ها ضرب کنید و بعد ببینید که این مسافر در نیمه راه مانده و از طرفی خانواده های شان در این مدت چه می کشند!! البته تاخیر گاهی به خاطر مشکلاتی است که ارزش آن را دارد و انسان می تواند در برابر آن صبر کند اما تاخیر به خاطر تشریفات هیچ و پوچ و به خاطر چیزهای بیهوده بلاتکلیف و در نیمه راه ماندن به نظر می رسد چندین برابر خسته کننده و زجر دهنده باشد که همه ریشه در این رواج های غیر معقول و ناشایسته دارد و ده ها مسایل دیگر که به آنها نمی پردازم . 

پیامدهای دینی و شرعی  

وقتی به این هزینه های کلان از جنبه ای دینی نگاه می کنیم می بینیم که این هزینه ها جلوی بسیاری از کارهای مهم دینی و عبادی را نیز گرفته است و در واقع راه بسیاری از فعالیت های خدایی را سدّ کرده است همانطور که بارها شاهد بوده ام  خیلی از افراداظهار کرده اند که توانایی و هزینه ی رفتن به حج و دیگر اماکن زیارتی را دارند و از نظر حکم شرعی مستطیع شده اند ولی بخاطر هزینه های سوغاتی و ولیمه بعد از زیارت نمی توانند به این مناسک عبادی واماکن زیارتی مشرف شوند و خیلی ها موفق به انجام این فریضه و آرزو نشده از دنیا رفته اند که از سرنوشت شان معلوم نیست که چه می کشند !!.

خیلی ها در اثر تحمّل این فشارهای اقتصادی، توانایی پرداخت وجوهات شرعی مثل خمس ، زکات و انفاق های دیگر  را از دست می دهند و از عهده ی پرداخت آنها برآمده نمی توانند و در نتیجه برای همیشه مدیون فرایض و حق الله باقی می مانند که  بعضی از پیامدهای این کوتاهی ها را در دنیا مشاهده می کنیم و از بعضی از پیامد های اصلی ترک واجبات که در آخرت محقق می شود کاملاً غافل هستیم !! .

در زمینه های  اجتماعی ، اخلاقی و... نیز پیامدهای دیگری برای این موضوع مطرح است که به دلیل طولانی شدن مطلب از ذکر آنها صرف نظر می کنم .

رفع مشکل مسئولیت چه کسانی است ؟

 با توجه به مطالب که گفته شد ، اکنون سوال اصلی این است که پاسخگویی این همه هزینه های سنگین اقتصادی و مصایب و مشکلات روحی و روانی ناشی از طولانی شدن مسافرت ها و تباه شدن بهترین فصل عمر یعنی جوانی در کشاکش پیدا کردن این هزینه ها و ترک تعدادی از واجبات شرعی و محرومیت از بسیاری از ثواب و پاداش های اخروی را چه کسی به عهده می گیرد ؟ کسانی که جهان بینی شان  تنها به محدوده ای دهلیز و آتشخانه و تاوخانه شان خلاصه می شود و بیرون از آنجا را تصور نمی توانند؟  کسانی که به این وضعیت راضی بوده و دل شان به گرفتن یک سوغاتی و خوردن یک ولیمه و یک مهمانی خوش است ؟ کسانی که اگر دنیا را آب ببرد و یا در آتش بسوزد برای شان کوچکترین تفاوتی را ایجاد نمی کند ؟  آیا آنها  این پیامدهای اقتصادی، روانی، دینی و...  را درک می توانند و خود را در مقابل آن مسئول می دانند؟  به نظر می رسد به امید آنها نشستن ، کاری بیهوده ای است زیرا بنده یکبار این موضوع را در سال 1383 آزموده ام و همین حرف ها را با بعضی از مشکلات دیگر که با تمام وجود لمس کرده بودم در آن سال مطرح کردم و برای اصلاح آن به اندازه ی خودم تلاش هم انجام دادم  اگر چه عده ای همراهی کردند و در نتیجه آن  مصوبه ای صورت گرفت که طی آن هم از مسافرین محترم و هم از مردم شریف خواسته شد که بعد از این تنها به دادن و گرفتن یک جوراب سوغاتی اکتفا شود و از دادن سوغاتی های کلان مثل دادن ساعت مچی، کمپل ، جانمازی ، لباس، و... به عموم مردم اجتناب شود و  در مراسم استقبال یا منده  نباشی مسافرین تنها بزرگ سالان در منزل مسافر تازه وارد حضور بیابند و از این طریق بارسنگین مخارج و هزینه های بیجا از دوش مسافرین محترم و خانواده های شان برداشته شود و در عوض مسافرین محترم به اندازه توان و قدرت شان سوغاتی نقدی برای رفع نیازهای قریه و منطقه خود بپردازند تا از این طریق هم نفعی به حال عموم مردم داشته باشد و با این کمک ها نیاز های فوری مردم مرتفع شود  وهم به عنوان باقیات الصالحات  برای همیشه مورد استفاده مردم قرار بگیرد وصاحبان شان از اجر و پاداش آن بهره مند شوند.

مدتی این مصوبه اجرا شد ولی به دلایل متعددی از جمله قطع ارتباط با خارج و با مسافرین محترم و پشتیبانی نشدن از طرف آنها این طرح شکست خورد و دوباره وضعیت به حالت قبلی و فعلی در آمده است که می بینیم .

 چه راهکاری برای حل مشکل وجود دارد ؟

دراین جا به راهکار و راه حلّی به طور خلاصه و تذکّر  اشاره می کنم در ابتدا خدمت دوستان و برادران عزیز یاد آور می شوم که متاسفانه آینده نگری و تعمّق در کارها به قدر کافی وجود ندارد، اکثریت مردم از خود مسافرین محترم گرفته تا عموم  مردم به جای بررسی نیازها و رفع آنها از طریق همین کمک های خود ، بیشتر به زندگی روزمره و منافع لحظه ای و نام و عنوان یک روزه ای خود می اندیشند و دل شان را به این چیزهای ظاهری و سطحی خوش می کنند و خیلی از مردم به جای پرداختن به مسایل بنیادین مثل راه اندازی موسسات علمی و فرهنگی و دینی وانجام  کارهای عام المنفعه مثل تاسیس مکتب ، ساخت پل، تاسیس و راه اندازی کتابخانه و کلینیک و عمران کاریز و چشمه و  تعمیر و ساخت سرگ و راه اندازی کارگاه ها و کارخانه های تولیدی و...  بیشتر به پرکردن شکم و حتی یک وعده غذاخوردن می اندیشند و این کار ظاهری را بر بسیاری از کارهای یاد شده  ترجیح می دهند!!! تا زمان که این روحیه و این ذایقه در مردم وجود داشته باشد تغییر دادن این آداب و رسوم مشکل خواهد بود .

بنابراین برای اصلاح این آداب و رسوم باید در ابتدا در نگرش و  نحوه ای نگاه های خود تغییری ایجاد کنیم در ابتدا خود مسافرین محترم وظیفه دارند که از یک سو  همه ی ناملایمات ، خطرات ، مشکلات و زحمات را که به جان خریده اند ، در نظر بگیرند و در نتیجه برای حاصل دسترنج خود ارزشی بیشتری قایل شوند و حاضر نشوند آن را به عناوین بیهوده  و به صورت  مفت و مجانی و برای هیچ و پوچ خرج کنند، از سوی دیگر به عنوان افراد جهان دیده و سرد وگرم چشیده و مقایسه ای دنیای پیشرفته و وضعیت عقب مانده مردم خود، فکری برای رفع عقب ماندگی های مردم خود بنمایند  و هر کدام به اندازه توان و قدرت خود  از این حاصل دسترنج خود در راه برطرف کردن این نقیصه ها اقدام کنند و در این راه ثابت قدم و استوار و با توکل بر خداوند حرکت کنند و از ملامت هیچ ملامت گر و از شکایت هیچ شکایت گری نهراسند، اگر همه ما از جمله مسافرین محترم به نکات گفته شده در این جا و دیگر نکات نگفته توجه کنیم و حقیقت و ماهیت کارها را با دقت تمام در نظر بگیریم، مطمئناً همه ی کارها درست خواهد شد. اگر هر مسافری همانگونه که از رفتن خود به وطن خبر می دهد ، از تصمیم خود به مردم و اقوام خود نیز بر انجام چنین کارهایی اطلاع دهد و آنها را بقبولاند که من کاری به کار شما ندارم می خواهید استقبال کنید یا استقبال نکنید من  به جای پرداخت سوغات ، فلان کار عام المنفعه را در قریه یا کل منطقه انجام می دهم یا این مقدار مبلغ را در اختیار افراد مورد اعتماد قرار می دهم تا با کمک دیگران ،  به رفع نیازهای مهمتر اقدام نمایند و یا قبل از رفتن در فیلم هایی که برای خانواده های خود می فرستند ضمن سلام و احوال پرسی این موضوعات را برای خانواده های شان بازگو کنند مطمئین باشند که حتماً تاثیر گذار خواهد بود. من خودم شاهد بوده ام که خانواده ها  با تمام وجود تمام حرف ها ، شوخی ها و اداهای صورت گرفته در فیلم های ارسالی را می بینند و می شنوند و آن را قبول می کنند و تازه این فیلم ها دست به دست و خانه به خانه گشته کل یک قریه نیز از مضمون آن مطلع می شوند و بدینوسیله نوعی آگاهی بخشی توسط خود مسافرین محترم به مردم صورت می گیرد و خود مردم با شنیدن این تصمیم های مسافرین اختیار دارند که در وقت آمدن مسافرین به استقبال شان بیایند یا نیایند و بعد از مراسم استقبال باز هم اختیار دارند که آنها را مهمان بکنند یا مهمان نکنند هیچ کدام این ها مهم نیست.

من با شناخت که از خود مسافرین دارم معتقدم که هیچ کدام از این مسایل برای آنها اهمیتی چندانی ندارد هیچ کدام برای استقبال شدن یا مهمان شدن به وطن نمی روند و اگر مردم به استقبال شان در سنگماشه هم نیامدند هیچ ضرری متوجه شخصیت و بزرگی کسی  نخواهد شد ما باید تغییر در نگرش را از همین جا شروع کنیم کلانی و بزرگی و شخصیت را در چیزهای پوچ و بیهوده ندانیم اگر کسی از خودش شخصیتی نداشته باشد احترام ظاهری مردم و پیدا کردن رفیقان بند کیفی، هیچ گاه برای کسی شخصیت و عظمت درست نمی کند.

شخصیت ما در چیزهای دیگر نظیر علم ، فرهنگ ، ادب ، اخلاق ، تدین ، انسانیت ، نحوه ای برخورد با مسایل و چگونگی تعامل با دیگران و به میزان خدمت رسانی و سود دهی به همنوعان و... نهفته است ، بنده مطمئین هستم که اگر کسی این شخصیت واقعی و روحیه بزرگ منشانه را از خود نشان دهد و چنین تصمیمات نیک و مفید خود را به اطلاع بستگان خود برساند بستگان شان در نتیجه کل مردم ما  به چند دلیل از جمله به دلیل وابستگی مالی شان به مسافرین محترم ، همین امروز ، از این طرح ها استقبال می کنند و همین امروز عظمت شخصیت و روح بزرگ مسافر خود  را بیشتر و بهتر از هر زمان دیگر درک می کنند و در عمل تصمیمات فرزندان خود را به مرحله اجرا می گذارند.

  ممکن است عده ای از آنها در ابتدا به خاطر تازگی کار و  وجود زنگار بعضی از تعصب ها و لجاجت ها و نادانی ها ،  اندکی  تحت فشار، کنش و واکنش های اجتماعی و آداب ورسوم معمول  قراربگیرند اما دیگران و آیندگان قطعاً از این تصمیم به عنوان یک تصمیم نیک و از این روحیه به عنوان یک روحیه ای بزرگ و آزاد منشانه و روشن بینانه یاد خواهند کرد و اگر امروز در اثر ارتباطاتی که باهم پیدا کرده ایم همه دسته جمعی و به صورت همگانی طی اطلاعیه ، پیام ، نوار، فیلم ، پیغام ، نامه ، تلفن و هر وسیله دیگر این خواست  و تصمیم خود را مطرح کنیم و در کنار آن تصمیات و اقدامات عملی دیگری را نیز به مرحله اجرا بگذاریم ، هیچ مانعی نمی تواند در مقابل آن مقاومت کند .

من در این جا به اندازه توان خود این مطالب را خدمت شما عرض کردم و تنها به گفتار اکتفا ننموده در عمل هم هر کاری از دستم برآمده انجام داده و در آینده هم انجام خواهم داد و خداوند متعال  را نیز شاهد می گیرم که خودم بسیاری از مشکلات  مطرح شده در این جا را ندارم ؛ نه مسافرتی برای اولین بار در وطن در پیش رو دارم و نه نفعی دیگری در این حرف ها برای من نهفته است تنها دردی بود که بر قلبم سنگینی می کند با شما در میان گذاشتم و صمیمانه  از دوستان و برادران عزیز  استمداد می طلبم که شما لا اقل برای خود قدم بردارید و دل تان به حال خود تان بسوزد و برای برداشتن این بار سنگینی که بر دوش شما قرار گرفته است هر کاری می توانید انجام دهید که کوتاهی پس از این هیچ عذری نخواهد داشت.

 این اقدام یک سنّت حسنه ای است که هر کسی سنگ بنای آن را بنا نهد و هر کسی برای تقویت آن تلاش کند و برای به ثمر رساندن آن همت بگمارد ، از نام نیکویی و اجر و پاداش آن برای همیشه برخوردار خواهد بود  و امیدواریم که این کار مقدمه ای باشد برای طرح ها و پیشنهادات دیگری که به برخی از آنها قبلاً اشاره شده و توضیحات بیشتری را در آینده خدمت دوستان عزیز ارائه خواهیم کرد در این زمینه باز هم منتظر نظرات و پشنهادات دوستان وعزیزان دیگر هستیم

والسلام

خدانگهدار

  مظفری

7/4/1387

  نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 10:28 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

براساس گزارش های رسیده از چهل باغتوی پشی  بحمد الله تحرکاتی خوبی راجع به ساخت و ساز دو سه مرکز مهم و حیاتی ، در جریان است.

یکی از آنها ساختمان شفاخانه چهل باغتوی پشی است که وعدۀ اعمار آن را سال گذشته داده شده بود ولی اقدامات عملی جزئی آن در روز های اول سال جاری مشاهده گردید  اما  در روزهای اخیر با رسیدن بیش از 1000 بوجی سیمنت و شروع  سنگ شکنی و آماده شدن جان محمد تیکه دار با نیروهای کاریش و آمدن تخنیکر و مهندسین فنی و در راه بودن سیخ وتیرآهن ودیگر مواد و مصالح ساختمانی ، شکل جدّی تری به خود گرفته است و امیدواری جدّی به وجود آمده است که انشاءالله این کار به  صورت رسمی انجام خواهد شد .

ساختمان این شفاخانه قرار است در جنوب بازار و پائین تر از لیسه ها در پشت مزار گوشپره به مساحت صد متر در صد متر ساخته شود جزئیات بیشتر از نقشۀ آن هنوز به دست نیامده است .

ساختمان دیگر ساختمان کتابخانه ای  است که گزارش آن توسط آقای آصف اکبری قبلاً در این وبلاگ به نشر رسیده است، بعضی از کارهای عملی آن هم شروع شده است پی سنگ گزاری آن صورت گرفته است و سنگ وسیمنت و خشت پوشش سقف آن هم تهیه شده است و  نقشۀ دقیق آن را دوستان محصل ما به نشر خواهند سپرد اما طبق گزارش دریافتی ما نقشۀ این کتابخانه عبارت از یک اتاق 7متر طول و 4متر عرض با یک اتاق 5 متر طول و 4 مترعرض می باشد که به حمایت آقای مامور رئوف نوید و تلاش محصلین عزیز در حال ساخت می باشد.

ساختمان دیگری نیز در کنار مسجد جامع بازار در دست اقدام است که در گزارش آقای آصف اکبری هم آمده بود که بعضی از موسفیدان وعدۀ ساخت آن را از جناب مامور رئوف نوید دریافت داشته اند و ظاهراً ایشان وعده داده است که هزینۀ ساخت یک اتاق 7متر طول و 4متر عرض با یک اتاق 4متر طول و 3 متر عرض  را از معاش شخصی خود نه از پول موسسه شهدا می پردازد. برای این ساختمان هم مقداری سیمنت و خشت سقف، ارسال شده است و کارهای عملی آن هم شاید شروع شده باشد و یا در حال شروع باشد .

براساس گزارش دریافتی قرار است که در کنار این ساختمان ، اتاق های بزرگتری نیز با حمایت مالی مردمی ساخته شود. در این که بین این دو ساختمان اخیر که هر دو تحت عنوان کتابخانه ساخته می شوند کدام یک کتابخانه خواهد شد ، در آینده معلوم خواهد شد، فعلاً این گزارش را از روند کارهای جاری در منطقه  در همین حدّ  که به دست ما رسیده است خدمت خوانندگان عزیز ارائه نمودیم  تا عزیزان در جریان کارها قرار داشته باشند و از طرفی این امیدواری را برای همۀ ما به وجود بیاورد که ما می توانیم و نشان دهد که بالاخره این مائیم دیگه!!! یا شروع نمی کنیم یا اگر شروع کردیم اینگونه شروع می کنیم !!

به هر حال ما این فعالیت ها را به فال نیک گرفته و از آن استقبال می کنیم و خدا را سپاسگزاریم که این تحرکات و اقدامات بوجود آمده است  و از خداوند متعال همّت های بلندتر و اراده های مصمّم تری را برای فرد فرد  مردم خود مسئلت می کنیم تا در هر کار خیر دیگر نیز همین گونه توفیق داشته باشند و اهل عمل باشند،  همانطور که قبلاً هم تذکر داده بودیم ما هیچ نگرانی از آیندۀ این ساختمان های متعدّد نداریم و اگر احتمالاً به ذهن عده ای از دوستان خطور کند که بالاخره آخر وعاقبت این کارها به کجا ختم خواهد شد ما خدمت شان عرض می کنیم که انشاء الله از این ساختمان ها و هم چنین از ساختمان کلینیک فعلی و ساختمان کتابخانه ای که باکمک مالی برادران مقیم انگلستان ساخته شده است ، به نفع مردم و نسل آینده به بهترین وجه استفاده خواهد شد و زحمات هیچ کسی در این گونه کارهای خیر ضایع نخواهد شد. و اگر این اقدامات در داخل منطقه صورت گرفته و می گیرد هیچ بار و مسئولیتی را از دوش ما که در خارج از منطقه هستیم ، بر نمی دارد و ما هم چنان موظف به ادای تکلیف خود هستیم و همه هرچه در توان داریم باید برای مردم و نسل آینده خود انجام دهیم و برای بهبود و فلاح مادی و معنوی آنها وهم چنین رفع نیازهای دیگر شان که هنوز هم زیاد است ، از هر گونه تلاش و جدّیت دریغ نورزیم .

البته بیان این نکته به معنای ترساندن دوستان و عزیزان بیننده و خوانندگان این وبلاگ نیست اگر عده ای از دوستان که از کشورهای مختلف کشورهای اروپایی مثل ناروی، بلژیک،آلمان،سوئید،انگلستان وکشور استرالیا و کشورهای آسیایی مثل مالزی، قزاقستان، چین، قرقیزستان و... از این سایت دیدن می کنند و خَب وچوپ می روند و از خود اثری به جا نمی گذارند باید بدانند که اگر خود را معرفی هم بکنند و از خود نظر و نوشته ای هم به جا بگذارند ، قسم می خوریم که ما به زور یخن و جاغۀ شان را نمی گیریم که چرا خود را نشان داده ای حالا که نشان داده ای پس یا الله کمک !! چون اولاً این قدرت را نداریم و ثانیاً اگر قدرتش را هم داشته باشیم بنا و تصمیم ما این نیست که به زور از کسی کمک دریافت نمائیم و یا کسی را وادار کنیم که به ما کمک کنند. همانطور که درگزارش های قبلی راجع به چگونگی تأسیس کتابخانه عمومی نوشته ایم استراتژی ما جلب کمک های اختیاری و ایجاد روحیۀ تعاون و همکاری و همگرایی در بین عموم مردم است امیدواریم که این روحیه در بین همه ما بوجود بیاید و همه همکار و یاور هم باشیم  و همانطور که تا هنوز از کسانی که ما را از نظرات خود در این سایت بهره مند کرده اند و خود را معرفی کرده اند و مقالات شان را برای ما نوشته و ارسال کرده اند هنوز یخن شان را نگرفته ایم اگر باور نمی کنید ازخود آنها سوال کنید!!  اگر چه بعضی از دوستان در ابتدا خیلی گرم می گرفتند و در این اواخر سرد برخورد می کنند ولی بدانید که این سرد برخورد کردن حتماً دلیلی دیگری دارد و دلیلش تقاضای کمک ما از آنها نبوده است !! .

با این توضیحات حالا این شما و این میدان خدا و راستی .

 هرچه دل تنگ تان می خواهد بنویسید .

                           فعلاً خدانگهدار .

  نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 1:27 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

باتشکر از آقای نظری که این داستان نسبتاْ مفصل را برای این وبلاگ فرستاده است توجه دوستان را به خود داستان و به توضیح کوتاه خودم در اخیر آن جلب می کنم.

مدیریت وبلاگ

مظفری

مقدمه

این داستان به مناسبت «هشت مارچ»  نوشته شده بود تا به زنان مبارز و آگاه پیش کش شود که متاسفانه بدلیل مصروفیت هایم تکمیل نشد. اینک که بیش از یک ماه به تعویق افتاده است؛ امیدوارم سهمی کوچکی در حمایت از مبارزات زنان از سلطه چنبره مرد سالاری گرفته باشم.

خدمت عده ای از دوستانی که در جریان این واقعه موثق بوده اند، عرض شود که اینجانب قصد گزارش دهی این واقعه  را ندارم تا موضوع را با حفظ امانت، دقیقاً مثل ژورنالیست ها گزارش دهم. این داستان سرنوشت واقعی یک دختر فراری را به برسی گرفته و طبیعتاً که در سبک داستان ، نویسنده دست باز دارد تا بتواند در بسا مواردی افکارش را از زبان قهرمان داستان بیان دارد.

ژورنالیزم و وقایع نگاری موضوع را آنطوریکه هست بشکل خبر ارایه میدهد و کاری به نتیجه آن ندارد؛ در حالیکه داستان بر علاوه پیش کش کردن وقایع موجود، انگیزه ها و راه کار ها را نیز طبق دید گاهش عرضه میدارد.

واقعه این داستان در سال 2000 اتفاق افتاده که اینجانب آن را از زبان «عبدالعلی مقصودی» فعلاً ساکن سعودی و «حاج ابراهم» ساکن کویته پاکستان شنیده ام. کسانی که در سال 2000 ساکن کویته بوده اند، در جریان این واقعه قرار دارند اما از جزئیات این موضوع مبنی براینکه مثلاً کبرا در موقع دیدن حبیب چه احساسی برایش دست میداد و یا در حین دست گیرشدن به چی می اندیشید؛ هیچ کسی اطلاع ندارند. این ابتکار نویسنده است تا آن را تحت قالب داستان؛ از زبان قهرمانش باز تاب دهد.

به استثنای « مقصودی» و «حاج ابراهم»، تمامی اسامی ذکر شده انتخاب نویسنده است.

 

نادر نظری 7 می 2008

صعود عشق

داستان سر گذشت یک دختر فراری

 

آفتاب بتازگی، بال های زرین طلایی اش بر فراز تپه های ناحیه «ناوه پشی» گستراند . پسر خورد سالی به سراسیمگی دروازه های همسایه ها را میکوبید و به خانم های صاحب خانه پیام میداد که مادرش آنها را برای مساعدت وضع حمل طفلی خواسته است. خانم ها با عجله به محل حاضر شدند که صدای گریه طفل نوزاد؛ بر فضای گلخانه (آشپزخانه) می پیچید. مادر علی یاور که بیش ازباقی  خانم ها مسن تر و مجربه تر بود، با نوزاد نزدیک شد تا  ناف کودک را ببرد، یکی از خانم های جوان که گـُلسم نام داشت؛ به طمع «سی بید» (مژده) خوردن به پدر نوزاد، صدا زد: مادر علی یاور ببین پسر است یا دختر؟

مادر علی یاور با اندکی معطلی جواب داد: دختر!  با پیچیدن صدای دلخراش و بلند مادر علی یاور، فضای شادی و هلهُــله خانم ها به سکوت تبدیل شد و مادر نوزاد که نـُه ماه و نـُه روز با هزار زحمت و جگر خونی کودکش را پرورانده بود ؛با شنیدن پیام مادر علی یاور؛ حالت ضُعف به او دست داد. خانم ها با تهیه  نمودن مقدار نوشیدنی ها و ادویه  محلی، به دلداری مادر  پرداخت. گلُسم که ماه ها انتظار شکیده بود تا از پدر نوزاد سی بید بخورد؛ با حالت افسرده به گوشه نامعلومی آشپزخانه خیره شده بود. فاطمه خانم جوان دیگری که همیشه با گلسُم بنای رقابت و آودرزادگی داشت؛ باطعنه گفت:

گلسُم تو که گفتی از پدر الله داد سی بید میخوری، برو نه چرا معطلی؟

 گلسُم برای اینکه تظاهر کند از بابت دختر شدن نیز سی بید خواهد خورد؛ در پاسخ به فاطمه گفت: همین حلا می روم، پدر الله داد دو پسر دارد؛ این هم دومین دخترش است. برای اینکه پسر ها و دخترانش مساوی شده است، سی بید میخورم.

بعد از سه روز سپری شدن از زندگی نوزاد، مادرش ملای محل را برای نام گذاری وی دعوت کرد. آخند ابتدا به گوش های او آزان داد و بعد به اتفاق مادر و خاله او برایش نام های خوب و با طالع از لابلای قرآن جستجو کردند. پدر نوزاد که از بابت تولد دختر از خانمش قهر کرده بود در نام گذاری فرزندش شرکت نکرد. مادر وی نیز از بابت انتخاب هر نامی مردد بود و میگفت پدر او ممکن است ازین نام خوشش نیاید.

باآخره انتخاب نام توسط  خاله اش که از قرعه کشی قرآن بیرون شد به ماجرای نام گذاری خاتمه داد. خاله او این نام را به قرار قرائن نام دختر قبلی که صغرا نام داشت، کبرا گذاشت.

بقیه را در ادامه مطالعه نمائید.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 11:53 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

 

 این مطلب بنا به در خواست نویسنده ی شان تا اطلاع ثانوی حذف شده است و توجه شما را به این توضیح کوتاه نیز جلب می نمایم و منتظر دریافت پاسخ از نویسنده و خواهر محترمه هستیم.!

خدمت آقای محمد کریم سروش نیز سلام عرض می کنم  از اینکه توفیق زیارت شما را در وطن از نزدیک پیدا نکردم متأسفم و همانطور که خواسته اید گزارش مستند شما به نام تقدیر از این جاحذف شده است منتهی به نظر می رسد که راه بهتر این بوده و هست که پدر انیس گل یا خود ایشان اعتراضات و اشکالات و نقدهای خود را به صورت مکتوب نوشته از همین طریق به نشر می رساندند تا خوانندگان که در جریان آن مطالب قرار گرفته اند در جریان نقد آن نیز قرار می گرفتند و می دانستند که نقطه نظرات آنها در این مورد چه چیزهایی  است،  البته درخواست حذف مطلب یاد شده از وبلاگ به معنای حذف آن از خاطره ها و ذهن های مردم و حد اقل خوانندگان این وبلاگ نیست و  راه حل پیشنهادی راهی است که بیشتر مربوط به زمان گذشته می شود که در قدیم به جای حل مسئله ، بیشتر صورت مسئله را پاک می کردند. اما در زمان فعلی به جای حذف مسئله باید تلاش کنیم مشکلات آن را درک و برای آن راه حلی پیدا نمائیم. به هر حال این حق شما است که برای مطالب ارسالی خود تقاضای حذف نمائید اما توقع ما به عنوان یک خواننده از خود انیس گل این است که حتماً دیدگاه خود را برای ما و دیگر خوانندگان ارسال نمایند تا ضمن آشنایی با نظرات خود ایشان از مشکلات و  مسایل ناگفته ای دیگری نیز در خصوص خود ایشان و هم چنین جفاهایی که در حق امثال ایشان صورت می گیرد اطلاع پیدا نمائیم. برای شما و خواهر محترمه انیس گل و دیگر محصلین نیز آرزوی سلامتی وموفقیت دارم.

  نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 12:37 بعد از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

 

                  گزارش تفصیلی از چگونگی شکل گیری 

                         کلینیک چهل باغتوی پشی

 

در سال 1382 براساس مصوبه دولت و وزارت صحت عامه منظور شده بود که در مناطق مختلف فاقد کلینیک جاغوری از جمله انگوری ، بابه ، اولیتو ، چهل باغتوی پشی کلینیک درست شود برهمین اساس از طرف مردم چهل باغتوی پشی نیز عریضه ای درخواست کلینیک نوشته  شد و توسط نوروز ظفری به غزنی و وزارت صحت عامه کابل ارسال و منظوری کلینیک درجه اول  دریافت شد و در ولسوالی جاغوری توسط ولسوال ظفرشریف واحسانی قوماندان امنیه و... نیز تائید شد .

پس از منظوری اصل کلینیک ، قرار می شود که  این طرح توسط موسسات خارجی کمک کننده به کشور افغانستان ، به اجرا در بیاید ، در این مدت شخصی به نام داکترجواد از طرف موسسه تمویل کننده برای سروی مناطق مختلف به جاغوری می آید وقتی برای سروی منطقه چهل باغتوی پشی می آید شب را در مسیر راه ، در منزل حفیظ الله برادر آقای داکترنجفی جاشه توقف می کند، شاید همانجا به ایشان گفته می شود که منطقه چهل باغتوی پشی ، جزء منطقه چهل باغتوی اوقی است و به سروی و بررسی مستقل احتیاج ندارد  و به همین دلیل  جای کلینیک را در تپه ای ، بین کته بید و قلای بوستان علی خان،  در نظر می گیرند و هیئت سروی از همانجا بر می گردد.

 وقتی این خبر آوازه می شود و به اطلاع مردم چهل باغتوی پشی نیز می رسد آنها  گمان می کنند که این کلینیک غیر از کلینیک منظور شده برای چهل باغتوی پشی است و شاید کلینیک جدیدی باشد که توسط آقای داکتر نجفی برنامه ریزی شده است ، به همین دلیل از خود شان حساسیت نشان نداده و مساله را دنبال نمی کنند .

 مدت چند ماه طول می کشد تا آوازه ی افتتاح کلینیک در بابه و انگوری پخش می شود  و قرار بوده که بعد از آن ها، کلینیک چهل باغتوی پشی نیز افتتاح گردد، به همین دلیل هیئتی متشکل از  خلیفه اسحق مدگ ، محمد جان قلدی ، علی محمد توغلوغ به همراه نوروز ظفری به نمایندگی از مردم به مرکز جاغوری اعزام می شوند تا  پیگیری و هماهنگی کار ها را به عهده بگیرند،  آنها وقتی درسنگماشه پهلوی ولسوال وقت آقای ظفرشریف  می روند ، تا ایشان را نیز در جریان این کار قرار داده و برای افتتاح کلینیک در روز های آینده به چهل باغتوی پشی دعوت کنند ، ولسوال محترم مثل اینکه در جریان امور بوده باشد  به جای پذیرش دعوت مردم ، پیشنهاد می کند که  شما باید با  مردم چهل باغتوی اوقی در این رابطه مشورت کنید و با توافق آنها به بردن کلینیک اقدام نمائید !!

 برای نمایندگان ما  تعجب پیدا می شود که عریضه ی درخواست کلینیک را ما داده ایم و کلینیک برای منطقه چهل باغتوی پشی منظور شده است برای چه دو باره با مردم چهل باغتوی اوقی مشورت و موافقت صورت بگیرد ؟

به هر صورت ولسوال درحالیکه برای افتتاح کلینیک انگوری عازم آن منطقه بوده  بر گفته ی خود اصرار می کند و با اعضای کابینه از جمله مرحوم  مامور علی خان شاروال وقت جاغوری به طرف انگوری می روند.

نمایندگان وقتی از جریان اطلاع پیدا می کنند ، تصمیم می گیرند با آقای  نبی زاده آمر موسسه افتتاح کننده ی کلینیک در جاغوری  از نزدیک صحبت کنند تا این مساله از طریق ایشان حل گردیده  و کلینیک را به چهل باغتوی پشی  ببرند ، هنگام غروب  وقتی به منزل آقای نبی زاده می روند با عدم حضور ایشان مواجه می شوند و ناگزیر فردای آن روز  در غجور در دفتر کارش مراجعه می کنند و با ایشان مساله را مطرح می کنند ، ایشان درحالیکه داکتر جواد مسئول قبلی سروی مناطق نیز در آنجا حضور داشته ، کلینیک را  مربوط به چهل باغتوی پشی می داند و همانجا به نمایندگان و مردم چهل باغتوی پشی  تبریک می گوید ، منتهی از نمایندگان تقاضا می کند  به دلیل کمبود پرسنل و امکانات کلینیک چند روز فرصت دهند وقتی وسایل لازم کلینیک آماده شد ایشان تلفنی اطلاع می دهد و از آن پس کلینیک افتتاح خواهد شد.

  دعوا با مردم باغچری

بعد از مدتی وقتی نمایندگان برای گرفتن اطلاع جدید به غجور می روند با شخصی دیگری از مسئولین رده بالایی موسسه تمویل کننده مواجه می شوند و ایشان ناباورانه خبر جدید به نمایندگان مردم ما می دهد که این کلینیک درجه یک توسط مردم باغچری  مورد نزاع قرار گرفته است وآنها ادعا کرده است که به دلیل جمعیت فراوان شان ، مستحق چنین کلینیکی هستند این مساله باید مورد بررسی مجدد و دقیق قرار گیرد !!  مساله کمی پیچیده  می شود، البته در آنجا آقای نبی زاده هم چنان بر حقانیت مردم چهل باغتوی پشی تاکید و اصرار می ورزد و می گوید که این کلینیک منظور شده ای برای این مردم است ولی مسئول یاد شده هم چنان بر حرف خود تاکید می کند و از نمایندگان مردم باغچری در کابل سخن می گوید که آنها در آنجا برای گرفتن این کلینیک تلاش نموده اند. نمایندگان مردم ما نا گزیر پیش ولسوال به عنوان بالاترین مقام اجرایی جاغوری می روند، ایشان مساله را به قوماندان امنیه آقای احسانی حواله می دهد که باید این مساله توسط ایشان فیصله گردد زیرا یک  طرف دعوا، قومای  ایشان است او باید قناعت قومان خود را بگیرد.

 نمایندگان برای دیدار با آقای احسانی طرف لومان حرکت می کنند و ایشان را در غجور ملاقات می کنند و از ایشان جداً می خواهند که  برای تحویل کلینیک مردم چهل باغتوی پشی که قبلاً خودش نیز آن را تایید کرده است باید با مردم ما همکاری کند.

ایشان در آنجا وعده می دهد که باید با ولسوال مشورت نماید وقتی نمایندگان مجدداً پیش ولسوال می آیند ولسوال دوباره بر سر احسانی مسئله را حواله می دهد وقتی  قومندان امنیه برای بار دوم گرفته می شود و تصدیقات قبلی ایشان را به او یاد آور می شوند ناگزیر می شود و مرد و مردانه به نمایندگان مردم باغچری در کابل تلفن می کند که این کلینیک منظور شده چهل باغتوی پشی است شما جلوی آن را نگیرید بلکه برای کدام کلینیک درجه اول دیگر تلاش نمائید .

بالاخره مردم باغچری از این کار منصرف شده و این دعوا بحمدالله تمام می شود .

اعزام معلمین  صحی

وقتی مسئله روند عادی خود را طی می کند و امیدواری برای آمدن کلینیک زیادتر می شود آقای نبی زاده در سنگماشه به نمایندگان مردم ما اطلاع می دهد که شما باید دو نفر داکتر را یکی زن و دیگری مرد  به منطقه ی خود ببرید وقتی نمایندگان برای بردن آنها به دفتر نبی زاده در غجور مراجعه می کنند نبی زاده و داکتر جواد با تبریک بادی و خوشحالی و استقبال گرم از نمایندگان آن دو نفر را به نام محمد جان و دخترش به همرای نمایندگان ما می فرستند و مردم ما با شوق وعلاقه فراوان از آنها استقبال می کنند و برای شان مراسم استقبال و سخنرانی ترتیب می دهند وآنها نیز در سخنرانی خود تاکید می کنند که هر کاری از دست شان بر بیاید برای منطقه انجام خواهند داد . مردم ما برای شان خانه ی ملارمضان میانه را در نظر می گیرند و ظرف وفرش تهیه می کنند و برای زمستان شان چوب سوخت جمع می کنند وقتی آنها می خواهند که کار شان را شروع کنند معلوم می شود که کار آنها آموزش مسایل صحی است که هر کدام باید جمعاً سی نفر زن یا  مرد را از هر قریه ی که  بیش از صد خانوار جمعیت داشته باشد یک زن و یک مرد ، آموزش بدهند و بنا بوده است که کمبودی قریه های چهل باغتوی پشی را از منطقه بابه تکمیل نمایند ، اما در عمل وقتی داکتر جمیل مسئول این کار از منطقه بازدید می کند به این نتیجه می رسد که از بابه کسی برای این کار نمی تواند در کلاس آموزش مسایل صحی شرکت نماید و خود چهل باغتوی پشی نیز این تعداد جمعیت را ندارد لذا کمبودی ها باید از منطقه ی سیازمین و ابروشو و چهل باغتوی اوقی   تکمیل شود و افراد آن قریه ها نیز در این جا بیایند که آنها به دلیل ادامه دعوای کلینیک نفر شان را نمی فرستند و عملاً این کلاس ها برگزار نمی شود و آنها  به مدت دو سه ماه بدون هیچگونه انجام وظیفه در چهل باغتو منتظر می مانند وقتی شاگرد به حد نصاب نمی رسد موسسه آن دو نفر را به انگوری منتقل می کنند .

اعزام هیئت دوم

 پس از این مسئله ارتباطات و پیگیری ادامه می یابد و نمایندگان از طریق ریاست صحت عامه غزنی  و موسسه تمویل کننده مسئله را پیگیری می کنند آنها هیئت یک نفره به نام آقای داکتر عطایی را می فرستند تا شخصاً به منطقه چهل باغتوی پشی آمده آنجا را سروی کند و برای شایستگی کلینیک درجه اول تحقیق نماید. وقتی ایشان به همرای نمایندگان مردم به چهل باغتوی پشی می آید و چهل باغتوی پشی را بررسی می کند در ابتدا از زن (آبی تقی ) که به مدت چندین سال در منطقه در کلینیک شهدا فعالیت می کرد ، تحقیقات لازم را به عمل می آورد و از مردم خود منطقه تعداد جمعیت و لیست خانوار منطقه را دریافت می کند و از مردم می خواهد  که نتیجه ی این سروی را از غزنی  دریافت کنند .

تائید شایستگی چهل باغتوی پشی برای کلینیک درجه اول

وقتی نمایندگان برای دریافت نتیجه به غزنی می روند تاییدیه و موافقت دریافت کلینیک در مرکزچهل باغتوی پشی را دریافت می کنند و آن را در ریاست صحت عامه ارائه می دهند و ریاست هم آن را قبول می کند ، نمایندگان نظریه ی هیئت را با خود به منطقه می برند. به خاطر اینکه محکم کاری کرده باشند نظریه ی این هیئت را توسط مدیر و سرمعلم لیسه چهل باغتوی پشی آقایان انجنیر موسی خان و محمد زمان به سنگماشه می فرستند تا به تایید ولسوالی نیز برسانند .

ولسوال ظفر شریف تحویل کلینیک به چهل باغتوی پشی را به صورت مشروط تایید می کند می گوید که بردن کلینیک در چهل باغتوی پشی بلامانع است اما در مورد تعیین جای آن باید با مردم چهل باغتوی اوقی مشورت صورت بگیرد.

 این تاییدیه ولسوال وقتی به منطقه می رسد باعث ناراحتی عده ای از مردم ما بر سر انجنیر ومعلم زمان می گردد و از کشانده شدن مجدّد پای مردم چهل باغتوی اوقی در این مساله، اظهار ناراحتی می کنند که چرا آنها چنین تاییدیه مشروط ولسوال محترم را قبول کرده اند .

وقتی مردم چهل باغتوی اوقی از تایید این هیئت اخیر اطلاع می یابند آنها هم برای دعوا کمر خود را محکم می بندند و حتی به ریاست وزارت صحت عامه غزنی شکایت می کنند و هیئت را به رشوت خواری متهم می کنند.

دعوای نمایندگان دو طایفه در غزنی

 نمایندگان مردم ما در پی موافقت هیئت و تائید ولسوالی برای تحویل کلینیک خود به غزنی می روند و آنجا با نمایندگان مردم اوقی رو برو می شوند و هر دو طرف برای گرفتن کلینیک تلاش می کنند و دعوا شکل جدی تر به خود می گیرد و مسئله پیجیده تر می شود .

اعزام سومین هیئت به منطقه

در نتیجه ای  دعوای دو طائفه، هیئت سه نفره به نام مدیر محمدعلی از مالستان از طرف وزارت صحت عامه ، داکتر جواد از طرف موسسه تمویل کننده و آقای مامور قاسم از طرف ولسوالی جاغوری تعیین می شوند تا منطقه را مجدداً بررسی کنند و تعیین کنند که کدام منطقه شایسته ی  این کلینیک هستند . وقتی هیئت در منطفه چهل باغتوی پشی می آیند به مردم چهل باغتوی اوقی نیز اطلاع می دهند که باید در چهل باغتوی پشی حضور بیابند. افراد اصلی و نمایندگان آنها در چهل باغتوی پشی نمی آیند اگرچه افرادی مثل علی خان جاشه و کسانی دیگرحضور داشته اند. هیئت از بسیاری از قریه های منطفه بازدید نموده و در آن  مراسم  آقای استاد فیاضی و داکتر جواد سخنرانی می کنند بالاخره این هیئت هم نتیجه ی بررسی خود را  همانجا به مردم نمی گویند و به مردم  اعلان می کنند که  فیصله ی نهایی را در غجور صادر خواهند کرد و به نمایندگان خواهند داد وقتی بر می گردند نمایندگان مردم ما نیز با آنها برای دریافت نتیجه می روند ، از هیئت سه نفره آقای مامور قاسم نماینده ولسوالی ، در سنگماشه توقف می کند نمایندگان ما با مدیر محمد علی و داکتر جواد به غجور می روند. در صدور نظریه،  آقای داکتر جواد خود را بی طرف معرفی نموده  فیصله نهایی را به مدیر محمدعلی حواله می دهد، مدیر محمدعلی برای دیدن و مشوره با مامور قاسم دو باره به سنگماشه می آید و ساعت ها از صبح تا عصر با هم مذاکره می کنند و بالاخره هر دو به توافق نمی رسند، مدیر محمدعلی حق را به چهل باغتوی پشی می دهد اما مامور قاسم قبول نمی کند ، بالاخره مدیر محمدعلی فیصله ی خود  را صادر و به تایید داکتر جواد هم می رساند و فیصله را با خود به غزنی می برد وقتی نمایندگان مردم ما هم همرای ایشان به غزنی می روند ، در غزنی نمایندگان مردم چهل باغتوی اوقی مستقیماً با ریاست صحت عامه دعوا و جنجال  راه می اندازند و آنها را نیز متهم می کنند که چرا یک طرفه فیصله می کنند.

اعزام چهارمین هیئت  

بالاخره دعوا هم چنان ادامه پیدا می کند و در ادامه نوروز ظفری برای پیگیری مساله به کابل می رود و خلیفه اسحق با ریاست صحت عامه خانم ضیاگل صحبت می کند و ایشان را محکم می گیرد که مسئله ای به این آشکاری را چرا معطل می کنند و چه جای تحقیق وبررسی دارد ؟ ایشان وعده می دهد که  این بار با اعزام مدیر اداری ریاست صحت عامه آقای سید احمد رضا، به عنوان هیئت کار را انجام خواهد داد و ایشان منطقه را بار دیگر دقیق نگاه خواهد کرد ، وقتی خلیفه اسحق این هیئت را  با ماشین دربستی به منطقه  می آورد مثل سابق با استقبال  مردم مواجه می شود و ایشان هم فیصله ی هیئت های قبلی را تایید می کند و حتی قبل از آمدن فیصله نهایی و اصلی از غزنی ، نامه ای به آقای استاد فیاضی می دهد که مطمئین باشید که کلینیک از مردم شما هست و همانجا مشورت می دهد که وقتی کلینیک جدید آمد آن را در ساختمان قبلی کلینیک شهدا مستقر کنید  البته ایشان نیز  قبلاً از نمایندگان چهل باغتوی اوقی  خواسته بود  که در جلسه حاضر شوند ولی آنها  حاضر نشدند وقتی این هیئت در مسیر برگشت در جاشه با حفیظ الله وعلی خان جاشه روبرو  می شود آنها از مدیر سید احمد رضا می خواهند که  شب همانجا بماند ولی ایشان عذر خواسته باز از آنها می خواهد  که اگر کدام حرف دارند درسنگماشه حاضر شوند واعتراض شان را همانجا انجام دهند ولی آنها هیئت را در سنگماشه گیر نیاورده ، بالاخره دنبالش در  غزنی می روند و آنجا هیئت را مورد انتقاد و سرزنش قرار می دهند ، کم کم دعوا و جنجال شکل رسمی پیدا کرده  و به صورت گسترده تر ادامه می یابد به گونه ای که  برای دو منطقه چهل باغتوی پشی و اوقی جنبه ای حیثیتی پیدا می کند و از این به بعد هر دو قوم تلاش می کند که این مسئله را هر طوری شده به نفع خود فیصله نمایند و لذا افراد برجسته ی منطقه اوقی ، سیازمین ، ابروشو نیز در این مساله وارد می شوند و هرکدام از هر طریق بر قضیه پافشاری می کنند و تلاش می کنند که حق را به طرف خود بکشاند.  

در اثر جنجال و داد وبیدادی که نمایندگان مردم اوقی در ریاست صحت عامه غزنی با مدیر سید احمد رضا وکل ریاست صحت عامه ، انجام می دهند، خانم ضیاگل ریاست آنجا از ترس دعوای بیشتر، به کابل در وزارت صحت عامه تلفن می کند و مسئله را به آنجا حواله می دهد و می گوید که او از عهده ی این کار برآمده نمی تواند.

 وقتی کار ها در کابل دنبال می شود و بالاخره به پلان پالیسی کشیده می شود وقتی نامه ها و مدارک را به آنجا ارائه می دهند ایشان دو باره کار را به ریاست صحت عامه غزنی حواله می دهد که مسئله هر ولایت در همان ولایت انجام می شود اینجا ترجمان حاجی عبدالحکیم که در کابل زندگی می کند و در جریان مشکلات ما قرار داشت با لحن تند و قاطع  می خواهد که یا باید مسئله همین جا فیصله شود زیرا در غزنی کار انجام نمی شود و یا باید سر ریاست غزنی دستور صریح وقطعی بدهید که این کار در آنجا فیصله شود و هر روز  مردم ما را در یک جا نفرستند .

اعزام نمایندگان جدید از طرف مردم به غزنی وکابل

در نتیجه کار ها به جایی نمی رسد و وقتی به معطلی و به بن بست کشیده می شود، نمایندگان در منطقه بر می گردند در این میان خلیفه اسحق با ولسوال ظفر شریف نیز در سنگماشه صحبت می کنند و ایشان با موبایل ثریای خود با حمید توری رفیق داکتر نجفی در موسسه مفصل تلفنی صحبت  می کند و بالاخره کار به جایی نمی رسد، پس از مدتی مردم ما تصمیم می گیرند که نمایندگان جدیدی به کابل اعزام کنند، لذا افراد جدید به همرای آقای استاد فیاضی، باشی قادر، قوماندان خالقداد ، و... به کابل می روند و در آنجا با مقامات و شخصیت های مختلف مثل آقای مصطفی کاظمی ، آیت الله محسنی، آقای سیدانوری، و... دیدار و صحبت می کنند ولی معلوم است که از دست آنها هم کاری ساخته نیست زیرا این کار به آنها مربوط نمی شود .

اصرار بر نشست بین  دو طائفه

در نتیجه وقتی کار ها به غزنی موکول می شود از طرف موسسه تمویل کنندۀ کلینیک و خود وزارت صحت عامه اصرار می شود که باید نمایندگان دو قوم با هم نشست  کنند و خود شان به نحوی به توافق برسند بدون آن ، این مشکل حل نمی شود . وقتی در غزنی با هم نشست می کنند قرار براین می شود که کلینیک درجه اول چهل باغتوی پشی به دو کلینیک درجه دو تقسیم شود یکی در چهل باغتوی پشی و دیگری در چهل باغتوی اوقی برده شود ، بعضی از نمایندگان چهل باغتوی پشی در واقع فریب خورده و آن را امضا می کنند وبعضی دیگر امضا نمی کنند . اما مردم چهل باغتوی اوقی بعد از این مسئله ، امضاء بعضی از نمایندگان را به عنوان یک مدرک برای خود محکم می گیرند و بارها به آن تمسک می کنند.

اما مردم ما به دلیل اسناد ومدارکی شان که  نشان می داد  کلنیک مال آنها است این فیصله را قبول نمی کنند و دعوا هم چنان  ادامه می یابد و مدت ها همین طور باقی می ماند.

بعد از مدتی خلیفه اسحق ، نوروز ، حاجی عبدالحکیم در وزارت صحت عامه کابل مراجعه می کنند و با نمایندگان مردم اوقی آقای احسانی و غلام علی حیدری با بعضی از حواشی که لازم به ذکر نیست روبرو می شوند، اینجا نمایندگان ما با زرنگی از وزارت صحت عامه بر سر موسسه تمویل کننده ولایت غزنی و خود والی غزنی نامه می آورند تا این مساله را بررسی و اجرا نمایند.

آماده شدن کلینیک برای چهل باغتوی پشی

وقتی امر وزارت صحت عامه  به موسسه می رسد آنها برای اجرای آن اقدام نموده و همه ی وسایل کلینیک از جمله دوا و تخت و دستگاه های مورد نیاز کلینیک درجه اول را برای بردن به چهل باغتوی پشی آماده می کنند، وبرای بردن آن زمان تعیین می کنند که در فلان روز باید این کار صورت بگیرد،  

ممانعت از رفتن کلینیک به منطقه

اما وقتی این آوازه  پخش می شود نمایندگان مردم اوقی پیش  آقای عرفانی که در آن زمان در کابل به سر می برد، می روند واظهار می کنند  که اگر کلینیک در منطقه چهل باغتوی پشی برود ما راهش را می گیریم و نزاع و درگیری خواهد شد، عرفانی در غزنی به موسسه تلفن می کند که از بردن کلینیک به چهل باغتوی پشی باید جلوگیری شود زیرا امکان دارد به خاطر آن بین دو قوم درگیری پیش آمده و حتی به قتل و کشتار بیانجامد ، وقتی نمایندگان ما به موسسه می روند داکتر افشین که به عنوان رئیس این کلینیک منظور شده بود نمایندگان ما را پیش آقای عرفانی می فرستد که باید بروید راجع به این ناامنی که ایشان خبر می دهد صحبت کنید زیرا ما نمی توانیم در این شرایط ناامن به منطقه ی شما  برویم وقتی نمایندگان پیش آقای عرفانی می روند و تمام اسناد و مدارک و فیصله های قبلی خود را به او نشان می دهند و ایشان همه را به دقت بررسی می کند آخرش می فهمد که مردم چهل باغتوی اوقی در این میان حق جلوگیری کلینیک را ندارند اما از آن طرف نمی تواند صراحتاً آن را بیان و اعلام نماید نا گزیر می گوید که شما دو سه روز  صبر کنید تا من از کابل برگردم، نمایندگان به دنبال ایشان به کابل می روند و آقای انوری مدیر اداری وزارت داخله را  می بینند و ایشان با حمید توری تلفن می کند که باید این مسئله را بین دو قوم اصلاح نماید  حمید توری این مسئولیت را به خود آقای انوری حواله می دهد و ایشان نمایندگان هر دو قوم را به اضافه حاجی عبدالحکیم، عرفانی، سعادت، احمدی آببرده در دفتر حزب وحدت دعوت می کند تا فردا روی این موضوع بحث وبررسی صورت بدهند. وقتی فردا انوری و حاجی عبدالحکیم در دفتر حزب وحدت می آیند آقای احمدی آب برده مامور اطلاع رسانی به آقای نیازی و آخند سلمان و نمایندگان مردم اوقی می شود تا آنها را در دفتر حزب وحدت بیاورد. وقتی آنها تا ظهر حاضر نمی شوند بنا می شود که در دو بجه بعد از ظهر جمع شوند، اما نمایندگان مردم ما به آقای عرفانی گوشزد می کنند که کلینیک بالاخره از مردم چهل باغتوی پشی است این قضیه رفت و برگشت ندارد.

آقای عرفانی پیشنهاد می دهد که کلینیک باید در کدام جای بینابین درست شود اما نمایندگان این حق را به خود نمی دهد که چنین اختیاری را به آنها بدهند.

وقتی نمایندگان به منطقه بر می گردند و گزارش را به مردم می دهند تعدادی دیگری از مردم به عنوان نمایندگان جدید با نمایندگان قبلی به غزنی می آیند که از والی غزنی و موسسه و ریاست صحت عامه حق شان را بگیرند اما وقتی به غزنی آمدند با والی دیدار نمی توانند اما هر کجا می روند همگی توصیه می کنند که باید در بین خود موافقت نمائید بر همین اساس نمایندگان چهل باغتوی اوقی   پیغام می دهند که باید باهم نشست داشته باشیم و توافق نمائیم، نمایندگان ما قبول نمی کنند، بعضی از ارباب ها شب در هوتل در بین خود شان بر سر مسایل جزئی و بازمانی بین خود ناراحت می شوند به دنبال آن وقتی خبر می رسد که نمایندگان چهل باغتوی اوقی تصمیم گرفته اند تا نیم کلینیک یا همان کلینیک درجه دو را در چهل باغتوی اوقی ببرند، در این زمان کسان دیگر به دلیل ناراحتی شب گذشته که در بین شان کرده اند برای پیگیری کار حاضر نمی شود،آنها به خانه بر می گردند، تنها خلیفه اسحق با نوروز ظفری ، عازم کابل می شوند، یکی شان در وزارت صحت عامه و دیگری  در پلان پالیسی می روند تا در صورت حقیقت داشتن این خبر جلوی درخواست نمایندگان مردم اوقی را بگیرند و نگذارند که کلینیک درجه اول چهل باغتوی پشی به دو کلینیک درجه دو تقسیم شود، هر دو اسناد و مدارک قبلی خود را ارائه می دهند از قضا وقتی منظوری کلینیک چهل باغتوی پشی از پلان پالیسی را که سال گذشته گرفته بودند، به دست حمید توری مسئول پلان پالیسی  ارائه می دهد ، دقیقاً در سال گذشته در تاریخ همان روز نوشته شده بوده است و حمید توری اشتباهاً تاریخ سال گذشته را برای همان روز تلقی می کند و سر رئیس پلان پالیسی ناراحت می شود که  چه کار می کند از یک طرف می گوید کلینیک نباید به چهل باغتوی پشی برود از طرف دیگر منظور می کند که کلینیک مربوط چهل باغتوی پشی است. اما وقتی از آن نامه فوتوکپی می گیرد و به آن دقت بیشتر می کند ، می فهمد که این  کاغذ منظوری مال سال گذشته است ، آنجا به نمایندگان مردم ما می گوید  من در جاغوری تلفن می کنم که نمایندگان هردو قوم بیایند روز معینی را برای این کار قرار می گذارد.

نشست قومی برای حل مسئله

وقتی در آن روزمعین نمایندگان طرف دیگر حاضر می شوند از طرف مردم ما خلیفه اسحق و نوروز ظفری و از آن طرف ، مامور نصرالله، نیازی ، آخند سلمان، احسانی پسرحاجی قربان، غلام علی حیدری، به همراه ولسوال ظفر شریف وداکتر زکی و ... در آن جلسه شرکت می کنند،  حامد توری رئیس موسسه تمویل کننده که این جلسه در دفتر ایشان برگزار شده است از آن ها استقبال می کند و جلسه به مدت پنج ساعت به طول می انجامد و بیشتر گفتگو بر سر این مسئله دور می زند  که باید این قضیه را به صورت اصلاحی فیصله کرد . اگر چهل باغتوی پشی با  دو ملا و دو سیّد و دو گوسفند به چهل باغتوی اوقی می رود، مردم چهل باغتوی اوقی باید از ادعای کلینیک دست بردارندو اگر مردم چهل باغتوی پشی این کار را نمی کنند، مردم اوقی دو برابر آن را به چهل باغتوی پشی ببرند ، مردم چهل باغتوی پشی باید از ادعای کلینیک خود دست بردارند ، نمایندگان ما این فیصله را نمی پذیرند و می گویند ما بر سر حق خود معامله نمی کنیم نه گوسفند کسی را می پذیریم و نه به کسی گوسفند می دهیم . وقتی مذاکره به جایی نمی رسد ، طرف مقابل با میانجیگران  از چهار طرف بر نمایندگان ما فشار می آورند که باید یکی از این راه ها را قبول کنید ، دو نفر نماینده مردم ما ناچار اختیار را به ولسوال ظفر شریف و داکتر عظیم زکی لومانی می دهند که هر چه آنها فیصله نمایند قبول دارند . ولسوال ظفر شریف از پذیرش این مسئولیت سرباز می زند و می گوید که فیصله ای این دعوا از قدرت او خارج است و طرف مقابل هم حرف داکتر زکی را قبول نمی کنند در نتیجه با نپذیرفتن ولسوال، مذاکره به بن بست رسیده و طرفین جلسه را ساعت 9 شب به پایان می برند . وقتی از جلسه بیرون می شوند می بینند که عبور و مرور تمام شده و ماشین سواری برای رفتن به محل سکونت شان وجود ندارد، نمایندگان ما ناگزیر در ماشین ولسوال به کوته سنگی می روند در بین ماشین،  آخند سلمان آدرس منزل خود را به دو نفر نمایندۀ ما می دهد که  فردا دو باره بیائید تا این کار را او فیصله نماید نمایندگان ما نمی پذیرند.

کلینیک چهل باغتوی پشی هم چنان در غزنی

وقتی نمایندگان به منطقه بر می گردند مدت ها کار تعطیل می ماند. در حالیکه موسسه پس از بسته بندی تجهیزات کلینیک در چند ماه قبل ، همه ای این  مدت چند ماهه را به تمام پرسنل آن کلینیک   معاش وتنخواه داده است وقتی این نزاع  ادامه پیدا می کند خود موسسه نیز پی می برد که ادامه ای این وضعیت به صلاح آنها نیز نیست ، لذا به مردم ما احوال می کند که بیایید کلینیک خود را ببرید.

اصرار بر دلگیری مردم چهل باغتوی اوقی

وقتی نمایندگان ما به غزنی مراجعه می کنند بالاخره برای بار دیگر اصرار می شود که باید هر دو طایفه با هم نشست کنند و دل مردم چهل باغتوی اوقی که در این مدت هزینه ها کرده و زحمت ها کشیده اند به هر شکلی شده باید گرفته شود، وقتی نمایندگان ما قبول نمی کنند آقای داکتر جواد لوگری خودش برای جلب موافقت نمایندگان ما در ظاهر پیشنهاد می دهد  که اگر شما قبول نمی کنید، من به جای شما همراه با چند نفر از پشتون های لوگر دو گوسفند در چهل باغتوی اوقی می برم  تا این مسئله ی شما فیصله شود شما این قضیه را فعلاً به همین شکل قبول کنید!!

بالاخره سر این موضوع مذاکرات و رفت و آمدهایی زیادی صورت می گیرد وقتی به نتیجه نمی رسند خود داکتر جواد و آقای نبی زاده در چهل باغتوی پشی می آیند و اظهار می کنند که اگر شما روی این موضوع به توافق نرسید موسسه به دلیل اینکه چندین ماه معاش بیجا به پرسنل این کلینیک داده است از مقامات بالا دستور گرفته است تا کلینیک را در غجور که مدتی خواستار آن بود فعال کنند.

پذیرش دلگیری از طرف مردم ما

بالاخره از طرف مردم ما قبول می شود که  دو گوسفند را در مسجد چهل باغتوی اوقی ببرند و از رفتن به  خانه شخص خاصی اجتناب کنند  .

وقتی داکتر جواد و آقای نبی زاده برای اجرای این مسئله در اول عقرب 1383 در ماه رمضان به چهل باغتوی پشی می آیند مردم ما دو گوسفند خریده و آماده می کنند که این کار را صورت بدهند اما در همین موقع شایع می شود که گوسفندان را به جای مسجد چهل باغتوی اوقی باید به مسجد سیازمین ببرند در این جا اختلاف شدیدی بین اربابان وموسفیدان پیش می آید عده ای این تغییر مکان را نشانه ای فریبکاری و دغل بازی می دانند و اینگونه استدلال می کنند که  ما با مردم چهل باغتوی اوقی دعوا داشته ایم و با مردم سیازمین کاری نداشته و نداریم اگر گوسفندان را در سیازمین ببریم مردم اوقی هم چنان به دعوای شان ادامه خواهند داد و راه کلینیک را رها نخواهند کرد و یا فردا ما را  به مساجد دیگر قریه های شان نیز خواهند کشاند. این دغدغه در ذهن عده ای زیادی وجود داشت و لیکن آقای نبی زاده و داکتر جواد که میانجی این قضیه بودند کاملاً اطمینان می دادند که این مسئله اتفاق نخواهد افتاد و شما با انجام این کار کلینیک خود را از ما بخواهید.

اختلاف بر سر نحوۀ رفتن

در اثر این دعوا و مشاجره که در مدرسه دینی پس از مراسم نماز ظهر وعصر و سخنرانی بنده که هر روز در ماه مبارک رمضان انجام می شد ، پیش آمد، عده ای از موسفیدان و اربابان قسم های خیلی سخت و محکم یاد کردند که هرگز به این کار حاضر نخواهند شد و اجازه نخواهند داد که این کار صورت بگیرد ، در این میان عده ای از مردم تقاضا داشتند که هر طور شده باید این قضیه فیصله شود و کلینیک هر چه زود تر در منطقه فعال شود زیرا در حدود 10 روز قبل یک عروس جوانی در اثر زایمان  و خونریزی فوت کرده بود و مردم به این نتیجه رسیده بودند که اگر کلینیک در آن زمان فعال شده بود شاید این حادثه اتفاق نمی افتاد. لذا از میان مردم مردان ماما  طی سخنانی ابراز کرد که موسفیدان و اربابان و پولداران که می توانند خود را به کلینیک های دور و مرکز سنگماشه و حتی به کابل برسانند ، باید خیر مردم مستضعف را در نظر بگیرند و جلوی این کار را نگیرند.

این جا داکتر جواد وآقای نبی زاده از بنده که مسافر و بی طرف محسوب می شدم مکرراً در خواست کردند که شما و آقای استاد فیاضی برای حل این مسئله باید رضایت مردم را بگیرید تا  این دعوا پایان بپذیرد، بر همین اساس از تمام مردم حاضر در بازار چهل باغتوی پشی دعوت شد که همگی در مسجد جامع تشریف بیاورند تا راجع به این قضیه تصمیم گرفته شود وقتی همه جمع شدند طرفداران و مخالفان رفتن به سیازمین  حرف ها واستدلال های خود را انجام دادند ، برای حل این مشکل راه های زیادی بررسی شد ، بعضی به قرعه و استخاره رای می دادند،  بعضی از عواقب اختلاف و دو دستگی ترسیده خواستار مسکوت ماندن آن بودند و هرکسی نظرات خود را به گونه ای مطرح می کردند عده ای راه مذاکره با عده ای دیگر از مردم چهل باغتوی اوقی را پیشنهاد می دادند.

پایان نزاع با رای گیری مستقیم از مردم

وقتی راه های گوناگون مورد بررسی قرار گرفت واز طرفی مخالفین رفتن نیز با حرارت و شدت صحبت می کردند و از طرفی فضای بی اعتمادی موجود فیمابین جرئت تصمیم گیری قاطع را از انسان می گرفت ، بنده اجازه گرفته در ضمن سخنان کوتاهی عرض کردم که هر دو گروه به اعتقاد خود شان خیر چهل باغتوی پشی را می خواهند، کسانی که طرفدار رفتن به سیازمین هستند می خواهند  با این کار مانع آمدن کلینیک را از سر راه بردارند و هر چه زود تر از منافع کلینیک بهره مند شوند  و کسانی که مخالف این کار هستند رفتن با گوسفند و موی سفید را مخالف با  عزت و آبروی چهل باغتوی پشی می دانند و معتقد اند بدون هیچ گناه وقصوری ، نباید پیش کسی گوسفند ببرند ، بنده در ادامه  عرض کردم وقتی هر دو دسته ادعای خیرخواهی برای مردم را دارند اجازه را به خود مردم بدهند که حاضرین در مجلس خود شان مستقیماً بارأی خود شان اعلان کنند که کدام یکی از دو طریق را بیشتر به خیر خود تشخیص می دهند چون چند روز قبل انتخابات ریاست جمهوری را پشت سر گذاشته بودند و این تجربه را برای اولین بار در زندگی شان انجام داده بودند و لذا همین جا از مردم خواستم که موافقان رفتن به سیازمین یک طرف مسجد صف بگیرند و مخالفان رفتن هم طرف دیگر صف بکشند تا هر کدام رأی اکثریت را به دست آوردند همان را انجام بدهیم و اقلیت باید نظر اکثریت را بپذیرند.

این طرح مورد موافقت قرار گرفت  وکسانی که موافق رفتن بودند همه یک طرف ایستادند و مخالفان که تعداد شان اندک ولی سروصدای شان زیاد بود تنها در وسط مسجد باقی ماندند و بدینوسیله تقریباً با اتفاق آراء رفتن به سیازمین تصویب شد تا با رفتن چند نفر با دو گوسفند ، شرّ این قضیه کنده شود زیرا همه معتقد بودند که این کار با عزت و آبروی ما هیچ لطمه نمی زند بلکه کاملاً یک کار عقلائی و درست است زیرا بعضی از مردم چهل باغتوی اوقی که در ابتدا به هر دلیلی که به خود شان مربوط است مانع این کار شدند و امروز که متوجه حقانیت موضوع شده اند و دست از ادعای خود برداشته اند ما چرا به عنوان حسن همجواری هم که شده ، از آنها دلجویی نکنیم  وهم چنان از راه لجاجت پیش برویم. ما ولو این کار را انجام دهیم هیچ عاقلی در آینده نخواهد گفت که حق با مردم چهل باغتوی اوقی بود ولی آنها از حق شان به خاطر دو گوسفند گذشتند.

هرکس این قضیه را بشنود خواهد گفت که مردم چهل باغتوی پشی با بزرگواری واحترام گذاشتن به طرف مقابل و همسایۀ خود، حق خود را دریافت کرده اند.

 با این رأی گیری کسانی که باید به سیازمین می رفتند از هر قریه یا از بسیاری از قریه ها یکی دو نفر مجموعاً دو موتر نفر با دو گوسفند عصر همان روز عازم سیازمین شدند وقتی  در قلای بوستان علی خان سر دو راهی چهل باغتوی اوقی و پشی می رسند با استقبال افرادی از چهل باغتوی اوقی نظیر آقای نیازی و تعدادی دیگر از آنها رو برو می شوند نمایندگان ما اعلان آمادگی می کنند که حاضر اند در چهل باغتوی اوقی بروند ولی آنها  خود شان اعلان می  کنند که رفتن به چهل باغتوی اوقی لزوم ندارد برای این مسئله در سیازمین آمادگی و ترتیبات گرفته شده است لذا همراه با نمایندگان مردم ما در سیازمین در منزل حاجی قربان می روند و آنجا با استقبال و پذیرایی گرمی روبرو می شوند و پس از افطار وصرف شام مفصل ، آنها به هر کدام از نمایندگان ما یک لنگی می دهند و کلینیک را به مردم ما تبریک می گویند  و از افرادی از خود شان گلایه می کنند که آنها از ابتدا فریب دادند که ما اسناد و مدارکی داریم که کلینیک از چهل باغتوی اوقی است در حالیکه هیچ چیزی در اختیار نداشته و بیجا مزاحمت ایجاد نمودند و هزینه های هنگفتی بر طایفه ای شان به بار آوردند!

در نتیجه همانجا اعلان می کنند که در صورت لزوم سر از فردا برای آوردن  کلینیک به چهل باغتوی پشی تلاش خواهند کرد. اما نمایندگان ما از آنها تشکر نموده همان شب به منطقه بر می گردند.

از فردای همان شب در تاریخ 3/8/1383 نمایندگان ما آقایان خلیفه اسحق مدگ ، علی محمد توغلوغ، محمدجان  مستقیماً به غزنی مراجعه می کنند تا کلینیک را تحویل بگیرند.  سه چهار روز در غزنی می مانند تا پرسنل کلینیک آماده شوند.

آمدن کلینیک به چهل باغتوی پشی

بالاخره پس از ماه ها تلاش ، زحمت ها به نتیجه می رسد و نمایندگان مردم با  اسباب و وسایل کلینیک با ادویه و داکترها به منطقه چهل باغتوی پشی می آیند و اسباب و وسایل را به دلیل نبود ساختمان کلینیک ، در خانه حاجی طاووس نورگ پائین می کنند و آن جا را با صرف هزینه هایی مثل ساختن در و پنجره و ... برای این کار از قبل آماده کرده بودند و پس از بررسی داکتر ها آنجا را مناسب تشخیص نداده ، کلینیک را به بازار منتقل می کنند و به طور موقت در لیسه ی دخترانه که جدیداً ساخته شده بود و هنوز به طور کامل تکمیل نشده بود مستقر می کنند و برای آن نیز در و پنجره می سازند و تا بهار 1384 در آنجا به فعالیت ادامه می دهد. هم زمان با شروع مکاتب ، لیسه ی دخترانه تخلیه گردیده و کلینیک به هوتل حسن علی و ابراهیم فیاضی منتقل می شود. هم زمان از بهار همان سال کار ساختمان جدید کلینیک نیز توسط کمک ارسالی حاج آقای عالمی شروع می شود و تا فصل خزان ، کار آن به اتمام رسیده ، کلینیک در ساختمان خودش منتقل می شود که راجع به ساختمان آن گزارش جداگانه ای خواهم نوشت انشاء الله.

پرسنل کلینیک در زمان اول :

آقای دکتر افشین سر طبیب کلینیک، دکتر لطیف معاون سر طبیب و مسئول آزمایشگاه ، دکتر ناصر مسئول دواخانه ، دکتر انور واکسیناتور،   داکتر خاتون مسئول زنان وزایمان،

 مرحوم سخی داد نورک و محمد علی توسلی چوکیدار کلینیک و خانم آشپزکلینیک.

 

پرسنل فعلی:

 سرطبیب داکتر حامد ، داکتر لطیف مسئول آزمایشگاه، دکترس شفیقه مسئول زنان و زایمان دکتر نبی مسئول رسیدگی به بیماران تبرکلوس ، داکتر سلطانی مسئول دواخانه ، داکترس سلطانی نرس زنان و زایمان ، داکتر انور واکسیناتور، ما مور نواب خان مدیر اداری کلینیک، محمد علی توسلی و اسماعیل چوکیدار و خانم آشپز.  

جمع بندی

در جمع بندی به طور خلاصه می توان گفت که نمایندگان ما جناب محمد جان قلدی، خلیفه محمد اسحق مدگ و علی محمد توغلوغ و نوروز ظفری از سال 1382 که درخواست کلینیک مطرح شده است تا آمدن کلینیک در فصل خزان 1383 و حتی بعد از آن تا امروز نقش فعالی در این زمینه ایفا کرده اند و در مدت جریان دعوای کلینیک ، ماه ها بدون هیچگونه چشم داشت و دستمزدی رنج مسافرت را به جان خریده اند و بیش از 12 بار تنها به کابل و غزنی رفت و آمد داشته اند و مدت ها در مسافرخانه وهُتل مانده اند و در مصارف روز مره ای شان نهایت صرفه جویی را انجام داده اند به گونه ای که بعضی از شاهدان نقل کرده اند که آنها بسیاری از اوقات را در هتل به نان و چای قناعت کرده و بسیاری از اوقات  از خوردن غذای هتل نیز پرهیز کرده اند و  برای سکونت شان از ارزان ترین مسافرخانه ها  در کوچه پس کوچه های کابل و غزنی  استفاده می کرده اند.

 به همین دلیل مصارف ماه ها رفت و آمد و دیگر هزینه های شان در این مدت به بیش از هفتاد هزار افغانی بالغ نمی گردد که همگی در ابتدا از جیب شان خرچ نموده اند و  تا هنوز بعضی از آنها مقداری از مصارف خود را دریافت نکرده اند.

مصارف کلینیک و راه تامین آن

 علاوه بر مصارف رفت و آمد و خرچ هتل و مسافرخانه نمایندگان و...، کلینیک مصارف دیگری نیز داشته است، نظیر مصارف هیئت های اعزامی و برگزاری مراسم استقبال و مهمانی آنها و ساخت درب و پنجره  برای خانۀ حاجی طاووس، به عنوان نخستین محل کلینیک و همین طور شیشه ای که در لیسه دخترانه به همین منظور نصب شده است و همچنین کرایه ی هتل که مدتی کلینیک در آن مستقر شده است و.... برای تامین این مصارف مردم ما فی خانوار 420 روپیه جمع کرده اند  که بسیاری از آنها جمع آوری شده و تعدادی از آنها هنوز جمع آوری نشده است واگر جمع هم شده باشد در اختیار بعضی از نمایندگان قرار نگرفته است.

ابراز سپاس از فعالان وخدمتگذاران این مسئله

از جمله خدمات نمایندگان و هرکسی دیگر که در این زمینه قدم برداشته اند، ایثار و از خود گذشتگی آنها است که در این مدت از خود نشان داده اند ؛ زیرا همه می دانیم  که دعوا و کشمکش مخصوصاً اگر به درازا بکشد و کار پیشرفت نداشته باشد، خستگی روحی و روانی شدیدی را به همراه دارد که ممکن است کسی بخاطر کار شخصی خودش آن را تحمل کند اما کمتر کسی است که برای دیگران خود را به این درد سر بیاندازد بنابراین کسی که خود را به خاطر منافع عمومی و کار دیگران به این فشارهای روحی و روانی و سختی های دیگر می اندازد و از خانه و زندگی خود دست بر می دارد آن هم در مناطق مثل منطقۀ ما که مردم به کار اجتماعی و جمعی ارزش قایل نیستند یا به آن ارزش کمتری می دهند و هرکس به وانفسای خود گرفتار است، حقیقتاً جای تقدیر و تشکر فراوان دارد و این نوشته هم برای ابراز نوعی تشکر از این عزیزان است که باید هر چه زود تر صورت می گرفت تا به قدر توان خودش از این عزیزان قدردانی می شد، مخصوصاً وقتی با بی مهری و بی انصافی بعضی از مغرضان و نادان های خود مواجه می شویم که آنها حتی خدمت و منافع به این آشکاری را  نیز نادیده گرفته  و با بیان حرف های مایوس کننده ، نیشدار و طعنه ها و زخم زبان هاو تهمت های فراوان در صدد سست کردن مردم یا بی تفاوت ساختن آنها بر می آیند و خدمات نمایندگان را تفریح و چکرگشتی یا کار بیکاران می دانند و حتی کسانی هم هستند که بعد از آمدن کلینیک و استفاده از منافع آن و حتی به گفته ی خودش که یک بار کلینیک او را از مرگ نجات داده است باز هم  آن را به دلیل لجبازی به رسمیت نشناخته و از پرداخت بعضی ازمصرف های آن پرهیز می کنند و برای تنها نماندن خود در صدد همراه کردن دیگران با خود بر می آیند!!

این حرف ها  را برای بیان این نکته عرض می کنم که حتی  چنین روحیۀ در میان مردم ما وجود دارد که در مقابل خدمات که فایده و منافع آن کاملاً محسوس و قابل مشاهده برای همگان در هر شب وروز است تا این حد بی انصافی از خود نشان می دهند اگر کاری فایده ومنافع آن به این آشکاری و محسوس برای همگان نباشد چه عکس العمل از خود نشان خواهند داد !! این جا وظیفۀ  کسانی که کمی دور تر فکر می کنند و آینده را بیشتر در نظر می گیرند سنگین تر می شود که باید از خادمان خود در هر شکل ولباس و در هر کاری تشکر و قدردانی داشته باشند تا این روحیه ای خدمت گذاری روز به روز در بین مردم ما رونق بگیرد و کسی به خاطر کارنیک و سرزنش نادانان و بی اعتنایی دیگران نسبت به آن از کردۀ خود پشیمان نشود و برای همیشه سر انگشت خود داغ نگذارد !!

 باید هرکسی خود را جای دیگری بگذارد و کمی بیاندیشد که خودش چه قدر حاضر است برای کارکسی دیگر فقط و فقط یک روز از خانه تا سنگماشه برود و برگردد . کسی که یک ساعتش را هم برای دیگران قدم بر نمی دارد لا اقل زحمات ماه ها و روز های دیگران را ارج بگذارد و اگر این کار را نمی کند لا اقل با حرف ها  وتهمت های ناصواب از پشت خنجر نزنند . زیرا هرکسی زندگی خود و کار برای خود را دوست دارد کسی که برای دیگران از خانه وزندگی خود دست بر می دارد حتماً دیوانه نیست بلکه کاملاً عاقل است و عاقلانه اقدام می کند منتهی برای کار دیگران به اندازه کار خود و یا بیش از آن ، بها و ارزش قایل است و لذا بر اساس بینش و اعتقاد خود آن را مفید وضروری تشخیص داده برای تحقق آن اقدام می کند وباید اقدامات آن ها را ارزشمند و قابل قدر دانست.

غیر از نمایندگان مردم ، افرادی دیگری نیز نظیر حاجی خادیم حسین زوار، آقای ملا حسین انوری، مرحوم محمد رفیق نورگ، آقای استاد فیاضی ، خلیفه عبدالمومن ، حاجی باشی اخترمحمد و... دیگران نیز تلاش های خیرخواهانه ای داشته اند که خداوند به همگی توفیق مزید و اجر و پاداش  مضاعف عنایت فرماید.

کسانی که در ابتدا برای جمع آوری کمک های توفیقی مردم و سپس فی خانه صد روپیه از آنها تلاش کرده اند عبارتند از :  آقای اخلاقی از سرناوه ، آقای حبیب الله از میانه ، آقای حاجی سلمان از مدگ که بعضی از قریه ها به صورت توفیقی کمک هایی خوبی کرده اند و  بعد از آن که مجموع مصارف به فی خانه 420 روپیه می رسد از آنها پول مجدد دریافت نمی شود، کسانی که بعداً برای جمع آوری این کمک ها تلاش کرده اند عبارتند از :  آقایان شیخ علی بابا، حاجی باشی اخترمحمد، حاجی نوروز نورک، خلیفه اسحق، حبیب الله و دیگران.

تذکر مهم

این نوشته ابتدائی ترین کاری است که صورت گرفته است و نویسنده اذعان دارد که حرف های نگفته در این زمینه  فراوان است بسیاری از حرف ها و اقدامات صورت گرفته در اینجا نیامده است و بسیاری از قضایا به مرور زمان مورد نسیان وفراموشی قرار گرفته است و ازطرفی دسترسی به بسیاری از نمایندگان و عزیزان دیگر نبوده است و از خدمات بسیاری از افراد سخن به میان نیامده است و به بعضی از کارها که به آبروی افراد لطمه می زند اشاره صریح نشده است و یا از بردن نام آنها اجتناب شده است . به همین دلیل اینجا تذکر داده می شود که این پرونده هم چنان باز است و عزیزان دیگر مخصوصاً کسانی که در داخل به سر می برند و جزئیات ومسایل گفتنی بیشتری دارند حتماً نظرات تکمیلی خود را بنویسند و یا این نوشته را مورد نقد قرار دهند تا به مرور زمان روز به روز  این نقص ، جبران گردد و در نتیجه گزارش کامل تری را برای آیندگان به جا بگذاریم انشاء الله .  

نکته ای مهم دیگر این است که تاریخ بسیاری از این حوادث در ضمن مستندات و مدارک اصلی در وطن می باشد که بنده فعلا دسترسی به آن ها ندارم انشاء الله وقتی در اختیار بنده قرار گیرد آنها را به طور دقیق در این جا خواهم گنجاند.

والسلام

    

 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 7:44 بعد از ظهر  توسط مظفری  | 
با سلام خدمت دوستان عزیز از اینکه مدتی است که مطلبی جدید در این وبلاک مشاهده نمی کنید شاید از دیدن مطالب تکراری خسته شده باشید و لذت نبرده باشید اما  می خواهم عرض کنم که یکی از دلایل نیاوردن مطلب جدید این بوده است که دوستان با اینکه از بسیاری از کشورها از این وبلاگ دیدن کرده اند و بعضی شان تلفنی ابراز رضایت کرده اند و بسیاری از مطالب برای شان جالب بوده است اما متاسفانه نظرات شان را به صورت کتبی در بخش نظرات درج نمی کنند و همین طور با حالت بی تفاوتی از کنار آن می گذرند در حالیکه بنده انتظار داشته ودارم که دوستان عزیز نظرات شان را راجع به تمام مطالب صریح وشفاف بیان کنند و مطالب نوشته شده راجع به گزارش چهل باغتو را مورد نقد وبررسی بیشتر قرار دهند و مطالب مورد نیاز را که در اخیر لیست کرده ام برای ما ارسال دارند متاسفانه تا هنوز  این انتظار برآورده نشده است امیدوارم  دوستان عزیز در حال آماده سازی  نظرات و نوشته های شان باشند و در آینده نزدیک از آنها استفاده نمائیم در صورت که وضع به همین صورت پیش برود ناگزیریم که مطالب دیگر را باز با نوشته ی خود خدمت دوستان ارائه نمائیم  در آن صورت گلایه وانتقاد  دوستان بر انحصارطلبی وارد نخواهد بود . منتظر نظرات شما هستم و شما هم منتظر گزارش های جدید باشید. والسلام  
  نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 8:4 بعد از ظهر  توسط مظفری  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

من به اخلاص كنم عرض سلامت اي دوست

گــــر جـوابــم نــدهــي شرط مــروّت نـبــود!

 

با سلام واحترام خدمت دوستان و برادران عزيز كه غم جدایی و دوري از وطن و زادگاه بر قلب نازنين شان همانند قلب خودم  سنگيني مي كند

و هم چنان به عشق پاك ميهن زندگي و نفس مي كشند و تنهايي هاي شان را با ياد و خاطرات روزهاي گذشته سپري مي كنند

و اگر از نظر جسمي از منطقه دور افتاده اند روح شان هم چنان در آنجا به سر مي برد و در عالم غربت و مهاجرت نيز در صدد احوالات و گزارش هاي  منطقه هستند و دوست دارند هر  لحظه به ياد عزيزان و زادگاه فراموش نشدني خود باشند .

اگر تا كنون امكانات آن چناني براي تحقق اين آرزوها وجود نداشت ونمي توانستيم ارتباط خوب و راحت با احوالات و گزارشات منطقه داشته باشيم اينك قدم هاي اوليۀ اين مهم برداشته شده است و اين پنچره گشوده شده است 

 تا از هر گوشه و كنار جهان راحت تر بتوانيم در لحظات فراغت و رفع خستگي از كارهاي روزانه ي خود سري به منطقه بزنيم  و دل تنگي ها و تنهايي هاي خود  را با مطالعه احوالات وگزارشات آن جا پشت سر بگذاريم

و همانطور كه يادش بخير روزگاري همديگر را در خود منطقه ملاقات مي كرديم و از احوالات همديگر جويا مي شديم و دل تنگي هاي خود را با هم به گفتگو مي نشستيم ، اكنون كه دست قضا هركدام ما را به دلايلي مختلف در يك گوشه ي از دنيا انداخته است و اجازه ي دسترسي از نزديك را هم به ما نداده است و اين اميدواري را در آينده ي نزديك هم از ما گرفته است كه بتوانيم دو باره همه همديگر را ببينيم و با هم دور هم بنشينيم و خاطرات گذشته را تجديد نمائيم،

چه خوب است كه لا اقل از طريق اين پنجره به همديگر نگاه كنيم و يكديگر را در جريان گزارشات خود قرار داده و از احوالات و گزارشات  خود مطلع سازيم  و از طرفي زادگاه و منطقه ي خود را هم فراموش نكنيم و به ياد كساني باشيم كه قلب شان به ياد ما مي تپد و همواره به ياد ما هستند و براي ما دعا مي كنند و سرنوشت ما براي شان مهم است .

اميدوارم لحظات خوشي در اين جا داشته باشيد و با مطالعه ي مطالب تهيه شده در آئینه چيزهاي خوبي به دست بياوريد و اينجا را خانه ي خود تان به حساب آورده و آن را در favorites  خود add نموده وبراي بهبود آن از هر تلاش و راهنمايي دريغ نورزيد.

پس اين شما و اين گزارش از منطقه ي چهل باغتوي پشي بقيه ي سخن باشد براي وقت ديگر .

  نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 11:27 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

موقعيت جغرافيايي چهل باغتوي پشي

  منطقه ي چهل باغتوي پشي در  غربی ترین قسمت ولسوالي جاغوري قرار گرفته است كه  از شمال به چهل باغتوي هوقي و از شرق به منطقه ي جاشه و ابروشو و از جنوب به بابه ، پيدگه و جاله و از غرب به منطقه ي پشي ( شامصور،قابجوي، شب بخيرو...) متصل است .

این منطقه از سنگماشه مركز جاغوري حدود 25كيلومتر (سه ساعت پياده روي ) فاصله دارد ، اين منطقه به رغم مهاجرت تعدادي زيادي از ساكنان شان به شهر كويته پاكستان و کشور جمهوري اسلامي ايران و ديگر شهرهاي افغانستان مثل لشگرگاه ، كابل ، مزار شريف غزني ، هرات و سنگماشه و... در حال حاضر، حدود 700 خانوار نزديك به 4500 نفر جمعيت را در خود جا داده است .

 منطقه ي چهل باغتوي پشي از نظر موقعيت جغرافيايي در يك منطقه ي ناوه مانندي قرار گرفته است كه اطراف آن به استثنايي بعضي از مناطق اندك آن با كوه و تپه هاي نسبتاً مرتفع و بلند حصار شده است و تعدادي از قريه ها و خانه ها در آبرفت هاي ناشي از اين كوه ها قرار گرفته اند  كه در نگاه كلي به منطقه و در ابتداي ورود به نظر نمي رسند .

در ادامه از دو قطعه عکس از قریه مهدک و نیقول و کوه تنها سنگ و باد اسیه نیز دیدن نمائید. 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 11:23 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

 مسجد جامع و مدرسه ي ديني

مدرسه ي ديني چند سال قبل در حدود سال ۱۳۶۸ابتدا در برخی از کلاس های مکتب شروع به فعالیت کرد و در ابتدای دهۀ هفتاد ساختمان مستقلی در کنار مسجد جامع تاسیس شد و مدرسه دینی با داشتن چهار حجره در كنار مسجد جامع توسط حجة الاسلام والمسلمين استاد فياضي وكمك هاي مردمي ساخته شده و تحت سرپرستي ايشان در سال هاي گذشته شاگرد و طلبه داشت اما در اين اواخر به دلیل شروع شدن مکاتب و دلایل دیگر با نبود شاگرد و طلبه عملاً تعطيل مي باشد .

از چهار حجره ي مدرسه تنها از يك اتاق شان به عنوان محل مراجعه مردم و اقامه ي نماز استفاده مي شود بقيه ي اتاق ها به عنوان گُدام كالاهاي كه مردم به عنوان وجوهات پرداخته اند و يا چيزهاي ديگر استفاده مي شود كه حقيقتاً استفاده نيست و درواقع بايد بگوييم كه بلااستفاده مي باشد و از مسجد جامع كه در مساحت 20 در 7 متر ساخته شده است تنها در بعضي از تصميم گيريهاي عمومي ودر ماه مبارك رمضان براي نماز جماعت و جلسات وعظ وخطابه توسط مبلغان اعزامي از ايران استفاده مي شود بقیۀ اوقات بسته است تنها در بعضی از اوقات اذان ظهر از آن گفته می شود .

  نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 11:21 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

ليسه دخترانه  

ليسه دخترانه چهل باغتوي پشي نيز در مدت كوتاه عمر خود دوران سختي را پشت سر گذاشته است ، شاگردان اين ليسه مدت ها بدون ساختمان و كلاس رسمي در ميان خيمه و اتاق معلمين بدون امكانات و يا با كمترين امكانات، آموزش مي ديدند . تا اينكه در سال  1383 توسط حجة الاسلام والمسلمين حاج آقاي عالمي با همكاري دفتر آية الله العظمي حكيم ساختماني با 12 كلاس 24 مترمربعي ساخته شد كه تا حدودي به نيازهاي فوري فضاي آموزشي اين ليسه پاسخ داده است در اين ليسه حدود 800 دانش آموز دختر مشغول تحصيل هستند كه حدود 600 نفر شان در مقطع ابتدايي و120 نفر شان در مقطع متوسطه و 80 نفر شان در مقطع ليسه قرار دارند . تا هنوز 10 دختر عمدتا از قريه مهدك و نورك از اين ليسه فارغ التحصيل شده اند و تنها يك نفر شان در كانكور قبول شده و وارد پوهنتون شده است و از ميان فارغ التحصيلان ليسه تنها سه يا چهار نفر شان در منطقه به سِمت معلمي ايفاي وظيفه مي كنند و همانطور كه قبلاً گفته شد امسال بنا است كه 18 نفر ديگر نيز ازآنها فارغ التحصيل شوند.

تعداد معلمين اين ليسه حدود  20 نفر مي باشند كه رسمي آنها 11 نفر وغير رسمي آنها 9 نفر مي باشد.

  نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 11:16 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

كمبود امكانات ليسه ها

 

ليسه هاي پسرانه و دخترانه از تعدادي چوكي برخوردار است و هنوز در اين زمينه كمبود فراوان است .و تعدادي از شاگردان صنف هاي ابتدايي هنوز در حال نشسته بر روي زمين و روي فرش موكت درس مي خوانند و همه ي شاگردان از صندلي برخوردار نيستند و صندلي هايي كه وجود دارد تنها يك جاي گذاشتن كتاب در جلوي سمت راست خود دارد و هيچ صنف و شاگردي داراي ميز جدا از صندلي نمي باشد.

از امكانات ديگري كه در مكتب وجود دارد در حدود 10 عدد ميز كوچك و چند صندلي پلاستيكي از كميسيون انتخابات رياست جمهوري و نمايندگان پارلمان و شوراي ولايتي است كه از يونيما به جا مانده است و امروز جزء امكانات مكتب به حساب مي آيد!! و قرار شنيدگي تعداد پنج يا شش دستگاه كامپيوتر توسط برادران كارگر ما در سال هاي گذشته به مكتب كمك شده است كه در عمل شايد يكي دو تا دستگاه شان در اختيار اداره ي مكتب قرار داشته باشد و بقيه عملاً در اختيار دانش آموزان و شاگردان مكتب قرار ندارند.

هر دو ليسه از امكانات رفاهي ولو اندكي هم برخوردار نيست براي بازي و تفريح جاي مناسبي وجود ندارد ميدان قبلي واليبال مكتب به جاي مغازه تبديل شده و يك ميدان كوچك ديگر در كنار آن در  جلوي درب ورودي و جاي نا مناسبي درست شده است كه شايد خيلي كارايي نداشته باشد، براي دختران هرگز جايي براي تفريح و بازي وجود ندارد و از اين جهت در دراز مدت خسارت جسماني و روحي زيادي به شاگردان وارد خواهد شد و ساعت هاي تفريح و سپورت دختران از ساعت هاي بي معنايي است كه به آساني هدر مي رود و دختران تفريح و ورزش لازم را نمي توانند و ساعت تفريح و ورزش شان را به نقل و گشت وگزار در حياط مكتب مي گذرانند !!

 براي ليسه ي دخترانه چند دستشويي و توالت امسال توسط حجة‌الاسلام حاج آقاي عالمي درست شده است اما ليسه پسرانه تنها از دستشويي  كه در سال 1355 ساخته شده است برخوردار است و معلوم است چيزي كه  31 سال قبل براي مكتب ابتدايي آن زمان ساخته شده باشد پاسخگوي نياز امروز نخواهد بود و لذا  ليسه ي پسرانه در عمل فاقد دستشويي مي باشد.

برای هر دو لیسه دو حلقه چاه توسط حاج آقای عالمی حفر شده است که کمک بزرگی برای تمیزی وبهداشت لیسه ها محسوب می شود .

در يك جمله بايد عرض شود كه اگر امكانات ليسه ها را با معيارهاي آموزشي دنيا در نظر بگيريم امكانات موجود را بايد مثل هيچ به حساب بياوريم و به هيچ چيز آن اميدوار نباشيم كلاس هاي كه حتي فاقد تخته سياه باشد بقيه ي امكانات شان هم معلوم خواهد بود به همين جهت بايد خيلي تلاش كنيم تا اين كمبود امكانات را از راه هاي گوناگون و با كمك هاي مادي و معنوي خود تا حدودي جبران نمائيم و بيشتر با تهيه و ارسال كتابهاي كمك آموزشي و كتاب هاي علمي و مفيد و مجلات مختلف و با تاسيس و تجهيز كتابخانه ها وتهيه ي نوار، سي دي ، فيلم هاي آموزشي اين نقيصه را جبران نمائيم .

البته بسياري از كمبودها در سراسر كشور وجود دارد و به همين دليل سطح آموزشي كشورما نسبت به كشورهاي ديگر پائين است و در اين جهت همه وظيفه داريم كه هركاري از دست ما بر مي آيد بايد انجام دهيم واگر دست ما از كمك به جاهاي ديگر كوتاه و امكانات ما اندك و محدود است خوب است هركسي به فكر منطقه و مردم خودش باشد و سعي كنيم كه اين روحيه در عموم مردم پديد آيد كه همه دست در دست هم داده و با همت خود شان كشور را با همدلي و همفكري و اتحاد و برنامه ريزي آباد سازند.

با وجود كمبود امكانات كه ياد شد بحمد الله شاگردان خوبي تحويل جامعه شده است و فارغ التحصيلان خوبي ارائه داده است و در اين جا توجه شما را به ليست اسامي و مشخصات و محل تحصيل و رشته تحصيلي و قريه هاي محل سكونت افراد فارغ التحصيل و در حال تحصيل در دانشگاه هاي كشور جلب مي كنم ، اين ليست توسط يكي از فارغ التحصيلان ليسه ي پسرانه چهل باغتوي پشي جناب انجنير محمد آصف اكبري تهيه شده و در اختيار اينجانب قرار گرفته است  از ايشان به خاطر اين زحمت كه كشيده است تشكر فراوان مي نمايم نا گفته نماندكه ايشان اكنون با گرفتن ليسانس خود از دانشگاه بنگلور هندوستان در رشته علوم كامپيوتري فارغ التحصيل شده و در كابل در بخش تكنيكي شركت تلفن روشن مشغول  خدمت مي باشد كه براي شان آرزوي توفيق دارم.

 

  نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 11:11 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

 

 

ليست دانشجویان که درسال های 1385 و 1386  هـ . ش .

 از دانشگاه های مختلف در مقطع لیسانس  فارغ التحصيل گردیده اند وهم چنین لیست محصلین که در حال تحصیل در دانشگاه های مختلف کشور می باشند 

 

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 11:6 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

 

 ليست فارغ التحصيلان  امسال ليسه و داوطلبان امتحان  کانکور سال 1386 

 

 

شماره

اسم

ولد

قريه

1

رحمت الله

محمد زمان

تنگقول

2

محمد علی

سخیداد

مقصود

3

شمس الحق

محمد موسی

زنگی

4

محب الله

محمد انور

مهدك

5

سجاد علی

جمعه خان

روشنگ

6

سجاد علی

علی خان

مهدك

7

محمد شریف

محمد ابراهیم

سرناوه

8

خالقداد

علی یاور

میانه

9

میرزا حسین

بوستان علی

سرناوه

10

عبدالبصیر

مهتر علی

قلدی

11

علی حسین

محمد اسحاق  

مهدك

12

محمد شریف

خدابخش

مهدك

13

نجیب الله

میرزاحسین

آهنكشته

14

نواب خان

جعفر علی

مهدك

15

علی محمد

محمد اسحاق

مهدك

16

عبدالعلی

محمد یوسف

اولاد

17

حسین علی

اسحاق علی

ماله

18

محمد انور

محمد یونس

میانه

19

خاتمه

محمد رفیق

مقصود

20

انیس گل

اسحاق علی

زنگی

21

شمسیه

علی مدد

مقصود

22

گل پری

محمد ابراهیم

مهدك

23

جواهر

محمد ایوب

میسه

 

   

  نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 11:5 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

 

مساجد منطقه چهل باغتوي پشي

در اين منطقه هفده  مسجد بزرگ وكوچك در قريه هاي : مهدك (مدك) ، نورك، قَلدَي، ميانه، مَيسه، توغلوغ، مقصود، آهنكشته، گزكي، چارشمبي، ماله ، زنگي، تنگقول، مليكك، ايرمه ، شاجوي ، بَلنَه قول توغلوغ وجود دارد

كه هركدام از حدود 15 تا 140 خانوار توابع در اطراف خود دارد. اميدوارم مشخصات وامكانات هر مسجد را در آينده توسط برادران ديگر بتوانم دريافت داشته خدمت تقديم نمايم.

بسياري از اين مساجد در سال هاي اخير با هزينه هاي نسبتاً زياد وعمدتاً باكمك كارگرهاي خارج از كشور بازسازي وتوسعه يافته است و ده مسجد بزرگ كه در ابتدا نام برده شد مربوط به همان قريه ها بوده  ودر طول سال ملا امام دايم دارند وهفت مسجد ديگر هر كدام تابع يكي از اين مساجد بزرگ مي باشند ودر واقع منطقه ي چهل باغتوي پشي ده ملابستي به حساب مي آيد مشخصات وامکانات مساجد را بعداً توسط برادران دیگر درج خواهیم کرد در این جا به اسامي ملاامامان كه هركدام شان فعلاً دريكي از مساجد مشغول انجام وظيفه اند اشاره مي کنیم.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 11:3 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

ملاامامان چهل باغتوي پشي

اسامی افرادی که فعلاْ ملا امام چهل باغتوی پشی هستند

  1. ملا اسحق فاضلي از گزكي ملا امام قريه قلدي
  2. ملا جانعلي توكلي از قابجوي  ملا امام قريه ميانه
  3. ملا اسحق مبلغ از مهدك ملاامام همان قريه
  4. ملا غلام محمد آخندي از مهدك ملا امام قريه نورك
  5. ملا نورمحمد شريفي از مليكك در قريه ميسه
  6. ملا نورالله افضلي از گزكي در قريه توغلوغ
  7. سيد چمن نقوي از شاتوي الميتو ملاامام قريه مقصود.
  8. ملا علي بابا جوادي از سريبيد قابجوي ملاامام قريه گزكي    
  9. ملا محمد علي ناصري از آهنكشته در همان قريه  
  10. ملا محمد علي افضلي از سريبيد قابجوي در قريه چارشمبي   

تعدادي از علماي اين منطقه فعلاً شغل ملايي ندارند وبه كارهاي شخصي خود مشغول اند كه اسامي تعدادي از آنها عبارتند از : ميراحمد محقق از نورك، حاج ملانعيم اكبري از شاجوي، ملا چمن محصلي از گزگی، آقاي حسین انوري از قلدي كه فعلاً در محكمه سنگماشه مشغول مي باشد. آقاي محمد داود شريفي از چوب که سالها در لیسه چهل باغتوی پشی بحیث معلم ایفاء خدمت کرده و   از سال ۱۳۸۸ مدیریت لیسه ذکور چهل باغتو را نیز بر عهده دارد و   آقاي حليمي از قلدي در ليسه هاي منطقه معلمي داشته و از سال ۱۳۸۸ در موسسات خارجی مشغول کار شده است.

آقاي نجيب الله رحيمي از طلبه هاي اين منطقه دركابل مشغول تحصيل در مدرسه ديني و مشغول تحصیل در رشته حقوق در دانشگاه خاتم النبیین (ص) است.

در همين جا قابل ذكر است كه از اين منطقه تعداد چند نفري در ايران مشغول تحصيل مي باشند كه عبارتند از :

حجت الاسلام و المسلمین حاج آقاي عالمي از مهدك كه ساليان درازي در حوزه علميه نجف اشرف وحوزه علميه قم در رشته هاي فقه و اصول و تفسير و مسايل ديني ديگر مشغول تحصيل هستند. ایشان در دفتر حضرت آیت الله العظمی حکیم فعالیت نموده و منشأ کارهای خیر و عام المنفعه فراوانی شده است.

 آقاي حجت الاسلام و المسلمین محمد خان توسلي از آهنكشته كه در حوزه ي علميه شيراز به تدريس و تحصيل در سطح چهار حوزه مشغول اند و مقطع کارشناسی ارشد در رشته ی فلسفه اسلامی را پشت سر گزرانده است.

حجت الاسلام و المسلمین آقاي محمد يونس افضلي از شاجوي كه علاوه بر درس هاي حوزوي و شرکت در دروس خارج فقه واصول ، ليسانس جامعه شناسي از موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی دارند و از مرکز جهانی علوم اسلامی در رشته کلام فوق لیسانس گرفته اند و پایان نامه شان با نمره ۱۸ونیم جزء پایان نامه های برتر دفاع شده است ،  فعلاً علاوه بر درس خارج فقه و اصول مشغول تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد در موسسه آموزشی، پژوهشی امام خمینی می باشند.

جناب حجت الاسلام آقای علی خان رحمانی از توغلوغ نیز سال ها قبل به دروس حوزوی اشتغال داشت و سپس به کار سیاسی و اقتصادی رو آورد.

بنده نیز در كنار دوستان ديگر به تحصیل مشغول مي باشم .

  نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 11:0 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

 

كلينيك چهل باغتوي پشي

كلينيك اين منطقه براساس درجه بندي هاي خاص خود شان از درجه اول مي باشد و طبق قانون بايد از تجهيزات و وسايل نسبتاً پيشرفته اي برخوردار باشد

و در آن جراحي عمومي، آزمايش خون و... نيز صورت بگيرد اما اينكه در عمل چه قدر به آن وعده ها عمل شده است يانه بنده اطلاع دقيق ندارم.

 ساخت اين كلينيك پس از مدت ها منازعه و كشمكش بر سرجاي آن با منطقه ي چهل باغتوي هوقي ، بالاخره با پشت كار و تلاش مردم مخصوصاً نمايندگان شان در اين امر در سال 1382 توافق شد كه اين كلينيك در منطقه ي چهل باغتوي پشي تاسيس و فعال شود و از آن تاريخ به بعد در اين منطقه فعاليت هاي خوبي داشته است. ساختمان آن در سال 1383 توسط حجة الاسلام والمسلمين حاج آقاي عالمي با حمايت مالي دفتر آيت الله العظمي حكيم و نظارت آقایان محقق  و ملا غلام محمد آخندی و حاجی نوروز ساخته شد .

وزارت صحت عامه با كمك موسسات خارجي  نيز در پلان دارد كه در آينده ساختماني براي اين كلينيك درست كند بايد منتظر ماند ونگاه كرد كه چه زماني اين وعده وفا خواهد شد.

 از تعداد دقيق دكترها وكار مندان آن فعلاً اطلاع دقيق در دسترس نيست حدوداً پنچ شش نفر دكتر مرد و دوسه نفر دكترس زن با يك منشي و دو خادم در آنجا فعاليت دارند و كلينيك زير نظر شوراي صحي متشكل از افراد مورد اعتماد محلي به فعاليت مشغول است تعدادي از افراد كه در شوراي صحي عضويت دارند عبارتند از : خليفه عبدالمومن از ميانه، علي محمد از توغلوغ ، يونس قانوني از آهنكشته ، خليفه اسحق از مدك ، نوروز ظفري از مدك  و...انشاءالله اطلاعات تكميلي را توسط دوستان ديگر دريافت داشته خدمت دوستان وعلاقمندان ارائه خواهيم داد.

  نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 10:58 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

شخصيت هاي علمي فرهنگي

 

از ميان شخصيت هاي علمي وفرهنگي اين منطقه مي توان از آقاي حجة الاسلام والمسلمين حاج آقاي عالمي نام برد   كه سالهاي سال در حوزه علميه نجف اشرف و حوزه علميه قم علم و دانش كسب كرده اند و در سالهاي اخير منشأ خدمات وكمك هاي فراوان عمراني ونقدي براي منطقه ي محروم ما شده اند که گزارش تفصیلی خدمات ایشان را بعداً ارائه خواهیم دارد و هم اكنون در حوزه ي علميه قم مشغول تحصيل و ارائه خدمات در امور افغانستان در دفتر آية الله العظمي سعيد حكيم مي باشند.

2 – جناب حجة‌الاسلام والمسلمين مرحوم آقاي شيخ محمد حسن فياضي كه از علماي بزرگ و تحصيلكرده ي حوزه ي علميه نجف بودند و در سال هاي سخت و دشوار دركنار مردم باقي مانده و با تاسيس مدرسه ي ديني و مسجد جامع و حل مشكلات ديني و اجتماعي مردم خدماتي به مردم ارائه داد. ایشان چندین سال عضو شوراي علما و روحانيت جاغوري بود. ایشان در زمستان سال ۱۳۸۸ دار فانی را وداع گفته وبه رحمت حق پیوست.

3 ـ جناب انجنير موسي خان فياضي كه در دوران پر فراز و نشيب پس از انقلاب و شروع فعاليت مجدد مكتب چهل باغتوي پشي ايشان با وجود كمبودي ها و نبود امكانات لازم ، زحمات فراواني را براي اداره مكتب و تعليم و تربيت جوانان و نوجوانان به جان خريده اند و بحمد الله زحمات ايشان و ديگر معلمين دلسوز به خوبي نتيجه داده و محصولات شان را امروز در پوهنتون ها در رشته هاي مختلف علمي مشاهده مي كنيم. 

اسامي بسياري از شخصيت هاي علمي و فرهنگي منطقه در ميان اسامي معلمين و ملا امامان منطقه آمده است، از كسانيكه خارج از منطقه در بخش علم و فرهنگ مردم فعاليت داشته اند مي توان از افرادي مثل مرحوم شيخ بزرگ از سنگماشه ، مرحوم شيخ فقيهي معروف به شيخ كوهي ، جناب  آقاي حجة الاسلام والمسلمين شيخ محمد امان فصيحي از تبقوس ياد كرد كه هركدام چند سالي را در اين منطقه خدمت كرده اند و عالمان ديني ديگري كه از خود منطقه مدت ها ملايي كرده اند در آينده توضيحاتي خدمت شما ارائه خواهد شد و دوستاني كه شرح و شناخت بيشتر و مفصل از كسي داشته باشد بايد مستند تر نوشته و ارسال نمايد تا در اختيار ديگران نيز قرار بگيرد.  و از ملاامامان كه در منطقه فعال بوده اند مي توان از مرحوم ملا ابراهيم مقصود و ملامحمد سليم مظفري و ملايعقوب از مهدك و ملا جوهري از آهنكشته و ملاسلمان توغلوغ و ... نام برد.

  نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 10:51 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

 

شخصيت هاي سياسي ـ نظامي

 

منطقه ي چهل باغتوي پشي از مناطق محروم و عقب نگه داشته شده اي است كه در بسياري از مسايل ناديده انگاشته شده است

با اين وجود شخصيت هايي با تلاش هاي فردي خود شان توانسته اند كه خود را به جايي برسانند و در سالهاي اخير به دليل رونق جهاد و امورنظامي افراد برجسته اي همانند شهيد ابوذر قهرمان، مرحوم شهيد چمران، شهيد صوفي علي عطا و... از اين خطه برخاسته اند كه هركدام خدمات بزرگي در امر جهاد ودفاع از مردم در پرونده ي شان به ثبت رسانده اند و امروز هم شخصيت هاي خوبي در خدمت مردم قرار دارند.   

در بخش سياسي و اداري در بخش جاغوري مرحوم مامورعلي خان در سالهاي 1382-83  به سِمت شاروالي جاغوري انجام وظيفه مي كرد و در سال ۱۳۸۶ آقاي حاج عزيزالله ميرزايي در بخش اداري ولسوالي جاغوري و در سال ۸۷ و۸۸ به عنوان شاروال جاغوری به ایفای وظیفه پرداخته است. آقاي انوري در سال ۸۶ در بخش محكمه ولسوالي جاغوري و در سال ۸۸ در ولسوالی مالستان مشغول انجام وظيفه بوده اند . جناب آقای صفرعلی ثاقب در سال ۱۳۸۸ به عنوان نماینده مردم جاغوری در شورای ولایتی ولایت غزنی انتخاب و سمت منشی گری این شورا را به عهده دارند. در كابل افرادي همانند دگرمن عبدالكريم به رياست خدمات وزارت داخله و انجنير ناصرعلي در پلچرخي به كارهاي تخنيكي انجنيري مشغول هستند و افرادي ديگري نيز وجود دارند كه اطلاعات تكميلي شان در آينده درج خواهد شد. به نوشته برادر عزیز ما آقای اعتمادی جزء شخصیتهای علمی اجتماعی چهل باغتوی پشی ساکن هرات  شهید شیخ احمدعلی احسانی فززندحاج عسکرعلی است که درسال1361شهیدشد. ازنامبرده دو دختربسیارلایق بجامانده بنامهای:شکریه احسانی فوق لیسانس رشته اناتومی دانشگاه تهران وحاجیه فوزیه احسانی فوق لیسانس رشته مدیریت دانشگاه تهران وهم اکنون ازمدیران لایق دراداره عالی مبارزه بافساد اداری درکابل است.

جناب آقای اعتمادی در مورد بیوگرافی شهید احسانی اضافه کرده اند که : روحانی شهیدحجت الاسلام احمدعلی احسانی فرزندحاج عسکرعلی ازقریه قلدی چهل باغتوی پشی متولدسال1330 است .وی تحصیلات حودرا در مدارس حوزوی جاغوری و در نزد روحانی معروف منطقه ی پشی حجت الاسلام والمسلمین استادعارفی درمدرسه علمیه ی ناوه پشی آموخته است. دوران سربازی خودرادرکابل گذرانید. نامبرده یکی ازطلاب جوان ومبارزی بودکه باروی کارآمدن کمونیستها دردستگیری شخصیتها او نیزدرجاغوری دستگیرشد. امابا تلاش جمعی ازمردم باقید ضمانت که علیه رژیم تبلیغ نکند آزاد شد. نامبرده بلافاصله عازم هرات گردید ازآن جایکه درمنطقه رزشک هرات ملک زراعتی خریداری شده داشت ازطرف آن منطقه به حیث ملا امام انتخاب شد. ولی قیام مجاهدین هرات آغازشده بود.نامبرده هم بعنوان یک چهره جهادی درمنطقه ظاهرشد. ابتدا فرمانده سازمان نیروی اسلامی بود.که بعدباآمدن نهضت اسلامی وهمکاری مردم هزاره هرات بااین سازمان نامبرده ازمسئولین رده بالای این جریان بکار جهادی وشغل ملاامامی خودپرداخت و ازمردم دربرابرنارساییها و تجاوزات بیگانگان بدفاع پرداخت. دراین منطقه نوتاسیس درایام محرم بطورغراء مراسم رسمی عاشورا را باحضور علماء و مولویهای اهل تسنن برپا میداشت.نامبرده نظربفعالیت جهادی جرئت و زبان گویای که داشت ازمحبوبیت خاص میان جبهات اهل سنت نیز برخورداربود که اورا مولوی می گفتند. نامبرده درآنجابه عنوان همسردوم با دخترحاج میرزابراتعلی کریمی مسکه جاغوری ازدواج نمود. ونتیجه این ازدواج دوفرزند دختراست که قبلایادآورشدم. قابل تذکراینکه حاجیه فوزیه احسانی استاددانشگاه ومعین ریاست برنامه ریزی اداره عالی مبارزه بافساداداری است. وشکریه احسانی مشغول تحصیل فوق لیسانس دردانشگاه تهران می باشد.متاسفانه شهیداحسانی دربهارسال1361 درجبهه نوار  شهر هرات شهیدشد. روحش شادویادش گرامی باد.

همين طور افراد برجسته ودلسوزي در هر قريه و داخل منطقه هم وجود دارند كه از دوستان تقاضامندم هركسي افراد منطقه خود را معرفي نمايند تا در آينده ريكارد جامع تري از اين افراد و خدمات شان داشته باشيم و بتوانيم آنها را در تاريخ ثبت نمائيم .

ما در اخير از همه ي عزيزان در خواست  داريم كه هر نوع گزارش از وضعيت جاري منطقه را كه دانستنش براي عزيزان ديگر مخصوصاً خارج نشينان مهم باشد  و هر نوع اطلاعات دقيق كه از گذشتگان و بزرگان منطقه ي خود دارند ارسال دارند و در ضمن هميشه با انتقادات و پيشنهادات خود در به روز شدن اين وبلاگ كمك كنند ومنتظر احوالات  وگزارشات جديد از منطقه باشند.

  نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 10:50 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

 

وضعیت اقتصادی

 

از نظر اقتصادی منطقۀ چهل باغتوی پشی مانند بسیاری از مناطق دیگر متکی به کشاورزی و دامداری بوده است با توجه به جمعیت زیاد و کوهستانی بودن منطقه اکثریت مردم با کمبود زمین کشاورزی روبرو هستند و مواد خوراکی شان از زمین های کشاورزی شان تأمین نمی شود .

در سال های اخیر به دلیل خشکسالی های متوالی  و پی در پی لطمۀ شدیدی به کشاورزی و دامداری وارد گردید و  بسیاری از درختان مثمر وغیر مثمر از بین رفت و بسیاری از محصولات کشاورزی مردم خشک شد و در نتیجه دامداری هم لطمۀ شدیدی دید و مردم توان نگهداری از احشام را از دست دادند و در این مدت نیازهای خود را به طور کامل از طریق واردات از کشور های دیگر تامین می نمودند، تا هنوز روش های جدید کشاورزی و باغداری به طور گسترده در این منطقه رونق نگرفته است ومردم هم چنان به شکل سنتی به کشت وکار می پردازند اگر چه امسال بسیاری از خرمن کوبی و شخم زدن ها با دو دستگاه تراکتور که در منطقه آمده است صورت گرفت اما هنوز زیر ساخت های کشاورزی جدید به وجود نیامده است .

با توجه به شرایط خوبی که منطقه برای غرس هر نوع درخت میوه دار دارد ، متاسفانه خیلی کم به آن توجه و بها داده شده است و تنها افرادی معدودی به نشاندن درخت بادام ، چهار مغز(گردو) سیب ، زردالوی قیسی ، توت ابراهیم خانی ، انگور و... رو آورده اند و در خشکسالی های اخیر که خسارت های فراوانی را به بار آورد ، انگیزۀ مردم به این گونه کارها نیز به شدت کاهش یافت .

در شرایط فعلی به دلیل مهاجرت تعدادی زیادی از جوانان منطقه به خارج از کشور مخصوصاً ایران، عربستان، کشورهای اروپایی ، استرالیا و... مردم منطقه وابستگی شدید به کارگران خارج از کشور خود پیدا کرده اند شاید بتوان گفت که ازتعداد  700 خانوار چهل باغتوی پشی تعداد 700 نفر در کشورهای مختلف مشغول کار می باشند و از بعضی از خانواده ها چندین نفر شان در کشورهای خارج به سر می برند و وضعیت اینگونه افراد از نظر افتصادی و معیشتی در داخل بسیار خوب است   و می توان گفت  که در دهات تقریباً از امکانات زندگی شهری نظیر خانه های مجلل ، ماشین سواری، امکانات صوتی و تصویری، ژنراتورهای برقی یا وسایل گیرندۀ انرژی خورشیدی و... برخوردارند . در مقابل کسانی که نفر کارگر در خارج نداشته باشند وضعیت شان بسیار نامساعد بوده و زندگی سخت و دشواری را پشت سر می گزارند زیرا از طرفی با بیکاری و عدم درآمد حاکم بر منطقه وکل کشور مواجه هستند  و از طرفی  اگر به زحمت مخارج بخور نمیر روزمرۀ شان را تأمین بتوانند توان رقابت با دیگران را به هیچ وجه در خود نمی یابند دیگران که عمدتاً به زندگی مصرفی و تا حدودی اسراف آمیز می پردازند . 

متاسفانه زندگی مردم این منطقه مانند بسیاری از مناطق دیگر صرفاً مصرفی بوده و از کارهای تولیدی و صنعتی در مقیاس کوچک وناچیز شان هم خبری نیست کسانی که کارگر خارجی دارند به فکر کارهای درآمدزای تولیدی برنیامده اند وکسانی که در داخل هستند توان مالی آن کار ها را ندارند،  تعدادی از تاجران و نیمه سرمایه داران این منطقه در مناطق وشهر های دیگر نظیر هلمند و هرات و... به کارهای نظیر واردات اجناس از کشورهای همسایه ، آهن فروشی و ساخت در وپنجره  مشغول شده اند و تعدادی از مغازه داران هم در بازار سنگماشه مشغول تجارت و کسب وکار هستند و تعدادی دیگری نیز در بازار خود چهل باغتوی پشی به دکانداری مشغول هستند. بسیاری از سرمایه ها بدون استفاده باقی مانده و یا به کالاهای صرفاً مصرفی بدون منفعت و در آمد نظیر ماشین های شخصی و سواری تبدیل شده است و به دلایل مختلف به کارهای تولیدی و در آمدزا سوق داده نشده است .

در منطقه چهل باغتوی پشی در حدود 100 عراده ماشین بزرگ ، متوسط و کوچک وجود دارد که بعضی از آنها در طول سال به دلیل اینکه صاحبش در خارج به سر می برد هم چنان بلااستفاده و در پارکینک نگهداری می شود و خیلی از ماشین های سواری ، به صورت شخصی مورد استفاده قرار می گیرد که هیچ گونه درآمدی ندارند . اگر همین مقدار سرمایه با مدیریت درست و با هماهنگی و همکاری در یک کار تولیدی هزینه شود مطمئناً برای صد نفر شغل پردر آمد همیشگی درست می کند اما چه باید کرد که اینگونه اندیشه ها حتی در مخیله افراد هم خطور نمی کند !!

تمام قریه های چهل باغتوی پشی شبانه برای چند ساعت از برق ژنراتور برخوردارهستند استفاده از دینام و تولید برق توسط آب به دلیل کمبود آب در تمام فصول و در همۀ قریه ها  فراهم نیست تنها در دو سه قریه این امکان وجود دارد و آنها از برق آبی استفاده می کنند، بقیه هم چنان از موتورهای دیزلی استفاده می کنند .

البته راه های پیچیده تری هم برای استفاده از آب کم  برای تولید برق وجود دارد که آب را با برق تولیدی و با پمپ به صورت دورانی وچرخشی بر گردانند که متاسفانه هنوز در مناطق ما به کار گرفته نشده است .

استفاده از موبایل روشن در داخل قریه ها به دلیل کوه های اطراف و عدم آنتن دهی ممکن نیست باید هر قریۀ در جاهای نسبتاً مرتفع قریۀ خود و یا در گردنۀ جاشه بالا بیایند تا بتوانند از خط موبایل استفاده کنند ویا کمک آنتن هایی را بر سر خانه های خود نصب کنند

  نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 10:48 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

 

گذری به گذشته

از حوادث که در منطقه چهل باغتوی پشی در گذشته رخ داده است قضیه ی است که در قریۀ میسه اتفاق افتاده است مشروح آن به نقل از ارباب عبدالحسین چنین است :

در قسمت شمال شرق قریۀ میسه تنگه ی است به نام بوم میسه ، در آن تنگه سنگ بزرگی است از قضا پلنگی در آنجا دیده می شود مردم قریه به دیگر قریه جات چهل باغتو خبر می دهند که برای شکار پلنگ جمع شوند از تمام قریه ها تعدادی از  شکارچیان شان جمع می شوند در این گیر و دار تفنگ یکی از شکارچیان قریۀ میسه خود رو می کند و گلولۀ آن به مرحوم آلو هوقی از اشراف قریۀ تنگقول میانه اصابت می کند و ایشان در جا فوت می کند ، در نتیجه به دلیل کشته شدن یکی از بزرگان منطقه شورش و غوغایی برپا می شود و همۀ مردم  به دلیل ترس و وحشت ناشی از این قضیه عزادار می گردند ، آدم کشی در گذشته مثل زمان ما آسان نبوده است و شنیدن خبر کشته شدن یک نفر یا دیدن یک نفر کشته شده هم مثل زمان ما نبوده است که هر روز خبر کشته شدن انسانهای فراوان را می شنویم ویا به چشم خود مشاهده می کنیم و هیچ خم به ابرو نمی آوریم ، در زمان گذشته به دلیل بسته بودن محیط و نبود اطلاع رسانی و اهمیت داشتن جان مردم ، خبر کشته شدن یک نفر از اخبار مهم و فراموش نشدنی یک منطقه به حساب می آمده است لذا این مسئله هم باعث غم واندوه تمام مردم می شود ، بستگان متوفّی پس از سر و صدای زیاد از مردم قریۀ میسه می خواهند که فردا جهت معرفی قاتل در قریۀ اُولاد حد وسط قریۀ میسه و تنگقول جمع شوند ، مردم با تشویش و نگرانی متفرق شده و شب سختی را پشت سر می گزارند فردا مردم میسه با غم وغصه و با نگرانی تمام در محل معین شده جمع می شوند ، بستگان متوفّی برای شناسایی قاتل از بیگناهان دستور می دهند چهار دَم  پوستی آهنگری را فعال کنند و با دم کردن  از چهار طرف و شعله ور ساختن سبدهای ذغال در کورۀ آهنگری تختۀ آهن بزرگی را داغ کنند و همۀ مظنونین به قتل را بالای آن بیاورند و نگه دارند تا هرکه قاتل اصلی است در بالای آن بسوزد و بی گناهان دیگر نجات یابند !! تعدادی از مردم برای تماشا جمع شده اند و در این میان کسی جرئت مخالفت به خود نمی دهد  و کسی به ناله وفغان زنان و کودکان مردم میسه هم توجه نمی کند .

از قضا در این اثنا مرحوم کلبی حسن مهتر از اشراف وبزرگان چهل باغتوی هوقی با چند نفر دیگر از مهمانی که در بابه یا هیچه بوده از همین راه بر می گردند و با ناله وفغان مردم میسه رو برو می شوند و  پس از اطلاع از اصل قضیه ، مردم میسه هم از آنها می خواهند که در این قضیه دخالت کنند ایشان در اثر شجاعتی که داشته به محل تجمع مردم می آیند و با صحنۀ عجیب داغ کردن آهن با دم های آهنگری رو برو می شود و می بیند که مردان قریۀ میسه همه به صف با حال ترس و و حشت منتظر  رفتن به بالای آهن داغ هستند . کلبی حسن مهتر از مردم سوال می کند که قضیه از چه قرار است ؟ بستگان متوفّی جواب می دهند که یکی از بزرگان ما در این قضیه کشته شده است و در اثر گناه بزرگی که رخ داده است برای تشخیص قاتل از غیر قاتل می خواهیم مردم را از بالای این آهن داغ عبور بدهیم تا کسی بیگناه کشته نشود  وقاتل اصلی پیدا شود ! 

مرحوم کلبی حسن ، غیرتش به جوش می آید ، دست یکی از بستگان نزدیک متوفّی را می گیرد و به طرف آتش می کشد که در این میان تو حتماْ بیگناه ترین آدم هستی برای اینکه خودت مطمئین هستی که این شخص  را نکشته ای . اول خودت بالای این آهن داغ برو و ایستاد شو تا بی گناهی تو هم برای دیگران معلوم شود .

ایشان با وحشت و نگرانی اظهار می دارد که مهتر صاحب من حاضر نیستم  این کار را انجام دهم تو بگو ما  چکار کنیم ؟ مهتر به همراهانش دستور می دهد که دم و دستگاه آهنگری را خراب کنند و روی آهن و آتش آب وخاک ریخته مردم میسه را آزاد کند و بعد به مردم نصایحی را انجام می دهد که راه تشخیص بیگناه و با گناه این نیست که شما در پیش گرفته اید و بدینوسیله جان مردم بیگناه را از یک حادثۀ خطرناک نجات می دهد و با این کار شان دعای مردم را بدرقۀ راه خود می سازد .

بدین ترتیب یک سخن واقدام سنجیده جان ده ها نفر را از خطر نجات می بخشد.

  نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 10:46 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

مطالب مورد نياز:

  1. معرفي شخصيت هاي موثر در هر قريه از گذشته تاحال همراه با بیان خدمات
  2. معرفي تعداد خانوارهاي مهاجر در شهرهاي مختلف افغانستان به تفكيك قريه ها
  3. معرفي تعداد خانوار هاي مهاجر در شهر كويته پاكستان به تفكيك قريه ها
  4. معرفي شخصيت هاي فعال منطقه در ادارات و شركت هاي دولتي وخصوصي.
  5. معرفي اسامي و مشخصات افراد كه در خارج از كشور به سر مي برند همراه با نام كشور و شهر محل سكونت و جمع بندي تعداد افراد هر قريه در هر كشور به منظور شناسايي و ارتباط و هماهنگي بيشتر با همديگر .
  6. معرفي افراد خارج نشيني كه علاوه بركارهايي معمولي به كارهاي تخصصي و يا رشته هاي علمي مشغول اند با بيان كاركرد و آثار علمي وقلمي .
  7. معرفي انجمن هاي ديني ، فرهنگي ، اجتماعي و... جوانان منطقه در كشورهاي مختلف و يا عضويت و مناصب آنها  در انجمن هاي ديگر و معرفي آن مجامع .
  8. معرفي چهره هاي اقتصادي،كاركرد ها، نوع فعاليت، محل فعاليت ،
  9. بررسي امكانات و توانائيهاي اقتصادي منطقه و ارائه راه حل براي استفاده بهينه از آن .
  10. بررسي نيازهاي منطقه به ترتيب اولويت
  11. گزارش از طرحهاي در حال اجرا يا در حال اقدام در منطقه
  12. ارائه ي طرحهاي عملي و كاربردي در زمينه هاي مختلف براي آينده منطقه
  13. بيان خاطرات و سرگذشت هاي مفيد براي ديگران .
  14.  ارائه آداب وسنت هاي خوب که در پيرامون ما وجود دارد . 
  15.  بيان برداشت هاي شما از منطقه قبل از مسافرت اخير تان و تفاوت آن بعد از مسافرت و مشاهدات تان .
  16.  نقد و بررسي مشكلات ، آداب وسنت هاي جاري در كشور مخصوصاً منطقه خود ما
  17. ارسال عكس هاي زيبا و به ياد ماندني از منطقه در فصل هاي مختلف سال
  18.  ارسال تاريخچه ي مفصل تاسيس مكتب از ابتدا تا حال و مدرسه ديني
  19.  آمارگيري دقيق از تعداد جمعيت هر ملايي به تفكيك قريه ها توسط افراد مطلع
  20. تحقيق پيرامون گذشته ي چهل باغتوي پشي در منابع تاريخي مكتوب ودست خطي .
  21. تحقيق پيرامون چگونگي جدايي بخشي از مردم چهل باغتوي پشي وانتقال آن به  تك الغو
  22. تحقيق پيرامون نسب نامه ي مردم چهل باغتو وريشه يابي آن در منابع تاريخي
  23. تحقيق پيرامون مهاجرين كه در گذشته از منطقه رفته و در مناطق ديگر ساكن شده اند.
  24. گزارشي از دعاوي و جنجال هاي تاريخي به منظور عبرت گيري در آينده.
  25. گزارش مستند از دعواهاي جاري در منطقه و سرانجام هر كدام .
  26. خلاصه : ارائه هر مطلب مفيد كه بر دل تنگ شما سنگيني مي كند .
  27. درخواست مطالب ضروري به نظر شما كه در اين جا بايد آورده شود.
  28.  معرفی شهدایی منطقه که در سالهای جهاد علیه نیروهای شوروی و دست نشاندگان شان به شهادت رسیده اند.

منتظر دستان با بركت شما وارسال نوشته هاي تان  با پيك برقي يعني همان  E-mail  خود ما ویا در بخش نظرات می باشیم .

فعلاً در پناه حق؛ خدا نگهدار !

موفق و کامیاب باشید.

  نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 
گزارش مفصلی از منطقه چهل باغتوی پشی تهیه شده است که در آینده نزدیک خدمت ارائه خواهد شد
  نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 1:51 بعد از ظهر  توسط مظفری  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM