تبليغاتX
تاچه شکلی تو در"آیینه" همان خواهی دید
 
 

بسمه تعالی

تبریکیه

به مناسبت راهیابی آقای صفرعلی ثاقب

به شورای ولایتی ولایت باستانی غزنی  

 

هر چند اعلان نتایج کاندیدهای منتخب شورای ولایتی ولایت غزنی در تاریخ ۵ عقرب 1388 یعنی پس از گذشت دو ماه و هفت روز از روز انتخابات ، تمام شور و شوق انتخاباتی را از بین برده و آن را به چیزی نسبتاً بی مزه و  سرد تبدیل نموده است، اما باز هم جای شکرش باقی است که بالاخره انتخاب شدگان و انتخاب کنندگان از بلاتکلیفی کامل بیرون آمده و  سرنوشت هر کدام به نحوی معلوم گردیده است!!

 در این میان انتخابات شورای ولایتی ولایت غزنی در کنار بعضی از ولایت های دیگر  داستان دیگری دارد که در جای خود باید مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد.

 آنچه  در این فرصت و پس از ده روز از سپری شدن اعلان رسمی نتایج انتخابات شورای ولایتی ولایت غزنی، خدمت دوستان و خوانندگان عزیز می نگارم  بهانه ای است برای عرض تبریک صمیمانه به آقای صفرعلی ثاقب جهت راهیابی ایشان از ولسوالی جاغوری به شورای ولایتی ولایت غزنی.

آقای معلم صفرعلی ثاقب، از منطقه چهل باغتوی پشی یکی از شانزده کاندید نهایی ولسوالی جاغوری برای شورای ولایتی بود که در عین گمنامی نسبی و کم ادعایی و تبلیغات کمتر در سطح مناطق و بازارهای جاغوری، توانست با رأی نسبتاً خوبی به عنوان دومین کاندید منتخب ازاین ولسوالی پس از آقای مامور علی دریاب صالحی و دهمین نفر از کل ولایت غزنی ، با کسب 7002 رأی به شورای 19 نفری ولایتی ولایت غزنی راه یابد و از بسیاری از افراد پر ادعا و مدعا و پر طمطراق!! دیگر پیشی بگیرد .

نفس انتخاب و پیروزی آقای ثاقب با قطع نظر از اینکه بر اساس قانون و اختیارات شورای ولایتی چه نتایج بلند مدت یا کوتاه مدتی را برای کل ولایت و ولسوالی و مردم ما  در پی خواهد داشت، از جهات دیگر نیز دارای نتایج و پیامدهای بالفعل و مهمی برای  ولسوالی جاغوری و خصوص منطقه چهل باغتوی پشی است که اشاره به برخی از آن ها در این جا خالی از لطف نخواهد بود.

نتایج  بالفعل انتخاب آقای ثاقب برای چهل باغتوی پشی :

   چهل باغتوی پشی از گذشته های دور تا امروز برای اولین بار با اعتماد به نفس و تکیه بر داشته های خود  مانند بسیاری از جاها و مناطق دیگر، امسال فرزندی از فرزندان خود را به عنوان کاندید شورای ولایتی معرفی نمود و بسی جای خوشحالی و خرسندی است که توانست درنخستین قدم این مسیر ، گام بلند و موفقی بر دارد و کاندید مورد نظر خود را به عنوان اولین نماینده منتخب از این منطقه در سطح کل ولایت به پیروزی برساند و به رکوردی بی سابقه ای در این زمینه دست یافته و  آن را به نام آقای صفرعلی ثاقب ثبت نماید و در این جهت تحلیل ها و فعالیت های بیشتری برای تثبیت هویت و تقویت حس خود باوری این مردم برای آینده لازم است که باید توسط اندیشمندان و دلسوزان و و بخصوص نسل جوان و تحصیل کرده صورت گیرد.

2-  دومین نتیجه بالفعل پیروزی آقای ثاقب با قطع نظر از پیامدهای کلان آن ، پرده بر داری از رشد فکری و بالندگی فرهنگی و وحدت و یکپارچگی مردم شریف چهل باغتوی پشی است که در این انتخابات به نمایش گذاشته شده و  به صورت آشکار تبارز یافته است ، جهت توضیح بیشتر یادآوری می شود که مردم شریف چهل باغتوی پشی حدود 4500 نفر واجد شرایط رأی دهی دارد و در این انتخابات حدود 3500 نفر آن در رأی گیری شرکت جستند و بقیه به دلیل مسافرت و کارهای ضروری دیگر نتوانستد، در پای صندوق های رأی حاضر شوند و از میان  شرکت کنندگان در رأی دهی حدود 3180 نفر آنها به آقای ثاقب کاندید مورد نظر خود رأی دادند و تعداد 230 رأی نیز به نفع آقای استادکریمی جاکه و تعداد باقیمانده از آراء نیز به نفع کاندیدهای دیگر ریخته شد و این مقدار رأی بالا به آقای ثاقب نشان از ارتقاء شعور سیاسی و آینده نگری خوب مردم این منطقه دارد که با وجود بعضی از تعصبات و محدود نگری ها در گذشته و نبود تبلیغات و هدایت ها و تشکل و هماهنگی های لازم در منطقه ، به نمایش گذاشته شده است و همین مقدار هماهنگی در فضای یأس آلود و پر از احساس نتوانستن و نشدن ، در جای خودش کار بسیار ارزشمندی محسوب می شود که به آن باید با دیده احترام نگریسته شده و روز به روز بر افزایش و تقویت و نهادینه کردن آن همت گمارده شود.

 البته اهمیت این مسئله در نگاه و مقایسه با دیگر اقوام و مردم جاغوری بهتر فهمیده می شود که به استثنای قوم اوقی که آنها نیز پس از مشورت و هماهنگی های فراوان توانستند یکی از کاندیدهای خود را از کاندیداتوری منصرف نمایند و همه  به صورت نسبتاً دسته جمعی با رأی دادن به آقای مامور علی دریاب صالحی ، ایشان را به عنوان اولین نماینده جاغوری به پیروزی برسانند، بقیه اقوام و دسته جات دیگر جاغوری با وجود مشورت و هماهنگی ها و دخالت های بزرگان و سران سنتی و مدرن شان نتوانستند چنین وحدت و هماهنگی را در بین شان ایجاد کنند و بخاطر همین مرض خودکلان بینی و خودخواهی بعضی از کاندیدها و بعضی از طرفداران و هواخواهان شان، بالاخره با کمال تأسف، خود طعم شکست وناکامی را چشیدند و به دیگران نیز آن را چشانیدند!!.

3-  یکی دیگر از نتایج زودرس  پیروزی آقای ثاقب ،  معرفی هر چه بهتر چهل باغتوی پشی برای دیگران و  مردم و مناطق جاغوری است، به این معنی که پس از اعلان نتایج  و بر سر زبان افتادن نام آقای ثاقب به عنوان دومین برنده از ولسوالی جاغوری بار دیگر نام و آوازه چهل باغتوی پشی بر سر زبان ها افتاد و موقعیت آن برای دیگر مناطق جاغوری و  اقوام ساکن در آن بیشتر معرفی گردید، در این رابطه خاطر نشان می شود که قبل از این متأسفانه بسیاری از مناطق و مردم جاغوری از نظر تقسیمات اداری از  جاغوری بودن منطقه چهل باغتوی پشی اطلاع دقیقی نداشتند و  عده ای زیادی آن را از نظر اداری با قوم بزرگ پشی یک جا متعلق به ولسوالی مالستان می دانستند و عده ای دیگر آن را یک منطقه بسیار کوچک و دور افتاده به حساب می آوردند و بعضی آن را به خاطر تشابه اسمی چهل باغتو، با چهل باغتوی اوقی اشتباه و یا یکی  می گرفتند و ... به همین جهت مردم این منطقه در بعضی از معادلات و محاسبات گذشته مورد غفلت قرار گرفته و از امکانات هریکی از ولسوالی های مالستان و جاغوری محروم مانده است!!

 موفقیت آقای ثاقب در همین حد ، این منطقه را برای همگان مخصوصاً برای آنهائیکه تعمّداً چشم شان را بر  روی واقعیت ها می بندند ، بیشتر معرفی نموده است  تا در محاسبات آینده خود نسبت به این منطقه شرط انصاف را بخرج دهند و به مردم شریف این خطه با دیده احترام و عظمت لایق به شأن شان بنگرند و بیش از این به عنوان یک منطقه حاشیه ای و دور دست و دست چندم و خارج از چارچوب دسته جات رسمی جاغوری نگاه نکنند!!       

  نتیجه ی پیروزی آقای ثاقب برای ولسوالی جاغوری

در سطح ولسوالی جاغوری پس از تلاش هایی که برای تقلیل کاندیدها و جلوگیری از تکرار شکست تلخ دیگر برای مردم شریف جاغوری به عمل آمد ، متأسفانه این زحمات به دلیل عواملی که در این جا فرصت ذکرش نیست، به نتیجه نرسید و کاندیدهای محترم و اطرافیان و حامیان شان هر کدام خود را برنده این صحنه دانسته و به هیچ وجه راضی به ترجیح منافع عمومی برمنافع شخصی نشدند و در نتیجه جاغوری از فرستادن لااقل چهار نفر دیگر به شورای ولایتی باز ماند و با فرستادن دو نفر به حقوق حداقلی خود اکتفا نمود و در این میان بسی جای خوشحالی و عبرت آموزی است که آقای ثاقب با وجود عدم پیش بینی پیروزی توسط بسیاری از بزرگان و مردم جاغوری ، همگان را غافلگیر نموده و به عنوان دومین کاندید منتخب از ولسوالی جاغوری  به شورای ولایتی راه یافته است .

 و اینک همه مردم جاغوری نسبتاً خوشحال اند که اگر افراد پر ادعا و مدعای دیگر عمدتاً به خاطر خودخواهی و ترجیح منافع شخصی بر منافع همگانی اجازه ندادند جاغوری با فرستادن نمایندگان بیشتر به حقوق حد اکثری خود دست یابد ، لااقل با راهیابی فردی به ظاهر گمنام از یک منطقه به ظاهر محروم و دور افتاده ، به سهم خود از  تلخی طعم این شکست  کاسته است و بر این زخم دردناک اندکی التیام  بخشیده است و جاغوری سر بلند و خوش نام و آوازه را لااقل بدون هیچ نماینده ای در شورای ولایتی نگذاشته است ، بلکه  در کنار نماینده و وکیل دیگر افتخار نمایندگی از این منطقه مهم و سر افراز را بر عهده گرفته است .

 امروز به همان اندازه که مردم چهل باغتوی پشی از راهیابی آقای ثاقب در شورای ولایتی خوشحال است ، عموم مردم جاغوری نیز در این احساس با آنها شریک بوده و ایشان  را نماینده خویش می دانند و در این احساس  حق به جانب آنها است زیرا فرد منتخب از هر حوزه بعد از انتخاب شدن متعلق به همه آحاد آن حوزه و در خدمت همه آنها است و تنها به کسانی که به او رأی داده است اختصاص ندارد و ما نیز اظهار امیدواری می نمائیم که آقای ثاقب بتواند، نماینده ی شایسته و مدافع راستین حقوق همه ی مردم خویش باشد، هر چند برای همگان معلوم است که آقای ثاقب در مبارزات و کامپاین های انتخاباتی خویش بغیر از مناطق محدودی  مثل بابه در  دیگر مناطق جاغوری حتی در بازار سنگماشه مرکز ولسوالی جاغوری از خود تبلیغ انتخاباتی راه نینداخت و عکس و پوستر تبلیغاتی خود را در آن جاها نصب نکرد و رأی دیگر مناطق جاغوری را برای خود آنها آزاد  گذاشت تا بتوانند نمایندگان دیگری را به شورای ولایتی بفرستند و به همین جهت ایشان قبل از پیروزی در بین مردم جاغوری کاملاً ناشناخته مانده بود و  بسیاری از مناطق حتی از کاندید شدن ایشان اطلاع پیدا نکردند چه رسد که به ایشان رأی داده باشند !.

البته در آشفته بازاری که هر کس با انواع و اقسام عکس و تابلو و راه انداختن کارناوال و کاروان های تبلیغاتی و نصب بلندگو ها و تبلیغ با آن در هر کوی و برزن در صدد جلب آراء و توجه مردم بودند و بدین ترتیب خود را به رخ دیگران کشیده و با تبلیغات سرسام آور،  خود را یک سر و گردن از دیگران برتر می پنداشتند، آقای ثاقب در عین ساده زیستی و عدم تظاهر و خودنمائی چه بسا مورد استهزاء و اهانت جوانان  و نوجوانان و افراد ظاهر بینی قرار می گرفت ؛ افرادی که عقل شان در چشم شان است و به همه چیز از عینک تشریفات ظاهری و خود نمائی و تظاهر و ریاکاری می بینند و اسراف و تبلیغات گسترده را نشانه برتری و مزیت و صلاحیت یک شخص برای نمایندگی و کارهای دیگر می پندارند و کسی را که تبلیغات وسیع و مسرفانه نداشته باشد و یا با ظاهر اتو کشیده و با کت و پتلون و کراوات رنگارنگ و عینک دودی و... در ملاء عام ظاهر نشود و در عوض با وضعیت ساده و مردمی و با چپلی و با موی شانه نکرده و ژل نزده در میان مردم ظاهر شود او را برای نمایندگی صالح ندانسته و با انواع استهزاء و مسخره بدرقه  می کنند!! در چنین اوضاع و احوال وقتی آقای ثاقب با روش و منش ساده و با صداقت و راستی و بدور از شعارهای پوچ و توخالی به میدان آمده و در نتیجه در این رقابت مهم به پیروزی می رسد ، پیام بزرگ و درس عبرت مهمی  به همه می دهد که  مواظب باشند در آینده در دام  افراد ظاهراً پر سر و صدا و باطناً درون خالی نیفتند!!  

 

 گل رز

 

لزوم قدردانی از کسانی که در این پیروزی سهم بزرگی داشته اند.

در پیروزی آقای ثاقب پس از مردم چهل باغتوی پشی ، مردم شریف بابه همسایه جنوبی ما با انداختن بیش از دو هزار رأی به نفع آقای ثاقب ، نهایت همکاری و صداقت شان را به نمایش گذاشتند و اهمیت این همکاری شان زمانی بهتر فهمیده می شود که بدانیم امسال این مردم کاندیدی برای شورای ولایتی معرفی نکرده بودند و به همین جهت همه کاندیدها سرمایه گذاری زیادی در این منطقه انجام  داده و چشم امیدی به آراء آنها دوخته بودند؛  اما بنا به تقاضای نمایندگانی از قریه های مختلف بابه جلسه ای با حضور نمایندگان مردم چهل باغتوی پشی و شخص آقای ثاقب در مرکز سنگماشه برگزار  گردید و در آن پس از مذاکراتی نمایندگان هر دو منطقه به توافق رسیدند که به دلیل اشتراکات فراوانی که باهم دارند باید همکاری های فراوانی در زمینه های گوناگون نه تنها در انتخابات باهم داشته باشند .و لذا در جهت پیروزی آقای ثاقب  همکاری صادقانه ای از خود نشان دادند.

 و بنده در تنها سفر کمپاینی که با آقای ثاقب به منطقه بابه داشتم ، در حضور تعدادی از مردم شریف آنجا در ضمن سخنرانی خود از آقای ثاقب در خواست کردم که  در صورت پیروزی با مردم شریف بابه مثل مردم شریف چهل باغتوی پشی تعامل نیک داشته باشد و با آنها فعالیت های خود را صادقانه گزارش  داده و از آنها مشورت و راهنمائی بخواهد و آنگونه که به خاطرم هست در روز بعد از انتخابات و معلوم شدن میزان آراء آقای ثاقب در هر منطقه ، نیز به ایشان خاطر نشان ساختم که در هر صورت چه کامیاب شود و چه کامیاب نشود ، باید با سفر به منطقه بابه به پاس احسان و نیکوئی آنها در یک جلسه عمومی تشکر رسمی خود را از آنها به عمل آورد و اگر نگفته باشم از همین جا از ایشان می خواهم که اگر تا هنوز این کار را انجام نداده باشد باید در اسرع وقت این کار را انجام دهد و از احسان این مردم نهایت تقدیر را به عمل آورد .

در قدم بعد از منطقه بزرگ پشی نیز تقدیر و تشکر لازم را به عمل بیاورد  که آنها نیز با وجود داشتن کاندید دیگر برای شورای ولایتی بیش از هزار رأی به ایشان داده اند و در پیروزی ایشان سهمی بزرگی ایفا کرده اند هر چند راه نیافتن آقای استاد نوروزعلی کریمی باعث تأسف و ناراحتی ما گردیده است و گلایه ها و تذکرات و تحلیل های لازم در این زمینه را به  یک فرصت دیگر وا می گزاریم اما باز بسی جای خوشحالی و خرسندی است که  نماینده ای از مردم پشی در شورای ولایتی راه یافته است و اگر خدای نخواسته چنین توفیقی حاصل نمی شد آن زمان قطعاً گلایه ها و انتقاداتی شدید تری مطرح می شد که ممکن است موجب ناراحتی های بیشتری می گردید و حالا پس از راهیابی آقای ثاقب آن گلایه ها را با آن شدت  نخواهیم داشت  و در عین حال کسب این پیروزی مانع از آسیب شناسی و عبرت گیری از این قضیه برای آینده مردم پشی نخواهد شد و امید است عزیزان دیگر نیز در این قضیه سهم گرفته و با نظرات وانتقادات و پیشنهادهای سازنده ی خویش ، این مسائل را از جوانب مختلف به خوبی به تحلیل و بررسی  بگیرند و هر کسی تحلیل خویش را  از این قضایا ارائه دهند تا مباحث بیشتری در اینگونه مسایل حساس اجتماعی و سیاسی و فرهنگی ما مطرح گردیده و زوایای مختلف آن به بحث و بررسی گرفته شود.

تا آن موقع ضمن عرض تبریک مجدّد به آقای ثاقب و همه کسانی که در پیروزی ایشان نقش داشته و یا طرفدار و هواخواه ایشان بوده اند ، و ضمن آرزوی توفیق هر چه بیشتر برای خود ایشان در انجام رسالت سنگینی که بر دوش شان قرار گرفته است ، موفقیت و سربلندی هر چه بیشتر مردم شریف خود را در زمینه های مختلف از خداوند متعال خواستارم و امیدوارم هر  روز بیش از گذشته شاهد درخشش جوانان و نوجوانان پر شور و متعهد خود در زمینه های گوناگون باشیم.

والسلام

مظفری

16/8/88

  نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 9:29 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

 

بسمه تعالی

ما و عقربه های ساعت !

پرونده:Wall clock.jpg

 

با نگاه به ساعت هایی مُچی یا ساعت  های دیواری در منزل و اتاق ، مشاهده می کنیم که در آن سه عقربه ای به نام «ساعت گرد» ، «دقیقه گرد» و «ثانیه گرد» در  حرکت اند ؛  در این میان «ثانیه گرد» معمولاً با وجود جثه ی  نسبتاً نحیف و لاغرش نسبت به دو رفیق قوی ترش ، حرکت سریع تری دارد و پس از  زدن یک دور کامل و طی کردن شصت ثانیه ،  «دقیقه گرد» به اندازه یک دقیقه  از جایش تکان خورده و رو به پیش حرکت می کند و وقتی به حرکت «دقیقه گرد» توجه می کنیم می بینیم او هر چند از  «ثانیه گرد» کند تر است  ولی باز نسبت به حرکت «ساعت گرد» از سرعت بیشتری برخوردار است ، زیرا با گشتن یک دور کامل  و پشت سر گذاشتن شصت دقیقه ،  «ساعت گرد» را به اندازه یک ساعت به جلو می برد.

بنابراین «ساعت گرد» برای نشان دادن ساعت جدید نیاز دارد که «دقیقه گرد» شصت دقیقه را پشت سر بگذارد و «دقیقه گرد» نیز برای نشان دادن دقیقه ی جدید نیازمند است که «ثانیه گرد» شصت ثانیه را پشت سر بگذارد و در مجموع یک ساعت از شصت حرکت «دقیقه گرد» و سه هزار و ششصد حرکت «ثانیه گرد» به وجود می آید؛ به عبارت دیگر «دقیقه گرد باید شصت حرکت و «ثانیه گرد» باید سه هزار و ششصد حرکت انجام دهد تا یک ساعت تحقق پیدا کند !!

تا این جای کار را بارها و سال ها  مشاهده نموده و برای ما مهم نبوده است و از کنار آن بدون توجه عبور نموده ایم ، آنچیزی که در این میان جالب است و ما کمتر به آن توجه کرده ایم ؛ این است که هر یکی از این عقربه ها که حرکت آهسته تر و کند تر از دیگری دارد ، به جای اینکه مورد ملامت و سرزنش بیشتر مردم باشند از نظر مردم عادی، مهم تر تلقی شده و بیشتر مورد احترام واقع می شوند!!

 مثلاً وقتی به ساعت خود دقت می کنند اول به سوی «ساعت گرد» و «دقیقه گرد» نگاه می کنند و به هر کدام بیش از «ثانیه گرد» بها می دهند و در این میان به چیزی که معمولاً توجه و دقت نمی شود و از آن به خوبی یاد نشده و از فعالیت های فراوان آن به هیچ نحوی تقدیر و تشکر نمی شود ، «ثانیه گرد» است .

در حالیکه اگر با دیده انصاف نگریسته شود وی در میان سه عقربه ، بیشترین زحمت را می کشد و چنانچه اشاره شد او شصت ثانیه را پشت سر می گذارد تا یک دقیقه تحقق یابد و پس از او «دقیقه گرد» شصت دقیقه را پشت سر می گذارد تا یک ساعت محقق شود!!

 جالب تر این که  این بی انصافی مردم سبب نشده است که «ثانیه گرد» و پس از او «دقیقه گرد» دست از کار و فعالیت شان بر دارد و یا برای نشان دادن اهمیت خود ، اعتصاب نموده و کار شان را تعطیل کنند!! بلکه بر عکس ، همواره بدون توجه به قضاوت و داوری های دیگران کارهای شان را به خوبی انجام می دهند و در این میان دل «ثانیه گرد» که بیش از همه تلاش و فعالیت دارد ، به درد نمی آید و از هیچ کسی گلایه و شکایت نمی کند که چرا  مردم در موقع بیان ساعت از من در کنار دو رفیق دیگرم نام  نمی برند و یا چرا موقع نگاه به ساعت شان حرکت مرا زیر نظر نمی گیرند!!  بلکه برعکس تمام همتش  بر این است که با گشتن یک دور  کامل ، بتواند ، «دقیقه گرد» را به اندازه یک دقیقه جلو ببرد و به همین ترتیب «دقیقه گرد» نیز به سهم خودش خوشحال است که لااقل با زدن یک دور کامل  «ساعت گرد» را به یک ساعت جلو برده می تواند، از اینکه مردم معمولاً فعالیت آن دو را نادیده گرفته و اوقات شبانه روز خود را تنها براساس  مقدار حرکت «ساعت گرد» تنظیم می کنند ، هیچگاه ناراحت نمی شوند و بر مردم منت نمی گذارند که این حرکت های ما است که «ساعت گرد» را به حرکت در می آوریم و گرنه با نگاه سطحی می بینید که «ساعت گرد» در یک جا لم داده و از جایش تکان نمی خورد.

 این ما هستیم که با حرکات مرتب و با جنب وجوش فراوان خویش او را به حرکت وا دار می کنیم و فعالیت ما دو تا و به طور خصوص حرکت و فعالیت «ثانیه گرد» برای همگان حتی برای یک بچه خرد سال نیز کاملاً محسوس و قابل مشاهده است و هیچ کسی آن را منکر شده نمی تواند و شما در یک لحظه می بینید که از کجا تا کجا و چگونه با حرکت سریع ، مسیر پیش رو را طی می کنیم در حالیکه در نگاه ظاهری و سطحی حرکت «ساعت گرد» که این قدر برای شما اهمیت  دارد قابل انکار است و با چشم دوختن به آن نمی توان به آسانی حرکت آن را تشخیص داد!!

 به هر حال ما از این نحوه ای کار خود پشیمان نبوده و به آن افتخار می کنیم زیرا ما با همین حرکات منظم و فداکارانه خود توانسته ایم چیزی که مظهر نظم و برنامه برای دیگران است را به نمایش بگذاریم و پیام ما برای دیگران نیز این است که بدانند حرکات و فعالیت های همگان یکسان نبوده و در واقع یکسان بودن درست هم نیست ، باید تفاوت هایی وجود داشته باشد، همانطور که دیگران از ما سه تا توقع ندارند که حرکات یکسان داشته باشیم، خود شان نیز نباید توقع حرکت یک نواخت از همگان داشته باشند و اگر بخواهند در کارهای شان مثل ما موفقیت داشته باشند ؛ باید در هر کار خود افرادی مثل «ثانیه گرد» داشته باشند تا آنها با حرکات و فعالیت های سریع و مداوم و بی منت خود موجب حرکت افرادی مثل «دقیقه گرد» گردد و افرادی مثل  «دقیقه گرد» نیز داشته باشند  تا ضمن تاثیر پذیری و پیروی از افرادی مثل ثانیه گرد ، خود نیز با حرکات منظم خود سبب حرکت افرادی مثل «ساعت گرد» شوند و پس از حرکات منظم هر گروه و فعالیت هر کدام به اندازه توان و قدرت خود، آن زمان به هدف اصلی شان خواهند رسید .

و در این میان آنچه مهم است این است که برای دستیابی به موفقیت کامل، هر کدام کار و رسالت خود را به صورت منظم و مرتب و حساب شده انجام دهد ؛ اما این که قضاوت مردم در باره آنها چه خواهد بود و نتیجه کار های مشترک شان به پای  کدام یکی از آنها ختم خواهد شد ، برای شان مهم نباشد. زیرا ممکن است افراد ظاهر بین به زودی  به حقیقت مسئله پی نبرند، اما حقیقت برای خردمندان پوشیده نمی ماند؛ چنانچه ممکن است افراد ظاهر بین حرکات ما را نادیده بگیرند ولی افراد خردمند با مشاهده ی  حرکت «ساعت گرد» حرکت «دقیقه گرد» و «ثانیه گرد» را نادیده نمی گیرند، و مهم قضاوت و داوری های خردمندانه خردمندان و نخبگان است نه قضاوت های عجولانه نابخردان ، زیرا حساب آنها حساب دیگری است که  نه به «بـَه بـَه» و «چَه چَه» شان می توان دل خوش کرد و نه  از قهر و خشم شان می توان دریغ و افسوس خورد !!

والسلام   

مظفری

11/8/88     

  نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 7:59 بعد از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

باسلام خدمت دوستان و برادران عزیز مخصوصاً دوستان عزیز مقیم انگلستان !

در بخش نظرات متن زیر از طرف دوستان مقیم انگلستان تحت عنوان یاران ثبت شده بود و از من خواسته اند که آن را در صفحه اول بگذارم بنده قبل از هرکاری از تاخیر پیش آمده عذرخواهی  می کنم و ضمن خوش آمد گویی یاران به جمع یاران دیگر درخواست دوستان را اجابت نموده و آن را با اندک ویرایش و اصلاحات خدمت دوستان و علاقمندان تقدیم می نمایم و برای همه آرزوی توفیق و سربلندی دارم امیدوارم پس از این که دسترسی به انترنیت پیدا نموده ام بیشتر با دوستان در ارتباط باشم .

مظفری

 متن نوشته یاران

سلام دوستان!

فرزندان چهل باغتوی پشی مقیم انگلستان همدردی خویش را با جامعه خود در راستائی پیشرفت تعلیم و تربیت ابراز داشته و با اراده محکم در راه این هدف نیک تلاش می کنند و کوچکترین احترام و یا لااقل همدلی خود را با عزیزان که دراین عرصه خدمت نموده وسالهایی از بهترین فصل زندگی شان را همچون شمع سوزانده تا آن را ساخته اند،  ابراز و از آنها تشکر می نماید.

 واقعاً که زندگی با همه ای  فراز و نشیب ها ،شیرینی ها و تلخیهایش باز هم شیرین است. ما برای زندگی کردن یک شانس داریم و نباید شانسهای زیبای زندگی را از دست بدهیم. باید باهم بخندیم. محبت نمائیم. همدل بوده و کدورتها را از خود دور نمائیم. فرصتها ولحظه هارا نگذرانیم تا به خوشبختی برسیم. وزمانی  برسد  که بفهمیم که خوشبختی همان لحظه هایی بوده که گذشته است. لذا عزیزانی بسیاری هستند که عطوفت و محبت خود را در  رابطه با کارهای منطقه اعلام داشته اند .و برای فعلاً ما اسامی کسانی  را که کمک شان را بصورت عملی جمع  کرده اند در اینجا می آوریم.
و در اینده عزیزان دیگر ما نیز اسم شان را در اینجا خواهند نوشت .البته عزیزانی زیادی در اینجا تشریف دارند که مشتاق همدردی با جامعه خویش میباشند. متاسفانه ما نتوانستم که همرای آنها در تماس شویم.اگر خود شان بخواهند با ما در تماس شوند. میتوانند نام و نمبر تلفون شان را به شماره زیر برای ما اس.ام اس نمایند ما در اسرع فرصت با آنها در ارتباط خواهیم شد. لیست فعلی عزیزان عبارتند از :

  1. عبدالغفار حاجی زاده  از مدک50
  2. محمدشریف غلامی از تغلوغ 50
  3.  خادم حسین رضایی از نورک 50
  4.  محمدظاهر یاری از مدک 50
  5. محمد امان رحیمی از سیازمین 50
  6. علی خان رضائی از گندو 50

شماره تلفن برای تماس دوستان دیگر

.07759440292 انگلستان.

  نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 12:34 بعد از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

حکایت ما حکایت دو موتروان!

دو  موتروان (راننده)  ملی بس (اتوبوس شهری) تازه صاحب ملی بس شده بودند و می خواستند با دو دیدگاه کاملاً متفاوت در یک مسیر مسافر کشی کنند و مسافران آن منطقه را جابجا کنند و از این طریق هم لقمه نانی به دست آورند و هم خدمتی به هم نوعان خود انجام دهند، وقتی در روز اول در ایستگاه اول شان رسیدند ، دقایقی در آنجا توقف کردند تا مسافرین از راه برسند و در این موتر ها سوار شوند و سپس حرکت کنند، چند لحظه گذشت و چهار پنچ نفر از مسافرین آمده و در موتری که جلو تر ایستاده بود سوار شدند  وچند دقیقه ای برای سوار شدن دیگران در آن نشستند، ولی از مسافری  دیگر خبری نشد ، بعضی از مسافرین داخل ملی بس به ساعت های شان نگاه کردند و قتی دیدند فرصت شان از دست می رود و به موقع به سر کار و مقصد شان نمی رسند،  از  موتروان در خواست کردند که حرکت کند ، موتروان در جواب آنها  اظهار داشت که هنوز خیلی زود است و می بینید که تا حال موتر پر نشده است و من نمی توانم با تعداد نفر کم و با چوکی ها و صندلی های خالی حرکت کنم ، باید صبر کنید تا تمام صندلی و چوکی های ملی بس پر شود آن زمان حرکت می کنیم !

مسافرین بر خواسته شان اصرار ورزیدند و  اظهار داشتند که  ما کار ضرور داریم شاید تا شب هم این موتر شما پر نشود آیا تا شب ما باید صبر کنیم و شما حرکت نمی کنید؟

 موتروان جواب داد : بلی !  باید صبر کنید و حوصله به خرج دهید ، من همانطور که گفتم نمی توانم با این مقدار مسافر کم حرکت کنم ، زیرا  قبلاً حساب کرده ام و اگر تمام چوکی های موتر پر نشود و با چوکی های خالی حرکت کنم نه تنها برای من صرف نمی کند بلکه  ضرر هم  می کنم و من باید آن قدر صبر کنم تا تمام صندلی های موتر پر شود آن زمان حرکت می کنم !!

مسافرین وقتی دیدند این ملی بس در این ایستگاه و به این زودی ها پر نمی شود و موتروان را نیز به حرکت کردن قانع نمی توانند بالاخره از ملی بس اول پیاده شدند و با موتروان ملّی بس دوم که پشت سر موتر اول ایستاده بود ، صحبت کردند که آیا تو هم مثل رفیقت تا موترت پر نشده از این جا حرکت نمی کنی ؟

موتروان دوم جواب داد : نه خیر ، من نظری برخلاف نظر دوستم دارم و اگر شما در موتر من سوار شوید با همین مقدار نفر جمع شده حرکت می کنم و  خدا بزرگ است بقیه مسافرین را در مسیر راه سوار می کنم .                                  

 مسافرین که از موتر اول پیاده شده بودند با شنیدن این خبر خوشحال شده و در موتر دوم سوار شدند و موتروان دوم نیز بسم الله گفته از جایش حرکت کرد ، وقتی ملی بس به راه افتاد  در هر ایستگاه چند نفر مسافر به جمع مسافرین اول اضافه شدند و تا آخر مقصد همه صندلی های موتر کاملاً پر شد و حتی عده ای برای نشستن جا نداشتند و مجبوراً سر پا ایستاد شدند ، بالاخره موتر با مسافرین خود صحیح و سالم و به موقع به سر منزل مقصود رسید و به همین ترتیب موتروان در برگشت نیز با تعداد کمی از مسافرین ، مسیر برگشت خود را پشت سر گذاشت و تا سر جای اولی خود رسید باز تمام ظرفیت موتر به طور کامل تکمیل گردید ، وقتی موتروان دوم به ایستگاه اول خود رسید ، دید که رفیقش هنوز کنار موترش نشسته و از جای خود تکان نخورده است و هم چنان منتظر است که چه موقع تمام ظرفیت موترش در همین ایستگاه پر می شود تا از جایش حرکت کند!

موتروان دوم که یک پیره را زده بود ، تجربه نسبتاْ موفق خود را صمیمانه برای رفیقش بازگو کرد و به ایشان دوستانه توصیه کرد که تو نباید منتظر بمانی تا تمام چوکی های موتر تو در همین ایستگاه و در همین لحظه پر شود، زیرا نه تمام مسافرین در این ایستگاه جمع می شوند و نه همه همسفران ، در یک زمان و باهم حرکت می کنند، مسافرین در جاهای مختلف و در ایستگاه های متعدد جمع می شوند ، یکی زود راه می افتد و دیگری دیر تر حرکت می کند ، تو نباید توقع داشته باشی که همه در یک جا و در یک زمان حرکت کنند تا تو آنها را دسته جمعی سوار نموده و به مقصد برسانی ،  صلاح در این است که اول با تعداد افراد کم که در این ایستگاه می آیند حرکت کنی ، در ادامه مسیر مسافرین دیگری نیز به اندازه کافی به جمع مسافرین نخست می پیوندند و تا آخر مقصد با سوار شدن آنها موترت پر می شود و در نهایت به کرایه همه صندلی های موترت دست می یابی.

 اما موتروان دیگر خود را زرنگ تر از این حرف ها می دانست و هم چنان بر محاسبه قبلی خود پافشاری می کرد  و می گفت حرف شما درست است ولی اگر بر فرض  در ادامه مسیر مسافر گیرم نیاید آن زمان ضرر  و خسارت مرا  را چه کسی جبران می کند ؟ من باید از همین اول با چوکی های پر حرکت کنم تا در طول روز خسارت نبینم و در نتیجه با سود کلان و با جیب پر از پول به خانه برگردم!

موتروان دوم که تجربه دیده شده بود تاکیدمی کرد که دوست عزیز !

من هرچه شرط بلاغ است با تو می گویم

تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال

فقط  گفته باشم که اگر تا شب نیز بر این گفته ای خود اصرار بورزی باز به  هدف خود نخواهی رسید .

 موتروان اول جواب  داد : که اگر تا شب هم  از این جا حرکت نکنم باز بهتر از این است که با چوکی های خالی و تعداد مسافر کم  حرکت کنم زیرا اگر این جا ایستاد باشم هیچ ضرری نمی بینم نه تیل موترم خرج می شود نه موترم استهلاک پیدا می کند و نه با مردم سر و کله زده و اعصابم خسته و ناراحت می شود ، تا شب همین جا با فکر راحت و خاطر جمع می نشینم و شب بدون خورد شدن اعصاب ، صحیح و سالم به خانه برمی گردم !! ولی اگر از این جا موتر خود را خالی حرکت دهم و در مسیر راه کسی سوار نشود یک عالم تیل مصرف کنم و پیش هر کسی ایستاد کنم آن زمان جواب خسارت موتر و مصرف تیل و خستگی و کوفتگی خود و اعصابم را چه کسی خواهد داد ؟ تو که نمی دهی ، می دهی ؟

به هر حال اختلاف دیدگاه این دو نفر شدید بود و هر دو به این نتیجه رسیدند که آن روز را هر کدام بر اساس عقیده و محاسبه خود عمل کند ، موتروان دومی به ظاهر ساده ! هم چنان به زدن پیره های خود مشغول بود و صادقانه به خدمات دهی خود به دیگران ادامه می داد  ولی موتروان اولی به ظاهر هوشیار نیز بر حرف خود پای می فشرد که حرف مرد یک حرف است !! موتروان دومی چندین بار مسافرین را به مقصد رساند و بر گرداند و در این میان علاوه بر ارائه خدمات به دیگران ، کرایه زیادی هم به دست آورد . ولی موتروان اولی هم چنان سر جای اولش نشسته بود و منتظر بود که چه زمانی تمام صندلی های موترش  در ایستگاه اول پر خواهد شد تا با خاطر جمع و فراغ بال و بدون کدام ریسک خطر ، سفرش را آغاز کند.

 روز اول به همین منوال  گذشت،  شامگاه هر دو موتروان با ملی بس های  خود به سمت خانه های شان روان شدند و مو تر ها را در پیش خانه های خود پارک کردند و هر دو از جهاتی در دل شان خوشحال بودند  یکی خوشحال بود که در طول روز کارکرده است و به مسافرین خدمات ارائه داده و در نتیجه با جمع کردن کرایه موترش سود و منفعتی به خانه آورده است، دیگری خوشحال بود که اگر در طول روز کار نکرده است لااقل کدام تاوان کلان نیز ندیده است زیرا خیال می کرد که تاوان فقط مصرف تیل و تایر است که آن روز به خاطر جابجا ایستاد بودن در این جهت خرج و مصرف زیادی نداشته است !! غافل از اینکه ضرر فقط مصرف تیل و استهلاک موتر نیست ، ضرری ضایع کردن سرمایه کلانی مثل قیمت موتر و استفاده بهینه نکردن از آن و هم چنین بیکار ماندن خودش در طول روز و سرویس ندادن به مسافرین و نیازمندان و سرگردانی آنها در طول مسیر ، از هر ضرر جزئی مثل مصرف چند لیتر تیل یا گازوئیل ، بیشتر و خطرناک تر  است، اما چه می توان گفت که موتروان به ظاهر هوشیار عقلش به چشمش هست  و چنین ضرر های ندیدنی یا کمتر دیدنی را نمی بیند و آنها را ضرر به حساب نمی آورد و عجیب این است که از روز گذشته ای خود عبرت نگرفته و تصمیم دارد که در روزهای آینده  نیز همان راه رفته ای خود را ادامه دهد  و تمام زندگی خود را بر اساس همان محاسبه  گذشته ای خود سپری کند و دوست دارد همواره در ایستگاه اول منتظر بنشیند ولی ذره ای ازجایش تکان نخورد تا مبادا کدام ضرری متوجهش شود !!

هر چه به او گفته شود که همه مسافرین یک مسیر یک دل و یک عقیده و یک سلیقه و یک جا نیستند تا همه یک دفعه و در یک ایستگاه به شما بپیوندند و همه در یک زمان با شما حرکت کنند ، باور  نمی کند و هم چنان بر گفته ای خویش اصرار می ورزد که تا  همه مسافرین یک مسیر با هم حرکت نکنند او هم حرکت نخواهد کرد و هرگز از جایش تکان نیز نخواهد خورد و حاضر است ، هفته ها، ماه ها،  سال ها و شاید قرن ها در جایی که بوده است بماند و به تعبیر دیگر در جا بزند و هیچگونه حرکت و تکانی به خود راه ندهد !!

 اگر برایش گفته شود که : با این کارت ضرر می کنی .

 با خوشحالی و با غرور تمام اظهار می دارد که : چه ضرری ؟! خودم سالم ، موترم سالم ، مصرف تیل و تایر و خرابی دیگر قطعات و پرزه های موتر هم که ندارم ، ضرر از کجا می آید ؟! و البته کمی انصاف به خرج می دهد و اقرار می کند که : بلی این را قبول دارم که اگر مسافر کشی نکنم سودی گیرم نمی آید ولی در عوض این را هم می دانم که اگر موترم سر جای خود ایستاد باشد،  هم خودم و هم موترم سالم می ماند و هیچکدام خسارت و مصرف نمی بینیم !!

 اگر گفته شود که همین در جا زدن و معطل گذاشتن سرمایه های مادی و معنوی و ضایع کردن آنها و خدمت نکردن به خود و دیگران ضرر جبران نا پذیری است که با هیچ سود دیگری قابل جبران نیست .

 در جواب می گوید : معطل گذاشتن و ضایع کردن کدام امکانات و سرمایه؟! من که یک موتر دارم هر روز تا سر ایستگاه می آورم و شب به خانه می برم اصلاً معطل نگذاشته و نمی گذارم . تازه این سرمایه ی خود را ضایع هم نکرده و نمی کنم بلکه در نهایت خوبی از آن نگهداری و محافظت می کنم  هر  صبح و شام آن را شسته و با پارچه نرم  تمیز می کنم و اجازه نمی دهم که یک ذره گرد و خاک روی آن بنشیند!!

اگر گفته شود : بیکاری و سپری شدن عمر خودت چه ؟

جواب می دهد : حالا حالاها فرصت دارم و اگر فرصتی هم نداشته باشم باز گذر عمر به همین قسم بهتر  و خوشتر می گذرد ، لااقل امروز که خوش می گذرد تا فردا که زنده است و که مرده است!!

اگر گفته شود که : بردن ملی بس تا ایستگاه و آوردن آن به خانه، همان معطل گذاشتن سرمایه است نه استفاده مطلوب از آن، چنانچه گردگیری آن در روز چند مرتبه همان ضایع کردن سرمایه است نه  حفظ و نگهداری سرمایه زیرا حفظ و استفاده  از سرمایه به این است که از آن در جهت مطلوب استفاده شود و اگر کسی از چیزی اصلاً استفاده نکند و یا در راه غیر مطلوب استفاده کند در حقیقت آن را معطل گذاشته و در دراز مدت آن را ضایع و به کلی نابود کرده است . قبول نمی کند و گفته ای قبلی خود را تکرار می کند و شاهد می آورد که بیا ببین موتر من با دیروز هیچ فرق نکرده و اصلاً کهنه نشده است !!

  اگر گفته شود که گیرم امروز مثل دیروز باشد و هیچ فرق نکرده باشد خود اینکه در جا بزنی  و مثل دیروز زندگی کنی  و در جهت مثبت تغییر نکنی ، خود همین مسئله با توجه به سرعت روز افزون رشد و پیشرفت دیگران مساوی است با خسارت کلان و غیر قابل جبران دیدن، قبول نمی کند می گوید دیگران چه دارد که من ندارم دیگران چه کرده که من نکرده ام !!

 اگر گفته شود که : دیگران چیزهایی دارد که تو به خاطر اینکه از ایستگاه اول فراتر نمی روی آنها را نمی بینی، دیگران به جاهای رسیده اند که تو به خاطر اینکه در جا می زنی به آنها رسیده نمی توانی ، دیگران خطراتی را به جان خریده و قدم های بلندی را بر داشته اند که تو به خاطر خرچ نشدن چند لیتر تیل از تصور آن نیز صرف نظر می کنی ، دیگران از کمترین دقایق عمر ، کمترین امکانات ، فرصت ها و توانائیهای شان بهترین استفاده ها را برده اند که تو در خواب نیز آنها را تصور نمی توانی، هرگز باورش نمی شود.

 او همه چیز و همه دنیا را از عینک خود می نگرد و دلش خوش است که از ضرر موهوم و خیالی خود را حفظ کرده است ولو به خاطر آن منافع کلان و مصالح بزرگ و آینده خود و فرزندان و خانواده اش  به آتش کشیده شده باشد، خوشحال است که در ایستگاه نخست ایستاده و با دست و پای بسته ، فقط چشم به فعالیت و تلاش و اقدامات دیگران دوخته است  و  از کارهایی که دیگران برای خود انجام داده اند لذت برده و شعار «من آنم که رستم بود پهلوان » را سر می دهد و به جای باز کردن چشم و همگام شدن با دیگران ، از  سستی هندو را تغایی خطاب می کند!!  

در عوض اصلاح خود و کارهای خود به عذاب وجدان گرفتار می شود و برای فرار از آن ، به استهزا و تمسخر دیگران و اقدامات آنها می پردازد و در نتیجه از عمل دست کشیده و تنها به شعار کفایت می کند و این است حکایت ما و دو موتروان و چه زیبا و به حق فرموده است حق تعالی که : قسم به عصر! انسان در پی خسران و زیان بزرگی است مگر آن که ایمان آورد و عمل شایسته انجام دهد و همدیگر را به حق توصیه و به صبر و پایداری سفارش نماید. (سوره مبارکه عصر)  

والسلام.

مظفری

5/8/88

  نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 7:5 بعد از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

سلامی و کلامی دیگر! 

سلام گرم خدمت همه  دوستان و عزیزان بیننده و خواننده ای وبلاگ آیینه!

سلامی به گرمی دل های مهربان و پر تپش علاقمندان عزیز این وبلاگ که به زودی یخ های روابط احتمالاً سرد ناشی از نبود اینجانب را به حرارت و دوستی هر چه بیشتر تبدیل بتواند و گرد های فراموشی احتمالی پدید آمده برصفحه زلال و شفاف آیینه را به گونه ای بزداید که آن را  لایق تماشای همیشگی دل ها و دیدگان آیینه ای عزیزان قرار دهد.

دوستان عزیز !

از اینکه در مدت نسبتاً طولانی مسافرت به خاک پاک وطن نتوانسته ام پذیرایی درست و کافی از شما در این دریچه دنیای مجازی داشته باشم از محضر شما عذر خواهی می کنم ولی جای شکرش باقی است که اگر این درگاه مدتی در اختیار دوستان نبوده است دوستان امکان استفاده از پنجره و وبلاگ های دیگر را داشته اند و در این مدت توانسته اند، مطالب و طرح ها و ایده ها و احیاناً گلایه های شان را از راه های دیگر به اطلاع همدیگر برسانند  و ارتباط شان باهمدیگر را هم چنان برقرار نگه دارند و جای بسی خوشحالی است که امسال وقتی این وبلاگ مثل  سال های گذشته به روز نبوده است کدام اختلالی در ارتباطات دوستان پدید نیامده  و گلایه زیاد دوستان فراوان را در نیاورده است. 

اینک بسیار خوشحال هستم که بار دیگر توفیق یافته ام خدمت دوستان اعلان حضور نمایم و با نوشتن چند سطری امکان استفاده از این پنچره  را در کنار پنجره های دیگر  برای دوستان علاقمند فراهم نمایم و از این طریق نکته ای ولو تکراری و قدیمی را بر مطالب و نوشته های دوستان دیگر بیفزایم ، شاید سیاهه های این پنچره برای کسی ازجهتی مفید واقع شود .

بدیهی است که پس از مدت ها دوری از عزیزان و دوستان مطالب قابل گفتن و نوشتن برای شان فراوان است مهم اولویت بندی هایی است که باید برای بیان آنها صورت گیرد، بسیاری از اولویت ها را سوالات شما عزیزان تشکیل می دهد تا در آینده طبق خواهش شما به بیان دانسته های خود در مورد سوالات مورد نظر شما بپردازم و اگر سوال و خواسته ای مطرح نشود آن زمان طبق تشخیص خودم به بیان بعضی از مطالب مورد نظر خودم خواهم پرداخت.

 مطلب مورد نظر فعلی خود  را با این مقدمه خدمت شما آغاز می کنم که به رغم بدتر شدن شرایط عمومی کشور از لحاظ امنیتی، سیاسی، اقتصادی و... فضای عمومی و فکری مردم منطقه ما مانند بسیاری از مناطق دیگر رو به بهبودی رفته و روی هم رفته با چند سال قبل تفاوت هایی پیدا کرده است و امیدواری های زیادی را برای بهبود وضعیت موجود پدید آورده است.

 مردم ما بخصوص جوانان ما امروز به بسیاری از مطالب و حقایقی دست یا فته اند که تا چند سال قبل یا در مورد آن نمی اندیشیدند و یا در مقابل شان حتی موضع منفی می گرفتند و در این میان روحیه همکاری و تعاون بیش از هر زمانی دیگر در بین مردم ما احساس می شود و بسیاری از تعصبات کور قبلی کمرنگ شده و علناً خود را نشان نمی دهد و بدیهی است که روابط خوب و دوستانه مهاجرین و عزیزان خارج از کشور از طریق انترنیت با همدیگر و از طرفی روابط آنها از همین طریق با محصلین و دیگر افراد در داخل کشور و به تبع آن در صدد رفع مشکلات برآمدن و دلها را متوجه نقایص و کمبودهای داخل منطقه نمودن و برای آنها دل سوزاندن و به همین منظور با وسایل ارتباطی دیگر ارتباط  برقرار نمودن و بعضی از رفت و آمد ها در داخل منطقه و.... همه و همه در ایجاد چنین فضایی نقش داشته و بی تأثیر نبوده است.

 بهترین گواه نگاه به وضعیت خود ما است که اگر به وضعیت گذشته خود نگاه عمیق داشته باشیم خود نیز به این حقیقت به خوبی پی می بریم که روزگاری نه چندان دور ما از همدیگر اطلاع هر چند اندکی نداشتیم و اگر اطلاع داشتیم که کسی در فلان کشور سکونت دارد از دیگر شرایط روحی و فکری و حتی اقتصادی آن شخص اطلاع دیگری نداشتیم و به هیچ وجه نمی دانستیم که دیگری چه تصمیمی در سر دارد و اساساً در چه حال و هوایی به سر می برد، در اثر همین ندانستگی ها بسیاری از حرف های همدیگر را نمی فهمیدیم و هر کدام نسبت به دیگری قضاوت هایی داشتیم که بعداً فهمیدیم بسیاری از آنها درست نبوده است .

ولی با راه افتادن وبلاگ ها و قبل از همه راه افتادن وبلاگ آیینه و نشر بعضی از گزارشات از داخل منطقه بسیاری از عزیزانی که سالها از زادگاه شان دور افتاده بودند، با دیدن و شنیدن آنها خاطرات گذشته شان تجدید حیات یافت  و آنها را لحظاتی به یاد وطن و زادگاه عزیز شان برد و از این طریق با ارتباط برقرار کردن با همدیگر ارتباطات و آشنایی های بهتری به وجود آمد و به تدریج با تبادل نظر با همدیگر با مشکلات بیشتری از وضعیت مردم خود آشنا شدیم و در این میان کمبودها را نیز درک کردیم تا اینکه کم کم این روحیه در بعضی از ما به وجود آمد که در صدد رفع کمبودها برآئیم و امروز بحمدالله شاهدیم که در اثر همین تبادل افکار و ارتباطات مستقیم و غیر مستقیم با داخل ، مشکلات و کمبودها به حدی برای عده ای از دوستان ملموس و محسوس گردیده است که با وجود کیلومترها فاصله مکانی باز خود را در درون مشکلات احساس نموده و مثل یک فرد درگیر در مسایل خود را در آنهاشریک و سهیم  می بینند و برای رفع آن تلاش می کنند و برای آن طرح های عملی ارائه داده و عملاً به رفع مشکلات می پردازند و در همین راستا کارهایی را به صورت فردی و جمعی در دست اقدام می گیرند و وبلاگ هایی را با سلایق مختلف و برای انجام کارهای خاص به راه می اندازند تا هر کسی امکان استفاده از هر یکی از این وبلاگ ها را پیدا بتواند و سخنان و طرح ها و ایده های خود را  در قالب یکی از اینها بیان نمایند که پیدایش همه این امور بسی جای خوشحالی و شکرگزاری دارد که باید هر چه بیشتر آن را قدر دانست، گر چند تا رسیدن به حد مطلوب و در جریان قرار گرفتن تک تک دوستان و مشارکت فکری یا تشویقی یا مالی و... آنها فاصله ای زیادی داریم که امید است با تلاش همه جانبه و احساس مسئولیت خود عزیزان این مهم نیز به دست بیاید و بیش از این به خاطر عدم حضور و مشارکت آنها شاهد گلایه های بسیاری از دوستان از جمله اینجانب نباشیم و هر چه سریع تر آنها را نیز  در جمع عزیزان خود ببینیم.

پس از این مقدمه نسبتاً طولانی یادآوری می گردد که وقتی بحث کمک به معارف و شاگردان لیسه ها و خواهران و برادران ما در داخل مطرح گردید به برکت پیدایش روحیه تعاون و همکاری در بین عزیزان طرح ها و سخنان فراوانی مطرح گردید و در همین راستا انجمن حمایت از معارف چهل باغتوی پشی  شکل یافته است و تعدادی از دوستان رسماً فعالیت های شان را در تحت همین عنوان شروع کرده اند و امید است تعدادی از دوستان و برادران دیگر نیز همکاری شان را با آنها شروع و آن را ادامه دهند تا این طرح با موفقیت به پیش برود .

قبل از تشکیل انجمن یاد شده طرحی از طرف کربلایی علی رضا مظفری در وبلاگ اندیشه نور مطرح گردید و در آن تأسیس یک مرکز فرهنگی و علمی در کابل پیشنهاد شد تا در ابتدا به صورت چند منظوره مثل خوابگاه محصلین نیازمند بخصوص خواهران و هم چنین پایگاه ارتباطی بین قومی و ... مورد استفاده قرار گیرد و در اخیر با توجه به امکانات و توانائیهای مالی پدید آمده به صورت دانشگاه خصوصی در آمده و از آن استفاده های بهتر و بیشتر علمی و آموزشی و فرهنگی صورت گیرد ، در ضرورت و خوبی های چنین طرحی ساعت ها می شود سخن گفت و چندین صفحه می توان مطلب نوشت و ایشان نیز در نحوه و چگونگی اقدام به آن مطالبی را در آن جا به رشته تحریر در آورده  است که خوب است بار دیگر دوستان به آنجا مراجعه و آن را دقیقاْ مطالعه کنند و ایشان در صورت حمایت دیگران اقدامات عملی خود را نیز به صورت شفاف بیان کرده بود، انتظار می رفت که دوستان و عزیزان به این ندای خیرخواهانه ایشان نیز جواب مثبت بدهند و یا کم وکاستیها یا عدم ضرورت و یا عدم امکان عملی شدن این طرح را به بحث بگیرند ولی پس از برگشت از وطن و نگاه به وبلاگ اندیشه نور ناباورانه متوجه شدم که گویا به آذان غریب کس نماز نمی خواند و از دوستان هیچ کسی جز سخی نوری از بلژیک پیرامون این طرح مهم و ضروری اظهار نظر مثبت یا منفی نکرده است و آن را کاملاً با سکوت محض برگزار کرده اند.

 البته بررسی انگیزه های دوستان در این قضیه جای بحث و بررسی فراوان دارد که فعلاً به آن نمی پردازم ولی آنچه ابتدائاً به نظر می رسد دو علت عمده و مهم را برای سکوت دوستان می توان بیان کرد یکی احساس عدم ضرورت چنین کاری و خیال پردازی طراح این طرح در شرایط فعلی است که ممکن است در ذهن عده ای از دوستان چنین احساسی پدید آمده باشد و به خاطر آن طرح یاد شده را قابل نقد و بررسی یا قابل حمایت و انکار ندانسته باشند و صلاح را در ساکت برگزار کردن آن دانسته باشند!!

علت دیگر هزینه زیاد داشتن چنین طرحی است که ممکن است عده ای آن را از باب سنگ کلان برداشتن نشانه نزدن دانسته و خود را درگیر آن نکرده باشند . ممکن است  انگیزه های دیگری نیز در این وسط وجود داشته باشد که فعلاً به آنها نمی پردازم .

 آنچه در مورد این دو علت احتمالی سکوت دوستان و عزیزان می توان بیان کرد نکاتی است که خدمت عزیزان  به طور خلاصه عرض می کنم ابتدا ضرورت این کار را با بیان این خاطره خدمت شما تبیین می کنم که بنده وقتی در اول برج اسد در منطقه رسیدم لیسه ها و مکاتب امتحان چهار و نیم ماهه خود را گرفته بودند و شاگردان در تعطیلات تابستانی به سر می بردند و چند سالی است که رسم شده است شاگردان صنف دوازدهم درس های خود را در لیسه ها نیمه تمام گذشته و برای گرفتن آمادگی کانکور در کابل می روند و به صورت آزاد در مراکز آموزشی و تعلیمی خصوصی درسهای کلاس های برتر را دو باره فرا می گیرند براساس همین روال که در سالهای گذشته اختیاری بوده است در ابتدای همان روزهای که ما در منطقه رسیدیم زمزمه حرکت شاگردان صنف دوازدهم لیسه ذکور را نیز به سمت کابل شنیدیم و تعدادی از آنها در همان اوایل برج پنجم راهی کابل شدند و باقی مانده شان نیز به تدریج به آنها ملحق شدند.

 آنچه در این میان قابل دقت است این است که بحمد الله اکثر قریب به اتفاق مردم ما با هر زحمتی که شده است فرزندان شان را به مکتب می فرستند و بسیاری از آنها به بسیاری از عواقب و آینده تحصیل فرزندان شان فکر عمیق نکرده اند از جمله آنها پدر و مادرانی است که  فرزندان شان به صنف دوازدهم رسیده اند و یک مرتبه می شنوند که فرزند دلبند شان از هفته دیگر یا فردا و پس فردا برای ادامه تحصیل یا برای آمادگی کانکور به کابل می روند .

اینجا یکی از مواردی است که بسیاری از والدین به شدت تکان می خورند زیرا از طرفی فرزند دلبند شان هر چند برای مدت کوتاهی از آنها جدا می شود  و دیگر از دیدار و کارها وکمک های صبح و شام وی محروم می شوند و از همه مهمتر اینکه باید هزینه سفر عزیز شان را به هر قیمتی شده آماده کنند هزینه های سنگینی مثل کرایه راه  از خانه تا کابل ، کرایه اتاق و مسکن در کابل، هزینه پرداختی برای موسسات آموزشی یا معلمان و اساتید و مخارج خوراک و پوشاک و ایاب و ذهاب در شهر و خرید کتاب درسی و کمک درسی و... که هر کدام شان بار سنگینی را بر فرد تحمیل می کند.

 این هزینه با بسیاری از هزینه های دیگر زندگی فرق می کند ممکن است کسی در داخل منطقه با نداشتن پول نقد، مخارج خانه خود را از دکاندار شناخته یا فامیل برای چند مدتی قرض بیاورد و مشکل خود را بدینوسیله حل کند اما مشکل هزینه تحصیلی فرزند شان در کابل  با قرض حل نمی شود هیچ یکی از این هزینه ها با قرض انجام شدنی نیست ، باید پول نقد تحویل داد و پیدا کردن این مقدار هزینه نقدی از توان هر کسی مخصوصاٌ افراد ضعیف و کم اقتصاد ساخته نیست .

 ممکن است گفته شود که  این سفر یک سفر اختیاری است و هیچ شاگردی مجبور نیست تا به کابل رفته آنجا با این هزینه های زیاد درس بخواند، بسیاری از آنها مخصوصاً کسانی که توان پرداخت چنین هزینه ای را ندارند می توانند درس های شان را در همان مکتب بخوانند و اصلاً به کابل نروند!

در پاسخ عرض می شود که قضاوت از راه دور همین است و بهتر از این نیز نخواهد شد اما کسی که از عمق مشکلات آگاهی دارد در آن صورت چنین قضاوتی را نخواهد کرد زیرا شما این صحنه را در نظر بگیرید که شاگردان یک صنف حد اقل 12 سال را با هم و در یک صنف بوده اند و همه با هم پیش آمده اند و در این مدت فرق چندانی با هم نداشته اند و کسی به خاطر فقر پدر یا خانواده خود از تحصیل یا از دیگر هم کلاسان خود عقب نمانده اند اما یک مرتبه در صنف دوازدهم که شاهد به ثمر نشستن زحمات چندین ساله شان است یک مرتبه این احساس برای کسی پیدا شود که حالا موقعی است که بخاطر فقر و ناداری باید از ادامه کار باز بماند و از دوستان دیگرش که برای ادامه تحصیل یا موفقیت در کانکور در کابل می روند عقب بماند و این مسئله نیز بخاطر ضعف اقتصادی پیش بیاید و در کابل رفته نتواند!!

 نفس تصور چنین چیزی هر کسی را به انواع و اقسام بیماری های روحی و روانی و حتی جسمی  و احساس ناامیدی و سرخوردگی دچار می سازد و این فشار روحی بر پدر و مادر آن نیز به شدت سنگینی می کند و آنها نیز به هیچ وجه به خود اجازه نمی دهند که فرزند دلبند شان به چنین سرنوشتی دچار شود و در اخیر کار از دوستان و همکلاسی ها و همقطاران شان عقب بماند .

 این جا است که رفتن به کابل هر چند از نظر قانونی  و در سال های قبل به صورت یک امر اختیاری و دل بخواهی بوده است اما امروز این مسئله تا حدودی حالت اجباری و ضروری به خود گرفته است و هیچ کسی نمی تواند خود را به دلایلی از آن استثنا کند زیرا طبق مثل معروف اگر یار از یار ماندنی شود گوش و بینی اش بریدنی شود، این جا است که هر کسی ولو با هر زحمتی شده است باید این هزینه را تقبل کند اگر همین فرد در داخل منطقه برای کل سال تحصیلی خود از پرداخت یک هزار افغانی فیس مکتب اظهار عجز می کرد، امروز برای این کار تنها کرایه موتر از خانه تا کابل را باید هزار افغانی بپردازد  و بقیه مخارج بعدی هر کدام سر جای خودش محفوظ !!  

با توجه به این وضعیت انسان با مشکلات دیگری از شاگردان آشنا شده و به ضرورت کارهایی از جمله به ضرورت طرح کربلایی علی رضا پی می برد که اگر بعضی از دوستان بعضی از هزینه های دیگر را متقبل می شوند و از طریق حمایت به معارف اگر بتوانند بخشی از این هزینه ها را بر عهده بگیرند چه خوب است کسانی دیگر در این میان قدم جلو بگذارند و با بستن کمر همت لااقل بعضی دیگری از این هزینه ها و مشکلات را مرتفع سازند و باید کسانی باشند که برای برداشتن هزینه خوابگاه و مسکن از دوش شاگردان که برای آمادگی کانکور به کابل می آیند و هم چنین برای محصلین عزیزی که پس از قبول شدن دردانشگاه بازهم نیاز به خوابگاه و محل سکونت دارند یا محصلین که می خواهند درس های شان را به صورت آزاد در کابل ادامه دهند و برای این کار شان نیاز به جای و مسکن دارند، اقدام کنند .

 خدمت به این قشر در این حدّ نیز یکی از خدمات بزرگ و ارزشمندی است که باید توسط عده ای از دوستان دیگر انجام شود.

بنابراین در ضرورت چنین کاری جای هیچ شک و تردیدی نیست و نیازی به مباحث بیشتر و طولانی شدن مطلب نمی بینم و اگر لازم باشد در آینده توضیحات بیشتری نیز به عرض دوستان خواهم رساند.

در مورد علت دوم که اگر دوستان به خاطر داشتن هزینه زیاد ، از پرداختن به پروژه هراس داشته باشند باز به طور خلاصه خاطر نشان می سازم که ما یک زمان طرح ایده آل و مطلوب خود را در نظر می گیریم و می خواهیم با یک جهش و گام بلند و انقلابی و آشار خدا و راستی به آن برسیم که اگر امکان رسیدن به قله نهایی به یک باره و سریع وجود نداشته باشد از حرکت و قدم برداشتن در راستای رسیدن به آن اجتناب کنیم اگر چنین باشد این دغدغه دوستان درست است زیرا ما نه منتظر یک جهش انقلابی برای رسیدن به چنین هدف نهایی هستیم و نه توقع یک آشار خدا و راستی و مشارکت گسترده و پر خیر و برکت همزمان همگان را برای رسیدن به هدف نهایی داریم !!

 اما یک زمان ممکن است ما هدف نهایی را برای خود ترسیم کنیم و آن را به عنوان نقطه اوج نگاه خود در نظر بگیریم ولی سعی ما بر این نباشد که این مسیر را باید یا با برداشتن یک گام و یک پرش طی کنیم و یااصلاً از جای خود تکان نخوریم تا اگر بخواهیم اقدام کنیم خود را قَیَک کنیم !! و اگر نخواهیم اقدام کنیم  مثل گذشته به هیچ کار آن اقدام ننموده و هم چنان سر جای قبلی خود بنشینیم بلکه سعی ما براین باشد که برای رسیدن به قله نهایی به صورت تدریجی و آهسته و گام به گام حرکت کنیم در این صورت آنچه مهم است این است که در این مسیر از حرکت باز نمانیم و همواره به قدر توان و قدرت خود قدم برداریم در اینکه چه موقع به هدف نهایی خواهیم رسید برای ما مهم نباشد .

در چنین فرضی داشتن هزینه زیاد و مشکلات دیگر در رسیدن به هدف نهایی ما را از حرکت مان باز نخواهد داشت، زیرا فرض براین است که این هدف را ما با جمع کردن قطره قطره ای از توانائیهای خود در طول زمان به ثمر می نشانیم و اگر امروز پرداخت هزینه تمام آن را نداریم قدرت برداشت قطره ای از هزینه های آن را با قطره ای از توانائیهای خود داریم و برداشت این مقدار از هزینه برای امروز ما  هزینه سنگینی نیست، چنانچه پرداخت قطره دیگر از هزینه های آن در فردا با اندکی از توانائیهای فردای خود مانع پرداخت هزینه ای پس فردای آن با توانائیهای پس فردای ما نخواهد شد و به همین ترتیب در نتیجه جمع شدن قطراتی از توانائیها  شاهد خواهیم بود که بدون تحمّل رنج و مشقت چندان زیاد در اثر تلاش آهسته و پیوسته و  داشتن برنامه و صداقت و پشتکار به هدف نهایی نیز رسیده ایم.

 برای رسیدن به این طرح نیز قرار نیست که ما از ابتدا چندین هکتار زمین در بهترین نقطه شهر کابل را خریداری نموده و سپس با بهترین نقشه و مهندسی و با جدیدترین معماری و بهترین مصالح و مواد آن را ساخته و سپس آن را با بهترین مدیریت در خدمت محصلین  ونیازمندان خویش قرار دهیم و یا آن را به صورت دانشگاه خصوصی و آزاد مجهز و پیشرفته در آورده و محصلین خود و دیگر مناطق کشور را در آن آموزش دهیم بلکه قرار براین است که با توجه به ضرورت و نیازی که برای این کار وجود دارد باید قدمی ولو کوچک و ناچیزدر این راستا  برداشته شود و این چیزی است که هیچ کسی در مورد آن تردید ندارد .

برای رسیدن به هدف موردنظر که کمک به مسکن و خوابگاه محصلین و شاگردان منطقه باشد ما می توانیم در ابتدا با جمع آوری مبلغی به جای خرید زمین یا ساختن ساختمان به رهن و اجاره کردن خانه های اجاره ای و گیروی بپردازیم و بدینوسیله با مبلغی کمتر و با رهن و گیرو کردن یک یا چند منزل که هر کدام دارای چند اتاق و امکانات مناسب برای رهایش و سکونت چند نفر باشد مقداری از مشکلات موجود هزینه مسکن عزیزان خود را برداریم و بدین ترتیب هم یک بن مایه ای برای طرح موردنظر خود فراهم نموده و در یک جای محفوظ گذاشته ایم تا ضمن حفظ اصل بُن مایه به تدریج مبالغ دیگر برآن اضافه گردد و در نتیجه  ما را در رسیدن به هدف اصلی مورد نظر نیز نزدیک سازد و هم از منافع فعلی و آنی آن در راستای هدف مورد نظر استفاده لازم صورت گیرد و بدین وسیله مشکلی از مشکلات برادران و خواهران ما در کابل و والدین شان در منطقه مرتفع گردد.

به نظر می رسد که در ابتدای کار اقدام به چنین کاری آن قدر هزینه ای در بر ندارد که از قدرت و توان دوستان  بکلی خارج باشد و آنها آن را از باب سنگ کلان برداشتن نشانه نزدن تلقی کنند و اصلاً دنبال آن را نگیرند!! بلکه با اندک همتی شاهد تحقق آن و شاهد احساس شیرین و لذت بخش آن خواهیم بود.

 بنده در مسافرتی کوتاهی که به کابل داشتم متأسفانه به دلیل مسافرت تعدادی از محصلین به خاطر تعطیلات عید فطر  نتوانستم با آنها دیداری در آنجا داشته باشم ولی به دیداری بعضی از محصلین و ازجمله به دیدار بعضی از شاگردان صنف دوازدهم که به کابل رفته بودند توفیق پیدا کردم و تا حدودی از وضعیت آنها اطلاع پیدا کردم و بعد از آن نیز  با هماهنگی هایی که با بعضی از محصلین دسترس در کابل صورت گرفته است پیرامون این موضوع تبادل نظراتی صورت گرفته است و آنها نیز امکان تحقق طرح ابتدایی این طرح بزرگ را مورد بررسی قرار داده اند و آن را کاملاً طرح عملی و بسیار مفید تشخیص داده اند و وعده داده اند که دراین راه همکاری جدی و مثمر ثمری خواهند داشت و اظهار داشته اند که با مبلغ دو صد هزار افغانی می توان یک خانه مناسب دارای چند اتاق با امکانات مناسب را گیرَو کرد تا تعدادی از عزیزان ما و یا شاید همه نیازمندان امسال ما را در خود جای داده بتواند و بدینوسیله این مشکل را برای لااقل یک سال که منزل را در اختیار دارند حل کنند و تا سال دیگر خداوند بزرگ است و اگر همین همت در دوستان باقی بماند حتماً امکانات بهتر و بیشتری متناسب با افزایش مبلغ رهنی به دست خواهند آورد .

 بنابراین با کوچک کردن طرح مورد نظر فعلاً برای رفع مقداری از مشکلات خوابگاه محصلین و شاگردان عزیز  به دولگ افغانی اشد نیاز است فعلاً روی همین مبلغ بحث می کنیم که آیا این مبلغ نیز بر دوش عزیزان ما سنگینی می کند یا نه همت شان به قدری بلند است که برای تأمین آن خم به ابرو نمی آورند، به نظر می رسد که همت جوانان عزیز و افراد خیّر و نیکوکار ما بسیار بلند تر از این حرف ها باشد و انشاء الله پس از طرح این مسئله شاهد اعلان حمایت های فوری عزیزان دراین جا خواهیم بود و برای اینکه اندک ترس و تب این مسئله نیز از بین رفته باشد بنده از برادر عزیزم کربلایی علی رضا جان خواهش می کنم همانطور که در وبلاگ اندیشه نور با مطرح کردن این طرح ، به عنوان اولین فرد پیش قدم در این عرصه اعلان داشته اید که سالانه مبلغ هزار دالر یا معادل آن را بپردازید اکنون موقعش است که هزار دالر امسال خود را به عنوان اولین فرد در این میدان خدا وراستی تقدیم کنید و انشاء الله به دنبال شما افراد نیکوکار و دلسوز دیگری نیز هستند که یکی مبلغ 500 دالر و دیگری مبلغ 200 دالر را در این کار خیرتقدیم می کنند و بدین ترتیب مشاهده می کنیم که بحمد الله بیش از نصف مبلغ مورد نیاز به همین زودی و راحتی تأمین شده است و در این میان به دو سه نفر دیگر مثل شما نیاز است تا با تأمین مبلغ باقیمانده هر چه زود تر برای گرفتن منزل در کابل اقدام شود و قبل از رسیدن فصل سرما عزیزان ما در آن جابجا شوند و این نیز کار دیگری در راستای حمایت از معارف منطقه ما است که بخشی از بار سنگین این رسالت مهم را دوستان دیگر ما برداشته اند و دعا می کنیم که خداوند به آنها و همه کسانی که در این گونه کارهای خیر قدم بر می دارند پاداش خیر دهد آنها وظیفه خود را انجام می دهند و شایسته نیست که دیگران آرام و ساکت در گوشه ای به تماشا بنشینند و تنها نظاره گر صحنه باشند و از گوشه ای دیگر این بار سنگین بر ندارند!!

 امیدواریم که همه عزیزان ما به حدی از رشد و احساس انسان دوستی و خدمت به مردم عزیز خود برسند تا هر کسی به اندازه توان و قدرت خود در قالب جمع یا فرد گوشه ای از بارهای به زمین مانده را بردارد و همه در بردن آن به سر منزل مقصود مشارکت دلسوزانه و همدلانه داشته باشند به امید آن روز

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.  

مظفری

۲۱/۷/۱۳۸۸

                    

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط مظفری  | 

 

بسمه تعالی

سلام دوستان و برادران عزیز!

ضمن آرزوی سلامتی و موفقیت برای تک تک شما یک عذرخواهی نیز ازشما بدهکار هستم که در مدت زیاد نتوانسته ام باشما ارتباط داشته و از شما خبر واحوال بگیرم البته روزهایی زیادی در سنگماشه به خاطر تقلیل کاندیدهای شورای ولایتی در ولسوالی جاغوری می آمدم اما به دلایلی از جمله نبود وقت کافی و صرف شدن وقت در جلسات نمی توانستم از کلب انترنیت سر بزنم امروز که فرصت پیداکردم تمام مطالب دوستان را از وبلاگ پیام واندیشه نور خواندم و گفتم خوب است من هم یک سلام و کلامی خدمت دوستان داشته باشم در این روزها فصل درو گندم است و مردم برای اتمام کارها تا قبل ازماه رمضان به شدت مشغول کار هستند و توت و باغ هم تا هنوز در مناطق ما یافت می شود و جای شما خالی ! بحث انتخابات ریاست جمهوری وشوراهای ولایتی هم گرم است و در منطقه ما هم دو نفر آقای صفرعلی ثاقب و نوروزعلی کریمی به رقابت می پردازند و هنوز موفق به انصراف هیچکدام شان نشده ایم و مردم هم با وعده های جداگانه به هرکدام آنها را به شاخ کوه بلند نموده و هردو خود را از قبل برنده اعلان می کنند و کسی به آسانی نمی تواند آنها را به انصراف وادار نماید.

 در جاغوری پس از جلسات طولانی مجمع علما وطلاب جاغوری که از ایران آمده اند موفق شدند از بین ۱۶ کاندید شورای ولایتی ۵ نفر را به عنوان کاندیدهای منتخب برای مردم جاغوری معرفی نمایند و آقای صفرعلی ثاقب به عنوان نفرششم برای پشی و شیرداغ معرفی شده است اما در اینکه بقیه کاندیدها این فیصله را قبول نمایند یا ننمایند حرفی است که در آینده معلوم خواهد شد. تفصیل بیشتر این خبر شاید در سایت مجمع منتشر شده باشد. من وقت زیادی ندارم فقط خواستم ابراز وجودی کرده باشم و شماعزیزان را نیز از طرف اقوام عزیز خاطر جمعی می دهم و شما را به خداوند بزرگ می سپارم .

والسلام.

 مظفری

۲۴/۵/۱۳۸۸

  نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 10:47 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

«کارهای خیر دیگران را زیاد جلوه دهیم»
 
از امام رضا علیه السلام نقل شده است که می فرمایند:
 کمال عقل و خرد یک فرد مسلمان وقتی تحقق پیدا می کند که 10 ویژگی را داشته باشد و یکی از آنها چنین است:
 
«شخص مسلمان کمترین کارهای خیر دیگران را زیاد جلوه می دهد. »
 
برای درک بهتر حدیث این حکایت را خدمت دوستان عزیز تقدیم می کنم :    
سقایی در کشور هند، دو سطل بزرگ داشت که هر کدام از آنها را از یک سر یک میله ای آویزان می کرد و روی شانه هایش می گذاشت به اصطلاح خود ما بنگی درست کرده بود و با آن آب می کشید.
 یکی از سطل ها سوراخ بود، بنابراین در حالی که سطل سالم، همیشه حداکثر مقدار آب ممکن را از رودخانه به خانه ارباب می رساند، سطل سوراخ تنها نصف این مقدار آب را به خانه ارباب می رساند.
 دو سال این کار هر روز ادامه داشت و سقا فقط یک سطل و نیم آب را به خانه ارباب می رساند. سطل سالم به موفقیت خودش افتخار می کرد و دماغ می گرفت که در ادای وظیفه و هدفی که به منظور آن ساخته شده است موفق است . اما سطل شکسته بیچاره از نقص و سوراخ خود شرمنده بود و از اینکه فقط نیمی از کار خود را انجام می داد ناراحت بود.
 بعد از دو سال روزی در کنار رودخانه سطل سوراخ به سقا گفت: من از خودم شرمنده ام و می خواهم از تو معذرت خواهی کنم.
سقا پرسید: برای چه؟ از چه چیزی شرمنده هستی؟ 
سطل سوراخ جواب داد : در این دو سال گذشته من تنها توانسته ام نیمی از کاری را که بر عهده ام گذاشته شده است انجام دهم چون شکافی که در من وجود داشت، باعث ریختن آب در راه بازگشت به خانه ارباب می شد. به خاطر سوراخ های من تو مجبور شدی این همه تلاش کنی، ولی باز هم به نتیجه مطلوب نرسی.
سقا دلش برای سطل شکسته سوخت و برای همدردی با آن اظهار داشت :
از تو می خواهم به جای این معذرت خواهی و دل شکستگی این بار در مسیر بازگشت به خانه ارباب به گل های زیبای کنار راه توجه کنی.
در حین بالا رفتن از تپه سطل شکسته، خورشید را نگاه می کرد که چگونه گل های کنار جاده را با نور خود زندگی و طراوت می بخشد و این موضوع او را کمی شاد ساخت ولی باز به نکته مورد نظر سقا پی نبرد و در پایان راه باز هم احساس ناراحتی خود را اظهار کرد. چون دید که باز نیمی از آب در مسیر راه ریخته است. برای همین دوباره از صاحبش عذر خواهی کرد.
 سقا دید که با کنایه مشکل حل نمی شود پوست کنده گفت: من از دو سال پیش از سوراخ های  تو با خبر بودم و در عین حال از آنها کمال استفاده را برده ام زیرا  وقتی دیدم در مسیر بازگشت از تو آب می ریزد . من در کنار راه گل های زیبایی را کاشتم تا هر روز وقتی از رودخانه بر می گشتیم تو به آنها آب داده باشی.
برای مدت دو سال من با این گل ها خانه اربابم را تزئین کرده ام. بی وجود این گل ها خانه ارباب نمی تواست این قدر زیبا باشد وبی وجود سوراخ های تو این گل ها نمی توانست این قدر شاداب و با طراوت باقی بمانند.
 
 
                                       
 
 
 
           بلی دوستان!
 
 چه زیباست با تأسی از امام هشتم علیه السلام به عملکرد خوب دیگران بالاخص دوستان تازه کار خود توجه نموده و برای زحمات آنها بیش از آنچه که هست، ارزش قائل شویم که این ارزش گذاری به یقین موجب ایجاد انگیزه و تشویق آنها برای انجام بیشتر کارهای خیر می گردد.

ثانیاً چه خوب است که مثل سقا برای استفاده از ریزش آب به ظاهر هدر رفته  تهدید ها را به فرصت تبدیل کرده و از آنها به بهترین وجه ممکن استفاده کنیم.

ثالثاً چه قدر خوب است که افراد را با توجه به ویژگی ها و توانمندی هایی که دارند مقایسه کرده و آنها را به کارهای مناسب شان بگماریم.

موفق باشید.

  نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 5:43 بعد از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

با سلام خدمت همه عزیزان و خوانندگان محترم و عرض تبریک به مناسبت سیزدهم ماه رجب سالروز ولادت باسعادت مولای متقیان امیرمومنان حضرت امام علی (علیه السلام) خدمت همه عاشقان و شیعیان و پیروان آن حضرت!

با عرض معذرت از اشتغالات وامتحانات و نقل مکان و... که موجب شدند  بنده در  چند روز اخیر کمتر خدمت دوستان برسم و از شما در این مدت پذیرائی لازم نتوانم و بحمد الله وبلاگ های دیگر منطقه ای در این روز ها فعال بوده اند و هر کدام با حرف ها و طرح ها و سخنان جدید کم کاری  ما را به خوبی جبران کرده اند و اینک که در خدمت شما حاضر شده ام با خوشحالی تمام می خواهم از تحقق یکی از منویات خود یعنی دست به قلم شدن و نوشتن و طرح دادن و ابراز وجود کردن و... دوستان خبر دهم و این بار به طور خاص می خواهم از راه اندازی وبلاگ جدید و تازه نفس دیگری به نام «اندیشه نور» توسط برادر عزیز خود کربلائی علی رضا مظفری خدمت شما گزارش دهم که ایشان چندی قبل مژده آن را در یکی از کامنت هائی این وبلاگ داده بود و بنده نیز در همانجا از این اقدام ایشان مثل اقدام  هر کسی دیگر به گرمی استقبال نموده بودم و اینک بحمدالله این کار عملی شده است و چند روزی است که کار نشراتی آن آغاز شده است و طبق مَثَل معروف سال نو از بهارش پیدا است ، از همین ابتدا معلوم می شود که ایشان حرف هائی زیادی برای گفتن دارد و امید می رود که به سهم خود منشأ کارهای بزرگی گردد و بسیاری از خلاء های موجود را پر نماید .

 ممکن است تمام حرف ها و طرح های ایشان ابتکاری و جدید نباشد اما مطمئناً در میان حرف ها و طرح های شان حرف ها و طرح های جدیدی نیز وجود داشته و خواهد داشت و اگر هیچ حرف تازه و جدیدی هم نداشته باشد باز نفس داشتن جرئت  ابراز وجود و اظهار نظر و بیان نیت های درونی خود و به رشته تحریر در آوردن حرف های خود آن هم  با تمام اعتقاد و باور خود جای تقدیر و تشکر فراوان دارد که در این باره هر چه بگویم کم گفته ام  زیرا متأسفانه ما و مردم ما و بخصوص نسل جوان ما در اثر تحقیر تاریخی که با آن رو به رو بوده ایم از اعتماد به نفس بسیار کمی برخوردار هستیم و به همین دلیل امروز مهم ترین رسالت دانشمندان و بزرگان و دلسوزان ما بخشیدن چنین اعتماد به نفس و تقویت این روحیه خفته در وجود همه ما و بخصوص جوانان و نوجوانان مردم ما است که از هر طریقی باید در زمینه های گوناگون روحیه خود کم بینی و نتوانستن و خود را از دیگران کم دیدن را بزدائیم و همدیگر را به ورود در عرصه های گوناگون از جمله ورود به عرصه های علمی ، نشراتی ، فرهنگی و... تشویق کنیم و اینجانب دست به قلم شدن و نوشتن و ابراز نظر کردن و نشر آن را در وبلاگ های موجود یا وبلاگ های جدید توسط هر کسی، به گرمی استقبال نموده و آن را مایه خیر و برکات فراوان می دانم ، مخصوصاً که این دفعه  این کار توسط برادر عزیز خودم صورت گرفته است بدون این که سفارش خاصی نسبت به ایشان انجام داده باشم و بدون این که راهنمائی ها و مشورت های قبلی نسبت به مطالب مورد نظر شان داشته باشم اما وقتی خود ایشان با همت و تلاش خودش با امکانات محدود خود توانسته است این تصمیم را بگیرد و مقداری از مطالب خود را به رشته تحریر در آورد و در آن طرح هایی خود را مطرح کند ، بنده از دیدن آن شعف زده گردیدم و نتوانستم خوشحالی خود را از این کار پنهان نمایم  زیرا :

اولاً  همانطور که اشاره کردم، نفس داشتن چنین جرئتی و اظهار آن توسط  هر کسی از عزیزان ما قابل تقدیر و ستایش فراوان است .

و ثانیاً فعالیت این گونه وبلاگ ها به ایجاد فضای چند صدائی کمک شایان می نماید زیرا  بسیاری از حرف ها و طرح ها ممکن است توسط کسانی مثل اینجانب و دیگران با دیدگاه و نقطه نظر خاص مطرح شود ولی از نقطه نظرات و دیدگاه های دیگران نمایندگی نتواند و این یک امر بسیار طبیعی است که امثال بنده مثل یک کارگر با تمام وجود با درد و رنج و محیط و روحیات کارگری آشنا نیستم و در اثر این عدم آشنائی دقیق ممکن است بسیاری از ظرافت ها و ریزه کاری ها ودقت ها و دغدغه های آنها را مورد توجه قرار داده نتوانم اما وقتی کسی از درون خود کارگران و آشنا با محیط کارگری و  روحیات آنها و از قشر متوسط آنها قدم به میدان می گذارد و درد های این قشر را متناسب با روحیات و فهم و توانائیهای خود شان مطرح می کند بسیاری از لایه های پنهان و مخفی برای دیگران بازگو می شود و درد های قشر عظیمی از عزیزان ما توسط یکی از اعضاء خود شان که زحمات فراوانی را تا هنوز با تمام وجود کشیده و ازعمق جان چشیده است مطرح می شود .

ثالثاً راه اندازی موفقیت آمیز این کار روحیه دیگر عزیزان ما را تقویت می نماید و آنها را نیز به اقدام به چنین کاری تشویق می نماید زیرا همه کسانی که با شخصیت مدیر وبلاگ «اندیشه نور» آشنائی دقیق داشته باشد به خوبی می دانند که ایشان هیچ برجستگی خاصی بیش از دیگران ندارند و تمام توانائی های ایشان را هر کسی از عزیزان ما که اندکی سواد خواندن و نوشتن دارند دارا  هستند و بسیاری از عزیزان ما توانائیهای بیشتر از ایشان را نیز دارند و فقط اندک جرئت و وقت گذاشتن و سلیقه لازم دارند تا کارهای بهتر از ایشان را  ارائه دهند.

 من امید وارم که چنین روحیه ای هرچه زود تر پدید آمده و شاهد آثار و نتایج آن در زمینه های مختلف باشیم و عزیزان ما به جای عرصه های احیاناً ناسالم دیگر این گونه عرصه ها را میدان مسابقه و صحنه بروز شخصیت های شان قرار دهند مطالب دیگری نیز قابل طرح است که از ذکر آن در این جا پرهیز نموده و آن را به فرصت دیگر و معرفی وبلاگ های جدید دیگر واگزار می کنم و راجع به مطالب و محتوای وبلاگ اندیشه نور چیزی نمی نویسم تا عزیزان خود با مطالعه و مشاهده  آن، آن را مورد ارزیابی و نقد و بررسی قرار دهند و تنها ذکر این نکته را در این جا لازم می دانم که بنده وقتی راجع به قسمتی از نوشته های «اندیشه نور» مورد مشورت قرار گرفتم به دلیل تازه کار بودن مدیر وبلاگ تنها به ویرایش ظاهری و نوشتاری آن پرداخته ام  ولی به محتوای آن هیچ گونه تغییر و اعمال نظری نداشته ام تا رعایت امانت به خوبی صورت گرفته  باشد و به همین خاطر خود مدیر وبلاگ پاسخگوی مطالب مطرح شده در آن خواهد بود و بنده مسئولیتی در این قسمت نخواهم داشت این وبلاگ در ضمن پیوند ها ، پیوند داده شده است و آدرس مستقيم آن عبارت است از :

www.andishanoor.blogfa.com

 والسلام

مظفری

  نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 1:27 بعد از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

مطلبی از آقای علی شا مظفری در کامنت بخش قبلی درج شده بود که جهت استفاده بیشتر  آن را خدمت دوستان در صفحه اصلی تقدیم می نمایم :

سلام دوستان عزیز!
با تشکر از آقای مظفری که یکبار دیگر این موضوع را مطرح نموده و در معرض دید دوستان و باز دیدکنندگان قرار داده که شاید شاید همه دوستان و یا حد اقل آن عده از دوستان که آشنای با وبلاگ دارند و باز دید می کنند دلش به رحم امده و لحظه از وقت خیلی با ارزیش خود را صرف نوشتن نظرات و پیشنهادات و انتقادات سازنده شان دراین مورید خاص بنمایند منظورم از مورد خاص این است که اغلب دوستان اصل بحث را گذاشته و در حاشیه آن بحث را ادامه میدهند.
اگرچه الحمدلله تاکنون امن و امان است گویا هیچ کس از وبلاگ آیینه دیدن نمی کند .

وبا تشکر از اقای نادر نظری که بنده را کاندید این امر خیر نموده است اما من لازم میدانم که نکته را بر آن اضافه نمایم به نظر بنده این کار کار فردی نیست که بنده به آن اقدام نموده و برای دیگران تعیین تکلیف کرده و راه را از چاه برای آنها نشان دهم همانطور که همه میدانند این کار یک کار گروهی است  وهمه میداند که چگونه کمک های شان را اهدا و ارسال کنند از همه مهم تر اینکه طوری سازماندهی شود که هیچکس احساس کمتری و بیشتری نکند و دیگر اینکه این امر اختیاری است باید همه در ابتدا فکر کنند که واقعآ مایل به اقدام و انجام و ادامه دادن این کار است ؟

مطمینآ کسانی که اگاهانه وبا میل و رغبت خود داوطلب میشود هیچگاه نیاز به تذکر و رهبری ندارد و از همه مهمتر اینکه همیشه در صحنه حاضر میباشد و میدان را خالی نمیکند.
حالا به قول شما اگر بنده شاه کار نموده و مسولیتی را بعهده بیگیرم و خیلی هم هنرکنم وظیفه هماهنگی و رابطه افراد را که با من دریک کشور زندگی میکنند به عهده بگیرم بیشتر ازآن اگر من بگویم بعد ها مجبور به ترک میدان میشوم .
حالا اگر  اگر دوستان ما مایل به این کار شد ؟ بهتر است که یک و یا دو نفر مسئولیت هماهنگی افراد قومی را بعهده بگیرد که با هم در یک کشور زندگی میکنند .
و من امیدوارم که نقش همه دوستان و افراد آگاه و اینده نگر و بخصوص نقش فعال شما در این زمینه بخصوص یعنی ترغیب و تشویق اقوام بر گرد همای و تلاش برای تحقق پذیرفتن جمع اوری اعانه و کمکهای کم و مداوم و تعاون و همکاری دوستان برون مرزی برای آبادی و ساخت ساز های گرچه اندک روشنتر و بارز باشد .
ما میبینیم که دوستان ما چندان علاقه مندی نشان نمیدهند و لی روش را باید جست وجوکرد که علاقه مندی را بیشتر و بیشتر کنیم .

 

  نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 8:40 بعد از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

مقدمه :

باسلام خدمت دوستان دربخش کامنت قبلی برادر عزیز ما علی شا جان نظری درج کرده اند که متن آن را در صفحه اول آورده و نقطه نظرات خویش را پیرامون آن درج می کنم امیدوارم مورد استفاده بیشتر دوستان قرار گیرد .

سلام بر همه دوستان و عزیزان وبلاگ ایینه شادی همه تان را از خداوند بزرگ خواهانم . با تشکر از جناب مظفری که با تلاش و پشت کاری واقعآ قابل تحسین شان موضوعات و مسایل مختلف را در این وبلاگ مطرح نموده و صادقانه و با بردباری به تمام انتقادات سوالات و نظرات پاسخ داده و از همه مهمتر اینکه ایشان هیچگاه افراد را بخواطر ترز تفکرش و نظرات تند و انتقادات بیجا وبجایش طرد نکرده و بخواطر غیبت کسی اورا نکوهیش نکرده است.
درست است همانطور که شما همه تعجب میکنید که چی ربط دارد که تمجید تکریم از اقای مظفری شود اما اگر شما از آغاز تا کنون همه نوسته های این و یا وبلاگهای دیگررا مرور کنید جمله را پیدا نمیکنید که اقای مظفری تند نوشته باشد و یا اینکه سوال را بی پاسخ گزاشته باشد با وجود همه بحثها و تحلیل ها سعی مظفری بر آن بوده که همه دوستان چهل باغتو را که در خارج از کشوراند و انهای که در داخل کشور اند و دست رسی به انتر نت دارند را گیرد هم جمع آورند .

اما متاسفانه ما شاهد حضور مقطعی دوستان میباشیم و لی عده زیادی را که سالهاست از فیظ کلام شان بی بهره ایم.
در ابتدا حدود دو سال پیش که من ازین وبلاگ دیدن میکردم واقعآ احساس غرور میکردم و با مباهات همیشه همراهی دوستان دیگر که از مناطق دیگر افغانیستان و همشهری من بودن میگفتم که ما چنین برنامه داریم و خدمت به اقوام و ابادی مدرسه و ساختن کتاب خانه همه افراد منطقه که ساکن اوروپا هستند مبلغ نا چیز راماهانه جمع اوری کرده و به منطقه ارسال کرده تا افراد مورید اعتماد انرا هزینه ساخت و ساز و ابادانی و یا بهبودی مدارس و کتابخانه نمایند ولی متاسفانه طرح مایان در نطفه خفه و نتیجه ان شد که انها یعنی اقوام دیگر ازین ایده که بچه های چهل باغتو پدید اورینده ویا بوجود اورینده ان بود الگو گرفته و انرا بطوری عملی اجرا کردند و کمتر از یکسال مقدار 15000 یورو جمع اوری کرده اند که تعدادی انها خیلی کمتر از بچه های چهل باغتو میباشد تعدادی کل افراد در اوروپا 120 نفر اند .
حالا سوال بنده از همه باز دید کننده گان وبلاگ این است که اشتباه کار مایان در کجا و عدم توانای مایان را برای تحقق این امر در چی میبینید ؟
ایا ما و افراد جامعه مان دچار خود بزرگ بینی هستیم و نمیتوانیم با طرحهای اجتماعی و گروهی موافقت کنیم .و یا نه ما خسیس هستیم فقرو بدبختی روزهای سخت گزشته مانع هرگونه بزل و بخشیش ما میشود.
و یا اینکه عدم نیازی مالی ما که ببرکت مهاجرت به اروپا ما به ان دست یافته ایم باعث میشود که ما دیگر نیاز مند کارهای اجتماعی و گروهی نیستیم
وگرنه ما در گزشته ازین گونه کارها کرده ایم مثلآ بلند گوها و جنراتور که مایان در کل مساجید چهل باغتو داریم ببرکت زوار های ایرانی ماست .

باسلام مجدد خدمت همه دوستان مخصوصاً علی شا جان و مهاجر عزیز و آقای رحیمی محترم!

باتشکر فراوان از زحمت های  که کشیده اید و نظرات خوب و شوخی و گلایه های تان را در بخش نظرات بخش قبلی ارائه داده اید. از آنجائیکه نظرعلی شاجان در آنجا جنبه ای عمومیت داشت، ترجیح دادم آن را در صفحه اصلی بیاورم زیرا ایشان سوالاتی را نیز از دوستان پرسیده است که با درج مطالب آن  در صفحه اصلی ، فرصتی  برای دوستان پدید بیاید تا در ذیل نوشته ای ایشان ، پاسخ های خود را ارائه دهند .

 علی شا جان من به سهم خودم در پاسخ به نوشته های شما نکات هر چند کوتاهی را به عرض می رسانم.

ضمن تشکر از تعریف هایی که نسبت به شخص بنده انجام داده اید ، این همه از خوبی ها گفتی از بدیها نیز بگو . بنده برخلاف نظر شما که کاستی در کارهای من ندیده اید یا کمتر دیده اید ، همین جا اقرار می کنم که کاستی هایی فراوانی در کارهای من نیز وجود دارد مثلاً گاهی تند نوشته ام و گاهی سوالی را بدون پاسخ گذاشته ام مثلاً سوالاتی از آقای نظری هنوز بدون پاسخ باقی مانده است و من به رغم تلاش زیاد ، همچنان از ایشان بدهکار هستم و مطمئین هستم که صبرایشان زیاد است و منتظر جواب می مانند و ما هم در این روز ها بخاطر فرا رسیدن امتحانات سالانه وقت کمتری روی نوشته های انترنیتی گذاشته می توانم.

 البته همانطور که نوشته اید  بنده همواره سعی داشته ام که هم در عمل و هم در نوشته های خود زمینه ای را فراهم بسازم که همه دوستان را با نوشتن و ابراز نظر وادار کنم و این شعار این وبلاگ است که :

درد در عالم ار فراوان است

هریکی را هزار درمان است

به شرط اینکه دوستان ما خود را دراین زمینه ها بیندازند وهمه هرکاری از دست شان بر می آید انجام دهند لازم نیست همه یک نوع و یک رقم کار کنیم ، مثلاً وبلاگ شما نمونه ای بسیار خوبی است که با گذاشتن عکس دوستان این زمینه را برای ارتباط با همدیگر فراهم می کنید، کسی دیگر یک سلیقه ای دیگری دارد طبق همان سلیقه خود رفتار کند وزمینه ای فراهم شود که هر چند نفر هم سلیقه یک وبلاگ را راه اندازی نمایند و در آن نظرات خود را مطرح کنند و یا نظرات شان را در وبلاگ های موجود مطرح کنند و ما انتظار روزی را می کشیم که هر حرفی که توسط یکی از عزیزان ما زده می شود توسط همه کسانی که به انترنیت دسترسی دارند خوانده شود و همه حتی کسانی که دسترسی به انترنیت ندارند آنها نیز توسط افراد دیگر در جریان قرار بگیرند و از این طریق همه از وضعیت فردی و اجتماعی و اقتصادی و... همدیگر بیشتر آگاهی پیدا کنیم و روحیه محبت و موددت در بین ما روز به روز بیشتر پدید آمده وعمیقتر احساس شود.

البته کاستی هایی در سطح عموم مردم ما  و به تبع آن در فرد فرد ما وجود دارد بسیاری از دوستان ما سالها در اروپا و استرالیا و ... زندگی می کنند شاید هنوز روی انترنیت را ندیده باشند و اگر هم دیده باشند شاید از وبلاگ های موجود سر نزده باشند و اگر هم سر زده باشند بی تفاوت از کنار مطالب آن عبور کرده باشند و گاهی نوشته های دو نفر را به عنوان بحث بین دو نفر تلقی نموده خود را مخاطب آن ندانسته باشند و لذا بنده یک بار خدمت شما طرح داده بودم که در قدم اول ما اگر ارتباط سراسری نمی توانیم در بین خود به وجود بیاوریم لااقل در سطح کشور یا در سطح یک شهر بتوانیم دوستان خود را جمع نموده و با تشکیل انجمن یا جلسات هفتگی و گذاشتن یک صندوق و ... همدیگر را درجریان احوالات همدیگر قرار دهیم و بعد از میان این انجمن ها یا تشکلات نمایندگانی مأمور ارتباط با دیگر انجمن ها و تشکلات شوند و از این طریق اخبار واطلاعات را به همدیگر رد و بدل نمائیم و همدیگر را در جریان احوالات داخل و خارج قرار دهیم و از آنجائیکه هر کدام ما در یک گوشه ای از جهان افتاده ایم و از همدیگر اطلاع دقیقی نداریم و لذا بسیاری از حرف ها در صحنه عمل پیاده نمی شود و همین جا خدمت شما و دوستان دیگر عرض می کنم که ازعملی نشدن بعضی از وعده ها نباید نا امید شویم و از کارهای ولو اندک خود نباید دست بکشیم ، درست است که بسیاری از توانائیهای ما در این مدت ضایع شده و از بین رفته است و همانطور که نوشته اید بعضی از همسایه های ما گوی سبقت را از ما ربوده اند و البته این نمونه هایی که شما از آن یاد کرده اید و بعضی از طرح هایی که آنها دردست اقدام دارند چنانچه برخی از آن اقدامات در وبلاگ آقای برهانی آمده است از طرفی می تواند درس عبرتی برای ما باشد که  به ما گوشزد می کند  اگر کسی بخواهد با نیروی اندک و امکانات کمتر هم کارهای بزرگ را انجام داده می تواند ، مهم خواستن است و الا طبق نوشته ی شما اگر تعداد مهاجرین خود را با تعداد مهاجرین آنها مقایسه کنیم ما قطعاً دو یا سه برابر آنها در اروپا و ایران و کشورهای دیگر مهاجر داریم و شخصیت های مهم دیگری در کشورهای مختلف داریم که هر کدام شان به تنهائی منشأ خیرات بزرگی می توانند باشند. اما چه کنیم که هنوز این روحیه توانستن در ما به وجود نیامده است و در مقابل هر طرح و اقدامی فقط با تأسف اظهار می کنیم که «اگر بشود خیلی خوب است » و یا در قدم اول آن قدر گام بزرگ بر می داریم که در همان مرحله اول خود را قَیَک می کنیم ، درست مثل کسی که در کنار دریا نشسته بود و یک جام ماست را در دریا ریخته و با چوپ دریا را شور می داد ، کسی سوال کرد که چه کار می کنی ؟ گفت می خواهم  با این ماست ،  دریا را دوغ درست کنم!! گفت : بنده خدا با یک جام ماست این آب دریا دوغ نمی شود ! گفت : می دانم اما دارم به این فکر می کنم که اگر می شد چه می شد !! یک دریا دوغ !!

دراین میان شاید کسانی از ما هم به فکر دوغ درست کردن دریا برآمده باشد و حالا بنده  در پاسخ به سوالات تان عرض می کنم که کم وبیش همه چیزهائی که اشاره کرده اید در ما وجود دارد ، کمی خود بینی و کمی خود بزرگ بینی ، کمی خسیسی، کمی رفاه زدگی کمی بی تفاوتی و کمی نبود روحیه جمعی و نبود رونق کارهای اجتماعی، کمی شهرت طلبی و هر کار را به نام خود خواستن  و... ولی از همه مهمتر به نظر من نبود روحیه توانستن در سطح وسیع وعموم مردم ماست، در این میان عده ای به هیچ وجه باور ندارند که کارهای اجتماعی پیش برود و همیشه در برابر هر طرحی با دیده تردید به قضایا نگاه می کنند و همان جوابی را که عرض کردم تکرار می کنند که «اگر بشود خیلی خوب است» یا مثل دوغ جورگر می گویند :«اگر شود چه می شود» اما هیچ کس از خود سوال نمی کند که این «اگر» را چه کسی باید تحقق ببخشد،  در این میان عده ای دلسوز در هر زمانی پیدا شده و می شوند و با توجه به عقب ماندگی هایی که احساس می کنند برای جبران آن  خود را به آب و آتش می زنند و لذا بیش از مقدار توانائی خود  بار بر دوش می گیرند و بعد از مدتی پرو بال زدن تنهائی و عدم تشویق و تحریک دیگران طبیعی است که خسته شده وخود نیز به جمع عافیت طلبان می پیوندند و خود این روند نا موفق ، هم بهانه به دست عافیت طلبان پیشین می دهد که آنها با غرور تمام ، حق به جانب بودن خود را به رخ دیگران می کشد که مگر نگفتیم که جانا ! بی پیر به خرابه نرو ما از همان اول می فهمیدیم که این کارها به سرانجام نمی رسد بی خود خود را خسته نکن و آبروی خود را نبر . گوش نکردی عاقبت دیدی که حرف ما درست از آب درآمد!! و هم تجربه ناموفقی برای خود دلسوزان پدید می آورد که بعد از آن خود آنها نیز به این باور می رسند که واقعاً خدمت در افغانستان بی مجرا است پس باید کمر را به خیانت بسته کرد و این مردم لیاقت هیچ کاری را ندارد بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش !! 

برای رهائی از این وضعیت بهتراست که اول روحیه توانستن را در سطح عموم گسترش دهیم و همه با تلقین به همدیگر و قبل از همه تلقین به خود به این باور برسیم که ما از دیگران هیچ کم نداریم ، بلکه در خیلی از زمینه ها توانائیهای بیشتر از دیگران هم داریم اگر این روحیه در ما رشد کند آن زمان از دیده کور هم اشک بیرون خواهد آمد.

ثانیاً توقعات خود را از همدیگر در سطح معقول بسازیم و همه از همدیگر در یک حد و به طور مساوی توقع نداشته باشیم همانطور که مقدار توانائیهای مالی واقتصادی افراد متفاوت است استعداد و توانائیهای دیگر شان نیز متفاوت است و در این میان از هر کسی همان کاری را بخواهیم که از عهده اش ساخته است ، نه همه مثل هم سر خانه و سردود به یک اندازه کمک مالی کنیم و نه همه فقط کمک مالی کنیم وبس و  نه کمک ها و کارهای خود را منوط به شرط و شرایط دیگر نظیر حضور و مشارکت همگانی کنیم  و نه بارهایی سنگینی بر همدیگر بگذاریم که توانایی تحمل آن را نداشته باشیم  ، بلکه وجداناً هر کدام هر کاری از دستش بر می آید آن را به اندازه توان خود انجام دهد، یکی مثل بنده فقط بنویسد و حرف بزند ، دیگری که آواز بلند دارد فقط شعار دهد ، یکی تشویق کند و مردم را مثل معرکه گیر در اطراف صحنه جمع کند و عده ای فقط کف بزند ، دیگری الله دوست کند و در این میان کسانی هم وسط میدان تا شوند و با مشکلات دست و پنجه نرم کند و اگر همان کسان، در اطراف خود تشویق گران و الله دوست گران و کمک رسانان وپَتَک به دوشان و دوغ آوران و قلم به دستان و عکاسان و فیلم برداران از صحنه و... را ببینند مطمئناً خاطرجمع شده و به کارشان ادامه می دهند و اگر خسته شدند دراثر تشویق و تحریک دیگران کسانی دیگر نیز احساس مردانگی نموده و در میدان وارد می شوند و میدان را خالی نمی گذارند و به این وسیله می بینیم که همیشه کار را یک عده ای خاص انجام می دهند اما در حاشیه تشریفاتی فراوانی لازم دارد که کسان دیگر آنها را باید به عهده بگیرند و در گذشته ما افراد دلسوز فراوان دیده و داشته ایم که به میدان وارد شده اند و اطراف خود را خالی دیده اند و پس از صرف انرژی خود بیرون آمده و کسی دیگر جا وراه آنها را ادامه نداده است. امروز باید کاری کنیم که دلسوزان ما در آینده به چنین سرنوشتی دچار نشوند. برای ورود به جزئیات این کار حالا دوستان نظریات خود را ارائه دهند.

بنده ولو وظیفه حرف گفتن را برعهده بگیرم آن قدر حرف نخواهم گفت که دیگران فرصت حرف زدن پیدا نتوانند لذا همین جا حرف خود را تمام نموده و ادامه سخنان را به دوستان می سپارم

والسلام

مظفری

28/3/88

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 12:14 بعد از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

باکمال تأسف اطلاع یافتیم که برگ دیگری از حوادث غمبار عاام مهاجرت و غربت برای مردم مظلوم و محروم ما  ورق خورده است و بار دیگر سانحه ی دلخراش  دیگری  رخ داده و کشتی تعدادی از مهاجرین عازم استرالیا در آب های کشور اندونزی غرق گردیده است و تعداد 21 نفر ازآنها  جان شیرین شان را از دست داده اند و خود به دیار باقی شتافته اند و در نتیجه تعداد انبوهی از مردم هزاره کویته و دیگر بستگان پراکنده شان در سراسر جهان مخصوصاً در کشور عزیز ما به عزا نشسته  اند.

ضمن ابراز تأسف و تأثر عمیق خویش از این حادثه غمبار و عرض تسلیت به همه بازماندگان این عزیزان  و آرزوی شادی روح و غفران الهی برای همه آنها، امیدوارم  این حوادث برای همه کسانی که ادعای خدمت به کشور و مردم خویش را دارند و برای رسیدن به ریاست بر سر آنها از هر اقدامی دریغ نمی ورزند ، زنگ هشداری باشد تا هرچه سریع تر زمینه ای فراهم  آورند تا مردم و نسل های جوان ما برای پیدا کردن یک لقمه نان بخور و نمیر اینگونه تمام هستی و جان شیرین شان را به کف ننهاده و آواره دریاها و اقیانوسها و قاره های دیگر  نشوند و اینگونه مردم ما را به عزا و مصیبت از دست دادن عزیزان شان ننشانند.

وهم چنین برای مهاجرین عزیز که چنین خطراتی را پشت سر گذاشته و بحمدالله سالم به مقصد رسیده اند و اینک یا گرفتن قبولی به گفته خود شان ، و بهره مند شدن از زندگی نسبتاً راحت با حقوق شهروندی و حقوق مادی و معنوی ، نفس راحتی می کشند، برای آنها نیز تذکری باشد تا قدر فرصت های پیش آمده  را بخوبی بدانند و با کمال عقلانیت ، برای آینده خود و بستگان خود از امکانات موجود کمال استفاده را ببرند و با راحت شدن خود خیال نکنند که همگان از همان راحتی  آنها بهره مند گردیده و همه مشکلات در همه جا از جمله در کشور ما و گرفتاری های عزیزان بازمانده شان در وطن نیز حل گردیده است.

امیدوارم عزیزان ما در هر کجا هستند با تذکر و یادآوری سختی ها و خطرات گذشته ، از آن به مثابه چراغی برای بهتر قدم برداشتن در آینده،  استفاده نمایند و مهربانی و مهرورزی به همدیگر را در هیچ شرایطی از یاد نبرند و با صرفه جویی بیشتر زمینه ای را فراهم آورند که کمتر عزیزان ما در صدد چنین ریسک هایی برآیند.

والسلام

مدیریت وبلاگ آیینه

 

 

  نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 9:38 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

 

بسمه تعالی

دلائل قائلین به تحریف قرآن (10)

 

درپاسخ به روایاتی که تدوین قرآن کریم را در زمان خلفای سه گانه بیان می کردند به دو نکته اشاره شد یکی از آنها خبر واحد بودن و یا ضعف سندی آنها است که اطمینان بخش نیستند و نکته بعدی ضعف دلالت شان بود زیرا در بین شان تعارض و تناقض هایی فراوانی مشاهده می شود که در بخش قبلی مورد اشاره قرار گرفت و هریکی از این نقطه ضعف ها اعتماد انسان را از آن روایات سلب می کند. در این بخش توجه شما را به نقطه ضعف های دیگری از آن روایات ، جلب می کنیم.

3- در مقابل روایاتی که می گویند قرآن در زمان خلفای سه گانه جمع آوری شده است روایات یقینی تر دیگری داریم که می گویند قرآن به وسيله خود پيامبر (ص) جمع آورى شده است‏ ، در تعارض مفهومی بین این دو گروه روایات، با توجه به ضعف هایی که روايات 22گانه دارند آنها از اعتبار و حجيت می افتد و روایات دیگر ارجحیت پیدا می کنند که توجه شما را به نمونه های از آن جلب می کنم .

روايات بیانگر جمع آورى قرآن در عصر رسول خدا (ص)

1- گروهى از محدثين مانند ابن ابى شيبه، احمد بن حنبل، ترمذى، نسائى، ابن حبان، حاتم، بيهقى و ضياء مقدسى از ابن عباس نقل كرده‏اند كه به عثمان گفتند: چه عاملى سبب شد كه شما سوره «انفال» را كه از «مثانى» بود و سوره «برائت» كه از «مئين» بود، يك جا و پهلوى هم نوشتيد و از ميان آن‏ها «بسم اللّه» را برداشتيد و هر دو را در كنار سوره‏هاى بزرگ «طوال» قرار داديد؟

 عثمان گفت: در دوران زندگى پيغمبر سوره‏اى كه داراى آيات متعدد بود نازل می شد، آن بزرگوار نويسندگان وحى را مى‏خواست و دستور مى‏داد كه اين سوره را در كنار فلان سوره قرار دهيد و گاهى نيز چند آيه نازل مى‏شد و دستور مى‏داد كه اين آيات را در فلان سوره‏اى كه داراى فلان آيات است قرار دهيد. همه اين‏ها به دستور پيامبر اسلام و با نظر وى انجام مى‏گرفت... « منتخب كنز العمّال، 2/ 48.»

2- طبرانى و ابن عساكر از شعبى نقل كرده‏اند كه در زمان رسول خدا شش نفر از انصار، قرآن را جمع آورى كرده بودند: ابى بن كعب، زيد بن ثابت، معاذ بن جبل، ابو درداء، سعد بن عبيد و ابو زيد و علاوه بر آنان مجمع بن جاريه نيز به جز دو يا سه سوره، همه قرآن را ضبط كرده بود. « همان، 2/ 52»

3- قتاده نقل مى‏كند كه از انس بن مالك پرسيدم در دوران رسول خدا چه كسى قرآن را جمع‏آورى كرده بود؟ گفت: چهار تن كه همه آن‏ها از «انصار» بودند: ابى ابن كعب، معاذ بن جبل، زيد بن ثابت و ابو زيد. « صحيح بخارى، 6/ 102»

4- مسروق مى‏گويد: روزى عبد اللّه بن عمر از عبد اللّه بن مسعود ياد كرد، سپس گفت: من تازنده هستم او را دوست خواهم داشت زيرا از رسول خدا شنيدم كه مى‏فرمود: قرآن را از چهار نفر فرا بگيرید: عبد اللّه بن مسعود، سالم بن معاذ و ابى بن كعب. « صحیح بخاری، 2/ 102. »

5- نسائى با سند صحيح از عبد اللّه بن عمر نقل مى‏كند كه من قرآن را جمع آورى كرده بودم و هر شب يك بار مى‏خواندم و چون اين جريان به گوش پيامبر رسيد، فرمود: آن را آرام و با حوصله و هر ماه يك بار بخوان! ... « اتقان، نوع 20، ج/ 124»

اینها روایاتی است که در منابع اهل سنت آمده است و در اين باره روايت‏هاى ديگرى نيز در منابع آنها و منابع شیعیان وجود دارد كه از همه اين روايت‏ها استفاده مى‏شود كه قرآن در زمان خود رسول خدا (ص) با دستور و نظارت مستقيم شخص آن حضرت جمع آورى شده بود و كوچك‏ترين احتمال تحريف در آن راه  ندارد.

4- نقطه ضعف دیگری که در روایات جمع آوری قرآن در زمان خلفاء وجود دارد این است که اگر اين نظريه و گفتار صحیح باشد، این اشکال وارد می شود كه ابو بكر چرا به عمر و زيد بن ثابت مأموريت داد كه آيات را از ورق پاره‏ها و تخته‏ها و از سينه‏هاى مردم جمع آورى كنند، اما به عبد اللّه بن مسعود و معاذ و ابىّ كه در آن زمان زنده بودند، اين مأموريت را نداد، در صورتى كه خود پيامبر (ص) آنان را به نام معلم قرآن معرفى نموده و دستور داده بود كه مسلمانان قرآن را از اين چند نفر و سالم فرا بگيرند و در این میان تنها سالم در جنگ يمامه كشته شده بود.

مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ج 12 نیز تصریح می کند که :

هر چند این روايات ، روایات آحاد و غير متواتر است و ليكن قرائن قطعيه همراه دارد كه آدمى را ناگزير از پذيرفتن آنها مى كند، چون بطورى كه قرآن كريم تصريح فرموده رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) هر چه كه از قرآن برايش نازل مى شده بدون اينكه چيزى از آن را كتمان كند به مردم ابلاغ مى كرده ، و حتى به مردم ياد مى داده و برايشان بيان مى كرده ، و همواره عده اى از صحابه ايشان مشغول ياد دادن و ياد گرفتن بودند كه چطور قرائت كنند، و بيان هر كدام چيست ، آن عده كه به ديگران ياد مى دادند همان قراء بودند كه بيشترشان در جنگ يمامه كشته شدند.
مردم آن زمان هم رغبت شديدى در گرفتن و حفظ كردن قرآن داشتند، و اين گرمى بازار تعليم و تعلم قرآن همچنان ادامه داشت ...

 علاوه بر اينكه روايات بى شمارى از طريق شيعه و سنى داريم كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بيشتر سوره هاى قرآنى را در نمازهاى يوميه و غير آن مى خواند، و اين قرآن خواندن در نماز در حضور انبوه جمعيت بود، و در بيشتر اين روايات اسامى سوره ها چه مكى و چه مدنى آن برده شده است .

از اين هم كه بگذريم رواياتى در دست است كه مى رساند هر آيه اى كه مى آمده رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مامور مى شده آن را در چه سوره اى و بعد از چه آيه اى جاى دهد، مانند روايت عثمان بن ابى العاص كه ما آن را در تفسير آيه (ان الله يامر بالعدل و الاحسان ) نقل مى كنيم كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: جبرئيل اين آيه را برايم آورد و دستور داد آن را در فلان جاى از سوره نحل قرار دهم .و نظير اين روايت رواياتى است كه مى رساند رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) سوره هايى را كه آياتش به تدريج نازل شده بود خودش می خواند، مانند سوره آل عمران و نساء و غير آن . پس ، از اين روايات آدمى يقين  می كند كه آن جناب بعد از نزول هر آيه به نويسندگان وحى دستور مى داد كه آن را در چه سوره اى و در چه جايى قرار دهند.  

5- نقطه ضعف پنجم روایات یاد شده، مخالفت داشتن آنها با مضمون بعضى از آيات قرآن کریم است، زيرا:

اولا: تعدادی از آيات قرآن كريم دلالت دارند، بر اين كه از زمان نزول قرآن سوره‏ها از همديگر، متمايز و هر يك از آن‏ها جداگانه در ميان مردم و حتى در ميان مشركان و اهل كتاب منتشر شده بود زيرا رسول خدا طبق دستور قرآن، كفار و مشركين را به مبارزه و معارضه خويش دعوت می كرد و در اين مبارزه، آوردن سخنانى همانند قرآن و سپس آوردن ده سوره و در نهايت، آوردن يك سوره مانند سوره‏هاى قرآن را به آن‏ها پيشنهاد نموده است و معناى اين مبارزه و پيشنهاد اين است كه سوره‏هاى قرآن مشخص بوده و بسیاری از آنها حتى در دسترس كفار و مشركين نيز قرار گرفته است تا آنها بتواند نظیر آن را ارائه کنند.

ثانيا: در آيات زياد و در حديث معروف «ثقلين» قرآن مجيد «كتاب» ناميده شده است و از اين نام گذارى چنين بر مى‏آيد كه قرآن به صورت مکتوب جمع‏آورى شده بود زيرا قرآنى كه فقط در سينه‏ها بوده باشد و يا در لوحه‏هاى پراكنده و تخته پاره‏ها و استخوان‏هاى متفرق نوشته شده باشد، بر آنها كتاب گفته نمی شود و معمولاً كتاب به مجموعه‏اى گفته می شود كه داراى وجود واحد مشخص بوده و صورت مدونى داشته باشد. نوشته‏هاى پراكنده و قطعه قطعه، كتاب ناميده نمى‏شود تا چه رسد به آن چه اصلا نوشته نشده، و جاى آن دل‏ها و سينه‏ها باشد.

6- نقطه ضعف ششم اين روايت‏ها این است که این روایات با حكم عقل نيز موافق و سازگار نيستند، زيرا عظمت خود قرآن، اهتمام فوق العاده پيامبر به خواندن و حفظ نمودن آن، اهميت فراوانى كه مسلمانان به قرآن قائل بودند، اجر و ثواب بى‏پايان قرآن خواندن و ... اقتضا مى‏كند كه قرآن از نخستين روز نزولش و در عصر خود رسول خدا جمع‏آورى و تدوين شده باشد.

علاوه بر اين، قرآن خصوصياتى داشته است كه هر يك اجازه نمی داده است قرآن به صورت مکتوب وجمع آوری شده نبوده باشد نظیر بلاغت که عرب‏ها به حفظ كردن هر كلام بليغ و سخن شيوا اهميت خاص و فراوان قائل بودند  ثانیاً پيامبر اكرم (ص) علاقه و اشتياق فراوانی به حفظ قرآن داشت و این کار موجب اشتیاق خود مسلمانان نیز به این کار می شد  ثالثاً حفظ نمودن قرآن موجب عظمت و شخصيت در ميان مردم بود.

رابعاً اجر و ثوابى كه خواننده و حفظ كننده قرآن داشت مسلمانان را وادار می کرد که آنها بيش از آن چه به مال و جان‏شان و به اولاد و فرزندان‏شان اهميت بدهند، به قرآن اهتمام بورزند تا جايى كه در تاريخ آمده است كه بعضى از زنان نيز همه قرآن را جمع‏آورى نموده بودند.

همه اين‏ها گواه و مؤيد اين مطلب است كه خود رسول خدا در دوران زندگيش دستور به كتابت قرآن داده بود.  

بنابراین به طور خلاصه می توان گفت كه نسبت دادن جمع‏آورى قرآن به خلفا و دوران بعد از پيامبر امرى است موهوم و پندارى است غلط و بى‏اساس كه با قرآن، سنت، اجماع و عقل مخالف مى‏باشد و طرفداران تحريف نمى‏توانند از اين راه، نظريه غلط و بى‏اساس خويش را اثبات نمايند، بلكه چنان كه در این بخش و بخش قبلی ياد آور شديم، قرآن در دوران خود پيامبر و به دستور و نظارت وى انجام گرفته است.

اگر بر فرض، قبول كنيم كه قرآن را ابو بكر در دوران خلافتش جمع‏آورى كرده است، كيفيت آن به شكلى كه در اين روايات آمده است، مسلماً نبوده است، زيرا جمع‏آورى قرآن بر پايه قطع و يقين استوار بوده است و سوره های قرآن به طور مشخص و معین ثبت شده بوده اند و ممکن است که در دوران ابوبکر این سوره های پراکنده جمع آوری شده و به صورت یک جا و در یک جلد قرار گرفته باشند .

آرى، جاى ترديد و شك نيست كه عثمان نیز در دوران خويش قرآن را جمع‏آورى كرده است، ولى نه به آن معنى كه سوره‏ها و آيات قرآن را در يك مصحف تدوين كند و از پراكندگى به صورت مجموعه واحد در بياورد، بلكه بدين معنى كه او تمام مسلمانان را در قرائت يك قارى مخصوص، جمع و متحد نمود و تمام قرآن‏هاى ديگر را كه با آن قرائت مورد نظر موافق نبود،جمع آوری کرد و سوزاند و به تمام بلاد و شهرها نوشت كه چنين قرآن‏ها را بسوزانند و بدين وسيله مسلمانان را از هر گونه اختلاف قرائت نهى و منع نمود كه آن را در اصطلاح «توحيد المصاحف» مى‏نامند.

عده‏اى از بزرگان اهل سنت نيز بدين معنى تصريح نموده‏اند، چنانكه حارث محاسبى                       

 مى‏گويد: در ميان مردم مشهور است كه جمع كننده قرآن عثمان است ولى چنين نيست، بلكه عثمان از اختلافى كه در ميان اهل شام و اهل عراق در قرائت حروف و كلمات قرآن به وجود آمده بود، به ترس و وحشت افتاد و مردم را وادار كرد كه قرآن را با يك قرائت و با همان روشى كه خود او و عده‏اى از مهاجر و انصار اختيار كرده بودند، بخوانند. « اتقان، نوع 18، ج 1/ 103.»

جناب آقای هاشم زاده هریسی در کتاب بیان خود در این مورد می نویسد که عثمان، همه مسلمانان را به قرائتی دعوت کرد كه در ميان مسلمانان معمول و متعارف بوده است و آن قرائت با «تواتر» و نقل‏هاى يقين آور از خود رسول خدا رسیده بود و جناب عثمان از اين راه مسلمانان را از قرائت‏هاى ديگرى كه مبتنى بر احاديث بى‏اساس (نزول قرآن با حروف هفت‏گانه) بود، منع و جلوگيرى كرد.

اين اقدام و عمل عثمان شايسته بود و لذا مورد انتقاد هيچ يك از مسلمانان واقع نشد، زيرا همان اختلاف در قرائت سبب اختلاف بيش‏ترى در ميان مسلمانان و موجب پاشيده شدن صفوف آنان و درهم ريختن پايه‏هاى اتحاد و يگانگى پيروان قرآن مى‏شد و بلكه اين اختلاف و تشتت به جايى مى‏رسيد كه عده‏اى از مسلمانان عده ديگر را تكفير و تفسيق كنند.

 نتيجه از همه آن چه در اين بخش و بخش قبلى راجع به تحريف قرآن آورديم به طور كلى بر مى‏آيد كه داستان تحريف قرآن يك داستان واهى، بى‏اساس و سخن خرافى است و شخص عاقل يك چنين داستان را قبول و باور نمى‏كند مگر آن كه در اطراف اين موضوع تحقيق و تدبّر کافی ننمايد و يا افرادى كه‏ غرض و انگيزه های دیگر آنان را به چنين گفتار بى‏اساس وادار سازد، زيرا اغراض، انسان را كر و كور مى‏كند و اما شخص عاقل، با انصاف و مدبر در بطلان و خرافى بودن تحريف قرآن، شك و ترديد به خود راه نمى‏دهد.  

  نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

دلائل قائلین به تحریف قرآن کریم (9)

در بخش قبلی مهمترین روایات تدوین و جمع آوری قرآن کریم بیان گردید بعضی با استفاده از این روایات ، تحریف قرآن را نتیجه گرفته اند ، در این بخش روایات یاد شده را مورد بحث و بررسی قرار داده و در اخیر درستی و نادرستی این دلیل قائلین به تحریف را ارزیابی خواهیم کرد.

 پاسخ روايات تدوين قرآن‏

اين روايات و پاسخ به آنها در بسیاری از کتب علوم قرآنی مطرح شده است در این جا پاسخ ها را از کتاب «بیان در مسائل کلی قرآن»  صفحات 309 تا 316 با اندک تغییراتی خدمت عزیزان تقدیم می نمایم  نخستین پاسخ به این روایات بحث سندی آنها است که هر کدام شان توسط یک نفر نقل شده است و به اصطلاح خبر واحد است و  خبر واحد اطمينان آور و یقین بخش نیست.

ثانیاً  از نظر دلالت از جهات مختلفى ضعف  دارند که نادرست بودن آنها را نشان می دهد:

اولين جهت ضعف و سستى، وجود تناقض و تضادهايى است كه در ميان خود آن‏ها به چشم مى‏خورد و موجب سلب اعتماد از آن‏ها مى‏شود. برای روشن شدن تناقضات و تضادهای روایات بیست و دو گانه قبلی پاسخ چندین سوال را از آنها جویا می شویم که هر کدام چه جوابی برای آن ها دارند :

جمع‏آورى قرآن در چه زمانى صورت گرفته است؟

روايات مذكور در اين مورد بر سه گروهند: از روايت دوم چنين بر مى‏آيد كه جمع آورى قرآن در دوران خلافت عثمان صورت گرفته است، ولى از چند روايت ديگر، مانند روايت اول و سوم و چهارم و پاره‏اى ديگر چنين استفاده مى‏شود كه قرآن در دوران ابو بكر جمع‏آورى شده است و آن چه از روايات هفتم و دوازدهم ظاهر مى‏شود، اين است كه جمع آورى قرآن، نه در دوران ابو بكر و نه در دوران عثمان، بلكه در دوران خلافت عمر به وقوع پيوسته است.                       

در دوران ابو بكر چه كسى متصدى جمع آورى قرآن بود؟

- روايت اول و دوازدهم مى‏گويد: متصدى و مسئول جمع آورى قرآن زيد بن ثابت بوده است، ولى روايت چهارم مى‏گويد: متصدى اين كار خود ابو بكر بوده و زيد بن ثابت طبق دستور ابو بكر تنها به صحيفه‏ها و كتيبه‏هاى جمع‏آورى شده، نگاه مى‏كرده است و از روايت پنجم و غير آن در مى‏آيد كه زيد بن ثابت و عمر هر دو متصدى اين عمل بوده‏اند.

آيا جمع آورى قرآن به زيد بن ثابت محوّل شده بود؟

- از روايت اول بر مى‏آيد كه ابو بكر جمع آورى قرآن را به زيد محوّل كرده بود، زيرا گفتار ابو بكر به زيد بن ثابت كه «تو جوانمرد و عاقل هستى، راستگو و مورد اطمينان مى‏باشى و در پيش خود رسول خدا نيز نوشتن وحى را به عهده داشتى، امروز هم نوشتن قرآن را به عهده بگير!» اين جملات به صراحت مى‏رساند كه ابو بكر جمع آورى قرآن را به زيد بن ثابت واگذار كرده بود و از بعضى روايات ديگر مثل روایت 8  و 9 استفاده مى‏شود كه مسئله تفويض و محول نمودن در ميان نبوده است و عمر خود این کار را انجام می داده است و در روایت 13 عده ای از یاران عمر  چند نفر متصدى اين كار بوده است در روایت 14 عده ای از یاران عثمان مسئول این کار معرفی شده اندو...

آيا قسمتى از آيات قرآن تا دوران عثمان نوشته نشده بود؟

- از اكثر اين روايات ظاهر مى‏گردد و بلكه در اين معنى صراحت دارند كه تمام آيات قرآن در صحيفه‏ها، اوراق و قطعات مختلف به طور پراكنده ضبط شده بود، ولى از روايت دوم چنين بر مى‏آيد كه قسمتى از آيات قرآن تا دوران عثمان نوشته نشده بود، فقط در حافظه‏هاى حافظان قرآن محفوظ بود.

آيا عثمان از آن چه قبل از وى نوشته شده بود، چيزى كم كرد؟

- از اكثر روايات به صراحت استفاده مى‏شود كه عثمان از آن چه كه قبل از وى نوشته شده بود، چيزى كم نكرد ولى روايت چهاردهم تصريح مى‏كند كه قسمتى از آن چه را كه قبل از وى نوشته شده بود، از بين برد و به مسلمانان نيز دستور داد، آن چه را كه او از بين برده است، آنان نيز از بين ببرند.

عثمان، مصحف خويش را از كدام مأخذ جمع آورى كرد؟

- روايت دوم و چهارم تصريح مى‏كنند كه عثمان به صحيفه‏هايى كه ابو بكر جمع كرده بود، اعتماد نموده و مصحف خويش را از آن‏ها استنساخ و جمع آورى كرد و در مقابل اين روايت، روايت هشتم، چهاردهم و پانزدهم بر اين معنى تصريح دارند كه عثمان مصحف خويش را با شهادت دو نفر و با تضمين خود آن شخص كه آيه را از رسول خدا شنيده بود، جمع آورى كرد.

چه كسى از ابو بكر تقاضاى جمع آورى قرآن را كرد؟

- روايت اول مى‏گويد: اين عمر بود كه از ابو بكر خواست قرآن را جمع آورى كند و ابوبكر امتناع ورزيد و بعد از اصرار زياد و پا فشارى با وى موافقت كرد، آن گاه زيد را خواست و تقاضاى عمر را به وى پيشنهاد نمود. زيد نيز پس از ابا و امتناع بالأخره با وى موافقت كرد، ولى در مقابل اين روايت، روايت دهم مى‏گويد كه اول زيد از عمر و سپس عمر از ابوبکر چنين درخواستى را مطرح کردند و او نيز پس از مشاوره با مسلمانان به آنان جواب مثبت داد.

چه كسى قرآن اصلى را جمع آورى كرد و نسخه‏هاى چندى از آن را به شهرها فرستاد؟

- روايت دوم تصريح مى‏كند كه قرآن اصلى به وسيله عثمان جمع آورى شده است، ولى از روايت دوازدهم چنين بر مى‏آيد كه تدوين كننده آن عمر بوده است.

دو آيه 128و 129 برائت  در چه زمانى به آخر سوره برائت ملحق شد؟

- از روايت اول و يازدهم و بيست و دوم استفاده مى‏شود كه الحاق اين دو آيه به آخر سوره برائت در دوران خلافت ابو بكر بوده است، ولى روايت هشتم و روايت‏هاى ديگر دلالت دارند كه اين الحاق در دوران خلافت عمر واقع شده است.

همان دو آيه را چه كسى آورد و به نويسندگان قرآن ارائه كرد؟

- روايت اول و بيست و دوم تصريح مى‏كنند كه اين دو آيه را ابو خزيمه آورد، ولى روايت هشتم و يازدهم صراحت دارند در اين كه آورنده آن دو آيه خزيمة بن ثابت بوده است. ابن عبد البر در « تفسير قرطبى، 1/ 56. » در اين مورد مى‏گويد خزيمه و ابو خزيمه دو نفر هستند و هر يك شخص جدا گانه‏اى بوده است و در ميان آنان كوچك‏ترين نسبت و قوم و خويشى هم وجود نداشته است.

قرآن بودن اين دو آيه چگونه و از چه راهى ثابت شد؟

- در اين مورد، روايت‏ها سه گروهند: بنا به روايت اول، قرآن بودن اين دو آيه به وسيله شهادت تنها يك نفر ثابت شده است، ولى در روايت نهم و بيست و دوم شهادت عثمان نيز اضافه شده است و طبق تصريح روايت يازدهم شهادت عمر به شهادت نفر اول اضافه شده است.

عثمان چه كسى را براى املا و نوشتن قرآن معين كرد؟

روايت دوم تصريح مى‏كند كه عثمان، زيد و ابن زبير و سعيد و عبد الرحمان را براى كتابت و املاى قرآن معين نمود، ولى طبق صراحت روايت پانزدهم او زيد را براى كتابت و سعيد را براى املا معين ساخت و طبق روايت شانزدهم وى خاندان ثقيف را براى كتابت و هذيل را براى املاى آيات قرآن نامزد كرد، ولى روايت هيجدهم آن را تكذيب مى‏كند و صراحت در اين دارد كه نويسنده از ثقيف و املا كننده از هذيل نبوده است.

و در برابر اين روايات، در روايت نوزدهم تصريح شده است كه املا كننده آيات ابى بن كعب بوده، آن چه را كه زيد مى‏نوشته، سعيد غلط گيرى مى‏كرده است و به همين مطلب در روايت بيستم نيز تصريح شده، منتها در اين روايت عبد الرحمان بن حرث براى غلط گيرى اضافه شده است.

بنابراین با قطع نظر از هر جهت ضعف دیگر تنها توجه به تناقض هایی مشاهده شده در این روایات، عمل و اعتماد بر آنها را به شدت زیر سوال می برد و به هیچ وجه نمی توان درستی آن ها را به دست آورد. علاوه براین ، این روایات پاسخ های دیگری نیز دارد که در بخش های بعدی مورد اشاره قرار خواهد گرفت.

  نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 11:15 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

 

بسمه تعالی

دلائل قائلین به تحریف قرآن کریم (8 )

روایات بیانگر چگونگی جمع آوری قرآن

در بخش های قبلی سه دلیل از دلائل قائلین به تحریف از جمله دلالت چهار گروه از روایات بیانگر تحریف لفظی قرآن کریم جمعاً هفت دلیل را مورد بررسی قرار دادیم ، پس از طرح قسمتى از دلايل طرفداران تحريف و پاسخ آنها، در این بخش هشتمین دلیل قائلین به تحریف یعنی نحوه جمع آوری وتدوین قرآن کریم  را مورد مطالعه و ارزیابی قرار می دهیم .

به اعتقاد قائلین به تحریف ، جمع آورى قرآن طورى بوده است كه عادتاً بدون تحريف و تغيير آن امکان نداشته است و لذا عقل حکم می کند که چاره ای جز پذیرش تحريف قرآن نداشته باشیم !!

به نظر آنان، قرآن در زمان پیامبر جمع آوری نشده است  بلکه در زمان خلافت ابوبکر و به دستور وی جمع آورى شده است و علتش هم  این بوده است که هفتاد نفر از قاريان و حافظان قرآن در جنگ «بئر معونه» و چهارصد تن «در جنگ يمامه» كشته شدند و ابو بكر احساس نمود كه اگر كار بدين منوال ادامه پيدا كند، با از بين رفتن حافظان قرآن، خود قرآن نيز از بين خواهد رفت، اين بود كه به عمر و زيد بن ثابت مأموريت داد كه قرآن را از لوحه‏ها و تخته‏پاره‏ها و از سينه‏ها و دل‏هاى حافظان قرآن با شهادت و نظارت دو نفر اهل فن و خبره جمع آورى كرده و در يك جا بنويسند و به صورت كتاب تدوين شده‏اى در آورده و در اختيار مسلمانان قرار دهند تا براى هميشه در ميان مسلمانان باقى بماند.

آنان از اين گفتار و ضمیمه کردن یک دلیل عقلی به آن نتيجه مى‏گيرند كه: قرآن تحريف شده است و يا لااقل احتمال تحريف در آن وجود دارد، زیرا طبيعى است در اين گونه جمع آورى‏ها و تدوين‏ها تحريف و تغيير یا کمی و زیادی صورت می گیرد مثلاً اگر كسى بخواهد اشعار يك نفر شاعر و يا عده‏اى از شعرا را از جاهاى مختلف و از اوراق پراكنده جمع آورى كند، حد اقل جاى اين احتمال باقى مى‏ماند كه بعضى از آن اشعار در اثر غفلت و يا عدم دسترسى به آن مجموعه وارد نشده و از بين رفته باشد جمع آوری قرآن نیز همین گونه بوده است.

چگونگی تدوین قرآن

برای بررسی این مسئله و صحت و سقم آن لازم است چگونگى تدوين قرآن را به طور خلاصه مورد بحث و بررسى قرار دهيم تا حقیقت مطلب روشن شود.

در ابتدا ترجمه متن روايات‏ و احاديث جمع آورى قرآن را که  شالوده و زير بناى پندارهاى واهى  چگونگى تدوين و تحريف قرآن می باشد، بررسى و پس از ارائه ضعف و سستى آن‏ها خود به خود معلوم خواهد شد که  نتيجه گيرى‏هاى غلط ناشی از آن از اساس  باطل است.

نقل تمام روایات مربوطه گرچند مباحث ما را طولانی می سازد و ممکن است مباحث را از حوصله مطالعه کنندگان خارج سازد ولی برای بررسی دقیق موضوع و کشف صحت و سقم این روایات نقل همه آنها ضروری به نظر می رسد . برهمین اساس روایات را به صورت مرتب و با شماره مشخص از کتاب بیان در مسائل کلی قرآن آقای هاشم زاده هریسی و کتاب تدوین القرآن آقای علی کورانی ، بیان می کنیم تا در مقام بررسی آنها را با هم مقایسه بتوانیم.

1- بخاری در صحیح خود از زيد بن ثابت نقل مى‏كند كه: ابو بكر در جنگ يمامه مرا طلبيد، هنگامى كه وارد شدم، عمر بن خطاب نيز در نزد وى حاضر بود.

ابو بكر گفت: زيد! عمر به نزد من آمده مى‏گويد: جنگ يمامه به طور خونبار به وقوع پيوست و گروهى از قاريان قرآن را طعمه خود ساخت، ممكن است جنگ‏هاى شديدتر ديگرى نيز رخ دهد و بقيه حافظان و قاريان نیز كشته شوند و در نتيجه اكثر آيات قرآن در سينه‏هاى قاريان با كشته شدن آن‏ها از بين برود و من صلاح در اين مى‏بينم كه دستور بدهى قرآن را در يك جا جمع آورى كنند.

ابو بكر اضافه نمود كه من به عمر گفتم: كارى را كه خود رسول خدا انجام نداده است، تو چگونه انجام آن را از من مى‏خواهى؟!  عمر گفت: به خدا سوگند! خير و صلاح در همين است و او مرتب در اين باره به من مراجعه مى‏نمود و اين پيشنهاد را تكرار مى‏كرد تا اين كه خداوند در اين باره به من نيز شرح صدر داد و بر دلم افكند كه با نظر و رأى عمر موافقت كنم.

زيد مى‏گويد: ابو بكر به من گفت: تو جوانمرد، عاقل، مورد اطمينان و راستگو هستى و تو در دوران رسول خدا نيز نوشتن وحى را به عهده داشتى. اينك جمع آورى قرآن را به عهده بگير و اين عمل خطير و افتخار آميز را انجام بده! زيد اضافه مى‏كند: به خدا سوگند! اگر ابو بكر مرا به كندن كوهى و انتقال دادن آن از جايى به جاى ديگر وا  مى‏داشت، از عمل جمع آورى قرآن برايم آسان‏تر بود، اين بود كه من هم اشكال ابوبكر را تكرار كردم و به او گفتم: شما چگونه عملى را كه خود رسول خدا انجام نداده است، انجام مى‏دهيد؟ ابو بكر گفت: به خدا سوگند! صلاح مسلمانان در اين است و اين بود كه وى نیز در اين باره مكرر به من مراجعه مى‏كرد و پيشنهاد جمع آورى قرآن را مرتب تعقيب مى‏نمود تا روزى كه خداوند بر من هم سعه صدر داد و آن چه كه بر دل ابو بكر و عمر افكنده بود بر دل من نيز افكند، دامن همت به كمر بستم و قرآن را از لوحه‏ها و كاغذها و تخته پاره‏ها و از سينه‏هاى مردم جمع‏آورى كردم تا اين كه دو آيه آخر سوره توبه را تنها در نزد ابى خزيمه انصارى پيدا نمودم و آن اين بود:

لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ ... (توبه/ 128، 129)

زيد بن ثابت مى‏گويد: اين قرآن كه با اين زحمات طاقت‏فرسا از منابع پراكنده جمع آورى شد و به صورت كتاب واحد در آمد، در نزد ابو بكر بود و پس از دوران وى پيش عمر و بعد از او نيز در نزد حفصه دختر عمر بود. (صحيح بخارى، فصل جمع‏آورى قرآن، 6/ 98. به نقل از بيان درمسائل قرآن، ص: 302 و کتاب تدوین القرآن نوشته شیخ علی کورانی )

2- ابن شهاب از انس بن مالك نقل مى‏كند: به هنگامى كه حذيفه از طرف عثمان مأموريت داشت كه اهل شام را همراه اهل عراق براى فتح آذربايجان و ارمنستان بسيج كند. حذيفه از اختلاف شديدى كه در قرائت قرآن در ميان آن‏ها به وجود آمده بود، به وحشت افتاد و به نزد عثمان آمد و گفت: يا امير المؤمنين! پيش از آن كه اين مسلمانان در كتابشان به مانند يهود و نصارى دچار اختلاف شوند، به داد آنان برس.

عثمان به حفصه پيغام داد كه صحيفه‏ها را به نزد ما بفرست كه پس از نسخه‏بردارى باز پس‏ مى‏دهيم: حفصه صحيفه‏ها را به نزد عثمان فرستاد. عثمان به زيد بن ثابت و عبد اللّه بن زبير و سعيد بن عاص و عبد الرحمان بن حرث بن هشام دستور داد از روى اين صحيفه‏ها چند نسخه ديگر نوشتند.

عثمان به سه تن از آن نويسندگان كه از قبيله قريش بودند، گفت: اگر شما و زيد بن ثابت در موردى از قرآن اختلاف نظر پيدا كرديد با لغت قريش بنويسيد زيرا قرآن با لهجه و لغت آنان نازل شده است.

اين چهار نفر طبق دستور عثمان به كار پرداختند تا از روى آن صحيفه‏ها چند مصحف ديگر نسخه‏بردارى كردند سپس عثمان صحيفه‏هاى اصلى را به حفصه برگردانيد و از مصحف‏هايى كه نسخه بردارى شده بود به هر ناحيه يك جلد فرستاد و دستور داد نسخه‏هاى ديگر قرآن را كه غير از اين نسخه‏هاست به طور كلى بسوزانند و از بين ببرند.

ابن شهاب پس از نقل اين جريان مى‏گويد: خارجه فرزند زيد بن ثابت نقل مى‏كرد: از پدرم شنيدم كه مى‏گفت: وقتى كه مصحف را استنساخ مى‏كرديم آيه‏اى از سوره احزاب را كه از خود رسول خدا شنيده بودم گم كرديم، پس از پى جويى در نزد خزيمة بن ثابت انصارى پيدا نموديم، و به سوره احزاب لاحق كرديم كه بدين گونه بود: مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ (از مؤمنان كسانى هستند كه در پيمان‏شان با خدا وفا دارند. احزاب/ 23  صحيح بخارى، 6/ 99.

روايت‏هاى بعدى تا روايت بيست و يكم در منتخب كنز العمال كه در حاشيه مسند احمد چاپ شده، ج 2، صص 43- 53 و هم چنین در خود  کنزالعمال آمده است.

 3- ابن ابى شيبه با سند خود از امير مؤمنان (ع) نقل مى‏كند كه: اجر و پاداش ابو بكر در جمع‏آورى قرآن بيش از همه مى‏باشد زيرا او اول كسى بود كه قرآن را در ميان دو لوح جمع آورى نمود.

4- ابن شهاب از سالم بن عبد اللّه و خارجه نقل مى‏كند كه ابو بكر قرآن را در كاغذ پاره‏اى جمع آورى كرد و از زيد بن ثابت درخواست كرد كه به اين نوشته نظرى بيفكند، زيد امتناع ورزيد تا ابو بكر در اين باره از عمر استمداد نمود در اثر اصرار و پافشارى زياد آن دو، زيد نظارت و تصحيح آن نوشته‏ها را به عهده گرفت.

اين صحيفه‏ها و نوشته‏ها در نزد ابو بكر بود و بعد از درگذشت وى در نزد عمر و پس از مرگ او در نزد حفصه همسر رسول خدا بود كه عثمان كسى را به نزد او فرستاد و آن‏ها را خواست. حفصه‏از تحويل دادن آن صحيفه‏ها خوددارى مى‏كرد تا اين كه عثمان وعده حتمى داد كه آن‏ها را به خود حفصه باز گرداند، آن‏گاه حفصه پذيرفت و صحيفه‏ها را به نزد عثمان فرستاد. عثمان همين مصحف موجود را از روى آن صحيفه‏ها نوشت، سپس اصل آن را به حفصه بازگردانيد كه پيوسته در دست حفصه بود.

5- هشام بن عروه از پدرش چنين آورده است: چون قاريانى كه در جنگ يمامه شركت داشتند، كشته شدند ابو بكر به عمر بن خطاب و زيد بن ثابت دستور داد كه در كنار مسجد بنشينند و هر كس سخنى به عنوان قرآن ارائه داد، آن را نپذيرند مگر اين كه دو نفر مورد اطمينان به قرآن بودن آن شهادت دهند، در اين صورت آن را ثبت كنند زيرا عده زيادى از اصحاب رسول خدا و حافظان قرآن، در جنگ يمامه كشته شده‏اند و اكنون براى جمع‏آورى و مدون كردن قرآن ضرورت احساس مى‏شود.

6- محمد بن سيرين نقل مى‏كند كه عمر بن خطاب كشته شد، در حالى كه هنوز قرآن جمع آورى نشده بود. طبق این روایت قرآن بعد از کشته شدن عمر بن خطاب جمع آوری شده است.

7- حسن روايت مى‏كند كه عمر در باره آيه‏اى از قرآن سؤال كرد، در پاسخ وى گفتند كه اين آيه در نزد فلان قارى بود كه در جنگ يمامه كشته شد. عمر بن خطاب با احساس خطر از اين كه شايد قرآن با از بين رفتن حافظان آن تدريجا از بين برود، كلمه استرجاع «انّا للّه و انّا اليه راجعون» را بر زبان راند و دستور داد كه هر چه زودتر قرآن را جمع آورى كنند.

طبق این روایت، عمر اول كسى است كه آيات قرآن را در مصحف واحد جمع آورى كرده است.

8- يحيى بن عبد الرحمان بن خطاب نقل مى‏كند كه: عمر بن خطاب تصميم گرفت قرآن را جمع‏آورى كند، در ميان مردم به پا خاست و گفت: هر كس چيزى از قرآن را از رسول خدا فرا گرفته است، بياورد و مردم آياتى را كه در صحيفه‏ها و لوحه‏ها نوشته بودند، آوردند ولى عمر از كسى آيه‏اى را نمى‏پذيرفت مگر آن چه را كه دو نفر به قرآن بودنش شهادت دهند.

عمر در همان روزها كه مشغول جمع آورى قرآن بود، به قتل رسيد. پس از وى كه عثمان زمام خلافت را به دست گرفت، به مردم ابلاغ نمود در پيش هر كس آيه و يا آياتى از كتاب خدا وجود دارد، بياورد ولى او هم هيچ سخنى را قبول نمى‏كرد مگر با شهادت دو نفر كه قرآن بودن آن را امضا و تصديق كنند.

در آن هنگام خزيمة بن ثابت آمد و گفت: من با چشم خود ديدم كه شما دو آيه از قرآن را كنار گذاشتيد و آن‏ها را ننوشتيد. گفتند: آن دو آيه كدام است؟ گفت: من خودم از رسول خدا اين دو آيه را فرا گرفته‏ام، آن‏گاه دو آيه آخر سوره برائت را خواند: لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ ... ( توبه/ 128.). عثمان اين دو آيه را كه از خزيمة شنيد گفت: من شهادت مى‏دهم كه اين دو آيه از طرف خدا نازل شده است، شما چه مصلحت مى‏دانيد و اين آيه را در كجاى قرآن قرار دهيم؟ خزيمه گفت: اين دو آيه را به آخرين سوره‏اى كه بر پيامبر نازل شده است، ملحق كنيد! اين بود كه اين دو آيه را به آخر سوره برائت ملحق ساختند و آن سوره را با همان دو آيه پايان دادند.

9- عبيد بن عمير مى‏گويد: عمر هيچ آيه‏اى را در مصحف نمى‏نوشت مگر اين كه دو نفر به قرآن بودن آن شهادت دهند. مردى از انصار اين دو آيه لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ ... را آورد، عمر گفت: در باره آن‏ها از تو شاهد نمى‏خواهم زيرا اخلاق رسول خدا همان طور بوده كه در اين دو آيه آمده است [و خود آيه گواه خود او است.]

10- سليمان بن ارقم از حسن و ابن سيرين و ابن شهاب زهرى نقل مى‏كند كه در جنگ يمامه قتل عام سهمگينى متوجه قاريان قرآن شد و در همين جنگ چهارصد نفر از آنان كشته شدند.

زيد بن ثابت با عمر بن خطاب ملاقات نمود و به وى گفت: اين قرآن است كه احكام دين ما در آن جمع است و با از بين رفتن قرآن، احكام دين از بين خواهد رفت و من تصميم گرفته‏ام كه آيات قرآن را جمع آورى نموده و به صورت كتابى در بياورم. عمر نيز گفت: صبر كن تا با ابو بكر مشاوره نماييم! هر دو با هم به نزد ابو بكر رفتند و موضوع را با وى در ميان گذاشتند، ابو بكر پاسخ داد كه عجله نكن تا در اين مورد با مسلمانان نيز گفت و گو شود، سپس در ميان مردم خطابه‏اى ايراد نمود و موضوع جمع آورى قرآن را به اطلاع مسلمانان رسانيد و آنان نيز اظهار رضايت و خوشنودى نمودند و گفتند كار خوب و نيكويى است، آن گاه جمع آورى قرآن شروع شد و به دستور ابو بكر منادى در ميان مردم اعلام نمود كه در نزد هر كس آيه‏اى از قرآن هست، بياورد ...

11- خزيمة بن ثابت چنين نقل مى‏كند كه من آيه: لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ ...  را نزد عمر بن خطاب و زيد بن ثابت آوردم. زيد گفت: آيا كسى هست كه براى تو شهادت دهد؟ گفتم: به خدا! نمى‏دانم. عمر گفت: من در باره اين آيه براى او شهادت مى‏دهم.

 12- ابو اسحاق از بعضى اصحاب خود نقل مى‏كند: عمر بن خطاب كه خواست قرآن را جمع آورى كند، از مردم پرسيد: آشناترين افراد به ضبط لغات عرب كيست؟ گفتند: سعيد بن عاص.

آن گاه پرسيد: خوشنويس‏ترين مردم كيست؟ گفتند: زيد بن ثابت. عمر گفت: بايد سعيد املا كند و زيد بنويسد و طبق دستور وى چهار مصحف نوشتند، عمر يكى از آن چهار مصحف را به كوفه و يكى را به بصره و يكى را به شام و مصحف ديگر را به حجاز فرستاد.

13- عبد اللّه بن فضاله نقل مى‏كند، چون عمر تصميم گرفت، مصحف اصلى نوشته شود، براى اين كار عده‏اى از يارانش را مأمور ساخت و به آنان دستور داد كه اگر در موردى اختلاف نظر پيدا كردند، با لغت قبيله «مضر» بنويسند زيرا قرآن به مردى نازل شد كه از قبيله «مضر» بوده است.

14- ابو قلابه نقل مى‏كند كه عثمان در دوران خلافتش به چند نفر از قاريان دستور داد كه افرادى براى مردم قرائت را تعليم كنند و معلمين مشغول تعليم قرائت شدند در اين ميان جوانان و كودكان نيز قرائت را فرا مى‏گرفتند ولى در قرائت اختلاف مى‏كردند، تا جايى كه اختلاف آنان به گوش معلمين رسيد و بعضى از اين معلمين نيز قرائت بعضى ديگر را كفر و زندقه، معرفى مى‏كردند و اين اختلاف تدريجا شديدتر مى‏شد تا به گوش عثمان رسيد. وى در ضمن خطبه‏اى به مردم چنين گفت: شما كه در نزد من و در مركز كشور اسلامى هستيد، در قرائت اختلاف كرده و كلمات آن را غلط تلفظ مى‏كنيد، كسانى كه از من و مركز دورند و در نقاط و شهرهاى دوردست زندگى مى‏كنند، اختلاف در قرائت و تلفظ غلط در ميان آنان طبيعتا بيش‏تر است، پس بر شما ياران پيامبر لازم است قرآنى بنويسيد كه مدرك و مرجع قرآن‏هاى ديگر باشد و مردم با مراجعه به آن قرآن اختلافاتشان را بر طرف سازند. ابو قلابه از مالك بن انس نقل مى‏كند كه او مى‏گفت: من از كسانى بودم كه آيات قرآن را به نويسندگان قرآن املا مى‏نمودم. گاهى در يك آيه اختلاف پيدا مى‏شد، آن گاه نام كسى را كه آن آيه را از رسول خدا (ص) گرفته بود، ياد مى‏نمودند و گاهى آن شخص نيز غايب و يا در بيرون شهر بود، آيات قبلى و بعدى را مى‏نوشتند و جاى همان آيه مورد اختلاف را خالى مى‏گذاشتند تا آن شخص بيايد و يا كسى را مى‏فرستادند كه او را بياورد و آيه مورد اختلاف را با نظر وى تطبيق كرده و مى‏نوشتند. بدين صورت نوشتن مصحف به پايان رسيد. عثمان به مردم شهرها نوشت كه: من چنين و چنان كردم و قرآنى نوشتم و غير از آن هر چه در نزد من بوده است، از بين بردم و در نزد شما نيز هر چه از آيات قرآن هست، از بين ببريد.

15- مصعب بن سعد نقل مى‏كند كه روزى عثمان در ميان جمعيت خطبه‏اى ايراد نمود و چنين گفت: سيزده سال بيش نيست كه از فوت پيغمبر سپرى مى‏شود كه شما در باره چگونگى خواندن قرآن نزاع و اختلاف داريد و مى‏گوييد قرائت ابىّ اينچنين و قرائت عبد اللّه آن چنان بود. يكى مى‏گويد قرائت تو درست نيست. آن ديگرى مى‏گويد قرائت تو صحيح نمى‏باشد. شما را به خدا اين اختلافات را كنار بگذاريد و هر چه از آيات قرآن در نزد شماست پيش من بياوريد تا آن‏ها را به يك شكل و در يك جا جمع آورى كنيم.

كاغذها و قطعه پوست‏هايى كه در نزد مردم از آيات قرآن نوشته شده بود، آوردند تا مقدار زيادى از اين اوراق و قطعات روى هم انباشته شد، آن گاه خود عثمان صاحبان اين كاغذها و پوست‏ها را يك به يك صدا كرد و آن‏ها را قسم داد كه آن چه آورده‏اى از خود رسول خدا شنيده‏اى و با املاى خود او نوشته‏اى؟ از اين گونه سؤالات مى‏كرد و آنان در پاسخ وى مى‏گفتند: بلى، بلى.

چون اين پرس و جو تمام شد، عثمان سؤال كرد: خوشنويس‏ترين مردم كيست؟ گفتند: زيد بن ثابت، نويسنده مخصوص رسول خدا، آن گاه گفت: آشناترين افراد به ضبط لغات عرب كيست؟

گفتند: سعيد بن عاص.

عثمان دستور داد كه سعيد املا كند و زيد بنويسد. زيد به نوشتن شروع نمود و اين مصحف‏ها به دستور عثمان در ميان مردم منتشر شد.

مصعب بن سعد در اين جا اضافه مى‏كند كه من شنيدم كه بعضى از اصحاب رسول خدا عمل آنان را تأييد مى‏كردند و مى‏گفتند: كار خوب و به جايى بود كه انجام دادند.

16- ابو مليح نقل مى‏كند كه عثمان بن عفان چون تصميم گرفت، قرآن نوشته شود گفت: بايد قبيله هذيل املا كند و قبيله ثقيف بنويسد.

17- عبد الاعلى فرزند عبد اللّه بن عامر قرشى نقل مى‏كند كه چون نوشتن قرآن تمام شد، به نزد عثمان آوردند. وى نگاهى به قرآن نمود و گفت: اين كار را به خوبى و به نحو احسن انجام داده‏ايد ولى در اين مصحف غلطهاى كوچكى نيز مى‏بينم كه ملت عرب با قرائت خود آن‏ها را اصلاح خواهند نمود.

18- عكرمه مى‏گويد: هنگامى كه قرآن تدوين شده را به نزد عثمان آوردند اغلاطى در آن مشاهده نمود و گفت: اگر املا كننده‏اش از خاندان هذيل و نويسنده‏اش از قبيله ثقيف بود، اين اغلاط در قرآن وجود نداشت.

19- عطا نقل نموده است: عثمان كه مى‏خواست آيات قرآن را استنساخ كند، ابى بن كعب را خواست و ابى آيات قرآن را به زيد بن ثابت املا مى‏كرد، زيد هم مى‏نوشت. سعيد بن عاص هم با وى بود كه قرآن را غلط گيرى مى‏كرد، پس مصحف موجود با قرائت ابى و زيد نوشته شده است.

20- مجاهد نقل مى‏كند: عثمان در موقع تدوين قرآن دستور داد كه ابى املا كند و زيد بن ثابت بنويسد و سعيد بن عاص و عبد الرحمان بن حرث غلط گيرى كنند.

21- زيد بن ثابت مى‏گويد: هنگامى كه مصحف‏ها را مى‏نوشتم، من يك آيه را كه از رسول خدا شنيده بودم، در پيش كسى و يا در يادداشتى پيدا نكردم، سپس آن را در پيش خزيمة بن ثابت يافتم و آن آيه اين بود مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ... و چون رسول خدا (ص) شهادت خزيمه را به جاى شهادت دو نفر مى‏پذيرفت و «ذو الشهادتين» ناميده مى‏شد، من هم شهادت وى را به تنهايى پذيرفتم و با شهادت او، آن آيه را نوشتم.

22- ابن اشته از ليث بن سعيد نقل مى‏كند: اول كسى كه قرآن را جمع آورى كرد، ابو بكر و نويسنده‏اش هم زيد بن ثابت بود. مردم آياتى را كه در نزدشان بود به پيش زيد مى‏آوردند ولى او نمى‏پذيرفت مگر با شهادت دو نفر راستگو و مورد اعتماد و زيد بن ثابت دو آيه آخر سوره برائت را پيدا نكرد، مگر در نزد خزيمه اما شاهدى نبود كه گفتار وى را تصديق كند، با اين حال ابو بكر دستور داد كه آن را بنويسند، زيرا رسول خدا شهادت او را به جاى شهادت دو نفر مى‏پذيرفت و همان آيه نوشته شد، عمر نيز آيه رجم را آورد و چون شاهدى نداشت، نوشته نشد. (اتقان، نوع 18، ج 1/ 101. به نقل از بیان ... ص 309)

اين بود مهم‏ترين رواياتى كه در باره كيفيت و چگونگى جمع‏آورى قرآن نقل شده است. دربخش های بعدی به پاسخ و نقد و بررسی آنها خواهیم پرداخت.

  نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 8:25 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

 

بسمه تعالی

دلائل قائلین به تحریف قرآن کریم (7)

در بخش های قبلی دلالت سه گروه از روایات بیانگر تحریف لفظی قرآن کریم مورد بررسی قرار گرفت در این بخش دلالت آخرین گروه  را مورد مطالعه و ارزیابی قرار می دهیم

گروه چهارم روایات بیانگر راهیابی نقص در قرآن

گروهی از روايت‏هاى گویای تحريف بیان می کنند كه آيات و يا جملاتى از قرآن كم شده و در نتیجه نقصان درقرآن راه يافته است.

پاسخ:

اولا: با بررسی سند  اين روايت‏ها آنها نيز مانند روايت‏هاى گروه سوم ضعيف و متزلزل و بعضى از آن‏ها غير قابل قبول‏ مى‏باشند.

ثانياً: بر فرض پذیرش سند اين روايت‏ها ، آنها را بايد به همان معنى كه روايات مربوط به قرآن على (ع) را تأويل نموديم، تأويل ببریم و اگر چیزی از آنها به هیچ وجه قابل تأويل نباشد بايد به دور انداخت زيرا چیزی که مخالف قرآن و گفتار پيامبر اسلام باشد جز دور انداختن چاره ديگرى ندارد این نظریه و راه حل مربوط به اكثر علما و دانشمندان اسلامی است که آنها در برخورد با روایات در قدم نخست اسناد آن را بررسی می کنند و در صورت صحت سند ، دلالت آنها را بررسی می کنند و در صورتی که دلالت آنها بر خلاف آیات قرآن و یا نصوص معتبر دیگر باشند در قدم اول سعی می کنند که برای آنها معنای صحیحی پیدا کنند و آنها را تأویل ببرند و در صورتی که قابل توجیه و تأویل نباشند حکم به ترك و عمل نکردن به آن می دهند.

در خصوص عمل نکردن و توجه نکردن به روايات بیانگر تحريف قرآن نیز به طور کلی به چند چیز استدلال شده است اول اینکه روایات که به زیادت قرآن دلالت دارند، مخالف با اجماع امت اسلامى اند زيرا كسى از مسلمانان قایل به زیادتی چیزی بر قرآن موجود نیست .

و روایاتی که بیانگر کاهش چیزی از قرآن اصیل اند به این دلیل اعتبار ندارند که آنها توسط یک نفر نقل شده اند اگر چیزی از قرآن کم می شد با توجه به اهمیتی که قرآن در بین مسلمین داشته است، باید این مسئله مثل هر حادثه مهم دیگر در بین مسلمانان شهرت پيدا مى‏كرد و خبر آن توسط افراد زیادی نقل می شد. مسئله كم كردن و یا کم شدن قرآن حادثه كوچكى نبوده است كه در صورت تحقق مخفى و ناشناخته مانده باشد و از آن تنها یک نفر اطلاع یافته باشد و از همه مهمتر اینکه این روایات با آیات صریح قرآن و مضمون روايت‏هاى صحيح و قطعى دیگر در تعارض اند و چگونگی برخورد با هر چیزی که مخالف قرآن و روایات معتبر دیگر باشد در روایات دیگر بیان شده است که در این جا براى نمونه به دو روايت از آنها اشاره می نمائیم :

روایاتی که به ترک روایات مخالف قرآن دستور می دهند: 

1- شيخ صدوق با سند صحيح از امام صادق (ع) نقل كرده است: «الوقوف عند الشّبهه خير من الاقتحام فى الهلكة ... فى ما وافق كتاب اللّه فخذوه و ما خالف كتاب اللّه فدعوه ...»: (وسائل الشيعه، كتاب قضا ج 3، 380)؛ توقف نمودن در برابر شبهه بهتر از اقدام و پيشدستى در هلاكت است زيرا براى هر حقى، گواه و ميزان و براى هر عمل درستى، نور و روشنايى وجود دارد. قرآن ميزان حق است پس هر گفتارى كه موافق قرآن باشد، بگيريد و هر آن چه مخالف آن باشد، تركش كنيد.

2- قطب راوندى با سند صحيح از امام صادق (ع) نقل كرده است كه: «اذا ورد عليكم حديثان مختلفان فاعرضوهما على كتاب اللّه فما وافق كتاب اللّه فخذوه و ما خالف كتاب اللّه فردّوه»  (وسائل الشيعه: ج 3/ 380)؛ هر گاه دو حديث مخالف هم براى شما نقل شد، آن‏ها را با كتاب خدا تطبيق كنيد، هر كدام كه موافق كتاب خدا بود، بگيريد و هرکدام مخالف كتاب خدا بود ، ترك كنيد.  

قبلاً دلایل قرآنی تحریف ناپذیری قرآن کریم را مطالعه نموده ایم و دانسته ایم که خداوند چگونه از مصؤونیت آن خبر داده است و هر چیزی که مخالف این آیات باشد از نظر علمی و عملی ارزش و اعتبار ندارد .

آشکار بودن جعلیت بعضی از روایات تحریف

و در ميان این گروه چهارم که می گویند قرآن موجود از قرآن اصیل کمتر است و چیزهایی از آن حذف شده است ، روایات مجعول و مضحكى ديده مى شود كه هر كس مختصر اهل مطالعه و دقت باشد، بدون هیچ قرینه و تأویل و توجیه و بررسی سندی آن  فورا به باطل بودن آن پى مى برد.
مانند روايتى كه مى گويد در آيه 3 سوره نساء « و ان خفتم الا تقسطوا فى اليتامى فانكحوا ما طاب لكم من النساء» در ميان شرط (ان خفتم) و جزا(فانکحوا) بيش از يك سوم قرآن ساقط شده است !!!اگر منظور ازاین روایت یک سوم قرآن موجود باشد در واقع قرآن اصیل باید چهل جزء بوده باشد که ده جزء آن تنها از بین این شرط وجزاء افتاده باشد!!! و اگر یک سوم قرآن به اعتقاد آنها یعنی چهل جزء منظور باشد باید بیش از سیزده جزء فعلی از این جا حذف شده باشد !! و معلوم نیست که از دیگر جاهای قرآن موجود چه قدر حذف شده باشد !! چه چیزی خنده آور تر از اینكه كسى ادعا كند قرآن با آن همه نويسندگان و كُتّاب وحى و آن همه حافظان و قاريان از زمان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به بعد بیش ازسیزده جزأش بر باد رفته باشد و كسى از آن آگاه نشده باشد ؟ اين دروغگويان و دروغپردازان به اين واقعيت تاريخى توجه نكرده اند كه قرآن كه قانون اساسى و همه چيز مسلمانان بوده و شب و روز در همه خانه ها و مساجد تلاوت مى شده است، چيزى نبوده است كه حتى يك كلمه آنرا بتوان اسقاط كرد تا چه رسد به بیش از سیزده جزء آن !! دروغى به اين بزرگى دليل روشنى بر ناشى گرى جاعلان اينگونه احاديث است .

توضیحی پیرامون کتاب فصل الخطاب حاجی نوری
بسيارى از بهانه جويان مخصوصاً وهابیت و دشمنان شیعه در اين گونه موارد به سراغ كتاب(فصل الخطاب) نوشته مرحوم حاجى نورى مى روند كه در این زمينه نگاشته شده است .
و وهابیت در طی سالهای اخیر آن را در سطح وسیعی چاپ نموده و برای بدنام کردن شیعه در بین مسلمین در ایام حج و غیر آن پخش می کنند، در مورد انگیزه نوشتن اصل اين كتاب بحث های مختلفی صورت گرفته است که لازم است در جای خودش بررسی شود ولی آنچه از مرحوم حاج شيخ آقا بزرگ تهرانى كه شاگرد مبرز مرحوم حاجى نورى است و سالها در اواخر عمر ایشان از نزدیک با ایشان همراه بوده است در شرح حال استادش در جلد اول مستدرك الوسائل  صفحه 50 به بعد وقتی از انتشار این کتاب در سال 1298 هجری قمری و مورد اعتراض قرار گرفتن و نقد آن تحت عنوان کشف الارتیاب عن تحریف الکتاب ، توسط شیخ محمود تهرانی یاد می کند می گوید:

« استاد ما جوابیه ای به زبان فارسی برای آن نوشت و ما از زبان استاد خود در اواخر عمر ایشان می شنیدیم که می فرمود : من در نامگذاری این کتاب به فصل الخطاب فی تحریف الکتاب اشتباه کردم بهتر بود نام كتاب را فصل الخطاب فى عدم تحريف الكتاب مى گذاشتم .زیرا در آن اثبات کرده ام که کتاب اسلام (قرآن مجید) که در تمام نقاط جهان اسلام منتشر شده است تماماً وحی الهی است و هیچگونه تغییر ، تبدیل یا کمی و زیادی از روز جمع آوری آن تا امروز در آن راه نیافته است و همان کتاب اولی با تواتر قطعی به دست ما رسیده است و برای هیچ شیعه ای تردیدی در آن وجود ندارد با این وجود آیا از انصاف است که این قرآن با این ویژگی را با عهدین یا اناجیل مقایسه کنند که وضع شان برای هر با اطلاعی مشخص اند و من در مواضع متعدد کتاب به عقیده خودم در این باره تصریح نکردم تا مورد آماج  تیرهای سرزنش و ملامت قرار نگیرم ، بلكه نخواسته به خلاف آن تصریح کرده ام و با اشاره در صفحه 22 به عقیده خودم اشاره کرده ام که آنچه مهم است یقین پیدا نمودن به نبود چیزی غیر از قرآن موجود است و همین عنوان را از شیخ مفید در صفحه 26 نیز آورده ام و این یقین پس از دفع احتمالات عقلایی شش گانه به دست می آید که اگر یکی از انها هم دفع نشود یقین به نبود بقیه ای برای قرآن موجود پیدا نمی شود بنابراین کسی که با این احتمالات یاد شده در کتاب ، تردیدش در مورد نبود بقیه ای برای قرآن برطرف نشود نمی تواند به زور ادعای یقین به نبود بقیه نماید و کسی که این احتمالات را نادرست می داند یقین به نبود بقیه دارد و این مثل دو دو تا چهار تا است . این حرفی است که استاد ما بیان می کرد (که من این مباحث را برای بحث و نقد مطرح کرده ام و نظر شخصی من نیست ) و از نظر عمل ، ما روش استاد خود را به خوبى مى ديديم كه هيچگونه وزن و ارزشى براى اخبار بیانگر تحريف قائل نبود، بلكه آنها را از اخبار آحادى مى دانست كه قرآن بودن چیزی را اثبات نمی کند و طبق سیره سلف صالح از بزرگان شیعه مثل سیدمرتضی و شیخ طوسی و طبرسی و ... بايد آنها را بر ديوار كوبید، تنها كسى مى تواند نسبت تحريف را به استاد ما بدهد كه به مرام و عقيده او آشنا نبوده است در حالیکه ایشان این روایات را به خاطر عمل به آن مطرح نکرده است زیرا خودش می داند که بسیاری از راویان این احادیث کسانی هستند که به روایات شان عمل نمی شود .»

 به هر حال این کتاب با هر انگیزه ای نوشته شده باشد متأسفانه امروز این کتاب به عنوان حربه ای علیه شیعه استفاده می شود و با آن شیعه را به عنوان قائلین به تحریف قرآن معرفی می کنند در حالیکه بزرگان شیعه هیچ کدام به تحریف لفظی قرآن کریم اعتقاد نداشته و ندارند و اگر روایاتی در منابع شیعی مبنی بر تحریف وجود دارند چنانچه در ضمن چهار گروه نمونه های از آنها را بیان نمودیم چیزی است که در منابع صحیح اهل سنت مانند صحيح بخارى و صحيح مسلم ، و سنن ابى داوود، و نسائى ، و احمد، و ساير جوامع حديث و كتب تفسير و غير آن نیز وجود دارد و در این زمینه کتب مستقلی احادیث تحریف در منابع اهل سنت را جمع آوری کرده اند ولی به نظر ما همه آنها یا ضعف سند دارند و یا قابل توجیه بوده و هستند چنانچه در پاسخ هر گروه از روایات بیانگر تحریف در کتب شیعی توجیهات آنها را بیان نمودیم

نظر علامه آقا بزرگ تهرانی

از جمله چیزهایی که در رد این اخبار و روایات مطرح شده است حرفی است که مرحوم علامه تهرانی در کتاب الذریعه ج 3 ص 313 و 314 و جلد دهم ص 78 و 79 مطرح کرده است  که خلاصه اش این است که یکی از ضروریات تمام امت اسلامی این است که کتاب مسلمین همین قرآن موجود است و یکی دیگر از ضروریات این است که تمام سوره ها ، آیات ، و کلمات این قرآن  وحی الهی است که توسط جبرئیل امین از جانب پروردگار عالم بر قلب سیدالمرسلین نازل شده است و با تواتر به دست مسلمانان رسیده است و هیچ چیزی به عنوان غیر وحی الهی در آن راه نیافته است و به همین دلیل احکام خاصی مثل رعایت طهارت و پاکیزگی همه کلماتی که در این قرآن است لازم شمرده شده است نه چیزهایی که خارج از آن در اخبار آحاد مطرح شده اندکه آنها از نظر تمام مسلمانان هم  موضوعاً قرآن گفته نمی شوند و هم از نظر حکم ، احکام قرآن را ندارند.

بلی گروهی در صدر اسلام به نام حشویه و اصحاب حدیث وجود داشتند که آنها به مضمون هر گونه حدیثی از جمله احادیث بیانگر تحریف عمل می کردند و کار آنها توسط شیخ صدوق و سید مرتضی و شیخ طوسی و طبرسی مورد نقد قرار گرفته اند و همگی تصریح کرده اند که تمام این روایات ، روایات احادی هستند که قابل اعتنا نیستند زیرا هیچکدام موجب علم و عمل به آن نمی شود و پس از مدتی گروه حشویه بحمدالله از بین رفتند و این اختلاف نیز از بین رفت و پس از آن ، همه بدون هیچ گونه شک و تردیدی تنها به  قرآنیت قرآن موجود معتقد شدند و ما در اثبات منزه بودن قرآن از تحریف کتابی به نام النقد اللطیف فی نفی التحریف عن القرآن الشریف در رد گفتار حشویه نوشته ایم و در آن اثبات کرده ایم که در این قرآن موجود هیچگونه اختلافی وجود ندارد مخصوصاً بحث مشهوری که تحت عنوان مسامحه ای تحریف مطرح می شود (ربطی به بحث تحریف لفظی قرآن موجود ندارد ) زیرا موضوع بحث تحریف چیزی دیگری است ، وقتی قرآن موجود به عنوان کتاب الهی به اتفاق همه امت اسلامی مشخص و معین شد و بر عدم قرآنیت چیزهایی که به عنوان قرآن در روایات مطرح شده اند اتفاق کردند، پس از آن طبق بیان شیخ مفید این بحث پیش آمده است که آیا این قرآن موجود باقی مانده ای هم داشته است یا نه؟ به عبارت دیگر آیا غیر از این قرآن موجود، وحی قرآنی دیگری هم نازل شده است یا خیر؟ در این جا نزاع پیدا شده است و کسانی که به این سوال پاسخ مثبت داده اند گفته اند احتمالاتی وجود دارد که چیزهایی دیگری هم بوده است اما اینکه آنها مشخصاً چه هستند معلوم نیست و اجمالاً از باب قرینه ها و احتمالات می گویند چیزهایی ترک شده است و  از لازمه آن عبارت تحریف را به کار برده اند که به معنای گرفتن یک گوشه و رها کردن گوشه دیگر است که در این بحث به صورت ناصواب مطرح شده است و موجب شک و تردید در قرآن موجود شده است در حالیکه قرآن موجود از محل بحث بیرون بوده است و بحث در جای دیگر بوده است .(اما به مرور زمان این بحث در مورد قرآن مجید موجود مطرح شده است درحالیکه در این قرآن جای بحثی نیست.)

 و  آخرين سخن در زمینه احادیث بیانگر تحریف اينكه کسانی كه نمى توانستند و يا كه نمى خواستند عظمت اين كتاب آسمانى را براى مسلمانان احساس كنند كوشش ‍ كردند كه با اينگونه خرافه ها و مزخرفات قرآن را از اصالت بيندازند، و دستهاى زيادى در گذشته و امروز در اين زمينه كار كرده و مى كند آنها مى خواهند نور خدا را خاموش كنند، ولى هرگز به چنین کاری موفق نخواهند شد ؛ «يريدون ان يطفؤ ا نور الله بافواههم و يابى الله الا ان يتم نوره و لو كره الكافرون» (توبه /32)

  نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 8:51 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

دلائل قائلین به تحریف قرآن کریم (6)

دلالت دو گروه از روایات بیانگر تحریف لفظی قرآن کریم مورد بررسی قرار گرفت در این بخش دلالت گروه سوم را مطالعه می نمائیم

گروه سوم  روایات بیانگر وقوع زیاده و نقصان در قرآن

در این قسمت رواياتی در منابع روایی وجود دارند که می گویند زيادی و کمی هر دو در قرآن به وقوع‏ پيوسته است، توضیح اینکه : بعد از پيامبر، مسلمانان بعضى از كلمات قرآن را برداشته و به جاى آن‏ها كلمات ديگرى را به قرآن اضافه كرده‏اند. به طور نمونه‏ :

1- على بن ابراهيم قمى با اسناد خود از حريز از امام صادق (ع) نقل مى‏كند كه آيه ششم از سوره حمد، اینگونه بود: «صراط من انعمت عليهم غير المغضوب عليهم و غير الضّالّين.»

2- عياشى از هشام بن سالم نقل مى‏كند كه از امام صادق (ع) اين آيه را سؤال كردم كه خداوند مى‏فرمايد: إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ. (آل عمران/ 33).امام فرمود: اين آيه در اصل بدين صورت بود: «... آل ابراهيم و آل محمّد على العالمين»، اسمى را از آن برداشتند و اسم ديگرى را به جاى آن گذاشتند، يعنى آل محمد را به آل عمران تغيير دادند.

اینگونه روایات بیانگر کم و زیادی در منابع روایی اهل سنت نیز فراوان به چشم می خورد و به برخی از این روایات در منابع شیعی درضمن پاسخ به آنها اشاره می شود .

پاسخ:

  ما در پاسخ نمونه های از گروه سوم مى‏گوييم:

اولاً: در بررسی سند و رجال این احادیث معلوم می شود که  اين روايت‏ها از نظر سند بسيار ضعيف و غير قابل اعتبار می باشند.

و ثانياً: مضمون اینگونه روایات با قرآن و روایات صحیحه دیگر و با اجماع مسلمانان كه هر نوع زيادت را در قرآن مردود مى‏دانند، مخالفت دارد . عده زيادى از دانشمندان مانند شيخ مفيد و شيخ طوسى و شيخ بهايى و مانند آنان از بزرگان علما مى‏گويند مسلمانان اجماع و اتحاد نظر دارند بر اين كه كوچك‏ترين زيادتى بر قرآن راه نداشته، همه آن چه كه ما به عنوان قرآن در دست داريم، از طرف پروردگار نازل شده است و روايات زيادى نيز اين حقيقت را تأييد مى‏كند هر روایتی که برخلاف اجماع و روایات صحیحه دیگر باشد قابل اعتبار و ارزش نمی باشد.

وثالثاً روايات صحیحی بر خلاف این گونه روایات ضعیف وجود دارد كه در آنها خود امامان اهل بيت (عليهم السلام ) آيات كريمه قرآن را در هر باب موافق و عين قرآن موجود در عصر ما قرائت كرده اند، حتى آیاتی را که اخبار آحاد بر تحريف آنها دلالت دارند. و  تأیید قرآن موجود توسط امامان بهترين شاهد و دلیلی است بر اينكه مراد از روایاتی که می گویند فلان آيه فلان قسم نازل شده است ، تفسير بر حسب تنزيل و تفسیر است نه بر حسب  متن اصل قرآن کریم که در این جا نمونه های از آن را نقل می کنیم :

روايتى  در روضه كافى از ابى الحسن اول (عليه السلام ) در ذيل آيه 63 نساء «اولئك الذين يعلم الله ما فى قلوبهم فاعرض عنهم ( فقد سبقت عليهم كلمة الشقاء و سبق لهم العذاب ) و قل لهم فى انفسهم قولا بليغا» نقل شده است كه جمله بين پرانتز در آن به عنوان تفسير آورده شده است  و نقل اینگونه تفسیر آیات در کنار آیات یا حذف آنها هیچ منافاتی با متن قرآن موجود نداشته و ندارد

 روايتى دیگر در كافى از امام صادق (عليه السلام ) در تفسير  آيه 135 سوره نساء : «و ان تلووا او تعرضوا» نقل شده است که حضرت ان تلووا ) الامر) او تعرضوا ( عما امرتم به ) فان الله كان بما تعملون خبيرا» جملات بين پرانتز را به عنوان تفسير و توضيح بیان کرده  است، نه جزو اصلی آيه .

بنابراین همانطور که مشاهده کردیم برخی از روایات بیانگر چیزی اضافه تر از آیات قرآن کریم در مقام تفسیر آیات بوده اند نه در مقام بیان اصل و متن آیات قرآن کریم .

و رابعاً برخی از این روایات در مقام بیان سبب نزول آيات بوده اند، مانند رواياتى كه مى فرمايند:  آيه 67 مائده اينطور است «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك ( فى على)  که مى خواهد بفرمايد آيه در حق علی (ع) نازل شده است نه اینکه بگويد كلمه (فى على) جزو قرآن بوده است، و همچنين رواياتى كه بیان می کنند، فرستادگان بنى تميم وقتى خدمت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى رسيدند، پشت در منزل حضرت مى ايستادند و صدا مى زدند كه به سر وقت ما بيرون بيا. آنگاه آيه اى 4 سوره حجرات را كه در اين مورد نازل شده اين چنين نقل كرده اند :« ان الذين ينادونك من وراء الحجرات ( بنو تميم ) اكثرهم لا يعقلون». بعضی پنداشته اند كه كلمه بنو تميم جزء آيه بوده و از قرآن ساقط شده است .

و خامساً برخی دیگری از روايات از باب جرى قرآن یعنی از باب تطبيق كليات بر مصاديق وارد شده اند ، مانند روايتى كه در ذيل آيه  227 شعراء : «و سيعلم الذين ظلموا ( آل محمد حقهم)» آمده كه جمله( آل محمد حقهم) به منظور بيان يكى از مصاديق مظلومیت آورده شده است نه به عنوان متن آيه و آیه اختصاص به آنها ندارد در طول تاریخ متناسب با زمان و مکان ممکن است مصادیق متعدد و مختلفی پیدا  کند.

 و روايتى كه در خصوص آيه 71 سوره احزاب  :« و من يطع الله و رسوله ( فى ولايت على و الائمة من بعده ) فقد فاز فوزا عظيماً» نیز از همین باب است و اين گونه روايات که از باب جری و تطبیق یک قاعده کلی بر افراد واردشده اند فراوان است .

و سادساً برخی از روايات  وقتى آيه اى را تفسير مى كند ذكرى و يا دعايى به آن اضافه مى نمايد، تا مردم در هنگام خواندن آن آيه ، ادب را رعايت نموده ، آن ذكر و دعا را بخوانند، همچنانكه در كافى به سند خود از عبد العزيز بن مهتدى روايت كرده كه گفت از حضرت رضا (عليه السلام ) در باره سوره توحيد پرسيدم فرمود : هر كس بخواند قل هو الله احد را و به آن ايمان داشته باشد توحيد را شناخته است . آنگاه اضافه كرده است : عرض كردم چطور بخوانيم آن را؟ فرمود: همانطور كه مردم مى خوانند: «قل هو الله احد، الله الصمد لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد (كذلك الله ربى كذلك الله ربى (.

و سابعاً برخی از روایات در مقام بیان معنای الفاظ آيه اى وارد شده  اند مانند روايتى كه در باره اى  آيه 123 آل عمران «و لقد نصركم الله ببدر و انتم اذلة» آمده است که برای «اذله» در چند روایت چند معنی ذکر شده است: «و لقد نصركم الله ببدر و انتم ضعفاء» و در بعضى ديگر آمده«و لقد نصركم الله ببدر و انتم قليل». و اين اختلافات چه بسا خود قرينه باشد بر اينكه  آیه را تفسير به معنا کرده اند ، به شهادت اينكه در بعضى از آنها تصریح شده كه صلاح نيست اصحاب بدر كه يكى از آنها رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بوده است ذليل ناميده شوند و به وصف ذلت متصف شوند، پس ‍ منظور از لفظ (اذلة) در آيه شريفه جمعيت كم و ناتوان است نه خوار و ذليل.

 چه بسا روايات كه در ميان خود  تعارض ‍ و تنافى دارند به حكم كلى (تساقط روايات در هنگام تعارض) از درجه اعتبار ساقط شوند، مانند روايات وارده از طرق خاصه و عامه در اينكه آيه اى در قرآن براى حكم سنگسار بوده و افتاده است ؛ آنگاه در بيان اينكه آيه مذكور چه بوده به چند صورت نقل شده است:

يكى اين كه «اذا زنى الشّيخ و الشّيخة فارجموهما البتّة نكالا من اللّه و اللّه عزيز حكيم» اگر پيرمرد و يا پيرزنى زنا كند، حتما سنگسارش كنيد كه عقوبتى است از سوى پروردگار و خداوند عزيز و حكيم.

و ديگرى اين كه «الشيخ و الشّيخة فارجموهما البتّة بما قضيا من اللّذّة» و صورت سوم اين كه «انّ الشّيخ و الشّيخة اذا زنيا فارجموهما البتّة»  و در بعضى ديگر در آخر آيه آمده «نكالا من الله و الله عليم حكيم» خود این تعارضات موجب می شود که هر روایتی، روایت دیگر را نفی نماید و در نتیجه همه آنها تساقط نموده و از ارزش بیفتند و مورد عمل و توجه قرار نگیرند.

بنابراین با توجه به وجود روایات ضعیف در میان روایات و هم چنین مختلف بودن جهت و علت صدور روایات به دست می آید که از هر گونه روایتی که اندک تغییری با آیات موجود داشته باشد نمی توانیم نتیجه بگیریم که پس آیات قرآن در اصل چیزی دیگری غیر از قرآن موجود بوده و در اثر تحریف تغییر کرده و یا کم و زیاد شده است و در نتیجه این دسته از روایات نیز دلالت بر تحریف لفظی قرآن ندارند .  

  نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 9:20 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

دلائل قائلین به تحریف قرآن کریم (5)

باسلام و تشکر از آقای نظری که بحث ها را دنبال کرده و حتی بحث های آینده را نیز  مطالعه و در ادامه بحث قبلی نیز درج کرده اند اگر خبر مطالعات خود را قبلاً می داد ما را زودتر از درج این مطالب در این جا بی نیاز می کرد و اگر جدیداً این مباحث را مطالعه کرده و احیاناً بر آن نقد و ایراد داشته اند خوب بود به جای نشر آنها نقد های خود بر آنها را مطرح می کردند تا ما به جای طرح اصل مباحث به پاسخ آن نقد ها در حد توان اشاره می کردیم به هرحال به خاطر که قسمتی از این مطالب قبلاً نشر شده است طبق وعده باید بقیه مطالب را نیز به نشر برسانیم  تا نوبت  به پاسخ به مطالب که ایشان نوشته اند برسد و آنها را به طورجداگانه مورد ارزیابی قرار دهیم.

ذکر این نکته نیز لازم است که بنده این مطالب را با مطالعه از چندین منبع فارسی و عربی انتخاب و خدمت دوستان تقدیم می نمایم و از آنجائیکه کتاب بیان در مسایل کلی قرآن جناب هاشمزاده هریسی نجمی هم به فارسی نوشته شده و هم مشروح تر از دیگران این مسایل را مطرح کرده اند بنده نیز طرح این مباحث را براساس کتاب ایشان انتخاب نموده و اکثریت مطالب را با ذکر منبع از کتاب ایشان نشر کرده ام و از اینکه مطالب ایشان در سایت تبیان نیز آمده است جای خوشحالی بنده است گرچند بنده تا هنوز به آن مراجعه نکرده و از آن اطلاع نداشتم .

همانطور که قبلاً اشاره شد، یکی از دلایل قائلین به تحریف وجود روایاتی است که بعضی شان از نظر سند ضعیف اند و بعضی دیگر دلالت شان بر تحریف لفظی قرآن نا تمام است روایاتی که مشکل دلالی دارند بر چهار گروه تقسیم می شوند ، در بخش قبلی دلالت گروه اول را مطالعه و بررسی کردیم در این بخش به بررسی دلالت گروه دوم می پردازیم:

گروه دوم بیانگر حذف نام پشوایان دینی از قرآن

این گروه از روایات بیانگر این مطلب اندكه، خداوند نام و شمايل اوصياى خويش را در كتب آسمانى گذشته ذكر نموده‏است. در قرآن کریم كه مُهيمن بر كتب  آسمانی ديگر است به طريق اولى خداوند نام پيشوايان دينى را در قرآن ذکر کرده است 
ولی وقتی امروز به قرآن موجود می نگریم اسامی آنها را در آن مشاهده نمی کنیم و از این جا نتیجه می گیریم که اینگونه آیات قرآن حتماً توسط دشمنان آنها تحريف شده‏اند. رواياتی که بیانگر این مضمون باشد در منابع شیعی فراوان است كه به ترجمه ی چند نمونه ى از آن‏ها اکتفا می نمائیم :

1- مرحوم كلينى در كافى با اسناد خود از محمد بن فضيل نقل مى‏كند كه امام ابو الحسن (ع) فرمود: ولايت و امامت على بن ابى طالب (ع) در تمام كتاب‏هاى پيامبران ضبط است. خداوند هيچ پيامبرى را به نبوت مبعوث نكرده مگر اين كه نبوت محمد (ص) و ولايت وصىّ او را گوشزد نموده است.

2- عياشى با اسناد خود از امام صادق (ع) نقل مى‏كند كه: اگر قرآن به همان گونه كه فرود آمده بود، خوانده مى‏شد، ما را با نام و نشان در آن پيدا مى‏كرديد.

3- در كافى و تفسير عياشى از امام باقر (ع) در كنز الفوائد با سندهاى مختلف از ابن عباس و در تفسير فرات كوفى به طرق مختلف از اصبغ بن نباته چنين آمده است كه امير مؤمنان (ع) فرمود: قرآن بر چهار بخش نازل شده است يك چهارم آن در باره ما و يك چهارمش در باره دشمنان ما و يك چهارم ديگرش در مستحبات و مَثل‏ها و آخرين قسمش در واجبات و احكام است و بر ماست تعظيم‏ و بزرگداشت‏هاى قرآن.

4- در كافى از امام باقر (ع) نقل شده است كه جبرئيل اين آيه را براى پيامبر (ص) بدين صورت آورده بود: «وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا [فى على‏] فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ » (بقره/ 23).يعنى اگر بر آن چه در باره بنده خود على (ع) فرو فرستاده‏ايم ترديد داريد، مانند آن را بياوريد.

پاسخ:

جواب اين دسته از روايات تحريف بیانگر تحریف لفظی که می گویند قرآن لااقل در حذف نام بعضی از پیشوایان دینی کاهش پیدا کرده است ،این است كه:

اولا: درست است که اسامی و مشخصات جانشینان و اوصیای پبامبران گذشته در متون دینی شان آمده است و ما معتقدیم که این کار در مورد وصی و جانشین پیامبر نیز صورت گرفته است و مشخصات و ویژگی حضرت علی (ع) نیز در قرآن بیان شده است ، منتهی نزول و وجود نام ایشان و هم چنین نام‏هاى ائمه دیگر (ع)، مانند دیگر آیات قرآنِ موجود به صورت نزول قرآنى نبوده است، بلكه به صورت نزول تفسیری و گفتارى بوده است كه به عنوان تفسير و شأن نزول بعضى از آيات قرآن از طرف خداوند نازل شده است و عدم نقل و نوشتن اين گونه گفتارهاى تفسیری، موجب تحريف لفظی قرآن نمى‏شود تا ذکر نشدن آنها در متن آیات قرآن موجود، به عنوان دلیل تحريف قرآن مورد استدلال قرار گیرد، چنانچه در مورد تفاوت قرآن امام علی (ع) با قرآن رایج اشاره کردیم که یکی از تفاوت های مصحف امام علی (ع) ذکر همین موارد تفسیری و بیان شأن و موقعیت نزول و... بوده است که در آن مطالبی را به عنوان تفسیر قرآن بیان کرده اند ، اگر به عنوان مثال در آنها وارد شده‏است كه نَزَلَتْ في عَلِيٍّ به اين معنا نيست كه «على» جزو الفاظ آيات بوده و امروز از آن حذف شده‏است.

 و توضیح و مثال های بیشتر در این زمینه در ضمن بررسی گروه بعدی ارائه خواهد شد .

و ثانيا: اگر کسی این معانی تفسیری را نیز جزء متن قرآن بداند و بگوید هیچ وجه جمع صحیحی بین این روایات وجود ندارد و آنها جز تحريف لفظی قرآن بر معناى ديگرى دلالت ندارند، در اين صورت چاره‏اى جز اِعمال آخرین راه حل این گونه روایات معارض باقرآن نداریم، و ناگزیریم که آن‏ها را كنار بگذاريم و در هيچ بحث علمى بدان‏ها اعتماد نكنيم زيرا ظاهر اینگونه روایات با دلايل محكم و قطعی كه به عدم تحريف قرآن دلالت دارند، و هم چنین با نص صریح كتاب خدا و احاديث و گفتار پيامبر (ص) مخالفت دارد و هر روايتى كه با كتاب خدا و گفتار صریح و صحیح پيامبر و دیگر امامان معصوم مخالفت داشته باشد، از نظر علمی مطرود بوده و هيچ گونه ارزش علمی و عملی نخواهد داشت و طبق اخبار متواتر و فراوان چنين روايت‏هايى را بايد به دور انداخت و و طبق دستور فاضربوا علی الجدار باید آنها را بر ديوار كوبيد.

بنابر آن چه گفته شد، اگر روايت يا روايت‏هايى دلالت كنند كه اسم على (ع) در قرآن صريحاً آمده، در قدم اول  بايد آن‏ها را تأويل و توجيه نمود و اگر قابل تأويل و توجيه نباشند، بايد آن‏ها را طبق دیگر دستور صریح پیشوایان دینی به دور انداخت زيرا برای احادیثی که اسم ائمه و امام علی (ع) را در قرآن مذکور می دانند، نه تنها اعتباری ندارند بلکه دلايل مسلّم دیگری بر خلاف آنها در اختيار داريم که می گویند : اسم على (ع) صريحاً در قرآن نيامده است.

دلائل بیانگر نیامدن اسم ائمه در قرآن  

 اينك به نمونه‏اى از این دلايل اشاره می نمائیم تا جوابگوى گروه دوم از روايت‏هاى بیانگر تحريف ‏باشد:

1- مؤلف كتاب ارزشمند البيان مرحوم آیت الله العظمی خویی مى‏گويد: از چيزهايى كه دلالت دارد نام اميرالمؤمنين در قرآن به صراحت ذكر نگرديده، حديث غدير است؛ كه به صراحت دلالت دارد پيامبر على را به فرمان خدا به امامت منصوب نمود، بعد از آن‏كه خدا وعده ايمن‏بودن از مردم را به او داد. اگر نام على در قرآن آمده بود، ديگر نيازى به اين انتصاب و گردآورى مسلمانان نبود و ديگر براى رسول خدا هراسى از اظهار آن مطلب نبود. به‏ويژه آن‏كه حديث غدير در حجّةالوداع و اواخر عمر آن حضرت اتفاق افتاد. در حالى كه آيات قرآن عموماً قبل از آن نازل گشته و در ميان مسلمانان شيوع پيدا كرده‏بود.

2- دروغ بودن بعضى از روايت‏هايى كه به بودن نام على (ع) در قرآن دلالت دارند، از ظاهرش پيداست ، مثلا در حديث چهارم خواندیم كه نام على (ع) در آيه وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ .... بوده، در صورتى كه اين آيه در مورد معجزه بودن قرآن و صحت ادعای نبوت پیامبر (ص) است و كوچك‏ترين تناسبى با مسئله امامت و ولايت ندارد.

3- شاهد ديگر بر توجيه اين‏گونه روايات، حديث معروف و صحيح ابو بصير در كافى است كه تصریح به عدم ذکر نام على (ع) و اسامی ائمه طاهرين در قرآن دارد و در ذيل آن حديث امام صادق(ع) مى‏فرمايد:وَنَزَلَتْ أَطيعُوا اللَّه وأَطيعُوا الرَّسول وَأُولِى الْأَمْرِ مِنْكُم ونَزَلَت في عَلِيّ والْحَسَنِ والْحُسَين فقال رسول‏اللَّه: مَنْ كُنْتُ مولاهُ فَهذا عَلِيّ مَولاهُ. مفهوم اين جملات که بعد از آیه شریفه ذکر شده اند ، تفسير قرآن است؛ زيرا در صدر روايت ابوبصير از حضرت سؤال مى‏كند، مردم مى‏گويند: چرا نام على و اهل بيت در قرآن نيامده‏است؟ حضرت در جواب یکی از شئون و رسالت های پیامبراکرم (ص) را بیان می کند که آن تبیین و تفسیر و تشریح آیات کلی قرآن مجید است آنجا که مى‏فرمايد: اصل نماز در قرآن آمده، ولى عدد ركعات آن بيان نشده‏است؛ اصل زكات در قرآن آمده اما نصاب آن معين نگرديده است؛ اصل حج در قرآن آمده، اما تعداد طواف ذكر نگرديده است و همه اينها را پيامبر به عنوان مفسر قرآن تبيين مى‏نمايد. آن‏گاه امام صادق راجع به آيه أَطيعوا اللَّه و... توضيح مى‏دهد که اصل امامت و جانشینی پیامبر در قرآن مطرح شده است اما تعیین مصداق و تعداد آنها را پیامبر بیان می کند و این از شئون پیامبر است که آیات قرآن کریم را تفسیر و تبیین نماید.

طبق این بیان امام صادق (ع)  ترديدى باقى‏نمى‏ماند كه مراد امام از نزلت في علي و... شأن نزول آيه است و اين حديث مى‏تواند پاسخ به همه رواياتى باشد كه مى‏گويند نام ائمه در قرآن بوده و حذف شده‏است.

آرى، اين گونه روايات صحيح، تمام روايت‏هاى گذشته را تفسير و معنى می کند و هدف آن‏ها را بيان مى‏نمايد كه اسم «على» در قرآن مجيد به عنوان قرآن بودن نازل نشده ولى در شرح آيات مربوطه، به عنوان تفسير و يا به عنوان تنزيل غير قرآنى و به عنوان شأن نزول نازل شده است و رسول خدا (ص) وظیفه نداشته است كه آن را جزء قرآن ابلاغ كند همانطور که دیگر تفاسیر و شأن نزول ها اینگونه خارج از قرآن باقی مانده اند.

4- افرادى كه پس از رحلت پیامبراکرم(ص)  از بيعت با ابو بكر خوددارى نمودند، از هر راهى با وى احتجاج كردند و برای بیعت نکردن شان دلیل آوردند ولى با مسئله وجود نام «على» در قرآن هيچ گونه احتجاج ننموده‏اند و اگر نام على (ع) در قرآن وجود داشت حتماً آن را به رخ ابو بكر مى‏كشيدند و با در دست داشتن چنين مدرك مهم و روشن او را محكوم مى‏كردند ، زيرا اين مطلب در مقام احتجاج گيراتر و محكم‏تر از ساير دلايل بود.

به طور خلاصه، دلالت گروه دوم بر تحریف لفظی با قرآئن روایات دیگر و توجیهات عقلی نا تمام است باید منتظر بررسی دلالت گروه های بعدی باقی بمانیم.

 

  نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 11:44 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

دلائل قائلین به تحریف قرآن کریم (4)

در بخش قبلی اشاره شد که بسیاری از روایات بیانگر تحریف قرآن از نظر سند اعتبار ندارند و برخی از روایات بیانگر تحریف از نظر سند و رجال ممکن است معتبر باشند اما از نظر دلالت اشکالاتی بر آن ها وارد اند که با توجه به ضعف دلالت آنها ، نمی توان آنها را بر تحریف لفظی قرآن شاهد و دلیل آورد . در این بخش با ذکر ترجمه گروه اول از اخبار ، دلالت آنها را بررسی می نمایئم :

گروه اول از اخبار بیانگر تحریف

در این گروه رواياتی مطرح می شوند که با صریح كلمه «تحريف»  به وقوع تحريف در قرآن خبر می دهند و تعداد آن‏ها به بيست روايت می رسد كه ترجمه نمونه هاى از آن‏ها را به نقل از کتاب بیان در مسایل کلی قرآن و تفسیر المیزان و نمونه و...در این جا ذکر می کنیم :

1- على بن ابراهيم قمى با اسناد خود از أبو ذر نقل نموده است كه: هنگامى كه اين آيه« يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ » ؛ یعنی در آن روز (قیامت) بعضی از چهره‏ها روشن و سفيد و بعضی از چهره‏هاتاريك و سياه خواهد بود. (آل عمران/ 106.) نازل شد، رسول خدا فرمود: پيروان من در قيامت با پنج پرچم و نشانه به نزد من مى‏آيند، آن‏گاه أبوذر بیان داشته است كه رسول خدا از هر گروهى سوال می کند كه با ثقلين- يعنى با دو امانت بزرگى كه از من در پيش شما بود (قرآن و عترت)- چگونه رفتار كرديد؟

گروه اول مى‏گويند: ثقل اكبر (قرآن) را تحريف كرديم و به پشت سر انداختيم و با ثقل اصغر (عترت)، عداوت و دشمنى نموده، ستم در باره آنان روا داشتيم.

گروه دوم مى‏گويند: ثقل اكبر را تحريف و قطعه قطعه كرديم و با احكام و دستورات آن مخالفت ورزيديم و با ثقل اصغر نيز دشمنى كرده، با آنان جنگيديم و...

2- سيد بن طاووس و محدث جزائرى با اسناد خود از حسن بن حسن سامرى نقل كرده‏اند كه رسول خدا در ضمن حديث مفصلى در باره كسانى كه حد و مرز قانون خدا را درهم مى‏شكنند، به حذيفه چنين فرمود كه: آنان مردم را از راه خدا منحرف و كتاب او را تحريف مى‏كنند و روش مرا تغيير مى‏دهند.

3- سعد بن عبد اللّه قمى با اسناد خود از جابر جعفى و او از امام باقر (ع) چنين آورده است كه: رسول خدا (ص) در منى دعا خواند، آن‏گاه فرمود: مردم! من در ميان شما دو امانت سنگين مى‏گذارم، آگاه باشيد كه اگر به آن دو، چنگ زديد، هيچ گاه گمراه نخواهيد شد، آن‏ها كتاب و عترت من است و كعبه هم خانه خدا و بايد مورد احترام قرار بگيرد.

امام باقر (ع) پس از بيان اين حديث نبوى فرمود: ولى مردم كتاب خدا را تحريف نمودند و احترام كعبه را درهم شكستند، عترت و خاندان پيامبر را به قتل رسانيدند و تمام ودائع، امانت‏هاى خدا را به دور انداختند و از آن‏ها دورى جستند.

4- شيخ صدوق در خصال با اسناد خود از جابر و او از پيامبر (ص) نقل نموده است كه: در روز رستاخيز در درگاه عدل خدا سه طايفه حاضر مى‏شوند و از مردم دادخواهى و شكايت مى‏كنند:

قرآن، مسجد و عترت. قرآن مى‏گويد: خدايا! اين مردم مرا تحريف كردند، احترام مرا درهم كوبيده، عظمت مرا درهم شكستند. مسجد مى‏گويد: خدايا! اين مردم مرا عاطل و ضايع نمودند و از من بهره بردارى نكردند. عترت مى‏گويد: خدايا! اين مردم ما را به قتل رسانيدند، زندگى ما را از هم پاشيدند، ما را متفرق و پراكنده ساختند ...

5- كلينى در كافى و صدوق با اسناد خود از على بن سويد نقل كرده‏اند كه او مى‏گويد: من به محضر حضرت ابو الحسن موسى بن جعفر (ع) كه در زندان بود، نامه‏اى نگاشتم و پاسخى دريافت نمودم كه در ضمن آن نوشته بود: اين مردم كتاب خدا را به امانت پذيرفتند، سپس به اين امانت خدايى خيانت ورزيدند و آن را تحريف و تبديل نمودند.

6- ابن شهرآشوب با اسناد خود از عبد اللّه نقل نموده كه حضرت ابا عبد اللّه الحسين (ع) در روز عاشورا خطبه‏اى خواند و در ضمن آن خطبه چنين فرمود: راستى شما مردم متمرد و سركش و در ظلم و ستم سر آمد روزگار و ملت‏ها مى‏باشيد، شما مردمانى هستيد كه قرآن را به دور انداخته و از شيطان الهام گرفته‏ايد. شما كسانى هستيد كه با گناهان، پيمان دوستى بسته و كتاب خدا را تحريف كرده‏ايد.

پاسخ:

همانطور که ملاحظه شد در این روايات كلمه «تحريف» صريحا به كار رفته است، ولى همانطور که از مضمون آنها کاملاً پیدا است، تحريف در اين روايت‏ها به معناى تحريف و تغيير الفاظ قرآن و اسقاط بعضى از آيات و جملات آن نيست بلكه منظور از آن معناى ديگرى از تحریف است كه به تحريف مورد بحث ما، هيچ‏گونه ارتباطى ندارد . تحریف موردنظر این دسته از روایات به معناى تغيير دادن مفهوم قرآن و تصرف در تفسير آن است و تصرف و اجتهاد در معناى قرآن نيز يك نوع تحريف معنوی و عملی محسوب می شود كه بارها به وقوع آن در قرآن و دین اشاره کرده ایم و دشمنان عترت پیامبر(ص) با اين گونه تحريف ها توانسته‏اند، آياتى را كه در عظمت آنان نازل شده است، به معناهاى ديگر و خلاف واقع تفسير و تأويل كنند، دشمنى و عداوت خودشان را به كار برده و از مقام و عظمت خاندان نبوت بكاهند. و اين معنى كه گفتيم با روايات چندى تأييد مى‏شود، چنان كه در حديث ششم از روايت‏هاى مذكور تحريف قرآن به قاتلان حضرت ابى عبد اللّه (ع) نسبت داده شده، آن جا كه مى‏گويد: شما كتاب خدا را تحريف كرده‏ايد. که در واقع به معنای مخالفت عملی با کتاب خدا اشاره دارد، زیرا کتاب خدا اطاعت از امام حسین را به عنوان ذریه رسول خدا(ص) ، جانشین پیامبر(ص) ،  جزء اصحاب کساء ، جزء کسانی که در مباهله با مسیحیان نجران برای پیروزی کل اسلام حضور یافت، و به عنوان سیدجوانان اهل بهشت و... لازم می شمرد ولی دشمنان امام حسین (ع) این دستورات دینی و اسلامی را کنار نهاده در مقابل آن با کشیدن شمشیر عملاً مخالفت کردند و...    

چنانچه این معنی در روايتى از امام باقر (ع) نقل شده است كه او مى‏گويد: آنان كتاب خدا را به دور انداختند، بدين گونه كه حروف و كلمات قرآن را محفوظ داشته حدود و قوانين آن را تغيير داده‏اند. که در این جا دور انداختن قرآن به عمل نکردن به قرآن معنی شده است نه دور انداختن ظاهری و اگر چنين تحريف عملی و تفسیری به وقوع نمى‏پيوست، مسلّماً هم وضع مسلمانان غیر از وضع موجود می بود و هم حقوق عترت طاهره و جانشینان پیامبر(ص) محفوظ مى‏ماند و احترام پيامبر (ص) در باره آنان مراعات مى‏شد و كار به جايى نمى‏كشيد كه حقوق آنان پايمال شود و رسول خدا در باره آنان مورد ايذا و اذيت قرار بگيرد و ... بسیار واضح است  كه تحريف به اين معنى از محل بحث ما خارج است.

بنا براین نتیجه می گیریم که دلالت گروه اول بر وقوع تحریف لفظی در مورد قرآن کریم تمام نیست باید در بخش های بعدی دلالت گروه های دیگر را نیز بررسی نمائیم که آیا آنها بر تحریف لفظی قرآن کریم دلالت دارند یا نه ؟

ادامه ...

  نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 3:56 بعد از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

به بهانه انتشار لیست کاندیدهای شورای ولایتی ولایت غزنی

با نگاه اجمالی به لیست کاندیدهای شورای ولایتی ولایت غزنی که توسط کمیسیون مستقل انتخابات شوراهای ولایتی سال 1388 منتشر شده است ، مشاهده می کنیم که حدوداً صد  نفر از ولایت غزنی برای عضویت در شورای این ولایت کاندید شده اند و به نظر می رسد هفتاد فیصد آن را هزاره ها تشکیل دهند و براساس لیستی که در مرکز انترنت جاغوری منتشر شده است تعداد 20 نفر آنها تنها از ولسوالی جاغوری می باشند که اگر براساس تعداد جمعیت ولایت غزنی در نظر بگیریم این تعداد زیاد نمی باشند اما از آنجائیکه نمایندگان شوراهای ولایتی از میان حایز اکثریت تمام کاندیدهای ولایت غزنی انتخاب می شوند و برای ولسوالی ها سهمیه خاصی در نظر گرفته نشده است ، ممکن است تعداد بیست نفر از ولسوالی جاغوری زیاد باشد و در نتیجه براساس پخش شدن آراء مردم در بین نمایندگان هر قول و قریه ، خدای نخواسته جاغوری از ارسال نمایندگان شایسته در مرکز ولایت محروم شود.

یک نگاه اجمالی به لیست کاندیدهای ولسوالی جاغوری نشان می دهد که بحمدالله از اکثر قریب به اتفاق قریه های جاغوری کاندیدی برای عضویت در شورای ولایتی معرفی شده است و در این میان کس از کس ماندنی نشده است تا گوش و بینی اش بریدنی شود !! و تازه  از تعدادی از قریه ها که آدم بیشتر داشته اند ، بخصوص سنگماشه و اطراف آن چندین نفر کاندید شده اند که با وجود این تراکم کاندیدها راهیابی همه آنها بسیار مشکل بلکه محال به نظر می رسد.

در این میان اسم آقای صفرعلی ثاقب معروف به معلم مهتر از چهل باغتوی پشی نیز به چشم می خورد که ایشان با شماره 123139 و با علامت انتخابی یک شاخه گل به صورت مستقل کاندید شده اند تا انشاء الله با به دست آوردن آراء مردم نمایندگی مردم خود و دیگر اقوام جاغوری و ولایت غزنی را در آن شوری داشته باشند، ایشان یکی از معلمین فعال لیسه چهل باغتوی پشی در طی سالهای متمادی و از فرهنگیان و افراد سخنگو و سخنران این منطقه می باشد که سال گذشته مدیریت لیسه ذکور این منطقه را نیز بر عهده داشتند، ما برای ایشان و دیگر کاندیدهای محترم آرزوی موفقیت داریم.

 اما براساس نظر غیر کارشناسانه و از راه دور نمی توانیم به طور عموم این نگرانی و دغدغه خویش را پنهان نمائیم که همانگونه که اشاره شد براساس قانون انتخابات در شوراهای ولایتی تعداد نمایندگان شورای هر ولایت از میان کسانی انتخاب می شوند که بیشترین آراء را از آن ولایت به دست آورده باشند و در این میان برای هر ولسوالی سهم خاصی در نظر گرفته نشده است و در این جهت نقدهای بر قانون گذاران وارد است که مورد نظر فعلی ما نیست و با توجه به قانون موجود احتمال اینکه هیچ یکی از کاندیدهای محترم ولسوالی های جاغوری و مالستان و ناهور و قرباغ و ... اکثریت آراء را به دست نیاورند و آراء مردم هزاره به طور مساوی یا اندک تفاوت در بین همه کاندیدها پخش شود، وجود دارد، زیرا بسیار بعید به نظر می رسد که هر قوم و منطقه دست از کاندید معرفی شده منطقه خود بردارد و در اثر ملاحظاتی نظیر شایسته سالاری و ... به کاندید قوم و منطقه دیگر رأی دهند، وقتی هر قوم به طور طبیعی به کاندید منطقه خود رأی دهد بدیهی است که در اثر وجود کاندید از هر منطقه ، آراء به طور یکسان یاکمی تفاوت بین همه آنها تقسیم شده و در نتیجه اکثریت آراء را کسانی به دست خواهند آورد که از دیگر مناطق ولایت غزنی کاندید کمتری معرفی کرده اند، روی این حساب گرچند مراحل ثبت نام گذشته است و اسامی کاندیدهای محترم اعلان شده است ولی وقت انصراف و کاهش کاندیدهای محترم نگذشته است ، عقلاء قوم و ازهمه مهمتر خود کاندیدهای محترم باید تدبیری بیندیشند که خدای نخواسته به جای داشتن دو سه نفر نماینده از هر قریه ، تمام ولسوالی جاغوری و هم چنین ولسوالی های همجوار از داشتن حداقل نماینده در شورای ولایتی محروم نشوند.

درست است که مردم جاغوری و همسایگان آن نیروی انسانی شایسته و تحصیل کرده و با صلاحیت ، فراوان دارند  و از این جهت مایه مباهات در سراسر کشور است و بسیاری از کاندیدها و بسیاری از مردم دیگر شایستگی نمایندگی در شوراهای ولایتی و حتی پارلمان و مشرانو جرگه و حتی صلاحیت ریاست جمهوری را دارند دراین مسئله جای هیچ گونه شک و تردیدی نیست، اما از چنین مردم فهیم و دانا توقع این  است که در کنار داشتن چنین صلاحیت ها ، از صلاحیت تدبیر ، مدیریت صحیح ، آینده نگری ، از خودگذشتگی ، تقدیم  مصلحت عمومی بر مصلحت شخصی و قول و قبیله ای و ... نیز بهره مند باشند. مردمی رشید و فهیم است که در ابعاد گوناگون رشد همه جانبه داشته باشند ، تک بعدی نیندیشند ، یک جانبه حرکت نکنند ، تنها به خود نگاه نکنند و بر داشته های خود مغرور نباشند ، بلکه به دیگران هم نگاه کنند به اطراف خود و آینده دور تر خود نیز بنگرند، ما در انتخابات سال های گذشته مخصوصاً پارلمان خوب امتحان نداده ایم ، علت اساسی آن داشتن افراد شایسته بیش از حد! برای این کار و کنار نرفتن کسی به نفع دیگری و از همه مهمتر ملاحظه کاری سران اقوام و قبایل بود که به هر کاندید وعده جداگانه می دادند که ما فقط به شما رأی می دهیم تنها شما از نظر ما کاندید اصلح  هستید و هر کاندید با محاسبه این آراء وعده داده شده خود را برنده اصلی تصور می کرد و کسی که به برنده بودن خود یقین صددر صد داشته باشد به هیچ وجه حاضر به انصراف و کناره گیری نخواهد شد. مبادا چنین سرنوشت شومی بار دیگر دامنگیر مردم ما شود، اگر مردم جاغوری نتوانستند جلوی ثبت نام بیش از حد کاندیدها را بگیرند امروز به خوبی می توانند به هر کاندیدی که رأی نمی دهند جواب قطعی و صریح و شفاف بدهند که ما به شما رأی نمی دهیم بی خود شکم خود را سوهان نکن تا هر کاندیدی با شنیدن این جواب صریح به خوبی احساس کند که در این انتخابات بازنده است و رأی ندارد ، و لذا هر چه زود تر به حساب خود رسیدگی نماید و به نفع دیگران کناره گیری کند تا جلوی پخش شدن بیش از پیش آراء و در نتیجه ضایع شدن آنهاگرفته شود .

انتخابات شوراهای ولایتی آزمون بسیار خوبی است تا عبرت گیری مردم ما را از شکست سالهای گذشته نشان دهد و مشخص سازد که چه قدر از خودخواهی سالهای گذشته درس گرفته ایم و امتحان دیگری است که مردم ما باید درایت شان را برای این انتخابات و انتخابات پارلمان در سال آینده نشان دهد و به همین جهت توقع داریم که بزرگان ما از همین حالا تمرین نمایند تا مصالح شخصی و قوم  و قبیله و حزب و منطقه و... خود را فدای مصالح عالیه تمام مردم خویش نمایند و تدبیری بیندیشند که هیچ رائی از مردم ما ضایع نشود و همانگونه که اکثریت جمعیت ولایت غزنی را هزاره ها تشکیل می دهند، اعضاء شورای ولایتی این ولایت را نیز هزاره ها تشکیل دهند و در نتیجه این نمایندگان منشأ خدمات و برکات خوبی در طی چهار سال آینده برای مردم خود باشند.

در این میان لازم است نکته خاصی را برای بزرگان قوم محترم پشی نیز تذکراً عرض نمایم که ضرورت دارد  آنها نیز تدبیری ویژه و خاصی برای خود داشته باشند زیرا در انتخابات قبلی شورای ولایتی که برای این کار تنها یک کاندید داشتند به خوبی توانستند جناب استاد کریمی را به پیروزی برسانند اما در این انتخابات علاوه بر جناب صفرعلی ثاقب جناب نوروزعلی کریمی(استادکریمی) نیز کاندید هستند و امکان دارد که افراد دیگری نیز از منطقه کاندید شده باشند که بنده اطلاع نداشته و آنها را نمی شناسم ، روی این جهت رایزنی و هماهنگی بیشتری لازم است تا با استفاده از تجربه موفق گذشته انشاء الله آراء مردم ضایع نشود.

با آرزوی توفیق همگان در راه بهبودی وترقی و خدمت به مردم ، همگان را به خداوند بزرگ و مهربان می سپارم.

والسلام

مظفری

 30/2/88

  نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 6:38 بعد از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

دلائل قائلین به تحریف قرآن کریم (3)

3- روايات بیانگر تحريف‏

در بخش های گذشته قسمتى از دلايل طرفداران تحريف را مطالعه و ارزيابى كرديم و اينك در بخش حاضر به يكى ديگر از دلايل آنها پرداخته و آن را مورد ارزیابی قرار می دهیم :

سومين دليل طرفداران تحريف قرآن اين است كه مى‏گويند: روايات «متواتر» و فراوانى از اهل بيت (ع) نقل شده اند كه بر تحريف قرآن دلالت دارند و ما نمی توانیم آنها را نادیده بگیریم و در نتیجه ناچار بايد طبق مفاد آن‏ها تحریف قرآن را بپذيریم.

پاسخ:

در پاسخ اين دلیل قبل از ذکر روایات مورد نظر به طور خلاصه عرض مى‏کنيم که :

 اولاً: چنانچه خواهیم دید تحريفى كه از اين روايات استفاده مى‏شود، ، تحريف لفظی مورد بحث و گفت و گوى ما نبوده و از محل بحث خارج خواهند بود، زیرا تحریف در آنها به معنای دیگری است که بعداً به آنها اشاره خواهیم کرد.

ثانیاً در بررسی روایات باید دو کار مهم یعنی بررسی سند روایات و بررسی دلالت آنها انجام شود . در بررسی سند این روایات اثبات خواهد شد که بعضی  از راویان آنها قطعاً افراد مغرض و غیر قابل اعتماد بوده اند و آنها اخباری را از پیش خود شان جعل کرده اند و در این میان يهودیان تازه مسلمان و یا به ظاهر مسلمان روایات فراوانی را در ميان اخبار ما به گونه ای ماهرانه دسيسه و جاسازی کرده اند كه از اخبار واقعى خود ما به آسانی قابل شناخت نيستند ، از این رو واضح است هر خبرى که از جعل و دسيسه ايمن نباشد ،به طور مطلق قابل اعتماد نبوده و برای ارزیابی و معرفی صحیح از سقیم باید راه های علمی مطرح شده در علم رجال و حدیث و درایه و اصول، پیموده شود، بنابراین راهیابی اخبار توطئه آمیز و جعلی  را در میان روايات خود منکر نیستیم و  این حقیقتی است كه با مراجعه به روايات مربوط به خلقت ، قصص انبياى سلف و امتهاى گذشته و همچنين با مراجعه به اخبار وارده در تفاسير آيات ، و حوادث صدر اسلام و از جمله وقوع تحریف در قرآن به صورت آشکار و علنی مشاهده می کنیم و وقوع چنین توطئه و دسیسه ای در خصوص قرآن کریم نیز دور از ذهن نبوده و نیست، چون قرآن بزرگترين چيزى است كه  خواب را بر چشم دشمنان اسلام حرام كرده و آنها حتى يك لحظه از خاموش ‍ كردن نور آن و كم فروغ كردن شعله فروزان آن و از بين بردن آثار آن از پاى ننشسته اند.

آرى ، قرآن كريم ركن استوار براى اسلام ،قلعه مستحکم برای جميع معارف دينى و سند زنده و جاويد برای نبوت است و دشمنان اسلام و قرآن خوب فهميده اند كه اگر بتوانند به قرآن دستبردى بزنند و حجيت و اعتبار آن را مختل سازند، امر نبوت خاتم الانبياء نیز بدون كمترين درد سرى باطل و بی اعتبار خواهد شد و شيرازه دين اسلام از هم خواهد گسست و ديگر بر بناى اسلام هیچ سنگى روى سنگى استوار نخواهد ماند نه بر کتاب آسمانی آن اعتمادی باقی می ماند و نه بر روایات و گفته های بزرگان دین شان.

 گرچند در زمان معاصر افراد برجسته ی از اهل سنت و اهل شیعه به تحریف قرآن قایل نیستند و چه بسا با استناد به روایات ضعیفی که در متون روایی هر دو گروه وجود دارند همدیگر را مورد طعن و تضعیف قرار دهند ولی تعجب از کسانی است كه در گذشته در مقام استدلال بر تحريف شدن قرآن به رواياتى منسوب به صحابه و يا به ائمه اهل بيت احتجاج کرده اند درحالیکه متوجه نبوده اند اگر حجيت و اعتبار قرآن بر فرض راه یافتن تحریف، باطل گردد، در نتیجه نبوت خاتم الاَنبياء و معارف دينى و دیگر روایات نیز لغو و بى اثر خواهند شد، آنها در این کار شان بر شاخه ای نشسته اند و خواسته اند ندانسته اصل شاخه را از پائین خود اره کنند و اصلاً به لوازم حرف شان و احتمال قوی دسيسه و جعل حديث و شواهد و قرائن مؤید آن توجه نکرده اند که اگر ارزش قرآن با راهیابی تحریف لفظی کاهش یابد دیگر هیچ اعتبار و حجیت شرعی و عقلانی براى روايات گویای تحریف و عدم تحریف نیز باقى نخواهد ماند، زيرا بر فرض که ثابت شود که رجال حديث بیانگر تحریف آدم های خوب بوده اند و دروغ عمدى در زندگی شان وجود نداشته است، از کجا معلوم که راویان در اثر توطئه هایی دشمنان اسلام فريب نخورده باشند؟ از کجا معلوم که در کتب روايى و نوشته های آنان دست برد زده نشده باشد ؟ و ده ها سوال و احتمال دیگر ...

 به همین جهت حدیث شناسان برای احادیث اقسام مختلفی نظیر حدیث صحیح ، موثق ، حسن ، ضعیف ، مسند، مرسل ، مقطوع السند ، مجهول و... بیان کرده اند و برای هرکدام معیار و ارزش خاصی قرار داده اند و به همه احادیث نقل شده در کتب روایی ارزش یکسانی قایل نیستند  و هر کدام که با معیار مورد قبول مطابقت نداشته باشد به آن اعتنا نمی کنند و برای شناخت روایات صحیح از غیر صحیح هم افراد واسطه و تک تک راوی های آن ها را مورد بررسی قرار می دهند و پس از اثبات مورد اعتماد بودن راویان احادیث ،به محتوا و دلالت سخنان شان نیز توجه می کنند.

 با حفظ این مقدمه در خصوص روایات بیانگر تحریف قرآن می بینیم که بسیاری از آنها توسط دشمنان و منحرفان يا افراد نادان و دروغگو و دارای عقاید فاسد ساخته و پرداخته شده اند .مانند روايات متعددى كه از احمد بن محمد بن سيارى در کتاب فصل الخطاب حاجی نوری نقل شده است كه عدد اين روايات به صدوهشتاد و هشت روايت ! می رسد.

(سيارى) راوى اين احاديث به گفته بسيارى از بزرگان علم رجال كسى بوده است فاسد المذهب ، غير قابل اعتماد، و ضعيف الحديث ، و به گفته بعضى ، اهل غلو، منحرف ، معتقد به تناسخ و شخص كذاب و بسیار دروغگو ، و به گفته كشى صاحب رجال معروف ، امام جواد (عليه السلام ) در نامه خود ادعاهاى سيارى را باطل و بى اساس خوانده است و امام صادق (ع) ایشان را مورد لعن قرار داده است.

قسمتى ديگرى از احادیث به واسطه على بن احمد كوفى به ما رسيده است كه علماى «رجال» او را نيز مردى دروغگو و از نظر عقيده متزلزل مى‏دانند.

گروهی دیگری از احادیث از کتاب هایی نقل شده اند که صاحبان شان شناخته شده نیستند و گروهی از اخبار سند شان يا مرسل اند که بعضی از واسطه ها را جا انداخته و بدون معرفی آنها از یکی از بزرگان حدیثی را نقل کرده است  و یا اصلا سند ندارند، و يا راوی ها حذف شده و به اصطلاح مقطوع و بريده سندند.

گروهى دیگری از روايات تحريف از نظر سند ممکن است معتبر و مورد اعتماد و يا در اثر كثرت نقل يقين آور و يا حد اقل اطمينان بخش باشند، ولی درمورد آنها بر فرض صحت سند ، نوبت به بررسی چگونگى دلالت و معنای آن‏ها می رسد و به طور كلّى روايات بیانگر تحریف قرآن در منابع شیعی از جهت دلالت به چهار گروه تقسيم مى‏شوند كه در بخش های بعدی ابتدا متن عمده یا نمونه های از آن‏ها را نقل و سپس چگونگى دلالت و عدم دلالت آن‏ها را بر تحريف لفظی قرآن ،بررسى خواهیم کرد انشاء الله.

  نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 10:19 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

انا لله و انا الیه راجعون 

 

رحلت جانگداز حضرت آیت الله العظمی بهجت یکی از مراجع عظام تقلید و استاد حوزه علمیه را به همه شیعیان و مقلدین و ارادتمندان آن مرحوم تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال طلب علو مقام و غفران الهی را مسئلت می نمایم .

با وجود حجاب معاصرت و کتوم بودن حضرت آیت الله العظمی بهجت ابعاد و مقامات معنوی شخصیتش هم چنان زبانزد عام و خاص بود و این جهات بعد از ارتحال ایشان برجستگی خاصی پیدا نموده و اسرار نگفته ای فراوانی از آن حضرت برملا خواهد شد.

 ایشان در سیروسلوک و طی مدارج عرفانی دارای مقامات رفیعی بود که نظیر آن را در زمان حاضر کمتر می توان پیدا نمود وی از شاگردان عارف کامل حضرت آیت الله سید علی آقای قاضی (ره) و مورد توجه خاص آن استاد بزرگ محسوب بود و از ابتدای جوانی، مراحلی را در عرفان سپری کرده بود که به گفته ای بعضی از نزدیکان مرحوم قاضی  ایشان مقامات و مراحلی را طی کرده اند که از آنها اطلاع داشته اند، ولی به خاطر عهدی که با ایشان داشته اند حاضر نشده اند که به احدی بگویند.

 ایشان در زمان استاد خود مرحوم قاضی در نجف اشرف، دارای حالات و مکاشفات غیبیه الهی بوده و در سکوت و مراقبه، حد اعلایی از مراتب را حایز بوده اند.
بسی جای تاسف است که بزرگان تا زنده اند حاضر نیستند کسی از حالات و مقامات آن ها اطلاع یابند تا موجب استفاده بیشتر گردند چون :

هرکه را اسرار حق آموختند 

مهر کردند و دهانش دوختند

اما وقتی این اسرار حق برملا می شود که آنها از دار دنیا رحلت کرده اند و دیگر مردم به آنها دسترسی ندارند. 

فقدان چهره ملکوتی و معنوی این  عالم ربانی و تربیت شده ای مکتب اسلام ضایعه جبران ناپذیری است که خلاء وجودی آن به این زودی ها  پر نخواهد شد.

روحش شاد

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 11:29 بعد از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

دلائل قائلین به تحریف قرآن کریم (2)

 

2- قرآن امير مؤمنان (ع)

دومين دليل طرفداران تحريف ، روايات فراوان و معتبرى است كه بیان می کنند که اميرالمومنین علی (ع) بعد از رحلت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از مردم كناره گيرى كرد، و بيرون نمى آمد مگر براى ادای نماز در مسجد تا آنكه قرآن را جمع آورى نمود آنگاه آن را به مردم ارائه داد، و اعلام كرد كه اين همان قرآنى است كه خداوند بر پيغمبرش نازل فرموده و من آن را جمع آورى كردم . مردم او را رد كردند و قرآن او را نپذيرفتند، و به قرآنى كه زيد بن ثابت جمع كرده بود اكتفاء كردند. از این جا نتیجه گرفته اند که قرآن امام علی (ع) و قرآن زید بن ثابت تفاوت داشته اند و الاّ اگر اين دو قرآن عين هم بوده باشند ، معنى نداشت كه آن حضرت قرآن خود را آورده و اعلام كند كه اين همان قرآنى است كه خداى تعالى بر پيغمبر اكرم نازل نموده است، با اينكه ميدانيم على (عليه السلام ) بعد از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) داناترين شخصی از مسلمانان به كتاب الله بود، و لذا رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ( در حديث ثقلين مردم را به او ارجاع داده و همواره على را با حق و حق را با على معرفی کرده است».

پس طبق روايات فراوانى چنين قرآنى وجود داشته است؛ چنان كه در روايتى آمده كه امام علی (ع) به طلحه فرمود: طلحه! هر آيه‏اى كه خداوند بر محمد (ص) فرستاده است در نزد من موجود است و تأويل هر آيه‏اى كه خداوند بر محمد نازل نموده، هر حلال و حرام يا حد و حكم و هر آن چه را كه مسلمانان تا روز رستاخيز به آن احتياج دارند حتى «ارش خدش» و ديه خراشيدگى پوست، در پيش من موجود و محفوظ  است كه همه آن‏ها را با دستور و راهنمايى‏هاى خود رسول خدا (ص) و به خط شخصى خودم نگاشته‏ام. (مقدمه تفسير برهان، 27.)

باز در احتجاج آن حضرت با مردى كه منكر خدا بود، چنين آمده است: امير مؤمنان (ع) كتابى آورد كه داراى تمام انواع و اقسام تأويل و تنزيل و محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ و كامل و جامع بود به طورى كه كوچك‏ترين حرفى و يا الف و لامى از آن ساقط نشده بود ولى آن را نپذيرفتند. » (تفسير صافى، مقدمه ششم، 11)

باز روايتى است كه كلينى در كافى با اسناد خود از جابر از امام باقر (ع) نقل نموده است كه جز اوصيا و جانشينان پيامبر كسى حق ندارد، ادعا كند كه همه قرآن ظاهر و باطنش در نزد اوست. « وافى، باب 76، ج 2، ص 130.»

و نيز كلينى با اسناد خود از جابر نقل مى‏كند كه حضرت باقر (ع) مى‏فرمود كسى ادعا نكرده است كه تمام آيات و كلمات قرآن همان طور كه فرود آمده، در پيش وى موجود است و هر كس جز على بن ابى طالب و پيشوايان بعد از وى چنين ادعايى كند دروغگويى بيش نمى‏تواند باشد. « وافی، باب 72، ص 130.»

 از این روايات چنین نتیجه گرفته اند که پس قرآن موجود كم‏تر از قرآن اصلی بوده و در واقع نسخه ی تحريف شده ی آن است !!

پاسخ:

درست است که از نظر تاریخی امير المؤمنين (ع) قرآنی را جمع آورى كرده است و این قرآن با قرآن ديگران از نظر ترتيب سوره‏ها یا آیه های یک سوره و بعضی از حقايق دیگر چيزهایی اضافه داشته است البته چیزهایی كه به هيچ يكی از حقايق اصولی دينى دیگر برخورد و تضاد نداشته است. چون در غیر این صورت اگر قرآن دیگران حکمی از احكام دين خدا را نمی داشت ، اميرالمؤ منين به آن سادگى دست از قرآن خود بر نميداشت ، بلكه به طور قطع به وسيله ی  آن به احتجاج مى پرداخت و به محض اعراض و پذیرفته نشدن قرآن حضرت توسط دیگران ، کنارگیری نمى کرد، همچنانكه كه در موارد مختلف دیگر مى بينيم که حضرت با دیگران احتجاج می نمود و احتجاجات حضرت در روایات فراوانی ضبط شده اند و در میان آنها حتى يك مورد هم نقل نشده كه  حضرت در باره امر ولايت و خلافتش و يا در امر ديگرى آيه و يا سوره اى از قرآن خود خوانده باشد كه در قرآنهاى مردمان دیگر نبوده باشد و بدین سبب مخالفین خود را به خيانت در قرآن و حذف بعضی از سوره ها و یا آیات آن متهم كرده باشد.

ممكن است كسى چنين خيال كند كه على (عليه السلام ) بخاطر حفظ وحدت مسلمين حذف آیات قرآن از قرآن دیگران را مطرح نکرد و یا بر رسمیت یافتن قرآن خودش پافشارى نكرد.

در جواب مى گوييم اگر مسلمانان ساليان درازى با قرآن انس گرفته بودند و همه آیات آن را می دانستند، جا داشت على (عليه السلام ) از قرآن خود كه فرضاً مخالف قرآنهای دیگر بوده موقتاً صرفنظر نمايد تا وحدت مسلمين در شرایط خاصی شكسته نشود. ولى حرف در باره روز اولى است كه مسلمانان تازه به جمع كردن قرآن پرداخته بودند و قبل از آن  قرآن به صورت رسمی در دست مردم قرار نگرفته بود و در شهرها پخش نشده بود تا حضرت با تکیه بر آنها از قرآن خودش دست بردارد و مطمئین باشد که روزی مردم از طریق نسخه های دیگر قرآن به حقایق قرآن واقعی دسترسی پیدا  خواهند کرد.

ثانیاً حفظ وحدت اسلامی یا حفظ بقای اسلام زمانی ارزشمند است که پای اسلام و مسلمانی و وحدت اسلامی در میان باشد و خطری اصل وجود آنها را تهدید نکند و در این صورت انسان به خاطر آن ها می تواند به گونه ای تدبیر بیندیشد که خطر و عوارض کمتری را به دنبال داشته باشد و یا از حق و حقوق شخصی یا بعضی از احکام اولیه اسلامی نیز بگذرد  اما زمانی که اساس اسلام به نحوی در معرض خطر قرار داشته باشد در این صورت هیچ چیزی حتی خطر جان و مال و اولاد و... جلوی دفاع از اسلام و حفظ آن را گرفته نمی تواند و در این صورت وظیفه همگان است که برای حفظ اساس اسلام از هیچ چیزی ولو به هر قیمتی برسد ، دریغ نورزد، با حفظ این نکته اگر طبق روایاتی که می گویند بیش از دو سوم قرآن از یک جایی از قرآن حذف شده است  با حذف آنها چه چیزی از اسلام باقی خواهد ماند تا افرادی مثل امام علی (ع) در برابر حفظ وحدت مردم بر دو سوم باقیمانده قرآن از یک سوم بگذرد و حذف آن را بدون کوچکترین اعتراض و اطلاع رسانی به دیگران با سکوت و خانه نشینی پشت سر بگذارد!!

 اى كاش مى فهميديم كه آياتى كه شايد به قول و ادعاى آنان بالغ بر هزارها آيه باشد، چگونه ممكن است همه راجع به امر ولايت بوده و مخالفين آن حضرت آنها را حذف كرده باشند؟! آيا عقلاً امکان دارد که آيه هايى بوده باشد كه عموم مسلمانان از آن خبر نشده باشند و تنها على (عليه السلام ) از آن خبر دار بوده باشد ؟! چطور می توان باور کرد که با وجود آنهمه انگیزه های قوى كه مسلمانان در حفظ قرآن داشتند و آن همه شوق و رغبتى كه در فراگرفتن آن از خود نشان مى دادند و آن همه سعى و كوششى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در تبليغ آيات و رساندن آن به آفاق و تعليم و بيان آن مبذول می داشتند، چنین چیزی رخ داده باشد ؟!

 چگونه بسیاری از حقایق قرآنی و تاریخی را به خاطر احاديث مرسل کنار بگذاریم که  مى گويند در سوره نساء در ميان جمله ( و ان خفتم الا تقسطوا فى اليتامى)  و جمله ( فانكحوا ما طاب لكم من النساء) به اندازه يك ثلث قرآن يعنى بيش از دو هزار آيه افتاده است ؟!!

یا چگونه باور کنیم که آياتى كه محدثين سنى گفته اند از سوره برائت ساقط شده ، مانند (بسم الله)  آن و صدها آيه كه سوره مذكور را مساوى با سوره بقره ميكرده و اينكه سوره احزاب بزرگتر از سوره بقره بوده و دويست آيه از آن ساقط شده  و يا آن آياتى كه روايات مجعوله مذكور ميگويد منسوخ التلاوه شده و جمعى از مفسرين اهل سنت هم براى دفاع از يك حديث آنها را پذیرفته اند ؟! که در این موارد در آینده مفصل تر بحث خواهیم کرد.

پس اختلاف قرآن علی (ع) با قرآن دیگران در چه بوده است؟

اختلاف آن در اضافات و زيادت‏هايى است كه در قرآن فعلى موجود نيست و آن اضافات جزء اصلی قرآن نبوده بلکه يا تفسير و توضیح آيات بوده است، یا بیان موقعیت و شأن نزول آیات و یا تأويل و بيان آن چه برگشت كلام خدا بر آن است ، زیرا كلمه «تأويل» که در مقام تفاوت قرآن امام علی (ع) در روایات آمده است از باب «تفعيل» و از ريشه «أول» یا به معناى رجوع كردن و گرداندن است و یا به معناى نتيجه و عاقبت يك امر و مئآل و برگشت یک كار است ، چنانچه در آیات زیر : «وَ يُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ. (يوسف/ 6) ؛ «نَبِّئْنا بِتَأْوِيلِهِ» ( يوسف/ 36)؛ «هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ.» ( يوسف/ 100)؛ «ذلِكَ تَأْوِيلُ ما لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً».( كهف/ 82)؛ كلمه «تأويل» به معناى «نتيجه» و «عاقبت كار» استعمال شده است. و چنین تأویلاتی در قرآن امام علی (ع) بوده است.

در بعضى از اين روايت‏ها چنين آمده است كه در قرآن امير مؤمنان (ع) نام‏هاى بعضی از منافقين و کفار نيز ذكر شده است که این کار بر عده ای گران تمام شد و لذا قرآن امام علی (ع) را نپذیرفتند ، اگر این روایات درست باشند، آمدن نام بعضی از منافقين وکفار در قرآن آن حضرت به عنوان تفسير یا بیان شأن نزول بوده است نه به صورت آيه ی قرآنى ، به این معنی که فلان آیه در شأن فلان افراد به خاطر فلان کار شان نازل شده است چنانچه کتابهای مستقل این شأن نزول ها را جمع آوری کرده و یا آنها در ضمن تفاسیر آیات مطرح  می شوند و این کار به معنای نزول نام منافقین و کفار به عنوان آیه قرآنی نیست ، زیرا خود رفتار پيامبر با منافقين گواه روشنی بر اين حقيقت است كه وى در بسیاری از موارد اسرار آنان را مكتوم و پنهان نگه مى‏داشت ، با اين حال بسیار بعید است كه نام آنان به صورت صریح در متن اصل آیه قرآن بياید و همه شب و روز بر منافقين كه با نام و نشان معروف و شناخته شده‏اند، لعن و نفرين نمايند؟!  

بنابراین اضافات قرآن علی (ع) جزء قرآن و از آن چه كه رسول خدا مأمور بوده است كه آن‏ها را به مسلمانان برساند، نبوده است زيرا نه تنها ملزم بودن بر اين مطلب دليلى ندارد ، بلكه بطلان آن قطعى و مسلم است و دليل بر بطلان آن همان دلايل محكمى است كه در بخش های قبلی  در باره عدم تحريف قرآن بيان نموديم .

اما در مورد مفاد بعضی از روایاتی که می گویند كه جز اوصيا و جانشينان پيامبر كسى حق ندارد، ادعا كند كه همه قرآن ظاهر و باطنش در نزد اوست ، حرف درستی است زیرا تمام حقیقت و ظاهر و باطن قرآن را کسی جز راسخان در علم و پاکان درک نمی توانند و لایمسه الا المطهرون حقیقتی است که خود قرآن از آن با عباراتی گوناگونی خبرداده است.

تابعد.

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 7:38 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

دلائل قائلین به تحریف قرآن کریم (1)

در پاسخ به شبهه تحریف قرآن کریم در چند بخش قبلی به دلائلی اشاره کردیم که هر کدام قرآن کریم را از منشأ صدور تا دریافت و ابلاغ آن برای مردم و تا زمان موجود از هر گونه تغییر و تحریف لفظی محفوظ و مصؤون می دانستند، در این بخش به دلائل و شبهاتی اشاره می نمائیم که مستند بسیاری از شبهات قائلین به تحریف قرآن قرار گرفته اند:

1- تحريف تورات و انجيل‏

یکی از دلائلی که بر شبهه تحریف دلالت دارد روايات فراوانی است كه از طريق شيعه و سنى نقل گرديده است كه: «آن چه در امت‏ها و ملل گذشته به وقوع پيوسته است، در امت و ملت اسلامى نيز مو به مو جريان خواهد داشت ؛ كل ما كان فى الامم السّالفة فانّه يكون فى هذه الامّة مثله حذو النّعل بالنّعل و القّذة بالقذّة» (بحار الانوار 8/ 4.) طبق اين گونه احادیث، تحريفی كه نسبت به تورات و انجيل و كتب ملل گذشته راه يافته است، در قرآن نيز بايد راه یافته باشد و گرنه معناى حديث نادرست خواهد شد.

در صحيح بخارى از ابى سعيد خدرى روايت كرده كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: به زودى سنتهاى اقوام گذشته را وجب به وجب ، و ذراع به ذراع پيروى خواهيد كرد، حتى اگر آنها به سوراخ سوسمار رفته باشند، شما هم مى رويد. گفتيم يا رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) پدر و مادران يهود و نصارى خود را پيروى مى كنيم ؟ فرمود: پس چه كسى را؟.

پاسخ:

اين دليل از چند جهت بر تحریف لفظی قرآن کریم دلالت ندارد :

اولاً اساس همه این روایات، خبر واحدی است که يقين آور و اطمینان بخش نیست و در هيچ يكی از كتب چهارگانه معتبر شيعه نيامده است.

ثانیاً بر فرض درستی سند روایات، دلالت آنها بر رخ دادن تمام اتفاقات و حوادث امت های گذشته در امت اسلامی ناتمام است زیرا حوادث بى‏شمارى در امّت‏هاى گذشته اتفاق افتاده است كه در اين امّت به وقوع نپيوسته و امکان وقوع آن نیز نخواهد بود، حوادثی مانند گوساله پرستى و سرگردانى چهل ساله بنى اسرائيل، غرق شدن فرعون و پيروانش، سلطنت سليمان بر انس و جن، رفتن حضرت عيسى به آسمان، مرگ هارون (وصى حضرت موسى) قبل از خود وى، وقوع معجزات نه گانه حضرت موسى، ولادت عيسى بدون داشتن پدر، مسخ شدن عده زيادى از امت‏هاى گذشته و به صورت ميمون و خوك در آمدن آن‏ها و وقايع و حوادثى كه از حد شمارش بيرون است و هيچ كدام از اين وقايع در ميان امت اسلام واقع نشده و نخواهد شد.

عدم تطابق در اين موارد بهترين دليل و گواه است بر اين كه اولاً اين احاديث صحت ندارند و بر فرض که صحت داشته باشند معنای ظاهری آن‏ ها مورد نظر نخواهد بود، زیرا تفاوت هایی فراوانی بین امت اسلامی و امت های گذشته مشاهده می نمائیم معنایی که برای این گونه احادیث می توان بیان کرد این است که این احادیث در صدد بیان شباهت اجمالی بین حوادث ملل گذشته و امت اسلامی خواهد بود نه عین آنها، زیرا از نظر عقلی تکرار عین حوادث گذشته با تمام خصوصیات و جزئیات آن محال است اگر هیچ تفاوتی در بین نباشد لااقل بین عهدین و قرآن از نظر ظاهری و اسم  و زمان و مکان تفاوت هایی وجود دارد که هرچه شباهت هایی بین آنها مشاهده شود هیچ وقت عین همدیگر نخواهند شد و لذا اگر تحریفی نیز در قرآن صورت بگیرد ، عین تحریف عهدین نخواهد بود، بنابراين، در صورت وقوع تحريف در قرآن این تحریف می تواند ،تحریف معنوی یا عملی باشد كه در اسلام نیز چنین چیزی رخ داده و کسانی مخالف حقايق و مفاهيم قرآن عمل کرده و عمل خواهند کرد ، در اسلام نیز مردم به مذاهب و گروه های مختلف تقسیم شده و خواهند شد، همچنانكه در روايات بسيارى كه بعضى ادعاى تواتر آنها را كرده اند آمده كه : «به زودى امت اسلام به هفتاد و سه فرقه منشعب مى شود همچنانكه امت نصارى به هفتاد و دو فرقه و امت يهود به هفتاد و يك فرقه منشعب شد ». بدیهی است که  همه فرقه ها، مذهب خود را مستند به كتاب خدا نموده و خود را پیروان حقیقی قرآن مى دانند، و اين نيست مگر بخاطر اينكه قرآن كريم را به رأى و نظر خود تفسير نموده و به همه اخبار وارده بدون تشخيص صحيح از سقيم  اعتماد می کنند.

ثالثاً اگر در بعضى از آنها تصريح شده است به اينكه در قرآن تغيير و اسقاط و تحريف رخ داده است، یکی از راه های شناخت روایات صحیح از سقیم عرضه نمودن آن بر قرآن کریم است که قبلاً توضیح آن داده شده است و به این دسته از روایات بعداً نیز اشاره خواهیم کرد و جواب اجمالی قابل تذکر در این جا برای اين دسته از روایات این است که چنین روایاتی بخاطر مخالفت با خود قرآن کریم مردود و غیر قابل اعتنا هستند .

ادامه دارد

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 8:46 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

آیا چیزی بر قرآن اصیل اضافه شده است؟ (4)

تا کنون با سه دلیل از دلائل اضافه نشدن چیزی بر قرآن کریم آشنا شدیم در این بخش به دلیل طولانی نشدن مباحث چند دلیل دیگر را کوتاه تر خدمت تان تقدیم می نمایم و قسمت دلایل منکرین تحریف را خاتمه داده و در قسمت های بعدی به دلایل قائلین به تحریف خواهم پرداخت :

 دلیل چهارم بر نفی افزایش قرآن

نفوذ ناپذيرى قرآن کریم

 بدون ترديد نوع چینش كلمات و محتواى مطالب قرآن به گونه ای است که هم چون دژى مستحكم از خود محافظت نموده و از ورود هر چیز بیگانه ای ممانعت به عمل می آورد به گونه ای که اگر مطلبى بر آن افزوده شود مانند تافته جدا بافته ای خود را نشان داده و در ميان مطالب قرآنی خود را مخفی نمی تواند، این مطلب را آياتى از خود قرآن کریم تأیید می کند و احتمال هر گونه تحريف را از خود رد مى‏كند از جمله آيه 42 سوره فصلت که می فرماید :« لا يَأْتِيهِ اَلْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ » يعنى قرآن كتابى است كه باطل از هيچ طرف به آن راه نمی یابد و در آيه 9 سوره حجر فرموده است : إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا اَلذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ يعنى ما ذكر(قرآن) را نازل كرده‏ايم و از آن حفاظت مى‏كنيم‏ و مقصود از حفظ الهی این است که قرآن به صورت ذکر محفوظ نازل شده و در آینده نیز از تصرّف و زیاده و نقصان حفظ خواهد شد و هیچ بطلانی از درون و بیرون بر آن چیره نشده و همیشه مردم را به سوی مبدأ آفریدگار سوق خواهد داد .  

 دلیل پنجم :  تواتر قرآن

مقصود از تواتر قرآن جهت نفی احتمال افزایش چیزی بر آن، اين است كه هر حرف و هر كلمه و حتى حركات و سكنات آن به طور متواتر نسل به نسل به ما رسیده است و مسلمانان به گونه ای آن را دست به دست و سينه به سينه  به نسل بعد منتقل کرده اند که احتمال هر گونه توافق بر دسیسه و توطئه و دستبرد به آن منتفی است، از آنجائیکه تمام آيات قرآنى در زمانهاى پس از رحلت پيامبر با اين صفت تواتر همراه بوده‏اند مى‏توان به اين نتيجه رسید كه همه آيات موجود قرآن از خود قرآن بوده و هيچ گونه آيه‏اى بر آن افزوده نشده است و تحقيقات تاريخى و مقايسه بين قرآنهاى موجود و قرآن‏هاى صدر اسلام كه نسخه‏هايى از آنها در موزه‏هاى بزرگ جهان موجود است نشان مى‏دهد كه حتى يك «واو» نیز از اين كتاب الهى كم و یا بر آن زياد نشده است.

دلیل ششم : روايات صحیحه مختلف

همانطور که در بخش کاهش ناپذیری قرآن کریم به روایات صحیحه استناد کردیم در این جا نیز روایات یاد شده و روایات فراوان دیگر مبین این حقیقت است که برقرآن کریم چیزی افزوده نشده است یک دسته از روايات ، شناسايى درستى و نادرستى خود را عرضه بر قرآن بیان کرده اند که روایات موافق كتاب خدا، باید اخذ و مخالفين آن طرد شود. دسته ديگرى از روايات دستور مى‏دهند براى اخذ علوم و معارف و احكام به قرآن مراجعه كنيد و بالاخره رواياتى كه با صراحت و يا با ملازمه قطعى بر مصؤنيت قرآن از تحريف در زمان ائمه (ع) دلالت دارند مانند سخن امام صادق (ع): هو كلام و كتاب الله و وحى الله و تنزيله. معلوم است كه قرآن بايستى همواره راه سلامت را در پيش رو داشته باشد تا بتواند معيار و محل مراجعه و... قرار بگیرد ازاين‏رو طبق مفاد اين گونه روايات هر گونه شبهه‏اى افزایش نسبت به قرآن اصیل منتفى مى‏گردد.

 تا این جا در چند بخش  به دلایلی که قران کریم را از هرگونه تحریف عمدی، غیر عمدی ، کم شدن یا افزایش یافتن و یا هر گونه تغییر لفظی دیگر  مصؤن می داند اشاره کردیم در بخش های بعدی روایات و دلائلی را که دلالت بر تحریف قرآن دارند مورد بررسی قرار خواهیم داد . انشاء الله.

همواره در پناه قرآن باشید.

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 7:52 بعد از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

آیا چیزی بر قرآن اصیل اضافه شده است؟ (3)

 دو دلیل بر نفی اضافه شدن چیزی بر قرآن اصیل را مطالعه نمودیم اینک توجه شما را به دلیل سوم افزایش ناپذیری قرآن کریم جلب می نمایم :

دلیل سوم افزایش ناپذیری قرآن کریم

خاتميت دين اسلام

 قرآن در مواقع متعددى خود را كلام خدا ، سند نبوت و كتاب  اسلام معرفی نموده است مانند آيه 34 سوره طور «فلیأتوابحدیث مثله ان کانوا صادقین»؛ اگر راست می گویند (که قرآن کلام خدا نیست ) سخنی همانند آن را بیاورند! و آيه 88 سوره اسرى که می فرماید : «قل لئن اجتمعت الانس و الجن على ان ياتوا بمثل هذا القرآن لا يأتون بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهيرا». بگو: اگر انسانها و پریان (جن و انس) اتفاق کنند که همانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نخواهند آورد ؛ هر چند یکدیگر را (در این کار) کمک و پشتیبانی کنند.  و از سوى ديگر آیاتی از قرآن ،دين اسلام را آخرين دين معرفى مى‏كند مثل آيه 85 سوره آل عمران : «و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الآخرة من الخاسرین » ؛ هرکس جز اسلام (وتسلیم در برابرفرمان حق،) آیین دیگری برای خود انتخاب کند ، از او پذیرفته نخواهد شد؛ و او در آخرت از زیانکاران است. و آيه 40 سوره احزاب حضرت محمد (ص) را آخرین پیامبر معرفی می کند :«ماکان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شیئ علیما» ؛ محمد (ص) پدر هیچ یک از مردان شما نبوده و نیست ؛ولی رسول خدا و ختم کننده و آخرین پیامبران است ؛ و خداوند به همه چیز آگاه است.

 با توجه به آموزه های یاد شده از جمله پذیرش خاتميت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )  نتیجه می گیریم که دین اسلام آخرين دین الهى است و آخرین بودن دین اسلام به معنای این است که رسالت این دین و کتاب آسمانیش جاودانی بوده و تا پايان جهان برقرار خواهد بود . اکنون سوالی که مطرح می شود این است که آیا مى توان باور كرد كه خداوند آخرین سند و حجت دین حق خود را در اختیاربشر قرار دهد ولی عواقب آن را به هیچ وجه در نظر نداشته باشد و برایش مهم نباشد که چه بر سر آن خواهد آمد ؟! آيا تحريف قرآن با جاودانگى اسلام طى هزاران سال و تا پايان جهان مى تواند مفهومى داشته باشد؟! ممکن است با سوء استفاده هایی در هر عصری تحریفات معنوی در آن به وجود بیاید اما حکمت الهی اقتضا دارد که آن چه به نام دين و مجموعه هدايت الهى براى يك پيامبر نازل گشته است ، اصل آن بايد از تحريف مصؤون  بماند، تا امکان دسترسی هر نسل و عصری از مردم به هدایت الهی الی الابد وجود داشته باشد و قرآن هم چنان مهیمن و حافظ کتب آسمانی و خاتم آنها باقی بماند و گرنه با راه یافتن تحریف در متون دینی  بدیهی است که حجت بر مردم تمام نمی شود و اگر فرضاً خداوند به تحریف لفظی قرآن کریم در یک زمانی اجازه دهد این کار به معنای رضایت به گمراهی مردم زمان های بعد است زیرا آنها با عمل به قرآن تحریف شده مانند عمل به نسخه جعلی طبیب، به مقصد نخواهند رسید و غرض اساسی از نزول قرآن تأمین نخواهد شد.

بنابراین احتمال حفاظت نکردن خداوند از قرآن با آیاتی که در آن وعده حفظ قرآن را داده و همچنین با حکمت و هدایتگری و لزوم بعثت انبیاء برای اتمام حجت الهی سازگاری ندارد و از همین جا نتیجه می گیریم که خاتمیت دین اسلام و آخرین کتاب آسمانی بودن قرآن اقتضا دارد که این کتاب برای همیشه از دستبرد مخالفان و معاندان محفوظ مانده و متن آن همچنان سالم و بدون کم و زیاد در اختیار هر نسلی از بشر باقی بماند تا ارزیابی هر کسی بر اساس عمل و توجه به آن یا بی توجهی و عمل نکردن به آن صحیح باشد، به فرموده خود قرآن کریم :« لیهلک من هلک عن بینة و یحیی من حیَّ عن بینة... » (انفال /42) تا هرکه می خواهد خود را به هلاکت بیندازد باز با حجت تمام شده این کار را انجام دهد و هرکس می خواهد خود را نجات داده و به حیات طیبه برسد باز از روی بینه و برهان اقدام کرده باشد یا در آیه شریفه 165 نساء وقتی در بیان علل بعثت انبیاء می فرماید : «رسلا مبشرین و منذرین لئلا یکون للناس علی الله حجة بعد الرسل و کان الله عزیزا حکیماً». پیامبران بشارت دهنده و انذار کننده در هر عصری آمده اند تا مردم پس از آن عذری در نزد خداوند نداشته باشند ، طبق این آیه شریفه، زمانی عذر مردم بعد از پیامبرخاتم (ص) تمام می شود که کتاب آسمانی و معجزه جاویدانی او به صورت سالم و دست نخورده در اختیار آنها قرار بگیرد، چنانچه از امام علی (ع) در غررالحکم نقل شده است که : یا ایها الناس انه لم یکن لله سبحانه حجة فی ارضه اوکد من نبینا محمد (ص) و لا حکمة ابلغ من کتابه القرآن العظیم» ؛ ای مردم برای خداوند هیچ حجتی در  روی زمین موکد تر از پیامبرما حضرت محمد (ص) و هیچ حکمتی رساتر از کتاب آسمانی او یعنی قرآن عظیم نبوده است.

اگر امروز بشریت از فیض وجود پیامبراکرم(ص) محروم شده است حجت دیگر الهی یعنی قرآن کریم باید برای همیشه از هر گونه تحریف و دستبرد محفوظ باشد تا چون چراغ فروزانی در ظلمتکده تاریک جهان همواره به سوی سعادت و نجات هدایتگر باشد و مردم هیچ عذری در نزد خداوندنداشته باشند .

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 7:47 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

آیا چیزی بر قرآن اصیل اضافه شده است؟ (2)

پاسخ ما به سوال فوق قطعاً منفی بوده و در بخش قبلی دلیل اول آن را مطالعه نمودیم در این بخش دلیل دوم  را مطالعه می کنیم.

  دلیل دوم افزایش ناپذیری قرآن کریم

حفظ ویژگیهای اولیه قرآن

ویژگی دیگری که در قرآن زمان پیامبر (ص) بوده و در قرآن امروز نیز وجود دارد و احتمال هر گونه اضافه شدن چیزی بر آن را نفی می کند، قول فصل و قول حق بودن قرآن کریم است ، این ویژگی در موارد متعددى از جمله آيه 14 سوره طارق و آيه 105 سوره اسرى بیان شده است:«انه لقول فصل و ما هو بالهزل». قرآن زمانی می تواند به طور مطلق و بدون هیچ قید و شرط، جدا كننده حق از باطل و خود یک حقيقت ثابت باشد که این ویژگی را به صورت هميشگى و جاودانه داشته باشد، از آنجائیکه این وصف در مورد قرآن فعلی نیز موجود است و قرآن عصر ما نیز مانند قرآن عصر رسول الله (ص) در بيان حق صریح است و در دادن آخرین نظريه هایی قابل فهم بشر در مورد اصول معارف حقيقى و كليات شرايع فطرى و جزئيات فضائل اخلاقى منحصر به فرد است و در تمام معارف توحیدی به صورت منسجم و هماهنگ عمل می کند و داستانهایش در مقایسه با عهدین و ... لايق ترين بيان و مناسب ترين تعبیرات را دارد چیزی که شايسته ای پاکیزگی دين و نزاهت ساحت انبياء (عليهم السلام ) است و مانند قرآن زمان پیامبر (ص) نور و روشنایی است ، و هم چنان به سوى صراط مستقيم و ملت اقوم ، هدایت می کند، تواناترين قانون و آيين مطابق با فطرت بشر را در اداره امور جهان دارد و در امر هدايت و دلالت به سوی ارزشها و خوبیها از هيچ دقتى فروگذار نمی کند و بشریت را همواره در قالب احکام و شرایع سهل و آسان به سوى خدا راهنمايى می کند ، همه جا از اسماى حُسنى و صفات علياى الهی حکایت دارد و از سرانجام امر خلقت يعنى معاد و برگشت به سوى خدا و جزئيات سعادت و شقاوت و بهشت و جهنم  پرده بر می دارد و...

با مشاهده این آثار و پیامدها نتیجه می گیریم که هیچگونه تحریفی  در آن راه نیافته و هیچ چیزی بر آن اضافه نشده است و گرنه قرآن تحریف شده نه براى هميشه جدا كننده حق از باطل بوده و خود یک حقیقت ثابت می ماند و نه دارای این آثار و ویژگیهای برجسته است .

 خلاصه اینكه اگر قرآنى موجود يكى از  اوصاف قبلیش دچار دگرگونى و زياده و نقصان می شد،دیگر آن ویژگی باقى نمی ماند و حال آنكه مامى بينيم قرآن موجود در عصر ما نیز تمامى آن اوصاف را به كاملترين و بهترين طرز ممكن داراست . از همينجا مى فهميم كه این قرآن دستخوش تحريفى نگشته است كه يكى از آن اوصاف را از بين ببرد، و قرآنى كه اكنون در دست ما است همان قرآنی است كه بر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نازل شده است . و الاّ اعجاز، رفع اختلاف ، هدايت ، نور بودن ، ذكربودن ، هيمنه داشتن و قهاريت آن بر ساير كتب آسمانى و دیگر صفات آن از بین می رفت و از نظر علامه طباطبايى این روشن‏ترين دليلى است كه مى‏توان بر عدم تحريف قرآن اقامه كرد (ر. ك قرآن در اسلام، اثر علامه طباطبايى ص 117 و تفسیر المیزان ج 12 ذیل آیه 9 سوره حجر).

  نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 8:38 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

آیا چیزی بر قرآن اصیل اضافه شده است؟ (1)

مقدمه :

قبل از گزارش اخیر در بخش های قبلی با دلائلی آشنا شدیم که کاهش ناپذیری قرآن کریم را از زمان نزول وحی تا زمان پس از خلفاء به صورت مختصر اثبات می کرد از آنجائیکه مطالعه مطالب طولانی ، ممکن است خسته کننده و ملالت آور باشد از این پس سعی می کنم  مطالب را کوتاه  تر خدمت دوستان ارائه نمایم تا هم خسته کننده نباشد و هم هر روز یا هر از چند روز با مطلب جدید در این جا روبرو شوند و از آن استفاده بیشتر و بهتری ببرند و کسانی که دوست داشته باشند در اخیر با مطالعه مجموع مطالب می توانند نتیجه مطلوب را به دست بیاورند، پس از بیان کاهش ناپذیری لفظی قرآن ، در چند بخش دیگر احتمال افزایش پذیری قرآن را بررسی خواهیم کرد.

همانطور که قبلاً نیز اشاره شده است در میان دانشمندان علوم قرآن  و تفسیر و تاریخ به تحریف از نوع افزایش یافتن قرآن کریم کسی قایل نشده است و تقریباً همه بالاجماع آن را رد نموده اند و گفته اند براین قرآن موجود چیزی افزوده نشده است ، اما از آنجائیکه از نظر عقلی امکان چنین چیزی وجود دارد و در بعضی از روایات ضعیف نیز به آن اشاره شده است شایسته است آن را در این جا به صورت اجمال هم که شده ، بررسی نمائیم .

دلائل تحريف ناپذيرى قرآن از نوع زيادى:

طبیعی است که احتمال و انگیزه ی افزایش آیات قرآن کریم مثل، احتمال یا انگیزه ی کاهش آن وجود دارد گرچند همانطور که اشاره شد، چنین قولی به اجماع مسلمین منتفی بوده و قایل معتنابهی ندارد اما برای توضیح بیشتر برای نفی احتمال چنین تحریفی ، دلایلی را به طور خلاصه اشاره می نمائیم :

دلیل اول : تحدّی گری قرآن کریم

بسیاری از دلایلی که در بخش کاهش ناپذیری قرآن مطرح شد در بخش افزایش ناپذیری آیات قرآن کریم نیز قابل ارائه اند. مثلاً اهتمام مسلمین در حفظ و نگهداری آن، دعوت پیشوایان به قرآن موجود، معیار بودن قرآن برای ارزیابی صحت و سقم روایات، تأیید قرآن موجود توسط روایات صحیحه ، دلایل عقلی و از همه مهم تر تحدّی قرآن کریم و... هر نوع احتمال افزایش عمدی و غیر عمدی قرآن را نفی می کند.

از نظر تاریخی از طرفی  وجود چیزی به نام قرآن کریم با تواتر به دست ما رسیده است ، از طرفی ویژگی هایی مثل تحدّى گری آن نیز با تواتر به اثبات رسیده است که این قرآن در زمانی به عنوان معجزه نبوت ادعایی تحدّی و مقابله به مثل داشته است و هیچ کسی در برابر قرآن کریم توان مقابله را در خود نیافته است و کسانی هم که به این کار اقدام کرده اند، جز رسوایی خود حاصلی دیگری به دست نیاورده اند ، این ویژگی قرآن زمان پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) در قرآن موجود در عصرما نیز وجود دارد، اگر كسى ادعا كند برخی از سوره های قرآن زمان پيامبر (ص) نبوده و بعداً برآن اضافه شده است اين مدعا با آيات تحدّى سازگاری نداشته و نفى مى‏شود، زيرا اگر چنين چیزی امکان داشته باشد،بايد بتوان مانند آن سوره ی اضافه شده ، سوره‏ یا سوره هاى دیگری را نیز فراهم آورد زیرا سوره اضافه شده خصوصیت منحصر به فردی نداشته که  مانند آن را نتوان آورد و با اضافه شدن این سوره ها طبیعتاً ویژگی های اولیه ی قرآن كريم از او گرفته خواهد شد و دیگر تمامى آياتش  از نظر فصاحت و بلاغت دارای نظم بديع و عجيب نخواهد بود و از نظر ظاهری و محتوایی نیز ابهام و خلل هایی در آن به وجود خواهد آمد که با هیچ آيه و دلیلی ديگر بر طرف نخواهد شد، و در نتیجه تناقض و اختلافات غیر قابل رفع و دفع تمام آن را فرا خواهد گرفت، در حالیکه قرآن موجود نیز عموم دانشمندان عالم را به آوردن مانند خود دعوت می کند و در نتیجه خبر داده  است که : «قل لئن اجتمعت الانس و الجن على ان ياتوا بمثل هذا القرآن لا ياتون بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهيرا». (اسری /88) اگر می توانید مثل قرآن را بیاورید، وقتی بشر نمی تواند مثل آن را بیاورد این  عجز بشر ، نشان از مصؤونيت قرآن از هر نوع تحريف مخصوصاً افزایش پذیری آن  دارد.

تابعد خدانگهدار

  نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:55 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

  

بسمه تعالی 

بدون شرح ! 

دوستان و برادران عزیز و بینندگان محترم خدمت شما عرض سلام و احترام بکردی ، آنگونه که سال نو از بهارش پیدا استی ، بسیار خوب با ساکت و آرام آمدن و آرام رفتن خو گرفته اندی و طبیعتاً دوست نبداشتی احدی این خواب ناز و سکوت آرامش بخش را مِن بعد از تلاش و مجاهدت های ایام ولیالی طولانی تان در راه ترقی مادی و معنوی جامعه و مردم  محروم آشفته بساختی!!

اما بدین خاطر که آرزو بر پیر مردان نیز عیب نبودستی  ما نیز به یاد خاطرات گذشته بیفتادی و عرض کردندی که یاد باد آن روزگارانی که دوستانی با انگیزه های نسبتاً خوب گام به میدان بنهادی و در آن جولانی بزدی و حریف بطلبیدی وقتی حریفی در مقابل نبدیدی، وظیفه خویشتن را تمام شده تلقی بنمودی و خود نیز به گوشه ای بخزیدندی و به دیگران نیز اعلان بکردندی که چه خیال کردندی اگر به میدان نمی آیندی ، به میدان نیامدن را این دفعه از من یاد بگرفتندی !! عاقبت چنان از میدان کار و زار دور شدندی که نه تنها پشت سر خویش نگاه نکردندی بلکه با توجه به بی مهری های دیگران تصمیم گرفتندی که دیگر:

عاقل مباش تا غم دیوانگان خوری

دیوانه باش تا غم تو عاقلان خورند

 این تصمیم را به شعار عمل تبدیل کردندی و آن را به آواز بلند سر بدادی و از قضا این شعار به گوش عاقلان دیگر نیز برسیدی و آنها نیز این راهکار را برای خود نیز بسیار مناسب تشخیص بدادندی و آن را سرلوحه کارو بار شان قرار بدادندی با این فرق که از گذشتگان عبرت بگرفته و آن را نه به آواز بلند بلکه به صدای بسی نهیف که به گوش دیگران نبرسیدی ،با هم زمزمه بکردندی که پس : ما هم من بعد عاقل نمی بودی تا غم عاقلان به جنون زده را بر دوش بکشیدی و بخوردی بلکه خود را نیز به جنون بزدندی تا غم ما و دیگر جن زدگان عاقل را  نیز عاقلان بی خبر از تدبیر ما بخورندی!!، در چنین روزگاری هرچه بنشستندی تا به عاقل نا عاقلی که دیوانگی ساختگی دیوانگان عاقل را واقف نبشدندی ، دست نیازیدندی، خلاصه چشم تان روز بد نبینندی ! در آن روزگار تاچشم کار بکردندی همه جا را دیوانگان عاقل یا عاقلان دیوانه نما بدیدندی که همه در باطن از روی عقل ولی در ظاهر از روی دیوانگی انتظار غمخواری از جانب دیگری را انتظار بکشیدندی و تلقین دیوانگی و جنون به خود بکردندی که در بعضی این تلقین اثر بکردی و بعضی وضع شان به آشفته حالی و مستی بکشیده شدی و در نتیجه با حرکات و سکنات شان موجب آشفتگی خاطر دیگران را فراهم بنمودندی که حتی با اعتراض و مخالفت آنها مواجه  بشدی ولی آنها درپاسخ چنین بگفتندندی که :

مکن عیب آشفته حالان مست

که غرق است از آن می زند پا و دست

عده ای دیگر  نه تنها در ظاهرشان که در باطن شان نیز  دیوانگی راستین رسوخ بکرده بودی و کارهایی انجام بدادندی که از هیچ عاقل جن زده هم سر نبزدی :

آن که گوید های وهو و پای کوبد هر زمان

آن به حق دیوانه ای باشد مخوان آن را طرب

ولی نصفه دیوانه ها و نصفه عاقلان در پاسخ به های وهو و پایکوبی دیوانگان راستین اظهار بکردندی که :

 بازآمده ای تا بنمائی و بشوری

درشور میار این دل آرام گرفته

القصه این وضع تا روزگارانی ادامه بیافتی تا این که برخی زود تر از دیگران از غمخواری دیگران مأیوس بشدندی و به این یقین برسیدندی که :

تو را چون نباشد غم کار خویش

غم تو ندارد کسی از تو بیش

بر این پایه شعار بساختندی که دیگر به دیوانه زدن ها تعطیل و بی تفاوتی موقوف! واجب بشدی هر کسی غم خود را بخوردی. در این میان عده ای معتاد به وضع موجود اعتراض بکردندی که دست شستن از شعار ماضی و آرامش خاطر موجود و دو باره خود را به زحمت غم کشی خویشتن و دیگران انداختن بسی سخت و دشوار  بودندی ولی در پاسخ بشنیدندی که :

منگر این حال غم و اندیشه کز روی خرد

شادی صد ساله زاید مادر یک روزه غم

و توضیح بدادندی که برفرض اگر یک روزه غم کشیدن ها هیچ شادی صد ساله نبزایدی باز چاره ای جز حمل بار خویشتن بر دوش خویش  نبداشتی زیرا بسی در گذشته بیازمودندی و :

دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت

بشکست عهد و از غم ما هیچ غم نداشت

تا کی بنشستندی که غم ما را یار بشکسته عهد بخوردی . اینک نوبت آن برسیدی که خود کمر همت بباید بستی و کارهای خیر خویشتن را خود انجام بدادی گرچه خوب بگفتندند که :

همه به کردن خیر است مر و را همت

ولی به دادن مال است مر و را وسواس

به خاطر رفع همین وسواس دادن مر مال  را اندک همت دیگری لازم ببودی که به گفته عطار :

هرکه را یک ذره همت داد دست

کرد او خورشید را زان ذره پست

یا به گفته صائب تبریزی:

همت بلند دار که با همت بلند

هر جا روی به توسن گردون سواره ای

یا به گفته سعدی شیرازی :

کرم ورزد آن سر که مغزی در اوست

که دون همتانند بی مغز و پوست

چون از مغز و سر و کرم سخن به میان آمدی ازباب تذکار در اخیر معروض بشدی که قرار استندی که در هفته جاری نمایشگاه بین المللی کتاب که قوت مغز و غذای روح بودستی در تهران طبق سنوات ماضیه برگذار بشدی و نگارنده با تمام قدرت جسمی و مالی سعی کردندی که به قدر همت خویش از آن، کتبی برای خانه عمومی کتاب چهل باغتوی پشی خرید بنمودی، دوستانِ جان نیز می توانند به قدر همت خویش (ولی به دادن مال است مر و را وسواس) را کنار بگذاشته و با حواله سریع کمک های مالی و دادن لیست کتب که مورد اشد نیاز بودندی این حقیر را یاری برساندندی که به گفته حافظ شیرین سخن شیرازی :

همتم بدرقه ی راه کن ای طایر قدس!

که دراز است ره مقصد و من نوسفرم

دریا و کوه در ره و من خسته و ضعیف

ای خضر پی ! خجسته مدد کن به همتم

راوی شکسته قلم و بنده ناچیز نا توان و کوچک همه :

مظفری

13/2/1388

  نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:35 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

آیا قرآن در زمان خلفاء عمداً مورد تحریف قرار نگرفته است؟ (4)

در پاسخ به سوال تحریف قرآن کریم در سه بخش قبلی به این نتیجه رسیدیم که قرآن کریم از منشأ صدور تا دریافت و ابلاغ آن برای مردم و در مدت 23سال حضور پیامبراکرم(ص) در میان مردم و بعد از آن در زمان خلفاء کدام تغییر و تحریف لفظی غیر عمدی پیدا نکرده است و کاملاً سالم در میان امّت اسلامی باقی مانده است، در این بخش به احتمال تحریف عمدی قرآن کریم در زمان خلفاء و بعد از آن می پردازیم.              

دلائل تحریف ناپذیری عمدی قرآن کریم

 یکی از شبهات مطرح در زمینه تحریف قرآن کریم این است که برای این کار نیز مانند بسیاری از کارهای دیگر نظیر پیدایش بعضی از مذاهب ، انگیزه هائی وجود داشته است تا کس یا کسانی از روی عمد و با برنامه ریزی از قبل و با انگیزه های مختلف عمدتاً سیاسی یا اقتصادی و... آن را انجام دهند، زیرا روشن است که دسایس و توطئه های دشمنان اسلام و قرآن فراوان بوده و هست و آنها برای ضربه زدن به اسلام و قرآن از هیچ کاری دریغ نمی ورزند، اقدام به تحریف لفظی قرآن کریم نیز از چیزهائی است که نمی تواند از چشم داشت آنها به دور بماند، به این دلیل ، مسئله تحریف عمدی قرآن کریم را اعم از زیاد شدن بر قرآن یا کم شدن از آن به صورت جداگانه مورد بررسی قرار می دهیم از آنجائیکه احتمال تحریف لفظی قرآن کریم پس از گسترش صنعت چاپ و انتشار قرآن کریم به صورت کتاب، کاهش یافته و کارایی آن عملاً در حد صفر رسیده است به آن محدوده نمی پردازیم،اما احتمال این کار را در صدر اسلام و اوج اختلاف بر سرمسائل سیاسی مانند جانشینی پیامبر(ص) و رهبری جهان اسلام و هم چنین مسائل کلامی و اعتقادی و... بررسی می کنیم ، که آیا به آیات قرآن کریم در این برهه زمانی عمداً دستبردی زده شده است یا نه؟!

در یک تقسیم بندی کلی، کل آیات قرآن کریم را  به آیات مربوط به مباحث سیاسی و اعتقادی و آیات مربوط به مباحث غیر سیاسی و غیر اعتقادی تقسیم می کنیم . براساس همین تقسیم بندی ، احتمال تحريف عمدی را در هر بخشی از این آیات به صورت جداگانه بررسی می کنیم که این احتمال يا در آيات غير سياسى قرآن است و يا در آيات اساسى و سیاسی قرآن کریم .

نفی احتمال تحریف عمدی از آیات مربوط به مباحث غیرسیاسی

 بطلان احتمال اولى یعنی کم شدن آیات غیر سیاسی توسط خلیفه اول ودوم بسیار واضح است زیرا اولاً فرض بحث ما در جائی است که تحریف آن هیچ سود و منفعتی به حال آنها نداشته و چیزی که با كار سیاستمداران و حاکمان ارتباط نداشته باشد، هیچ انگيزه‏اى براى اقدام به آن كار وجود نخواهد داشت، وقتی داعی و انگیزه ای در بین نباشد هرگز انسان برخوردار از اندک بهره عقلی ، به يك كار بسيار بزرگ و خطرناك و بدون نتیجه دست نمی زند.

ثانياً بر فرض که چنین انگیزه ای در کسی بوده باشد و به هر دلیلی به تحریف قرآن طمع بورزد، با توجه به مباحث گذشته ، موقعيت اسلام و حساسيت خاص مسلمانان و استوار بودن حکومت ها بر لااقل عمل به ظواهر امور مذهبی ، مانع از اين كار مى‏شد و مسلمانان در آن زمان چنین اجازه و جرئتی را به كسى حتی به بالاترین مقامات دولتی نمی دادند تا دست بردى به آیات قرآن کریم بزنند، چنانچه نمونه هایی از آن را برای حذف غیر عمدی و عمدی یک «واو» و واکنش دیگران در برابر آن را قبلاً یادآوری نمودیم.

ثالثاً بر فرض که مسلمانان یا پیروان حاکمان به خاطر محبت، طمع ، ترس ، تعصب ، جهل وبی خبری و... به اقدامات حاکمان خود در این مسئله واکنش نداده باشند افراد دیگرى در آن زمان وجود داشتند كه نقش اپوزیسیون را بازی کرده و با حكومت خلفاء مخالف بودند، مانند سعد بن عباده و پيروان وى كه از هيچ گونه اعتراض و انتقادى در برابر آن ها فروگذاری نکرده  و مضايقه نداشتند و اگر دیگران در برابر اقدامات خلفاء در مسئله تحریف سکوت می کردند ، مخالفين اين جريان حتماً آن را به رخ خلفاء مى‏كشيدند و در اين مورد آنها را به باد انتقاد مى‏گرفتند، در صورتى كه راجع به تحريف قرآن ايرادى از طرف مخالفین آنان نیز به آنان گرفته‏ نشده  و كوچك‏ترين انتقاد و اعتراضى در اين مورد نسبت به آنان صورت نگرفته و تاريخ در اين قضیه كاملاً ساکت است.

رابعاً اگر بر فرض که مخالفین دیگر حساسیت شدیدی نسبت به مسئله تحریف قرآن توسط خلفاء نمی داشتند، امير المؤمنين (ع) كسی است که به هیچ وجه نمی توانست در این قضیه آرام بگیرد و سیره و روش ایشان نشان می دهد که در بسیاری از اشتباهات خلفاء دخالت نموده و آنها را با تذکر و ارائه راه صحیح ، اصلاح نموده است  و حتی پس از آنکه خلافت به خودش بر می گردد ، در خطبه شقشقيه و خطبه‏هاى ديگرش در نهج البلاغه وقتی از خلفاء قبل از خود ، انتقاد و خرده گيرى مى‏كند ، در میان انتقادات خود هيچ اسمى از مسئله تحريف قرآن توسط خلفاء به ميان نمى‏آورد و این مسئله نشان از سلامت قرآن کریم از هر گونه تحریف لفظی تا زمان آن حضرت دارد .

ممکن است کسی ادعا کند که تمام این دلائل نادرست است زیرا : قرآن تحريف شده و مسلمانان نسبت به اين عمل اعتراض هم كرده‏اند ولى اعتراض آنها در تاريخ ثبت نشده و یا اگر ثبت هم شده است به دست ما نرسیده است و در نتیجه اعتراض آنها براى ما مجهول مانده است . جوابش خیلی روشن است که اگر چنين اعتراضى واقعيت داشته باشد حتماً اعتراض فراگیر و متعدد بوده و تنها در یک مورد جزئی و خاص محدود نمی شده است که کسی دیگر از آن اطلاع نیافته و نقل مورد خاص از بین رفته باشد و هیچ کسی دیگر از آن اطلاع نیافته باشد، این اعتراض حتماً توسط افراد زیاد در زمان های متفاوت صورت گرفته است که اگر واقعیت می داشت حتماً یک یا چند مورد آن براى آيندگان نقل مى‏شد همان طور كه مطالب كم اهميت‏تر از آن نقل شده و ازبین نرفته است. بنابراین به طور خلاصه نتیجه می گیریم که احتمال تحریف عمدی آیات غیرسیاسی و اساسی،احتمال بسیار ضعیفی است که به هیچ وجه  قابل اعتنا نمی باشد.

نفی احتمال تحریف در آیات مربوط به مباحث سیاسی

احتمال دوم یعنی تحریف آیات مربوط به مسایل اساسی و سیاسی مثل امامت و خلافت به اين دليل باطل است كه اگر در قرآن آيه ی صريحى درباره خلافت وجود می داشت به طور يقين باید از جانب على (ع) و زهرا (س) در مقام اتمام حجت و استيفای حق خود، مورد استدلال قرار مى‏گرفت ، زیرا آنهادر مقام معارضه با خلفاء به روایات و گفته های مهاجرین و انصار استناد می کردند، چنان كه در كتاب احتجاج جريان جالب اتمام حجت دوازده تن از اصحاب پيامبر در این زمینه نقل شده است كه اين دوازده تن صحابه در برابر ابو بكر بپاخاستند و احاديث و نصوص مربوط به خلافت و امامت على (ع) را به او تذكر دادند.

علامه مجلسى نيز احتجاجات و استيضاح‏هاى حضرت على (ع) در موضوع خلافت با دو خليفه وقت را در فصل مخصوصى آورده است.( بحار الانوار، 8/ 79 )

 اگر آیه ای در این زمینه غیر از آیاتی که فعلاً وجود دارد به طور خاص وجود می داشت حتما به آن ها نیز استناد می شد ، نبودن چنين استدلالى از روز اول دليل واضحى است كه چنين آياتى در این زمینه وجود نداشته است و آيات سياسى موجود در قرآن کریم نیز به صورت کلّی و با بیان ویژگیهای کلّی طراحی و به گونه ای در قرآن کریم قرار داده شده است که از هر گونه تغییر ودستبرد محفوظ بماند ، مثلاً به صورت صريح از کسی نام نبرده و افراد را با مصاديق مشخص و جزئى برای جانشینی پیامبر(ص) تعیین نکرده است، بلکه به صورت اوصاف کلّی قابل انطباق بر مصادیق متعدد بیان نموده است و بسیاری از همین آیات نیز در وسط آیات غیر مربوط  قرار داده شده است تا از هر گونه دستبرد محفوظ مانده و هر بهانه‏اى براى تحريف و حذف آن آیات از بین برود.  

پس از دوران خلیفه اول و دوم در زمان خلافت عثمان نیز قرآن مورد تحريف قرار نگرفته است، زيرا : در آن دوران اولاً اسلام به قدرى توسعه يافته و نيرو گرفته بود كه بالاتر از عثمان نیز نمى‏توانست عمداً دستبردی به قرآن بزند و چيزى از آن كم و يا بر آن اضافه كند و در صورتی که آيات سیاسی در زمینه معرفی خلیفه پیامبر(ص) وجود می داشت، خلافت قطعاً به دست عثمان نمى‏رسيد، تا بعداً وی آن‏ها را حذف یا تحريف كند.

ثانیاً بر فرض اقدام عثمان به این کار قطعاً با واکنش مردم مواجه شده و مردم این کار ایشان را مثل کارهای دیگر شان ايراد می گرفتند و اين عمل بهترين عذر و محكم‏ترين بهانه و دستاويز برای قاتلان وی محسوب  مى‏شد و آنان با داشتن چنين بهانه و دستاويز مهمى احتياج نداشتند، در كشتن عثمان عذرها و بهانه‏هاى ديگرى نظیر انحراف از روش خلفاى گذشته و مسئله حيف و ميل در بيت المال را عنوان كنند.

ثالثاً اگر قرآن به وسيله عثمان تحريف مى‏شد،امير مؤمنان (ع) پس از وى قرآن را به حالت اولى آن ، بر مى‏گردانيد و این کار خود را در برابر خون‏خواهان عثمان به عنوان بهترين دليل و مدرك حقانیت خود ارائه می داد و این کار به اندازه استرداد  تيول‏هاى اعطايى عثمان به بيت المال ارزش داشت که در باره اش سخنرانى تاريخى نموده است که:

 «به خدا سوگند، اگر ببينم كه با پول بيت المال زنان را تزويج و كنيزان را خريدارى نموده‏اند، باز پس خواهم گرفت و به بيت المال عودت خواهم داد زيرا دايره عدالت وسيع است و كسى كه  زندگى در سايه عدل بر وى تنگ آيد، زندگى در سايه ظلم براى او تنگ‏تر خواهد بود.» (نهج البلاغه خطبه 15)

سكوت آن حضرت در باره قرآن و امضا نمودن وى همان قرآن را كه در عصر حكومت عثمان معمول بود، دليل محكم و قاطعى است بر اين كه قرآن در زمان عثمان تحريف نشده است، بحث جمع آوری قرآن در زمان عثمان بحث دیگر و دلیل دیگر قائلین به تحریف است که بعداً به صورت جداگانه در ضمن دلائل قائلین به تحریف بررسی خواهد شد.

در دوران خلافت امام علی (ع) کسی ادعای تحریف قرآن را ننموده است و لذا به آن نمی پردازیم و بعد از دوران خلفاء تنها چيزى كه به برخى از طرفداران تحريف نسبت داده شده، اين است كه : حجاج بن يوسف پس از قیام خود ،قسمتى از آيات قرآن ، در انتقاد از بنى اميه را از بين برد و به جاى آن‏ها آيات ديگرى را بر قرآن افزود و قرآن‏ها طبق دستور وى با همان سبك و روش نگارش يافت و به شهرهاى بزرگ مانند: مكه، مدينه، مصر، شام، كوفه و بصره ارسال شد و قرآن‏هاى ديگر جمع آورى گرديد و حتى يك جلد از آن‏ها هم در دست مردم باقى نماند و قرآن‏هاى موجود از روى همان قرآن‏هايى كه به دستور حجاج نوشته شده بود، به وجود آمده است. (بيان درمسائل کلی قرآن ص 280 به نقل از مناهج العرفان، 257.)

جواب این ادعا نیز در همان کتاب آمده است که چنین ادعایی به هذيان و ياوه گويى اشخاص مريض يا سخن اطفال و ديوانگان شباهت بيش‏ترى دارد تا به حقيقت گويى و بيان واقعيت تاریخی، زيرا حجاج بيش از يك تن از استانداران خلفاى بنى اميه نبود و او كم‏تر و كوچك‏تر از اين بود كه دست به سوى قرآن ببرد بلكه او عاجزتر از اين بود كه بتواند يكى از فروع و احكام كوچك اسلام را تغيير بدهد، چه رسد به موضوعى كه اساس و پايه دين اسلام است. او چگونه مى‏توانست تمام قرآن‏ها را از سراسر حکومت اسلامی آن روز جمع آورى كند ، به طورى كه حتى يكى از آن‏ها هم در دست مردم باقى نماند، در صورتى كه در آن تاريخ، قرآن در تمام نقاط كشور پهناور اسلام منتشر شده و به نقاط غير اسلامى نيز راه يافته بود؟! چطور اين حادثه مهم را حتى يك نفر مورخ به عنوان نمونه نقل ننموده و يك نفر محقق تاريخ دان در بررسى خويش كوچك‏ترين اشاره‏اى به آن نكرده است، در صورتى كه علل و انگيزه‏هاى فراوانى بر نقل آن بوده است ؟!

شگفت انگيزتر اين كه اگر حجاج به اين كار مهم و خطرناك دست زده باشد، چگونه كسى از مسلمانان بر وى اعتراض نكرده است؟ بر فرض که وجود احتمال خطرات و تهدیدات جانی و مالی در زمان وی، مانع این کار شده باشد، چگونه مسلمانان پس از پايان دوران تسلط وى از اين عمل نابه‏جاى او چشم پوشى نموده و راضی شده اند که  خيانت وى هم چنان ادامه پیدا کند؟! اگر فرض كنيم كه حجاج چنين قدرتى داشته است كه تمام نسخه‏هاى اصلى قرآن را از سراسر قلمرو جهان اسلام آن روز جمع آورى كند به طورى كه حتى يك نسخه از آن‏ها باقى نماند، ولى آيا او مى‏توانست قرآن اصلى را از سينه مسلمانان و از قلب حفاظ قرآن نيز محو كند، حافظان كه تعداد آنان در آن روز در گوشه گوشه جهان اسلام ، بيش از شمارش بوده است؟! گذشته از اين اگر در پاره‏اى از آيات انتقاد صريحى از بنى اميه وجود داشت، پيش از حجاج، معاويه كه از قدرت و نفوذ بيش‏ترى برخوردار بود، بر اين عمل اقدام مى‏نمود و اگر او هم چنين عملى را انجام داده بود، ياران امير المؤمنين (ع) در برابر معاويه ايستادگى و بر عمل او اعتراض مى‏كردند و عليه او استدلال و اتمام حجت مى‏نمودند چنان كه به اعمال مختلف معاويه اعتراض و با دلايل محكمى عليه وى استدلال مى‏كردند كه در كتب تاريخ و حديث و كلام ضبط شده است.

تا این جا بحث دلائل کاهش ناپذیری قرآن را به صورت کوتاه بررسی نمودیم در بخش بعدی احتمال زیاد شدن چیزی برقرآن کریم را جداگانه بررسی خواهیم نمود تا آن موقع خدانگهدار.                      

  نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:44 قبل از ظهر  توسط مظفری  | 

بسمه تعالی

آیا قرآن درزمان خلفاء مورد تحریف قرار گرفته است؟ (3)

در پاسخ به سوال تحریف قرآن کریم در دو بخش قبلی به این نتیجه رسیدیم که قرآن کریم از منشأ صدور تا دریافت و ابلاغ آن برای مردم و در مدت 23سال حضور پیامبراکرم(ص) در میان مردم، کدام تغییر و تحریفی نیافته است و کاملاً سالم به امّت اسلامی تحویل داده شده است، در این بخش ، مراحل تاریخی بعد از رحلت رسول اکرم (ص)  را بررسی می کنیم که آیا در آن مراحل تحریف رخ داده است یا نه ؟

مصونيت قرآن کریم در زمان خلفا و پس از آن:

در این مرحله ی از تاریخ که پای شبهه تحریف پذیری بیشتر مطرح است ، نفى تحريف لفظی را در دو مقام به بررسی می گیریم : یکی نفى نقصان یا کاهش ناپذیری قرآن و دیگری نفى زياده یا افزایش ناپذیری آن .

در این جا ذکر این نکته لازم است كه اقليت ضعيفى كه احتمال تحريف قرآن را داده اند تنها در مورد كم شدن آن احتمال داده اند اما اینکه چیزی بر قرآن افزوده شده باشد احتمال بسیار ضعیفی است که در بعضی از روایات مطرح شده است ولی کسی به آن قایل نشده است ، ما در عین حال آن را نیز در اخیر به اجمال بررسی خواهیم کرد.

دلايل كاهش ناپذيرى قرآن :

برای کاهش ناپذیری یا کم نشدن آیات قرآن کریم در زمان خلفاء ، چند دلیل قابل ارائه است که به طور خلاصه به آنها اشاره می نمائیم :

1. تواتر و معروفیت آن.

بعثت و ادعای پیامبری حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) و آوردن کتابی به نام قرآن که  متضمن معارف و كلياتى از شريعت باشد، يكى از ضروريات تاريخ است که هیچ کسی در آن شک ندارد. به گفته مرحوم سيد مرتضى در جواب )المسائل الطرابلسيات( صحت نقل قرآن آنقدر واضح و روشن است كه مانند اطلاع ما از شهرهاى معروف دنيا و حوادث بزرگ تاريخى و كتب مشهور و معروف است. همانطور که ما  در وجود شهرهائى همچون مكه و مدينه و يا همچون لندن و پاريس شك نمی کنیم هر چند هرگز به هيچيك از اين شهرها مسافرت نكرده باشیم و هم چنین حوادث تاریخی مشهور مثل انقلاب كبير فرانسه و يا جنگ جهانى اول و دوم را به خاطر تواتر و معروفیت شان منكر شده نمی توانیم ، اصل وجود قرآن کریم نيز به همان قسم معروف و متواتر است. پس از اثبات اصل وجود قرآن ازطریق تواتر ، احتمالات بعدی این است که آیا چیزی از آن کم شده است یا نه ؟ در این جا این احتمال را بررسی می کنیم

 اگر از نظر تاریخی به اين موضوع نگاه كنيم  ، می بینیم که وجود احتمال کم شدن آیاتی از قرآن کریم  به آسانی قابل رفع است زیرا همه می دانیم که  قرآن براى مسلمانان همه چيز بوده است ؛  قانون اساسى ، دستور العمل زندگى ، برنامه حكومت ، كتاب مقدس آسمانى ، رمز عبادت ، حتی کتاب درسی ... و خلاصه کتابی بوده است كه باتمام شئون زندگى فردى و اجتماعى مسلمین مرتبط بوده است و مسلمانان نخستين همواره در نمازها، در مسجد، در خانه ، در ميدان جنگ ، موقع روبرو شدن با دشمنان و بعنوان استدلال بر حقانيت مكتب از آن استفاده مى كردند، حتى از تواريخ اسلامى استفاده مى شود كه تعليم قرآن را مهر زنان خود قرار مى دادند!، و اصولاً تنها كتابى كه در همه محافل مطرح بوده و هر كودكى را از آغاز عمر با آن آشنا مى كردند و هر كس ‍ مى خواست درسى از اسلام بخواند آنرا به او تعليم مى دادند همين قرآن مجيد بوده است. این سنت و روش از زمان پیامبراکرم(ص) وجود داشته و تا زمان خلفاء و بعد از آن نیز ادامه یافته است.

چنانچه ماجرای معروف تاریخی در باره آیه کریمه «والذین یکنزون الذهب و الفضة ...» (توبه /34) گویای همین مطلب است که معاویه در شام تصمیم گرفت که «واو» پیش از کلمه «الذین» کم کم در جلسات حفظ و قرائت قرآن خوانده نشود تا پس از مدتی بتواند آن را  به طور کلّی از کتابت قرآن بردارد،(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید،ج3، ص 53) علتش این بود که با این کار می خواست ادامه آیه را که بعد از واو قرار دارد، وصف ماقبل آن قرار دهد و جمله ای جدید و عام نباشد، برای توضیح بیشتر به ترجمه تمام آیه دقت می کنیم که می فرماید :« ای اهل ایمان! بسیاری از عالمان و راهبان،اموال مردم را به باطل طعمه ی خود می کنند و خلق را از راه خدا منع می کنند «و» کسانی که طلا و نقره را گنجینه و ذخیره می کنند و در راه خدا انفاق نمی کنند آنها را به عذاب دردناک بشارت ده ». اگر آیه را بدون واو  بخوانیم بعد از واو نیز صفت احبار و رهبان قبل از واو  قرار می گیرد  و شامل بقیه مردم نمی شود در حالیکه اگر با واو بخوانیم، بعد از آن جمله جدیدی می شود که شامل هرکسی از مسلمان و غیر مسلمان مثل یهودی ، مسیحی و هر کسی از هر مذهب و ملّیتی می شود.  معاویه قصد داشت که با برداشتن «واو» چنین وانمود سازد که در قرآن ذخیره طلا و نقره و انفاق نکردن آن – که خود و برخی دیگر به آن مبتلا بودند – تنها برای احبار و رهبان یعنی عالمان و راهبان یهود و مسیحیت مذموم است و عذاب الهی را برای آنها به دنبال خواهد داشت نه برای کسانی دیگر ، تا به این حیله بتواند از اعتراضاتی که به او و دیگران می شد رهایی یابد و به ثروت اندوزی بیشتر بپردازد در این جا بود که «ابی بن کعب» شمشیرش را بر داشته و بر دوش خود می نهد و می گوید : «شمشیر را از دوشم پائین نمی گذارم تا اینکه «واو» در آیه معهود در جای خود گذاشته شود و با این عمل ، امویان مجبور شدند که آیه را همانطور که نازل شده بود بنویسند و همانگونه قرائت و حفظ کنند.

آری، قرآنى كه در راه یک «واو» آن مردم از زندگى و از جان شيرين خود مى‏گذشتند ، بدیهی است که در راه کل آن به هر نوع فداكارى و از خودگذشتگى و به هر گونه سختى‏ها و ناراحتى‏هاى شديد و طاقت‏فرسا تن مى‏دادند، تلخى‏ها را مى‏چشيدند، از وطن ، مال و منال ، همسر و فرزند چشم مى‏پوشيدند .

تاریخ به خوبی گواهی می دهد که آنان در راه خدمت به قرآن و نشر احكام و قوانين آن، از همه چيز خود می گذشتند و با فداكارى‏هايشان خطوط زرين در تاريخ بشريت به وجود آورده و با قدم‏هاى اعجاب انگيزشان روى تاريخ را سفيد نموده اند.

نمونه دیگر در باره آیه 100سوره توبه است که روزی خلیفه دوم «و الذین» را بدون واو «الذین» تلاوت کرد درهمان جلسه زید بن ثابت بدون ملاحظه قدرت و شأن وشوکت ظاهری بالاترین مقام حکومتی ، صراحتاً به خلیفه اعتراض کرد که : آیه واو دارد ، خلیفه در ابتدا قبول نکرد ، زید بن ثابت گفت : امیرالمومنین داناتراست، خلیفه دوم گفت ابی بن کعب را بیاورید، وقتی ابی ابن کعب را آوردند ایشان «والذین» یعنی با واو قرائت کرد خلیفه از حرف خود دست کشید و گفت : بسیار خوب «واو» را در آیه بگذارید.

این قضیه به صورت های دیگری نیز بیان شده است که در تفسیرطبری،ج 11، ص7 و در الدرّالمنثور، ج 4،ص 178 آمده است و در هر صورت نشان دهنده ی حساسیت مسلمانان نسبت به حتی یک حرف قرآن کریم است چه رسد به کلمات و آیات و...

آيا با چنين وضعى كسى احتمال مى دهد كه دگرگونى در اين كتاب آسمانى رخ داده باشد و كسى متوجه آن نشده باشد؟!

2. اهتمام مسلمین به قرائت و حفظ قرآن،

راهکاری را که پیامبراکرم (ص) در زمان خودش برای حفظ و نگهداری آیات قرآن از طریق قرائت و حفظ آن در پیش گرفته بود مخصوص آن زمان نبود بلکه قرائت و حفظ آیات قرآن كريم در ميان مسلمانان بعد از رحلت آن حضرت نیز به صورت یک فرهنگ در آمده و از جايگاه والايى برخوردار بوده است. مسلمان ها  برای ياد گرفتن و حفظ آن به شدت اهميت مى داده اند، و اصولاً شخصيت افراد در آن عصر تا حد زيادى به اين شناخته مى شد كه چه اندازه از آيات قرآن را حفظ كرده اند. عدد حافظان قرآن به اندازه اى زياد بوده است كه در تواريخ مى خوانيم در يكى از جنگها كه در زمان ابو بكر واقع شد چهارصد نفر از قاريان قرآن به قتل رسيدند. و در داستان(بئر معونه ) (يكى از آباديهاى نزديك مدينه ) و جنگى كه در آن منطقه در حيات پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) اتفاق افتاد مى خوانيم كه جمع كثيرى از قاريان قرآن از اصحاب پيامبر در حدود 70 نفر شربت شهادت نوشيدند.

از اين نمونه های تاریخی و نظائر اينها روشن مى شود كه حافظان و قاريان و معلمان قرآن آنقدر زياد بوده اند كه تنها در يك ميدان جنگ اين تعداد از آنها شربت شهادت می نوشيده اند   این مسئله نه تنها بُعد عقلی ندارد بلکه عقل حکم می کند که بايد چنين بوده باشد، چرا كه گفتيم قرآن فقط قانون اساسى براى مسلمانان نبود، که در صندوق یا جای امنی نهاده باشند  وکسی با آن رابطه مستقیم و سر و کار نداشته باشد، بلكه قرآن همه چيز آنها را تشكيل مى داد، مخصوصا در آغاز اسلام كتابى جز آن نداشتند و تلاوت و قرائت و حفظ و تعليم و تعلم مخصوص به قرآن بود. قرآن يك كتاب متروك در گوشه خانه و يا مسجد نبود كه گرد و غبار فراموشى روى آن نشسته باشد تا كسى از آن كم کند يا بر آن بيافزايد هیچ کسی متوجه آن نشود  ، مسأله حفظ قرآن بعنوان يك سنت و يك عبادت بزرگ هميشه در ميان مسلمانان بوده و هست و امروز بعد از پيدايش صنعت چاپ و انتشار قرآن کریم بعنوان پرنسخه ترين كتاب در كشورهاى اسلامى و حتی در بعضی از کشورهای غیر اسلامی و رفع هرگونه احتمال دست کاری در مورد متن قرآن کریم ، باز مسأله حفظ و قرائت قرآن بعنوان يك سنت ديرينه و افتخار بزرگ ، موقعيت خود را حفظ كرده و در كشورهاى اسلامى مدارسى بعنوان مدرسه تحفيظ القرآن الكريم يا نامهاى ديگر فعال بوده و امروز حافظان و قارئان کمتر از هفت سال تا بیش از هفتاد سال نیز به وفور در بین مسلمین مشاهده می شوند.

كوتاه سخن اينكه سنّت حفظ قرآن از عصر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و به دستور و تأكيد خود آن حضرت كه در روايات زيادى وارد شده در تمام قرون و اعصار ادامه داشته است . آيا با اين وصف كدام عاقلى مى‏تواند تصور كند كه مسلمانان فداكار دوران اول اسلام اعتنايى به قرآن و حفظ آن ننمودند تا در نتيجه قسمتى از آن از بين رفت تا جايى كه در موقع جمع آورى قرآن هر آيه‏اى را كه مى‏نوشتند، محتاج به شهادت دو نفر بودند؟! احتمال کم شدن قرآن به مانند احتمال زياد شدن آیاتی در قرآن از نظر عقل و بررسى تاريخ، کاملاً مردود و غير قابل اعتناست.

3. دعوت همه پيشوايان اسلام به قرآن موجود

 یکی دیگر از دلایلی که کاهش ناپذیری قرآن کریم را اثبات می کند دعوت و تاکید همه پیشوایان به این قرآن کریم است ، از نظر تاریخی وقتی كلمات پيشوايان بزرگ اسلام  را بررسی می نمائیم می بینیم كه آنها از همان آغاز اسلام ، به يك زبان مردم را به تلاوت و بررسى و عمل به همين قرآن موجود دعوت مى كرده اند، و اين خود نشان مى دهد كه اين كتاب آسمانى بصورت يك مجموعه دست نخورده در همه قرون از جمله قرون نخستين اسلام موجود بوده است .

سخنان على)عليه السلام ) در نهج البلاغة گواه زنده اين مدعا است  ، چنانچه
در خطبه 133 مى خوانيم « و كتاب الله بين اظهركم ، ناطق لا يعيا لسانه ، و بيت لا تهدم اركانه ، و عزّ لا تهزم اعوانه» ؛ كتاب خدا در ميان شما است ، سخنگوئى است كه هرگز زبانش به كندى نمى گرايد، و خانه اى است كه هيچگاه ستونهايش فرو نمى ريزد، و مايه عزت است آنچنان كه يارانش هرگز مغلوب نمى شوند .

در خطبه 176 مى فرمايد: «و اعلموا ان هذا القران هو الناصح الذى لا يغش و الهادى الذى لا يضل » بدانيد كه اين قرآن نصيحت كننده اى است كه هرگز در نصيحت خود غش و خيانت نمى كند، و هدايت كننده اى است كه هيچگاه گمراه نمى سازد.
و نيز در همين خطبه  مى خوانيم : « و ما جالس هذا القرآن احد الا قام عنه بزيادة او نقصان : زيادة من هدى ، او نقصان من عمى » ؛ هيچكس با اين قرآن همنشين نمى شود مگر اينكه از كنار آن با فزونى يا نقصان بر مى خيزد: فزونى در هدايت و نقصان از گمراهى !.

در دنباله همين خطبه باز مى خوانيم : «ان الله سبحانه لم يعظ احدا بمثل هذا القرآن ، فانه حبل الله المتين و سببه الامين» ؛ خداوند پاك احدى را بمانند اين قرآن اندرز نداده است ، چرا كه اين ريسمان محكم الهى است و وسيله مطمئن او است . و در خطبه 198 مى خوانيم : «ثم انزل عليه الكتاب نورا لا تطفا مصابيحه ، و سراجا لا يخبو توقده ،... و منهاجا لا يضل نهجه ... و فرقانا لا يخمد برهانه » ؛ سپس خداوند كتابى بر پيامبرش نازل كرد كه نورى است خاموش نشدنى ، و چراغ پرفروغى است كه به تاريكى نمى گرايد، طريقه اى است كه رهروانش گمراه نمى شوند، و مايه جدائى حق از باطل است كه برهانش خاموش نمى گردد.

مانند اين تعبيرات در سخنان على (عليه السلام ) و ساير پيشوايان دين فراوان است که با اشاره به خود قرآن صفات و ویژگیهایی را برای آن بیان می کنند . اگر فرض كنيم که دست تحريف به دامن اين كتاب آسمانى دراز شده باشد آیا امكان داشت اينگونه مردم به سوى آن دعوت شود؟ و به عنوان راه و روش و وسيله جدائى حق از باطل و نورى كه هرگز خاموش نمى شود و چراغى كه به خاموشى نمى گرايد و ريسمان محكم خدا و سبب امين و مطمئن او معرفى گردد؟! و با توجه به این نکات به يقين می توان گفت که به هیچ وجه در قرآن کریم تحریف  و کاهشی راه نیافته است.        

4. قرآن معیار صحت وسقم روایات

همانطور که قبلاً در بحث علل اختلاف نظر مراجع و فقهاء اشاره کردیم تمام روایاتی که از پیامبراکرم و ائمه اطهار (ع) به ما رسیده اند هر کدام باید با معیارهای خاص از جمله شناخت راویان مورد اعتماد آن از راویان ضعیف آن شناخته شوند، یکی از معیارهای بسیار مهم برای شناختن روایات صحیح از نا صحیح این است که آنها را باید با قرآن بعنوان يك معيار سنجش مطمئن ارزیابی نمائیم . اخبار بسيارى از طريق رسول خدا و ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) رسيده اند که اگر در صدق و كذب هر حديثى شك كرديد آنرا به قرآن عرضه كنيد، هر حديثى موافق قرآن باشد حق است و هر حديثى مخالف آن باشد نادرست است! و معلوم است اگر در روايات دسيسه و دستبردى زده شده باشد چه در اخبار مربوط به فقه و احكام چه در اخبار مربوط به اصول و معارف اعتقادى و قصص انبياء و امم گذشته ، و همچنين اوصاف مبدأ و معاد همه را با این معیار می توان شناخت و از این طریق بسیاری از اسرائیلیات شناخته شده و به دور ریخته می شوند.

با توجه به این مسئله مهم اگر فرضاً تحريفى در قرآن حتى بصورت نقصان رخ داده باشد، آیا ممكن  است ، قرآن به عنوان معيار سنجش حق از باطل و حديث درست از نادرست معرفى گردد؟! آیا بر قرآن تحریف شده اعتمادی باقی می ماند تا به وسیله آن اخبار و روایات دیگر را مورد ارزیابی قرار دهیم ؟!

5 . روایات تأیید کننده قرآن موجود

روايات فراوانی از امير المؤ منين و سائر ائمه معصومين (عليهم السلام ) وارد شده است كه قرآن موجود در دست مردم را همان قرآنى نازل شده از ناحيه خداوند دانسته اند ، اگر چه در بعضی از روایات آمده است که قرآن موجود غير از قرآنى است كه على (عليه السلام ) آن را به خط خود تنظيم نموده است ، و حضرت در تدوین قرآن زمان ابوبكر و همچنين زمان عثمان مشاركت نداشته اند ، ولی صحت این قرآن را تأیید نموده اند و از همين باب است كه به شيعيان خود فرموده اند: « اقرؤ ا كما قرء الناس» قرآن را همانطور كه مردم مى خوانند بخوانيد.» مقتضاى اين روايات اين است كه اگر در روايات ديگر آمده كه قرآن على (عليه السلام ) غیر از قرآن موجود است معنايش اين است كه قرآن نزد على (عليه السلام ) در سه چيز با قرآن موجود تفاوت داشته است: نخست اينكه آيات و سوره ها به ترتيب نزول تنظيم شده بود، و ديگر اينكه شأن نزول هر آيه و سوره در كنار آن قيد شده بود، سومين امتياز اينكه تفسيرهائى كه از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) شنيده بود و همچنين آيات ناسخ و منسوخ در آن درج شده بود .بنابراين قرآنى كه على (عليه السلام ) به جمع آورى آن پرداخته بود چيزى جز اين قرآن نبود و مازادش تفسيرها و تأويلها و شأن نزولها و تميز ناسخ و منسوخ و مانند آن بوده است ، و به تعبير ديگر قرآن که نزد آن حضرت بوده است ، هم قرآن بوده است ، و هم تفسير اصيل قرآن که كمترين اختلال معنایی در اصل  آن وجود ندارد.

پس مجموع اين اخبار - هر چند كه مضامين آنها با يكديگر مختلف است - دلالت قطعى دارد بر اينكه قرآنى كه امروز در دست مردم است همان قرآنى است كه از ناحيه خداى تعالى بر خاتم انبياء (صلى الله عليه و آله و سلم ) نازل شده است ، بدون اينكه چيزى از اوصاف كريمه اش و آثار و بركاتش از بين رفته باشد.

6. تحدّی قرآن کریم

تحدّى و مبارزه طلبی قرآن به آوردن نظیر آن از طرف مخالفان و منکران وعجز آنها از انجام چنین کاری دلیل دیگری بر سالم ماندن قرآن کریم از هر گونه تحریف است، زیرا در صورت كم شدن كلمه یا كلماتى از يك جمله قطعاً زيبايى و دلربايى نخستين آن از بین می رود، همانطور که در صورت زیاد شدن آیات و کلماتی برقرآن مجید این ویژگی قرآن کریم زایل شده و دیگر مجالى براى تحدّى با آن باقی نمی ماند ، به عبارت دیگر اگر نظم و محتواى ويژه قرآن ، فوق توان بشر است هر گونه دستكارى بشر در اين آيات كه به آن محتوا و نظم اعجاز آمیز آن ، آسيب برساند قرآن را از حد اعجاز پائین تر می آورد و حال آن كه اعجاز قرآن در همه زمان‏ها ثابت بوده و هست.

7. قرآن ، نوری که خاموشی ندارد .

خداوند متعال قرآن کریم را در آیه  ی نور معرفی می کند : «قدجائکم من الله نور وکتاب مبین».(مایده /15) و در جای دیگر می فرماید : کفار ومنافقین در تلاشند که نور خدا را با فوت دهانشان خاموش کنند ولی خدا نمی گذارد: «یریدون ان یطفئوا نورالله ویأبی الله الا ان یتمّ نوره ...».(توبه / 32) ازبین بردن قرآن کریم وخاموش کردن این نور الهی به یکی از دو صورت محقق می شود : یا قرآن را از اساس نابود کنند و یا آن را به صورت کتابی تحریف شده و بی اعتبار در بین مردم باقی گذارند که نتواند هدف و رسالت اصلی خود را ایفا کند، بلکه با تحریفاتی که در آن انجام داده اند ، مردم را به ضلالت وگمراهی بکشاند. لذا به پیامبر پیشنهاد می دادند که یا این قرآن را عوض کن یا خطوط اساسی آن را تغییر بده «ائت بقرآن غیر هذا او بدّله »که حضرت در جواب می فرمود : «مایکون لی ان اُبدِّله من تلقاء نفسی ان اتّبع الا ما یوحی الیَّ » (یونس /15) عوض کردن یا تغییر دادن قرآن به دست من نیست و من هرچه در باره دین می گویم یا هر چه می کنم براساس وحی الهی است . از آنجائیکه صورت اول خاموشی نور قرآن را غیر عملی می دانستند، راه دوم را امتحان می کردند ، یکی از راه های آن این بود که در کنار تبلیغات مسموم و اقدامات دیگر، قرآن را توسط خود پیغمبر نیز تغییر دهند و بدین وسیله موجبات اطفاء نور الهی را فراهم کنند: «یریدون لیطفئوا نورالله بأفواههم والله متمّ نوره ولوکره الکافرون». (صف /8) در حالیکه خداوند در برابر این اراده و خواست دشمنان وعده حفظ و تمامیت نور الهی را داده است هرچند مورد رضایت و پسند کفار نباشد.

8. دلایل عقلى

باقطع نظر از هر دلیل دیگر برای نفی تحریف و کم نشدن قرآن کریم ، خود عقل انسان نیز حکم می کند که اگر خداوند حكيم قرآن را براى هدايت بشر فرستاده است و با توجه به خاتميت دين و پيامبر (ص) که دیگر کتاب و پیامبری برای بشر نمی آید ، اگر قرآن تحريف شود پيامبر ديگرى كه بعد از آن راه صحيح را به مردم نشان دهد نخواهد آمد و در نتیجه مردم با عمل به قرآن تحریف شده برای همیشه گمراه خواهند شد و اين امر هرگز با ساحت اقدس خداوند و حکمت حضرتش سازگار نخواهد بود.

 از سوی دیگر اگر قرآن موجود به جهت احتمال كاهش غير از كتاب موجود در عصر پیامبراکرم(ص)  ‏باشد، لازم مى‏آيد که خداوند انسان‏هاى بعد از رحلت را به عمل به برنامه‏ها و قرآن زمان رسول اکرم (ص) مكلف سازد چیزی که از حيطه قدرت آنها بيرون است، چون فرض بر اين است كه خداوند مسلمانان را به عمل نمودن بر قرآن زمان رسول الله (ص) مكلف ساخته است ، قرآنی که به دلیل تحریف آن فعلاً در دسترس ما نیست ولی به عمل به آن مجبور هستیم و این تکلیف فراتر از قدرت بشری است که هیچ عقلی به آن حکم نمی کند.

تا این جا نتیجه می گیریم که به دلایل متعدد تاریخی ، عقلی، قرآنی و روائی قرآن کریم از هر گونه تحریف لفظی و مخصوصاً کاهش پذیری آن از زمان صدور تا زمان خلفاء کاملاً مصوون بوده است و احتمال از بین رفتن آیاتی از آن احتمال بسیار ضعیفی است که قابل اعتنا نمی باشد. در بخش بعدی کاهش ناپذیری عمدی قرآن در زمان خلفاء را مورد بررسی قرار خواهیم داد که آیا چنین احتمالی نسبت به قرآن وجود دارد یا نه ؟

فعلاً خدانگهدار.

 

  نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 1:29 بعد از ظهر  توسط مظفری  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM